انتخابات و قطار خالی سیاست ایران

«من قطاری را دیدم که سیاست می برد و چه خالی می رفت …«

کاش سهراب سپهری زنده بود  و می دید که چه بجا گفته است که آن زمان هم که  او این را گفته بود، نیز همان قطار خالی می رفت.

مناظره احمدی نژاد و میرحسین موسوی را تماشا می کردم. البته بر خلاف اطرافیان انتظار یک مناظره طوفانی را نداشتم، هر چند که فکر می کنم هر بزغاله ای از احمدی نژاد بهتر است و این را خود او نیز می داند که روشنفکران را بزغاله می خواند. با این حال، چون میان این دو تفاوت ریشه ای نمی بینم، انتظار این را نیز نداشتم که این چنان به تیپ هم بزنند که زدند.

مناظره ساختار فکری نداشت، از هیچ سویی. پس از دور بیست دقیقه ای اول احساس کردم که دو خاله زنک نشسته اند و هر یک آن یکی را می کوبد که تو این را گفته ای و آن کار را انجام داده ای. عکس العمل هر کدام  به آن چیزی بستگی داشت که آن یکی لحظه ای پیش گفته بود. در حالی که مناظره جای تبلیغ و معرفی برنامه های خود است و تنها در این چارچوب انتقاد بر دیگری بجاست، نه این که یک لیست طولانی از کارهای طرف مقابل بیاوریم و از روی آن بخوانیم و یا از همه بدتر، حرفمان را با آخرین جمله طرف مقابل تنظیم کنیم. در مناظره هر چند که به ظاهر با طرف مقابل سخن گفته می شود، اما هدف، سخن گفتن با شنوندگان و مردم است. این مناظره (و مناظره کروبی-رضایی نیز) از دید Rhetoric (علم سخنوری) یک فاجعه بود. شانس هردو این بود که طرف مقابلشان بر این چیزها تسلطی نداشت که بتواند روند مناظره را به دست خود گیرد. نگاهی به مناظره های انتخابات آمریکا بیاندازید تا تفاوت را ببینید که نامزدها هم بر آنچه می خواهند بگویند تسلط کامل دارند و هم از دید سخنوری آموزش دیده هستند و می دانند که چگونه گفتگو را به سوی مورد نظر خود هدایت کنند و یا مانع انجام همین کار از سوی طرف مقابل شوند.

آن چه که این فاجعه را کامل کرد، این بود که آقای موسوی وقت اضافی آورد و با اصرار مجری که هنوز یک دقیقه وقت دارد، شروع بر حرفهای پر تعارف بی محتوا به ملت بزرگ ایران کرد. موسوی البته از ابتدا نیز حرف زیادی برای گفتن نداشت. آیا چیزی از او در این مورد که برنامه اش چیست شنیدید؟ به جز این که پیاپی منت بر گردن همه می گذارد که من رفته بودم و پس از بیست سال احساس خطر کرده ام که آمده ام. کوبیدن احمدی نژاد به راستی کار دشواری نبود و موسوی این امکان تاریخی را برای افشای فساد و فلاکت احمدی نژادی از دست داد. از دید من موسوی نمی توانست این کار را انجام دهد چون باید به پایه هایی می تاخت که خود نیز به آنها اعتقاد دارد. به بیان دیگر، او توانایی این را ندارد که خواسته های به حق و درست پیروان سبزپوش، جوان و پرانرژی خود را برآورده سازد. پیروان موسوی «جوگیر» شده اند و این بهایش می تواند سنگین باشد.

احمدی نژاد برای آن چه که خود را آماده کرده بود، تسلط خوبی داشت. محور سخنان او بر این پایه بود:

– موسوی عروسک هاشمی رفسنجانی است. بنابراین باید رفسنجانی را زیر ضرب برد. احمدی نژاد چهار سال پیش نیز بر پایه حمله به فساد دوره رفسنجانی و خانواده اش رای جمع کرده بود.

– احمدی نژاد هر انتقادی را با طرح همان انتقاد به دوره خود موسوی و مقایسه با آن دوره پاسخ می داد و چقدر هم حق با احمدی نژاد بود. برای این کار نیز کلی اطلاعات و پرونده گردآورده بود.

برای موسوی نیز باید آشکار باشد که میان خواسته های امروز جامعه و آن چه که او به قول خودش برای نجات آن پا به میدان گذاشته است و افکار خودش تناقض وجود دارد. این بر او باید در آنجا آشکار شده باشد که احمدی نژاد بر او و بر دوران او تاخت. از کاستی ها، دزدی ها و نبود آزادی های آن زمان گفت و این در حالی است که در آن زمان موسوی نخست وزیر بود و رییس جمهور آقای خامنه ای و رهبر آقای خمینی. بر همه کس روشن است که موسوی نمی تواند پاسخ گوی همه آن چه باشد که بیست، بیست و پنج سال پیش روی داد. این را احمدی نژاد هم می داند. اما احتمالا احمدی نژاد این را نیز می داند که موسوی نمی تواند جلوی این حملات را بگیرد چون مجبور است از کسانی نام برد که پایه های نظام هستند.

و به راستی نیز موسوی پاسخی بر تمام این حملات نداشت. نمی توانست هم داشته باشد چون اگر کوچکترین حرفی می زد، باید می گفت که در آن زمان کشور را آن دیگران اداره می کردند و باید نام از خمینی و خامنه ای می برد و موسوی چنین جراتی ندارد (یا هنوز ندارد). هر کس دیگری دست کم باید اشاره ای به این مورد می کرد، بدون این که نامی از کسی بیاورد و موسوی این را نیز نگفت. اگر می گفت باید با پایه های فکری خودش درگیر می شد. او باپرنسیپ تر از آنست که حرفی بر خلاف اندیشه های خود بزند. احمدی نژاد است که کف بر لب آورده، بر کسانی می تاخت که آنجا نبودند که پاسخش را بدهند و بر کسانی می تاخت که تا همین لحظه از او حمایت می کنند. احمدی نژاد نشان داده است که هیچ گاه نمک گیر کسی نمی شود.

مشکل با موسوی بر سر شخصیت او نیست، بلکه بر سر اندیشه های اوست. او به همان اصولی اعتقاد دارد که احمدی نژاد نیز. هر چند که این روزها موسوی در سراشیبی ویژه ای افتاده است و شاید مجبور است مسیری را برود که خود نمی خواهد ولی پیروانش می خواهند. سوالی که پیش می آید این است که این چه رهبری است که باید او را هل داد به سویی که (شاید) نمی خواهد؟

خبرنگار هفته نامه آلمانی «اشپیگل» همین دوسه هفته پیش از موسوی هنگام گفتگو پیرامون بحران هسته ای پرسید: «شما هم با رييس‌جمهورتان در اين‌باره تفاوتی نداريد. تفاوت در چيست؟«

موسوی پاسخ داد: «آيا هميشه بايد ميان دو كانديدا درباره مسائل ملي حياتی تفاوت‌های بنيادی وجود داشته باشد؟«

موسوی پاسخی عمومی می دهد؛ پاسخی که این تردید را برای شنونده ای که موسوی را نشناسد، به وجود می آورد که این تفاهم فکری فراتر از تنها مساله هسته ای است.

– موسوی چون احمدی نژاد در درگیری هسته ای با جهان کوتاه نخواهد آمد.

– موسوی سیاست خارجی ایران مبنی بر اولویت فلسطین و لبنان بر منافع ملی ایران را ادامه خواهد داد. این را هم در سخنانش گفته است و هم با آن چفیه فلسطینی که بر گردن می اندازد، نشان می دهد.

– موسوی پیرو قاطع نظام ولایت فقیه است و این را به روشنی گفته است.

– موسوی انتقاد چندانی بر گذشته خود ندارد. هر چه طرح گشته را دیگران برایش گفته اند و تفسیر کرده اند. از خود او هنوز تحلیلی نشنیده ایم که چه انتقادی بر سیاست اقتصادی کوپنی-سوسیالیستی خود دارد. چه رسد به این که برنامه اقتصادی جامعی از او برای برون رفت از بحران کنونی ببینیم. در باره سرکوب ها، ستاد انقلاب فرهنگی، کشتار زندانیان سیاسی و بسیار دیگر هنوز چیزی نشنیده ایم، به جز این که به ما یاد می دهد که قوه مجریه از دیگران جداست و مسئولیت او این بوده و آن نبوده و …

با تمام اینها، اردوی احمدی نژاد در حال خالی شدن است و به نظر می آید که خرید رای، پخش کیسه سیب زمینی، سکه طلا و غیره چندان کارساز نیست و آنچه که با کمک کمپلکس نظامی-امنیتی ساخته، دارد فرو می ریزد. برآشفتگی و رفتار غیرقابل کنترل او در مناظره این را نشان می داد. او به هیچ پرنسیپی پای بند نبود، برای زمان به او مرتب تذکر داده می شد و در پایان مناظره که هنوز میکروفون روشن بود نیز گله می کرد که چرا نمی گذارند که او بیشتر وقت داشته باشد و … یک انسان بی پرنسیپ، دایم الطلبکار و بی اخلاق.

به هر رو، اردوی تغییر و اصلاح دو نامزد میرحسین موسوی و مهدی کروبی را دارد. محسن رضایی که به هزار و یک دلیل شانسی بیش از %5-4 ندارد. برای تغییر یکی از این دو باید بر احمدی نژاد غلبه کند. از دید من کروبی نمونه بهتری است برای این کار، هر چند که سخن بر سر او که نام خود را شیخ اصلاحات گذاشته، بسیار است. او نیز شروع کرده در چهارراه انتخاباتی رای را 70هزار تومان می خرد (20 هزار تومان بیشتر از احمدی نژاد). داستان شهرام جزایری باز است و پرونده همسرش نیز در بنیاد شهید و داروهای فاسد و دزدی های کلان. نامهایی که گرد او آمده اند، این احساس را می دهد که شاید او «نزدیکترین گزینه به کف مطالبات است«، آن گونه که یکی از کاربران در فیس بوک نوشته بود.

سخن بسیار است و این قطار خالی!

دیگر نوشته ها در این زمینه:

در انتخابات بی تفاوت نباشیم!

انتخابات، کیش شخصیت، اسطوره پرستی و شیره ایرانی

دست مریزاد جناب میرحسین موسوی! دزدی فرهنگی به این آشکاری؟

خاتمی، پادشاهی یک چشم در سرزمین کوران

استیضاح کردان و اتفاق امروز در مجلس: دروغ و تقلب دولت احمدی نژاد و سقوط اخلاقی جامعه

زبان بدن مرد ایرانی و دیگر چیزها

احمدی نژاد و روح انسان خاورمیانه ای