تکبر و خودمحورگرایی پایان ناپذیرعبدالکریم سروش

دولت آبادی را سالها پیش در برلین در سمینار زبان فارسی به همراه اخوان ثالث، گلشیری، گلرخسار و دیگر بزرگان ادبیات فارسی دیده بودم. آفریننده «جای خالی سلوچ» و «کلیدر» زبانی تیز و سازش ناپذیر دارد، مسلط بر واژگان و اندیشه.

این روزها دولت آبادی مگر چه گفت که عبدالکریم سروش دوباره به سیاق سال 60 این گونه کف بر لب آورده است؟ بخش کلیدی آنچه  او گفت: «انقلاب فرهنگی که شیخ آن دکتر سروش بود تقلیدی مضحک از امری سخیف بود که در چین انجام شده بود. آن انقلاب فرهنگی دامن یکی از چهره‌های معاصر جهان را برای همیشه لکه‌دار کرد؛ یعنی مردی که مردم پریمیتیو کشوری را به دنیایdowlataabaadi12 بزرگ معرفی کرد، با آن انقلاب در چین به لکه‌ای سیاه دچار شد. بنابراین تقلید از آن انقلاب تقلید از یک شناعت بود. … . آن انقلاب فرهنگی باعث شد تا جامعه فرهنگی ایران از مغز تهی شود. … آقای سروش، شما علمدار رفتار شنیعی شدید که باعث شد بهترین فرزندان این مملکت بگذارند بروند تا شما شعر مولانا را حفظ کنید و به ما تحویل بدهید و تحویل بدهید و بازهم تحویل بدهید.» (متن کامل در اینجا)

خوب؟ و سروش این گونه پاسخ داد: «به جست‌وجو برآمدم که قصه چیست و محمود دولت‌آباد کیست. خبر آوردند خفته‌ای است در غاری نزدیک دولت‌آباد که پس از سی سال ناگهان بی‌خواب شده و دست و رو نشسته به پشت میز خطابه پرتاب شده و به حیا و ادب پشت کرده و صدا درشت کرده و با «سخافت و شناعت» از معلمی به نام عبدالکریم سروش سخن رانده و او را «شیخ انقلاب فرهنگی» خوانده و دروغ در دغل کرده و متکبرانه با حق جدل کرده است. … ستاد انقلاب فرهنگی همه‌گونه شیخی داشت جز سروش، که نه روحانی بود و نه کهنسال و نه کهنه‌کار سیاسی … حالا بنگرید خفته در غاری که فرق انقلاب فرهنگی و ستاد انقلاب فرهنگی و شورای انقلاب فرهنگی را نمی‌داند و اعضایشان را نمی‌شناسد و از کارهاشان خبرsoroosh12 ندارد و دیروز و امروز را به هم می‌بافد و زمان را در می‌نوردد و دروغ بر دروغ می‌انبارد و جهل بر جهل می‌تند، چون مأموری نامعذور به امید پاداشی موعود حمله بر معلمی یک قبا می‌آورد که از دیدگاه استالینی، جز استقلال رأی و مسلمانی و دموکراسی‌خواهی (و لابد عدم حمایت از میرحسین موسوی) جرمی و خطیئه‌ای ندارد.» (متن کامل در اینجا).

پاسخ «معلم» را می بینید؟

انقلاب فرهنگی در چین! دولت آبادی می داند که بر چه انگشت گذاشته است. آقای سروش یا تاریخ معاصر را نمی داند یا دانشش را دست چین کرده است (که شک من در دومی است). هر کسی می خواهد در باره آنچه که در انقلاب فرهنگی با شرکت از جمله عبدالکریم سروش و میرحسین موسوی بر دانشگاه و دانشگاهیان رفت، بداند، باید نگاهی به انقلاب فرهنگی چین (گوشه ای از آن در اینجا) بیاندازد تا بداند که امثال سروش و موسوی از چه کسانی درس آموخته بودند و چه کسانی از جمله معلمان واقعی شان در ستیز با آزادی و اندیشه بوده اند. ببینید امروز ما به چه فلاکت تاریخی افتاده ایم و در چه منجلاب احمدی نژادی فرو رفته ایم که اکنون مجبوریم بین موسوی و کروبی و سروش انتخاب کنیم. که البته نیز بین اینها انتخاب می کنیم. چه فلاکتی است اما!

چقدر هم زود می رنجد این شیخ انقلاب فرهنگی و شیخ روشنفکری دینی که اکنون در مریلند نشسته و یادش رفته همه چیز. آن زمان که هنوز «حسین حاج فرج دباغ» نامش بود، «پیر دولت آباد»، محمود دولت آبادی و ستون محکم ادبیات ایران بود. آن زمان، سی سال پیش، هم رنجیده بود؛ از دانشگاه و اندیشه و آزادی پس از انقلاب رنجیده بود که چماقش را برداشت و رفت به آنجا. آنجا را بست و اندیشمندان را دربدر ساخت و به گفته دولت آبادی «آن انقلاب فرهنگی باعث شد تا جامعه فرهنگی ایران از مغز تهی شود.» جامعه فرهنگی ایران باید هم از مغز تهی شود تا حسین حاج فرج دباغ بشود عبدالکریم سروش، فیلسوف اسلامی و مارتین لوتر اسلام و روشنفکر دینی کف بر لب و اکنون نشسته در مریلند.

فراموش کاری جناب سروش بیش از این سابقه دارد. آنگاه که یادش می آورند که تو در ستاد انقلاب فرهنگی دکتر اسماعیل خویی را از دانشگاه اخراج کردی، می گوید: اسماعیل خویی کیست؟ تاکنون این نام را نشنیده ام. (اینجا)

اکنون نیز پیر «دولت آباد» را نمی شناسد که سی سال هیچ، اگر 300 سال هم در غار خود بخوابد نیز از یاد دوستداران ادب ایرانی نخواهد رفت. هر چند که آفریننده بلندترین رمان ادبیات فارسی هیچ گاه نخفته است و به سهم و توان خود وجدان بیدار اندیشه ایرانی بوده است.

عبدالکریم سروش محور جهان است و دنیا پیرامون او می چرخد؛ همان گونه که زمانی پیرامون کلیسای کاتولیک می چرخید. او یک «روشن فکر دینی» است که تعریفش را تنها خودش می داند. از همان نوع تاریک فکر دینی قرن دهم، متکبر و خودمحور که حتی دولت آبادی را در غارش نیز برنمی تابد. جناب سروش، دولت آبادی و چون او کاری به شما نداشتند و ندارند. این شما و هم چماقانتان بودید که به سراغ آنها رفتید و با آنها کار داشتید. شما 26 سال پیش از ستاد انقلاب فرهنگی استعفا کردید؟ اما شما به همراه موسوی و دیگران پایه گذار آن زشتی و پلشتی هستید که انقلاب فرهنگی نام داشت و امروز اندیشه آن در جامعه همه جا برای سرکوب و محرومیت از تحصیل و سانسور و فیلترینگ ریشه دوانده. نمی گویم شما مسئول همه اینها هستید ولی شما با آنها بودید و نقش داشتید و هنوز نیز نمی خواهید پاسخ گو باشید. یوسفی اشکوری نیز به شما توصیه می کند که بیایید و از آن زمان بگویید و تقصیر خود را بپذیرید تا سیل بی پایان انتقاد به سروش به خاطر انقلاب فزهنگی پایان یابد. چرا نمی گویید؟ چرا از نقش خود را در آن ستاد بلاهت و جنایت و دشمنی با دانشگاه و تهاجم به اندیشه و بستن دانشگاه به مردم گزارش نمی دهید؟ این شما و میرحسین موسوی و دیگر پرروها و طلبکارها بودند که در سال 60 به دانشگاه ریختند. استالینیسم را به رخ دولت آبادی نکشید. وحشتناک ترین چهره استالینیسم را مائو در انقلاب فرهنگی چین به نمایش گذاشت و شما به قول دولت آبادی از آن «تقلیدی شنیع» کردید.

در افتادن فکری با آخوندها و طالبان خواندن آنها، این همراهان دیروز خودتان، که کاری ندارد. اما گمان نبرید که شیره مالیدن بر سر اهل اندیشه آسان است و می توانید با کاربرد ادبیات چماق انسان های نخستین در غار، ره به جایی برید.

آقای سروش، شما که به برکت آخوندها، یعنی همان یاران جاهل دیروز خود و وجود احمدی نژاد و جنتی و تاختن به آنها نامی برای خود ساخته اید، در جامعه دمکراتیک و به قول شما «لیبرال دمکراتیک» به جرم چماق کشی بر دانشگاه به زندان می افتادید و جایتان در همان جا بهتر می بود ونه این که امروز در مریلند بنشینید و در دانشگاه تدریس کنید. یادتان نرود که این همه را از که دارید.

همیشه حق با انسان اگوسنتریک است. همیشه حق با شماست و شما هیچ گاه در لحظه خطایی مرتکب نمی شوید، چه آن زمان که با چماق به دانشگاه رفتید، چه آن زمان که بر یاران دیروز خود، آخوندها، تاختید و چه اکنون که «روشنفکر دینی» را ساخته اید. هیچ گاه نمی شد بر شما انتقادی راند و پرسشی طرح کرد که بر او آن می رفت که بر محمود دولت آبادی این روزها می رود. حقیقت همواره در مصادره شماست و همیشه حق در کنار شماست.

روشنفکر را دوباره برای خود تعریف می کنید که بتوانید آن را با دین درآمیزید، لیبرال دمکراسی را بدون توجه به تعریف جاافتاده آن دوباره می سازید که آن را با سکولاریسم به ستیز درآورید و چیز جعلی به نام «سکولاریسم ستیزه گرا» به میدان می اندازید که گویا با لیبرال دمکراسی در ستیز است. ما نیز اجازه نداریم بپرسیم که این همه خلط مبحث چرا!

تو گویی تاکنون کسی پیش از سروش واژه روشنفکر را تعریف نکرده است تا او بیاید و نوع دینی آنرا برایمان بگوید. همه واژگان را برای خود مصادره کرده، تاریک فکر قرون وسطا را در زرورق روشنفکر و به گفته اسماعیل خویی «سه گوشه های چهار پهلو» به ما می فروشد، ابهام ایجاد می کند و با آن همه مه که می پراکند، به ما می گوید: جهان پر از مه است و دیدگان شما نمی بیند.

همان گونه که گالیله «دست و رو نشسته» خواب کلیساییان نایب خدا را برآشفته ساخت، امروز نیز باید روی گستاخان و دست و رو نشسته هایی چون ما حساب کنید که خواب شما را آشفته سازیم، هر چند که مریدان و مقلدان شما در اینجا بر ما بتازند. دولت آبادی بهانه ای بیش نیست برای طرح آنچه در این سالها بررفته است و شما در بخشی از آن نقش داشته اید و نمی خواهید از آن بگویید.

خسته شده ایم از دست شمایان، جناب سروش!

دیگر نوشته ها در این زمینه:

– انتخابات و قطار خالی سیاست ایران

انتخابات، کیش شخصیت، اسطوره پرستی و شیره ایرانی

دست مریزاد جناب میرحسین موسوی! دزدی فرهنگی به این آشکاری؟

خاتمی، پادشاهی یک چشم در سرزمین کوران

استیضاح کردان و اتفاق امروز در مجلس: دروغ و تقلب دولت احمدی نژاد و سقوط اخلاقی جامعه

زبان بدن مرد ایرانی و دیگر چیزها

احمدی نژاد و روح انسان خاورمیانه ای

Advertisements

27 پاسخ

  1. پست فوق العاده ای بود. ممنون که بی تفاوت نیستید.

  2. من جوان عجب خام هستم و ناآگاه که در گذشته چه گذشته! حیران شدم و سرگردان از این گفته مرید مولانا. من از همه جا بی‏خبر فکر می‏کردم که سروش یکتاز اندیشه است و معرفت. اما مدتی است که خلاف تصور می‏بینم و می‏شنوم که مجموعا تلنگری شد بر باوری که داشتم.

    مولانا از همان اول نیک گفت که هر کس از ظن خود شد یار من. آقای سروش مثل اینکه با گفته دولت آبادی شما را خشم در ربود و بازگشتید به روزگار وصل خویش، انگار که در مریلند دور مانده بودید از اصل خویش. بهتر است ساده و بی ادعا دوباره خواندن مثنوی را از سر بگیرید تا بدانید که چه گفت و چه فهمیدید.

    نمیدانم چرا تا نام از گذشته آقای سروش می‏آید اینچنین از خود بی خود شده و با تمام نیروی قلم و زبان به دفاع و بیشتر از آن به تخریب و حمله می‏پردازند. آیا غیر از این است که ایشان خجل هستند از آنچه کردند. و یا اینکه ترس از این دارند که آنچه تا کنون جمع کردند به دلیل گذشته تیره که نسل امروز از آن نمیداند به باد دهند.

    آقای سروش اگر دولت آبادی تا به حال خفته است از بابت شما، اندیشه شما، نیت شما و دوستان شماست بوده و گاهن هست. شما در آن سالها بزرگان را خواب کردید و پا جای آنها گذاشتید.

    سخن در این باب بی‏پایان و مجال اندک. اما این را بدانید استاد مریلند که هنر ادبیات و توان سخنوری و قلم بران نه برای کوبیدن و ابراز خشم و بی ادبی است که برای عکس آن است که شما راندید بر زبان و جاری ساختید بر قلم.

  3. نميخواهم بگويم مشكل از سروش نيست، ولي به نظر من تا وقتي روحيه مرشد خواهي و مرشد پروري بين ما پابرجاست، جا براي پاگرفتن و نمو كردن امثال سروش هم وجود دارد. اين طرز فكر كه دنبال يكي بيفتي تا همه مسئوليت انديشيدن و استدلال كردن و منطق را بكار گرفتن (ولو به شكل ناقص و جهتدار) را به گردن او بيندازي و خودت بشوي پيرو و مقلد بيخرد او، ريشه‌دارتر از آن است كه به اين سادگي ور بيفتد. حالا ميخواهد يك مرجع ديني باشد، يا سروش يا الهي قمشه‌اي يا … فرقي در اصل قضيه نميكند. كوتاه سخن، اگر ميخواهيد كسي را بنوازيد، برويد به سراغ «مریدان و مقلدان».

    • به سخن شما چیزی نمی توان افزود.

  4. ممنون از این نوشته‌ی خوب.

  5. mamnoon.

  6. با سلام

    واقعا از این نوشته متاسف شدم. شما که خودت مثل سروش رفتار کردی. چه تکبری رو به نمایش گذاشتی.

    شما که خودت رو شاگرد زرنگ کلاس میدونی‌ و تو این بلاگ با بلند کردن انگشتت میخوایی معلوماتت رو نشون بعدی و اسم آقا اجازه رو روی بلاگت میذاری. حالا کار به جای رسیده که تو جملات آخر ما می‌گویی و خودت رو در ردیف روشنفکران قرار میدی.

    سروش چه بکند با این انقلاب فرهنگی شما. این مرد ۲۵ سال که داره می‌نویسه و تحقیق می‌کنه و در میفته زخم بر میدار هم از این ور می‌خوره هم از اونور. درست میگه که میگه پیر دولت آباد. مگر نخفته بود؟ نخفته بود؟ با من بگو آقا جان! سروش چه کرد بد از انقلاب و پیر محبوب شما چه کرد.

    حسادت تا کجا؟ عقده تا کجا؟ یک سری آدم که فقط غر میزنند و غر میزنند و غر میزنند. آنانی که تا انقلاب شد ۲ پا قرض کردند و فرار کردند. ناراحتند از اینکه چرا سروش ماند و در افتاد. چرا سروش مریلند است و ما تو برلین آب هویج می‌خوریم.

    شمایی‌ که ایده آل گرایی رو نکوهش می‌کنید و اونو از تشیع برخاسته میدونید، بگویید چه کسی‌ در زندگی‌ خطا نکرد. پر واضح است آنکه کاری نکرد. آدم خوبهٔ شما قبلا چه کاره بود؟ بابا این‌ها که اقلا کسی‌ رو نکشتند. چرا اینا رو نمیپذیرید؟ این چه زخمیست که جاش خوب نمی‌شه.

    مگر قراره هر کی‌ از راه رسید به سروش خرده گرفت بی‌ جواب بماند. نه آقا اجازه ما از بی‌ تحرکی و غر زدن، کمال گرایی و خود محوری خوشمان میاید. ما یی که موقعی که جنگ بود از مملکت در رفتیم، موقعی که سازندگی بود تو فرنگ خوش گذراندیم و موقع اصلاحات اومدیم قرارداد با همین حکومت بستیم و جیبمونو پر کردیم. نه آقا اجازه! محبوب ما اونایی‌ هستند که ماندند زیر فشار کار کردند و جنگیدند و ساختند و سوختند.

    چرا مشارکت نمیکنید؟ ما اینا و سیاستشون رو قبول نداریم. چقدر ساده است بیرون گود نشستن و حرف زدن و انتقاد.

    متاسفم

  7. با سلام
    نويسنده مطالب بالا را نمي شناسم اما اين را مي فهمم كه همين نويسنده وقتي كودك بوده نمي توانسته بند كفش هايش را درست ببنده و همه ما نيز….چرا چسبيده ايد به گذشته افراد…مهم اين است كه سروش تغيير كرد و حرص قدرت نداشت…مهم اين بود كه باز هم با شجاعت جلو رفت و مرزها را شكست و به نفع حزب و باندي دست از مطالعه بيشتر بر نداشت….اصلا ببينم آن آقاي دولت آبادي كه مراد و استاد اديب و برجسته نويسنده است كه بوده،چه كرده،كدام راه ها گشوده؟ چقدر به حال خودش و ما اثربخش بوده جز 4 تا رمان فانتزي و چسبيدن به دستمال گردن و عاشق چشم و ابروي آثار غربي؟

    • نویسنده مطالب بالا خودش قبول دارد که وقتی کودک بوده بند کفش هایش را دیگری برایش می بسته. جناب سروش قبول ندارد که کودک بوده و در انقلاب فرهنگی کسان دیگری بند کفش هایش را می بسته اند.
      دولت ابادی هیچ گاه مدعی چیزهایی که گفته اید نبوده است ولی بر آنچه مدعی آن است، تسلط کامل دارد. کسی هم از او هیچ گاه نخواسته است که راهی را برای کسی بگشاید. این که اثربخش بوده یا نه، تنها به شما برمی گردد که کمی بیشتر با ادبیات آشنا شوید.

  8. به نظر من هركس و هر نويسنده يي در اين ديار مي خواهد انتقاد تندي از انقلاب اسلامي و نظام جمهوري اسلامي و نهادهاو شخصيت هايش بكند و از تعقيب در امان بماند ابتدا به دكتر سروش (ان هم به موضوع تكراري ستاد انقلاب فرهنگي ) حمله مي كند (مثل دولت آبادي عزيز) آن گاه انتقاد و هجمه اش را آغاز مي كند زيرا مي داند اين نظام با سروش مشكل دارد و برعكس.
    سروش اين همه كتاب نوشته كسي مثل دولت آبادي سراغ محتواي آن ها نمي رود و مورد نقد قرار نمي دهد اما باز بحث تكراري و بي مزه ي ستاد انقلاب فرهنگي پيش مي كشد؛ بحثي كه سروش بارها طرح كرده و پاسخ داده است.
    بااحترام
    10/9/88

  9. من خود یکی از قربانیان پروژه انقلاب فرهنگی ام.
    قبل از انقلاب از اثار نویسندگان معاصر همانند دولت ابادی و بهرنگ و جلال ال احمد و …. بهره می بردم . و اردت خاص به این بزرگان .
    انقلاب فرهنگی تالی فاسد تفکر دگم و ارتجاعی بود که ناخواسته بر دانشگاه ها و جامعه ما سایه گستراند . ناخواسته از این منظر که شاید حداقل مجریان ان ( دانشجویان انجمن های اسلامی دانشگاه ها -همانها که بر اساس دانش اندک و شور زیاد مرتکب خطای اشغال سفارت امریکا شدند) به راستی نمی دانستند که این ره به کجا میرود .کماینکه هم اکنون خود نیز از قربانیان این پدیده زوال یافته اند .
    اینکه بزرگی چون دولت ابادی در این وانفسای بی فرهنگی به بزرگتری چون سروش به پردازد در حالی که هر دو قربانیان درجه اول این نابخردان و فرومایگان فرهنگی و ادبی هستند بسیار دور از انتظار بود و این که سروش ( این بدون شک تاثیرگزارترین نواندیش اسلامی در حال حاضر – توجه بفرمائید که تمام اندیشمندان حوزه بسیج شدند تا از گسترش تفکر نو و چالش برانگیز سروش جلوگیری کنند که تا مرز تکفیر نیز پیش رفنتد) در پاسخ به این حرکت و سخن ناموجه این بزرگ نویسنده قلم از کف رها کند و هنر نویسندگی در نکوهش این استاد هزینه کند نیز بسیار ورتر از انتظار.
    این بزرگان را چه شده است . اینان الگوهای ما هسنتد در ادبیات و منطق و فلسفه و برداشته های نوین از دین .
    من در این ولایت غربت – به فرزندانم کدامین نمونه را نشان کنم از بهر حفط هویت ایرانی و اسلامی .
    از محکومان هرگز رفتار حا کمان جور و انجماد روا نیست .
    سایر دوستان نیز بهتر است اب بر این اتش ناخواسته بریزند نه اینکه به هوادری هر یک از این دو بزرگ اب به اسیاب دشمنان فرهنگ و ادبیات و دین .

  10. فوق العاده بود مدتهای مدیدی بود با این سانسور اندیشه در ایران متنی به موجزی و روشنگری نخوانده بودم. مرحبا

  11. حق
    درود

    مثنوی بلند استاد شریعت پارسا در پاسخ دکتر سروش را در آشیان من بخوانید:
    http://drnr.wordpress.com

  12. دوست من .
    نکته بسیار جالبی که در رفورم های اجتماعی وجود دارد همین بروز آدمهای خودمحور پندار است. در واقع یکی از بزرگترین عیوب انقلابها تولد این چنین آدمهایی است در سایزهای مختلف . مثل مائو که شما در یکی از پستهای پیشین به آن اشاره کردید.
    جالب اینجاست ملت تحت انقلاب باید هر سال پیچ عقل و شعور و خواست خود را نسبت به حال و هوای آن روز آقایان بچرخاند و تنظیم کند.
    ببینید آدمهایی مثل سروش , ابراهیم نبوی , آقای موسوی , آقای حجاریان , آقای مخملباف و … را .
    این آدمهایی هستند که هر کدام در جایی و با شدت و ضعفی محور شدند و انقلابی بودن جامعه این فرصت را به آنان داد که محوری اصلی باشند اما مشکل از آنجا آغاز شد که زندگی و شغل و آینده و حیثیت مردم بازیچه نفهمی و کسب تجربه آنان شد. مثلا آقای مخملباف در سالهای اول انقلاب یک انقلابی دو آتشه بود. (در واقع به نظر من یک موج سوار جوگیر بی هویت) . حالا این آقا یک فیلمساز هم بود که استعداد داشت . این آقای فیلمساز که در تب انقلاب زیادی مانده بود هر فیلمی را ضدانقلاب و مایه شرمساری جلوی امام عصر و … می خواند . داستانهای ایشان هنوز قابل بازخوانی است آن هنگام که کلت 45 می بست و ضد انقلاب تحویل می داد و با زندگی آدمها بازی می کرد چون باور داشت و زندگی و حیثیت مردم بازیچه این باور نه چندان محکم بود. او چند فیلم ساخت . کم.نیسم را مسخره کرد . ضد انقلاب را آنچنان ضعیف دانست که غوغای انقلابی چند بچه مدرسه ای هراسانش می کند و …..
    بعد این آقای انقلابی عوض شد. پوست انداخت . دخترانش بی حجاب شدند بدون آنکه امام امت ناراحت شود یا جلوی امام عصر خجل باشد . به افغانستان رفت سفیر صلح شد و بعد به ترکمنستان و بعد هم به پاریس بهشت آزادی و ….
    اما آنها که به واسطه این آقا از نان خوردن افتادند آنها که در زندان اعدام شدند آنها حق پاریس رفتن داشتند ؟ اگر آنها آن زمان شعور ساختن سکس و فلسفه را داشتند باید به خاطر انحراف توسط ایشان معرفی میشدند و حذف می شدند تا خود ایشان با این تجربه کردن ها با جان مردم تجربه بیاندوزد و به سطح فکری سکس و فلسفه برسد.
    همینطور هست ابراهیم نبوی پاسدار سابق که کلاس عقیدتی داشت و با آقای لاجوردی در حیاط اوین قدم می زد و بعد آنهمه فجایع یک دفعه با آن صدای دورگه شد طنزپرداز ضد انقلاب و فراری و بت . البته کسی منکر استعداد مخملباف در فیلم سازی و نبوی در طنز و حجاریان در امنیت و سروش در فلسفه و موسوی در معماری و نقاشی نمی شود. اما در نظر بگیرید مارا و روبسپیر و … هم حقوقدان و سیاستمدار و .. بودند حتی نقاشان هنرمند و شاعران دلفریب و .. هم در هیئت گیوتین انقلاب فرانسه زیاد بودند اما همانها لاوازیه ی شیمیدان را به دست گیوتین دادند و پای گیوتین فریاد زدند انقلاب به کاشف احتیاجی ندارد!
    سروش هم همینطور : آن موقع که جوانی خام و گرم بود به تیغ انقلاب فرهنگی آدمهایی صد برابر بزرگتر و استادتر و با ستعدادتر از خودش را به بهانه روزنامه داشتن و لباس چینی پوشیدن و ریش نداشتن و کراوات زدن و مدال گرفتن و سناتور بودن از حقوق علمی و اجتماعی محروم کرد. چه بسیار دانشجویان باهوش و فعال و با استعدادتر از ایشان به واسطه تعطیلی چندساله کل نظام فرهنگ پروری و آینده سازی یک مملکت یا کشته شدند یا عطای تحصیل را به لقایش بخشیدند یا به خارج رفتند تا ایشان تجربه کند و با جان و حیثیت و آینده مردم بازی کند و تجربه کسب کند . بعد با نبود غولهای فرهنگ و فلسفه ایشان بشود فیلسوف و مولانا حفظ کند و به آمریکای جهانخوار برود و از آنجا فل سفه بازی کند. این نثر مسجع متکلف هم شده مسخره دست آقای سروش . نمی تواند یک متن صریح و روشن و رسانه ای بنویسد ؟
    می خواهد جواب هر سوالی را بدهد باید به شیوی سعدی و مولوی بااطناب و لفاظی صحبت کند ؟ یادش بخیر در دوران دبیرستان معلم انشایی داشتیم که خود نویسنده بود (جواد جزینی) که به شدت به صنایع ادبی علاقمند بود. با توجه به شناختی که از قبل از او داشتم انشاهایی می نوشتم که قابلیت اضافه کردن به کتابهای قرن 6-9 هجری رو داشت از بس آمیخته به انواع صنایع بود و همیشه 20 می گرفتم و به همین ترتیب بقیه سعی در ساختن نثرهای مکلف و پر صنعت داشتند. سال 4 دبیرستان معلم ما عوض شد و معلم فارسی که پیر روزنامه نگاری و فیش نویس مرحوم دهخدا بود معلم ما شد و می دانستم به روان نویسی معتقد است و از اطناب و تکلف بیزار . در اولین امتحان اشنا یک مقاله سیاسی تحویل دادم و 20 گرفتم اما بقیه کلاس به سیاق سابق کارکرد و دقیقا ترتیب نمره ها برعکس معلم ماضی بود. یعنی آنکه انموقع 18 می گرفت 8 شد و آنکه همیشه بین 8-9 بود 19 !
    آقای سروش هم که با فراغ بال در مریلند نشسته و نان مخلوط کردن فلسفه اسلامی را غرب را می خورد بااین نثر مکلف به همه توهین می کند که کسی از نحوه تجربه اندوزی او سوال نکند همانطور که مخملباف ریشش را تراشید و گذشته اش را انکار کرد همانطور که نبوی . همانطور که حجاریان نگفت یک زمانی سر کلاس آموزش عقیدیتی سیاسی می گفت : هر کس که به جای امام خمینی آقای خمینی بگوید را سر می برم و شد اصلاح گر آن چه خود و دوستانش ساخته بود. موسوی نگفت آن موقع که وزیر اطلاعاتش همه را اعدام می کرد کرامت انسانی کجا رفته بود و آن هنگام که کمیته روسری رنگی را فحشا می دانست و عربده کشان یا روسری یا توسری می گفت آیا گشت کمیته آن زمان را جمع کرد که جال گشت ارشاد را می خواهد ببندد ؟
    بیچاره ما که علاف تجربه اندوزی و بزرگ شدن و رشد و فیلسوف شدن آقایان هستیم و هزینه رشد و تجربه و اصلاح شدن و یادگیری و آزمایش آقایان را با عمر عزیز و حیثیت و کرامت و جوانی خویش می دهیم و آنگاه که آقایان عوض میشوند باید عوض شویم و آنهنگام که خواب پریشان می بینند باید آواره شویم و انهنگام که کشفی می کنند باید موش آزمایشگاهی آقایان باشیم .
    چه کسی جواب عمر مارا می دهد ؟ این را از آقای سروش بپرسید ؟ فلسفه متکلف ایشان جواب داشنچویی که بعد از انقلاب فرهنگی نتوانست ادامه دهد را چه میدهد ؟ این معلم یک لا قبا بلای سر مردم آورد که آن روستایی ساده و مصمم (مائو) و آن کشاورز مردم دوست و کارگر پرور (پل پوت) آن دانشجوی گیاهخوار سابق دانشکده الاهیات (استالین) سر مردم آوردند .

  13. نوشته بسیار ارزشمند شما را خواندم و لینکهایی که داده بودید را با دقت بسیار مطالعه کردم. بعد از مدتها می بینم که یکی پیدا شد و حرف دل مرا زد . دانشجوهای زیادی طرفدار سروش و ایده های او بودند و هستند . مقالات و نوشته هایش را قبلن ها خوانده بودم و بارها و بارها در جاهای مختلف گفتم که سروش درگیر خودش است و حال امروزش نه تنها نشان دهنده جدایی از هم کیشان سابقش نیست بلکه او یاد گرفته چگونه خودش را معروف کندو از این طریق بر اریکه قدرت در سرزمین علم و ادب و فرهنک تکیه بزند. . حتی اگر آقای دولت آبادی چیز نادرستی گفته باشد آیا درست بود که شاگردش اینگونه به او می تاخت ؟ همه می گفتند سروش یک روشنفکر دینی است و من اعتقاد داشتم که اصلا روشنفکر دینی نداریم ….. که چنین می گوید . صد مرحبا به استاد اسماعیل خویی که به حق و چه زیبا در مورد عقاید سروش سخن گفت.

  14. ایکاش پروژه انقلاب فرهنگی فقط باچماق بود .یادم هست آنزمان که بیست و پنجسال داشتم خواندم وشنیدم که دخترهارادردانشگاه جندی شاپور کارد می زدند ودرکارون می انداختند وامثال بی امتثال میرحسین موسوی وسروش بی اعتنامی گذشتند اگرچه مسئولیت هم داشتند اصلاً آنهاازمسئولیت انسانی چیزی دستگیرشان هست که شما اینقدر بادشان می کنید . حیف ازاین وقت گرانبها که بذکر پلشتانی چون آن دو صرف شود .حیف

  15. دوست عزیز
    پیام من در واقع یک پیام خصوصی برای شما بود و لزومی به تایید برای ماندن در پیامها نیست .
    خوشحال می شوم نظر شما را بدانم .

    • دوست عزیز،
      نوشتن دیدگاه در اینجا آزاد است. پیام شما شاید به خاطر طولانی بودن رفت در لیست برای تایید. آن را تایید کردم و پس از دیدن این که شما خواسته اید خصوصی باشد، دوباره برداشتم. اما از دید من بهتر است در اینجا بیاید و همه آن را بخوانند که ارزشمند است. لطفا نظر خود را بگویید.

  16. آقای نویدار مدتی است مطالب شما بسیار تند شده است و گاه به توهین و هتاکی کشانده می شود . این ادبات شما جای تاسف دارد . ارادت بی حد و حصر شما از یک طرف و نفرت بی اندازه شما از طرف دیگر کار را به اینجا کشانده است . نمی دانم چه سودی می برید از این دیالوگ اما هر چه هست ، خیلی ها اعتمادشان را به نوشته های شما از دست می دهند . شاید جوابم را مانند دفعه قبل تند دهید اما باز هم می پذیرم . عجیب اینست که شما گاه از جامعه ای تمجید می کنید که مسامحه در آنجا حرف نخست را می زند که البته جای تمجید هم دارد اما ایکاش شما هم کمی از آنها یاد می گرفتید که به نظرات مخالف احترام بگذارید و به دشمنتان هم توهین نکنید.

    • خوب یک سود این دیالوگ همین است که شما دیدگاه خود را بگویید. من دشمنی با کسی ندارم. البته این را می دانم که یک عنصر نیرومند در فرهنگ ایرانی تعارف و بیان در پوشش و زرورق است. این چیزی است که مرا خوش نمی آید. می توان با واژگان بازی کرد و صریح نبود.
      کاش شما دیدگاه خود را نسبت به آنچه از آقای سروش خوانده اید، می گفتید و کاش آن بخش از نوشته مرا که شما را خوش نیامده است، نشان می دادید و می گفتید چرا. کلی نگویید. من به مسامحه و انعطاف احترام می گذارم. ولی مسامحه لاپوشانی نیست و سکوت نیست بلکه درگیری اندیشه هاست. و این چیزی است که در اینجا روی می دهد. توهین و هتاکی جایگاهی در دیالوگ ندارد. از سوی دیگر صراحت و شفافیت چیزی است که در فرهنگ ایرانی ضعیف است و این چیزی است که به آن نیاز داریم. بدون این که بخواهم به شما جسارت کنم، این را بپذیرید که در فرهنگی که پر از تعارف های دروغین، تعریف و تمجید است، بیان روشن و صریح دیدگاه ها بی ادبی، توهین و زمختی شمرده می شود.
      در جایی که من زندگی می کنم، در عرصه درگیری دیدگاه ها آن زبانی که من استفاده می کنم، کاملا عادی است و کسی احساس توهین و هتاکی نمی کند چون فرهنگ تسامح جا افتاده و نیرومند است.
      می دانم که وارد شدن به این چیزها در فرهنگ ایرانی دشوار است. اما بر این اعتقاد هستم که آنچه ما بدان نیاز فوری داریم صراحت و شفافیت است؛ هم در اندیشه و هم در عمل.
      شاد باشید!

  17. حق گفتید … اما در حمایت از دولت آبادی … پرونده ایشون هم چیز جالبی نیست …

  18. وضعيت سروش شبيه وضعيت شريعتي شده در قبل از انقلاب گرچه ميشه ازش نكات جالبي آموخت كه آموختم اما در مجموع موضعش هنوز تكميل نشده و ناقص است و از پاسخ گويي به سطح مرزي مطالبات جامعه ناتوان
    عملكردش در گذشته مشكل داشته اما روند بهبودش خوب بوده اما همين كه از يك نامزد رژيم طرف داري ميكنه جاي تعجب داره

  19. اضافه كنيد:
    سروش هنوز دچار تضاد فكري است هنوز فكر ميكند از تركيب روشنفكري و اسلام و دين چيزي عايد ميشود و دنبال اين است كه جاي شريعتي را پر كند و اين نظام فلاكت زده به بن بست رسيده را از بن بست تئوريك و ايدئولوژيك رهايي بخشد اما دريغ كه توبه تنها راه است.

    به قول اسمائيل خويي كه دمش گرم گفته روشنفكر ديني مثل كوسه ريش پهن يا همان سه گوشه هاي چهار پهلو عبارات نامتجانسي است تضاد دروني دارد.
    هماهنظور كه واژه هاي جمهوري اسلامي و حقوق بشر اسلامي و بانكداري اسلامي و … به اين سرنوشت دچارند.

    محسن مخملباف كمي از سروش جلوتر است و پيشرفتش بهتر شده اما هر دو آنها دارند با تجربه است جهالت قبلي فاصله ميگيرند به قول خواننده عزير دياكو در بالا اما به قيمت پا گذاشتن و تلف كردن جواني و سرنوشت ما تمام شده است.

    اين ها همان حرفهايي است كه سالها پيش هم زده شده اما آن موقع كسي گوش نميكرد حالا اين آقايان تازه رسيدند به در سكولارسيم اينها را با زبان نثر به ما ميخورانند و فكر ميكنند چيز جديدي كشف كرده اندو سمينار و مقاله مينويسند .
    خلاصه كنم سروش جهل فروشي است در قباي نثر

    • سروش جهل فروشی نیست. او نسبت به گذشته خودش پیشرفت زیادی کرده. مشکل اینجاست که گمان می کند که او نخستین کسی است که به این چیزها رسیده و نمی خواهد بپذیرد که پیش از او و جدا از او هم خردی بوده و اندیشه ای.

  20. آقای نویدار عزیز
    من سنم قد نم دهد که بدانم آقای سروش آن موقع چه مسوولیتی داشت و چکار کرد, حتما شما یادتان است. اما در یک مصاحبه ای سروش گفت که آن موقع کاره ای نبوده و کسی را حذف نکرده و غیره و … نمی دانم واقعا اینطور بوده یا نه؟

  21. ولی خب یه جای حرف دکتر سروش به نظرم درسته اون هم اینکه اگه آقای دولت آبادی با انقلاب فرهنگی مشکل دارند چرا از کاندیدایی حمایت می کنند وحتی براشون تبلیغ میکنند که بسیار بسیار بیشتر از دکتر سروش در سانسور فرهنگی نقش داشته و دارند؟


  22. سخنرانی سروش در ستاد انقلاب فرهنگی در روزهای قدرت

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: