جنبش 68 اروپا و اسناد جدید

این روزها افکار عمومی آلمان به چیزی جلب شده است که تمام آنچه که زیر نام «جنبش 68» در اندیشه ها مانده است را زیر سوال برده است.

پدر و مادرهای ما و نسلی که در سالهای 60 میلادی فعال بود، جنبش دانشجویی اروپا را به یاد دارند که به نام جنبش 68 معروف است. درshah2 سالهای 60 جنبش دانشجویی در اروپا در تب و تاب شورش بر علیه نظام حاکم بود و به ویژه در آلمان و فرانسه بسیار فعال و رادیکال بود. در همان سالها هیپی ها بودند و آنارشیست ها و جنبش علیه جنگ آمریکا در ویتنام و جنبش صلح و حمایت از کوبا و غیره. جوانان آلمانی بر علیه نظمی شورش کرده بودند که پس از جنگ جهانی دوم به جای تصفیه عمومی جامعه از نازی ها، تلاش بر مسکوت گذاری داشت. رده دومی ها و پایین تری های دوران آلمان نازی کماکان بر سر کارشان بودند. قاضی و دادستان و ژنرال و افسر نازی که در آن دوران هر ندای مقاومتی را با زندان و اردوگاه مرگ پاسخ می دادند، اکنون نیز سرکار بودند و البته احکام دیگری صادر می کردند. جامعه به یک توافق ناگفته عمومی رسیده بود که گذشته را مسکوت بگذارد. کی حرف نمی زد و انگار نه انگار که چیزی در آلمان اتفاق افتاده بوده. جوانان آلمانی و پیشروی آنها جنبش دانشجویی در سال 68 این سکوت را شکستند و بر علیه پدر و مادرهایشان شورش کردند.

در فرانسه نیز جوانان با انگیزه های مشابه شورش کردند. فرانسوی ها نیز گذشته «قهوه ای» رنگ «ویشی» را مسکوت گذارده بودند. انگار که اینShah فرانسه بوده است که جنبش ضد هیتلر و آلمان نازی را رهبری کرده است. البته فراموش نمی کنیم که فرانسه جنبش مقاومت نیرومندی بر علیه نازیها داشت. ولی عموم مردم و حکومت «ویشی» با نازی ها همکاری کردند. اما انگار که این فرانسوی ها نبودند که هزاران یهودی و آزادی خواه را به برای نابودی به آلمان فرستاده بودند و «گراند ناسیون (La Grande Nation) » همیشه «گراند ناسیون» بوده است. حتی تا همین چند سال پیش در فرانسه آزاد و دمکراتیک سخن در باره گذشته فرانسه در دوران جنگ جهانی دوم ممنوع بود اگر بر خلاف بیان رسمی می بود. جنبش 68 در اروپا اعتراض به این دروغگویی و تحریف نیز بود.

در آمریکا نیز تظاهرات بر علیه جنگ ویتنام در جریان بود و مارتین لوتر کینگ ترور شد. هیپی از آنجا نیز روش زندگی ویژه خود و نفی هرگونه سنت و قرارداد اجتماعی، مخالفت با خشونت و جنگک، غرق شدن در دود و حشیش و ماری جوانا و آزادی روابط جنسی و غیره را در جهان تبلیغ کردند.

در چنین فضایی وقتی شاه ایران در ژوئن سال 67 برای یک دیدار رسمی وارد برلین شد، کنفدارسیون جهانی دانشجویان ایرانی(CISNU)  که تنها سازمان جدی ضد شاه در خارج از کشور بود، تظاهرات بزرگی را بر علیه شاه به راه انداخت که در آن جنبش دانشجویی آلمان نیز شرکت وسیع داشت. فیلم هایی که از این تظاهرات موجود است، ساواکی های جاویدشاهی را نشان می دهند که با چماق تظاهرکنندگان را در برلین درJubelperser برابر دیدگان پلیس آلمان کتک می زنند. واژه های «ایرانی هوراکش» (Jubelperser) و «چماق دار ایرانی» (Knüppelperser) از آن روزها در ذهن آلمانی ها مانده اند و تبدیل به واژگانی در ادبیات سیاسی آلمان گشته اند و به هرکسی که در هرکجای دنیا دست به چماق ببرد و هورا بکشد و زنده باد و مرده باد عربده بکشد، این واژه را بدون توجه به ملیت او به کار می برند. در آن روز پلیس شایعه کرد که از میان تظاهرکنندگان به سوی یک پلیس تیراندازی شده و یک پلیس کشته شده است، چیزی که یک دروغ بود و تنها برای پلیس بهانه ای مناسب بود که به خشونت دست زند. در غروب همان روز یک جوان آلمانی 26 ساله به نام «بنو اونه زورگ (Benno Ohnesorg) با گلوله یک پلیس آلمانی به نام «کارل-هاینس کوراس (Karl-Heinz Kurras) کشته شد. پس از این ماجرا شورش تمام اروپا را فراگرفت و آنچه که امروز به نام جنبش 68 می شناسیم، به وجود آمد که طیفی بود گسترده از خواسته های گوناگون، از جنبش چپ دانشجویی گرفته تا جنبش صلح و ضد جنگ ویتنام تا شورش بر علیه سنت های اجتماعی چون هیپی ها و غیره. افسر پلیس آلمانی دفاع از خود را برای تیراندازی بیان کرد و در دادگاه تبرئه شد. پلیس و دادگاه و دولت و همه چیز از سوی جنبش دانشجویی مهر طرفداری نظام بهره کشی سرمایه داری و امپریالیستی خورد. پس از این تظاهرات جنبش دانشجویی به سوی چپ رادیکالیزه شد و از دل آن چند سازمان تروریستی بیرون آمدند و به ترور و بمب گذاری پرداختند. دولت های مختلف نیز پاسخ آن را با خشونت متقابل Benno Ohnesorgو محدود کردن آزادی های اجتماعی دادند. هنوز در زندان های آلمان از تروریست های «فراکسیون ارتش سرخ» (RAF) وجود دارند که حبس ابد گرفته اند.

اینها همه به کنار، این روزها در بررسی اسناد سازمان امنیت آلمان شرقی (اشتازی) اسناد جالبی یافت شده که نشان می دهد که آن پلیس آلمان غربی جاسوس آلمان شرقی و با اصرار خود عضو «حزب سوسیالیست متحده آلمان» (حزب کمونیست حاکم بر آلمان شرقی) بوده است. کارت عضویت، اسناد جاسوسی و گزارشها همگی پیدا شده اند. البته هنوز سندی یافت نشده است که نشان دهد که تیراندازی به دستور آلمان شرقی صورت گرفته است. اما تا همین جا نیز تمام معادلات و تحلیل های جنبش 68 به هم ریخته است. اکنون روشن می گردد که آلمان شرقی در تلاش بوده که جنبش دانشجویی را به تندروی کشانده و بر علیه نظام های غربی تحریک کند. و این با تحلیل رهبران تندرو و شورشی جنبش 68 که اکنون همگی بالای شصت سال سن دارند و برخی از آنها تا همین چند سال پیش چون آقای یوشکا فیشر وزیر خارجه آلمان و آقای اوتو شیلی وزیر کشور نیز بوده اند، مغایرت دارد. این دو نفر و چند نفر دیگر در مصاحبه هایی در این روزها ابراز تعجب و ناباوری از این جریان کرده اند و گفته اند که بخشی از تاریخ آن سالها باید بازنگری شود. دادستانی آلمان پرونده قتل «بنو اونه زورگ» را دوباره به جریان انداخته و از آن پلیس که اکنون 84 سال دارد، دوباره شکایت کرده است. این پلیس از هرگونه اظهارنظر و مصاحبه خودداری می کند.

اداره ای که کار بررسی اسناد آلمان شرقی را بر عهده دارد، 160 کیلومتر پرونده از فعالیت وزارت امنیت آلمان شرقی در اختیار دارد که هر از چندی از میان آنها چیزهایی جنجاالی منتشر می شود.

به این فکر بودم که اگر در ایران نیز چنین شرایطی فراهم می بود و اسناد و ناگفته ها منتشر می شد، چه چیزهایی می توانست برای همگان آشکار گردد. طول این اسناد چند کیلومتر می تواند باشد؟

Advertisements

3 پاسخ

  1. بس است دیگر . ضدیت خاص توباهرآنچه باری ویادی ازسوسیالیسم است روشن است . لابد اینگریدشوبرت راهم همان مامورهای استازی یابقول تواشتازی در1977 درزندان کشتند وپلیس آلمان غربی گفت اوخودشی کرده آنهم بااسلحه گرم درچنان زندانی .
    ========================================
    شما گویا تحمل این را نیز ندارید که کسی در چارچوب شخصی خود (که این وبلاگ باشد) زمزمه ای کند که شما را خوش نیاید. این تفکر آشناست و آن را از دوران قدرقدرتی اشتازی، گشتاپو، ساواک و دیگر برادران میشناسیم.
    گویا سیل اسناد و مدارکی که این روزها از آرشیو شتازی در باره بنو اوته زورگ بیرون می آید، برای شما ناخوشاینداست.

  2. اتفاقا فیلم بادر ماینهوفن کامپلکس هم در همین مورد هست و عجب فیلم جالب و دلگیری هست!

  3. یک کامنت نه چندان مرتبط: نکته ای که در این نوشته توجه مرا به خود جلب کرد این بود که هسته‌ی اپوزیسیون در زمان شاه در خارج از ایران شکل گرفت یا حداقل اینکه بخش مهمی از مبارزات با حکومت٬ در خارج از ایران بود. همان دانشجویان مقیم خارج٬ هم اینک در بسیاری از پست های کلیدی جمهوری اسلامی مشغول هستند.
    حال این سوال به ذهن میرسد که چرا طیف ملایم تر جمهوری اسلامی (که تصادفا اکثر قریب به اتفاقشان همان دانشجویان سابق هستند) ترجیع بند گفتارشان این است که خارج نشینان بهتر است در امور ایران دخالت نکنند چون به دلیل دوری از ایران در جریان امور نیستند.
    تازه این در حالی است که در زمان شاه٬ در بهترین حالت وسایل ارتباط خارج نشینان با داخل ایران رادیوی موج موج کوتاه بوده و نامه. اما الان با وجود اینترنت و توییتر و فیس بوک و ماهواره های متعدد رادیویی و تلویزیونی چسباندن این وصله به خارج نشینان کمی مضحک به نظر میرسد.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: