در انتخابات بی تفاوت نباشیم!

این روزها کم کم جو انتخابات بیشتر کشور را می گیرد و البته مدت هاست که همه چیز را تحت تاثیر خود قرار داده است. هیچ کار اقتصادی جدی صورت نمی گیرد و همه در انتظار چیزی هستند. آنهایی هم که نامزد هستند وپیروانشان هر کار و حرفی را در راستای تاثیر آن بر انتخابات در نظر می گیرند. از همه جلوتر احمدی نژاد است که امکانات دولتی را گسترده تر از گذشته برای انتخابات به سود خود به کار می گیرد. از پخش کاملا «تصادفی» سهام عدالت گرفته که کاری از دید اقتصادی بی معنی و در همان راستای کارهای دیگر او فاجعه آفرین است، گرفته تا مسافرت های استانی پرخرج و عوام فریبانه و بسیار حقه بازی های دیگر. «فیس بوک» هم که مدتی بود در دسترس بود، دوباره فیلتر شد. ظاهرا نه پیروان احمدی نژاد آنگونه که پیروان موسوی از فیس بوک استفاده می کنند، می توانند استفاده کنند و نه آنهایی که به احمدی نژاد رای می دهند، کاری به اینترنت دارند.

در کامنت های پای نوشته ها و در ایمیل ها خیلی ها خواسته اند که دیدگاهم را نسبت به انتخابات بگویم. البته این روزها چند نوشته در اینجا گذاشتم که البته در آنها بیشتر از میرحسین موسوی نام بردم و این کار این شبهه را ایجاد کرد که گویا من مخالف موسوی هستم که البته من مخالفت ویژه ای با او ندارم. سوء استفاده ستاد انتخاباتی او از یک سرود باعث تمرکز من روی او شد. البته براین آگاهم که اگر کسی موضوع انتخابات را در دست گیرد، مجبور خواهد بود که در مورد همه حرف بزند. وگرنه برخی می گویند او پیرو این یا آن نامزد است. در مورد من این درست نیست. من  زمان آن را ندارم که به همه نامزدها به گونه ای گسترده بپردازم. این کار را دیگران بهتر از من انجام می دهند. از سوی دیگر من با همه نامزدها و تمام نظام انتخاباتی ایران دشواری های پایه ای دارم. بر اساس معیارهایی که به آنها اعتقاد دارم، این یک انتخابات آزاد نیست. چیزی نصفه و نیمه است که در چارچوب تنگ شورای نگهبان و معیارهای ارتجاعی آن نمی تواند نام انتخابات بر خود گذارد. به هر حال همین است که هست. مردم در ایران تنها همین را دارند و این که یکی بیاید بگوید این انتخابات هست یا نیست و یا نصفه است و آزاد نیست و یا هر چیز دیگر، تغییری در آن چه که هست ایجاد نمی کند.

در ایران، بر خلاف دنیای آزاد، فکر مردمان و بحث ها پیرامون این است که تحریم کنیم یا نه، شرکت کنیم یا نه،  در اروپا اگر کسی در انتخابات شرکت نکند، بیشتر به خاطر بی تفاوتی نسبت به سرنوشت کشور می تواند باشد. کسی به نفس یا روند برگزاری ایرادی ندارد. چون تقلبی در روند انتخابات انجام نمی گیرد. کسی نمی آید در اتحادیه اروپا بگوید که فلان حزب تقلب کرده است و یا 5 میلیون شناسنامه قلابی چاپ کرده اند و این حرفها. در اروپا اگر کسی بخواهد رای مردم را به ناحق جلب کند، باید دروغ بگوید و یا قولی دهد و پس از پیروزی انجام ندهد. ابزار دیگری در اختیارش نیست. حالا کسی چون برلوسکونی هست که بخش زیادی از رسانه های ایتالیا را در اختیار دارد و برای خود می تواند تبلیغات گسترده انجام دهد و یا به نامزدهای دیگر امکان تبلیغات ندهد. بیش از این نمی شود تقلب کرد. اگر هم کسی یا حزبی با این وجود  تقلب کند که پیش آمده است، رسانه های آزاد هستند که آن را افشا می کنند، چون افتضاح حزب دمکرات مسیحی آلمان در دوران هلموت کول که پول هایی را برای تبلیغات حزبی از کسیانی گرفته بود و در حسابهای بانکی اعلام نشده نگاه داشته بود؛ چیزی که در مقایسه با تقلب ها و حقه بازی ها گسترده در ایران بیشتر به یک جوک شبیه است تا یک امر مهم. اما افکار عمومی آلمان چنان عکس العمل گسترده نشان داد که هلموت کول که در جریان وحدت آلمان به دنبال محبوبیت تاریخی بود، با آبروریزی و افتضاح از سیاست کنار کشید. پولی که در این میان مورد بحث بود، بخشی از درآمد مشکوک صادق محصولی، وزیر کشور احمدی نژاد هم نمی توانست باشد.

در ایران سیاست زده اما تقریبا کسی بی تفاوت نیست. حتی بسیارکسانی که می گویند: رای دادن فایده ندارد و آنها هر کسی را بخواهند، از صندوق درمی آورند، نیز برخوردشان فعال و آگاهانه است و بی تفاوت نیستند.

در یک دمکراسی و در شرایط آزاد کسی که رای نمی دهد و از آن بدتر تحریم می کند،  انسان مدنی نیست و نمی تواند انسان آزاد و دمکراتی باشد. از این رو تحریم انتخابات و شرکت نکردن در تعیین سرنوشت جامعه در نفس خود کار خوبی نیست. اما در بسیاری از کشورها که انتخابات فرمایشی است و نوعی خیمه شب بازی، نمونه هایی بوده که مثلا تقلب آشکار صورت گرفته و یا سرکوب بود وخیلی چیزهای دیگر، ممکن است انسان را ترغیب کند که در رای گیری شرکت نکند و یا به تحریم فراخواند. در ایران این چیزها فراوان است، چون ثبت این که چه کسی به کی رای می دهد (شنیده ام که برگ های رای شماره دارند) یا همین وجود کارت رای در شناسنامه یا فیلتر شورای نگهبان و خیلی چیزهای دیگر.

در چنین شرایطی می شود تحریم کرد. اما باز می توان مرتکب اشتباه شد. یک نمونه روشن که پیش روی ماست:

بسیاری از مردم تهران انتخابات شورای شهر درتهران را تحریم کردند و در نتیجه احمدی نژاد شهردار شد. در دوره او بودجه فرهنگ سراها کم و بودجه روضه خوانی و تعزیه زیاد شد. همان مردمی که انتخابات را تحریم و راه را برای او باز کرده بودند، سر به اعتراض داشتند که چرا شهر شده پر از روضه خوانی و اذان گویی. خوب پاسخ روشن است: آنها اکثریت را به دست آورده اند و کسی که تحریم کرده، حق اعتراض ندارد. چند ماه بعد نیز مردم انتخابات مجلس نهم را تحریم کردند و مجلس را به دست این آقایان دادند و پس ار آن نیز یک دلقک رییس جمهور شد. در تمام اینها آنهایی که در خانه نشستند، مقصر بودند و حق اعتراض ندارند. اینها درس های دمکراسی است که مردم ایران باید هنوز بیاموزند. چنین چیزهایی در کشورهای آزاد به ندرت پیش می آید.

پیچیده است! امروز نیز این چنین است. اگر مردم با حضور مدنی خود به آن کسی که قول تغییر می دهد، رای دهند و پس از آن نیز به او فشار آورند، می توان تغییرات کوچکی را شاهد بود. اگر پس از انتخابات بروند و در خانه بنشینند و تنها غر بزنند، همین کسی که انتخاب کرده اند، خواهد شد یک احمدی نژاد بهتر. این سه نفر که اکنون نامشان مطرح است، کسانی نیستند که حتی در ته افکارشان به تغییر بنیادی بیاندیشند. نه از آنها بر می آید و نه جربزه اش را دارند. اگر در ایران شرایط دمکراسی اروپایی حاکم بود، این سه نفر و دیگران چون آنها معلمی ساده و زحمتکش، کارمندی خوب و یا دربان دری بودند. اینها قد و قامت سیاست را ندارند. انتظارتان از اینها نمی تواند زیاد باشد. اگر می  خواهید کاری انجام دهند، باید آنها را هل دهید. باید همه کارهایشان را زیر نظر داشته باشید و هیچ گاه اجازه ندهید کاری در خفا انجام دهند. یادمان نرفته خاتمی را که در خفا با اقتدارگرایان مذاکره و مصالحه می کرد و هیچ به مردم نمی گفت. بارها آمد و قول داد حقایق را بگوید و نگفت. به جایش از لاجوردی، جلاد اوین تجلیل کرد و خجالت هم نکشید.

اینها پادشاهان یک چشم در سرزمین کوران هستند و تنها در کنار احمدی نژاد و چون او احساس گورباچفی به آنها دست می دهد. انتظار کار بزرگ از آنها نداشته باشید هرچند هم که چاره ای جز انتخاب یکی از آنها نداشته باشید.

با تحریم انتخابات کاملا مخالف هستم. باید شرکت کرد و پس از آن نیز کنار نکشید. آن کسی که انتخاب می شود را باید زیر نظر گرفت و چنان زیر فشار گذاشت که آن چه را که قول داده و برای آن رای گرفته را فراموش نکند. یادمان نرود! میان افکار احمدی نژاد و موسوی تفاوت بنیادی وجود ندارد. این را خود موسوی می گوید. اگر موسوی را به حال خود بگذاریم، می شود احمدی نژاد خوش تیپ. اما اگر او را زیر فشار دایمی قرار دهیم، شاید بشود کمی از افتضاح کنونی را جمع کرد و به آبروریزی به نام احمدی نژاد پایان داد.

دیگر نوشته ها در این زمینه:

انتخابات و قطار خالی سیاست ایران

انتخابات، کیش شخصیت، اسطوره پرستی و شیره ایرانی

دست مریزاد جناب میرحسین موسوی! دزدی فرهنگی به این آشکاری؟

خاتمی، پادشاهی یک چشم در سرزمین کوران

استیضاح کردان و اتفاق امروز در مجلس: دروغ و تقلب دولت احمدی نژاد و سقوط اخلاقی جامعه

زبان بدن مرد ایرانی و دیگر چیزها

احمدی نژاد و روح انسان خاورمیانه ای

Advertisements

14 پاسخ

  1. عالي بود…!
    دقيقا چيزي كه من خيلي دوست داشتم اينجا ببينم
    درود بر شما

  2. انتخابات تنها يك تب است و بس . يك سوپاپ اطمينان . همين

  3. این بار با بخشهای از نوشته شما حسابی مخالفت دارم – با احترام.

    من به عنوان کسی که رای نمیدهد و آن را تحریم میکند (و البته هیچ کس را به تحریم وادار نمیکنم) دلایلی برای کار خود دارم.

    1. من با اساس، ریشه و پایه جمهوری اسلامی مخالفت دارم. مخالفت من هم برای تورم، بیکاری و یا سخت بودن ازدواج نیست!! دلیل مخالفت من سی سال حکومت سر تا پا مشکل نظام جمهوری اسلام ایران است، که خود شما بهتر از هر کسی میدانید. دولت یکی از بخشهای اصلی این نظام است. رای دادن یعنی تایید نظام. امروزه کسی حرف دل من را گوش نمیدهد؛ عملی که انجام میدهم مهم است. همه میگویند من این نظام را قبول دارم به این دلیل که به آن رای دادم. این که من در دل بگویم از نظام بدم می‏آید و به آن رای دهم یک تضاد است که سی سال گرفتار آن هستیم. رای من مشروعیت برای نظامی می‏آورد که من و شما از آن متنفر هستیم.

    2. انتخاب بد از بدتر، دیگر چاره‏ای نداریم، این تنها امکان ایرانیان است. بهتر می‏دانم خودم را در پشت این احساس ضعف‏ها پنهان نکنم. تخیل زده نیستم و میدانم که گاهی باید سختی کشید، و یک شبه نمی‏شود آزادشد و گاهی باید انتخاب اشتباه کرد. ولی نه برای سی سال ! آیا سی سال رنج و عذاب برای ما کافی نیست که بگوییم باید خوب را جایگزین بد و بدتر کرد؟ و رای دادن اینچنینی تنها راه باقی مانده نیست؟

    3. کاملا حق با شماست رای ندادن من به تنهایی و رای دادن شما به تنهایی مشکل را حل نمی‏کند. شما باید رای بدهید و دنبال آن را بگیرید با فشار آوردن به دولت و من هم رای نمیدهم، البته این تنها کاری نیست که در راستای مخالفت خودم انجام میدهم. پس ما اینجا مساوی هستیم!! در این سی سال ما رای داده‏ایم و پی گیر نبودیم. خوب به من بگویید واقعا چه تفاوت اساسی بین رای بده و رای نده هست؟؟!!

    4. نباید ایران را با آلمان و دیکتاتوری را با دموکراسی مقایسه کرد. اینها دو چیز کاملا متفاوت از هم هستند. مخالفت در آلمان یعنی پدر دولت درآمدن؛ مخافت در ایران یعنی به خاک و خون کشیده شدن. در آلمان از 10 آدم سیاسی 2 تا فاسد هست؛ در ایران از هر 10 تا 12 تا !!! این بخش توضیح زیاد دارد، از حوصله خارج هست!!!

    5. رای دادن همه‏اش سیاسی نیست. من باید نماینده خود را خوب بشناسم؛ دوستش داشته باشم، به او اعتماد کنم؛ و حداقل از ظاهرش خوشم بیاید. شما که تجربه دار هستی بگویید؛ کدام یک از این شرایط برای انتخاب صحیح وجود دارد؟

    6. رای دادن من چیزی را عوض نمیکند. اگر من میدانستم برگ رای من واقعا ارزش دارد حتما رای میدادم. خود شما هم میگویید که این انتخابات خیمه شب بازی است. پس چرا من باید در این بازی شرکت و به شعور خود توهین کن؟. اگر مردم به شورای شهر و مجلس رای ندادند در عوض به خاتمی 20 میلیون رای دادند و در دور دوم هم به هر بد بختی که بود او را انتخاب کردند. خوب چه شد؟ چه چیز تغییر کرد؟ آیا نظام ترسید؟ نه، فقط باهوش تر شد؟ رد صلاحیت کرد و تقلب هم روش!!

    7. جو انتخابات تقریبا همه را میگیرد (توهین نشود!!). کمی به عقب بازگردیم و این سی سال را نگاه کنید. نه برای من چیز جدید ندارد. من رای نمیدهم. من آن دموکراسی که شما در نوشته‏های خود آورده‏اید را می‏خواهم که با رای من به این سیستم بدست آوردنی نیست.!!!!

    ببخشید خیلی حرف زدم . . . .
    ==================================
    پایه فکری ما مشابه است هرچند که به دو کارکرد متضاد می رسیم. مشکل نیز در همین جاست که این مردم سنت دمکراسی ندارند و نمایندگانشان (حال فیلتر شده شورای نگهبان یا انتصاب شده از سوی این و آن و یا انتخاب شده در یک انتخابات آزاد) نیز سنت دمکراسی ندارند. بسیاط سوء استفاده پهن است و ابزار کنتل و بازرسی ناتوان! این مشکل تاریخی ماست و نباید انتظار حل در کوتاه مدت را داشته باشیم. تحریم کمکی نمی کند و تنها انفعال تاریخی را ادامه می دهد. شرکت فعال خود و دیگران را بیدار می کند و امید به این که در ده، بیست یا سی سال دیگر جامعه ای مدنی تر و متمدن تر داشته باشیم را بالا می برد.
    همین آلمان دمکراتیک امروزی نمونه بسیار خوبی است. آنها هیچ گاه سنت دمکراسی نداشتند و دیکتاتوریشان خشن تر از نوع ایرانی اش بود. دمکراسی را دیگران به آنها تحمیل کردند. اما امروز ابزارهای نیرومند تضمین دمکراسی را دارند.

  4. 1) انتصابات نه انتخابات
    2)شما نمی‌توانید نماینده‌ی خود را فردی همچون کروبی بدانید اما انتظارات‌تان فراتر از حد و اندازه‌های نماینده‌یتان باشد. به عبارت دیگر با وکالت دادن به چنین نماینده‌ای سقف انتظارات خود را مشخص کرده‌اید.
    مگر اینکه شما ادعا کنید که می‌توان با مطرح کردن خواسته‌های خود نماینده را وادار کرد تا به نظراتمان احترام بگذارد. اگر قرار به فشار وارد کردن باشد، این فشار را می‌توان در هر زمانی وارد کرد. نگاه به دوره‌ی خاتمی به ما می‌فهماند که ایشان با وجود اصلاح‌طلب بودن از جنبش‌های اجتماعی حمایت نمی‌کردند(و حتی آنها را رد می‌کردند-تحت عنوان تندروی یا اراذل و اوباش) در نتیجه بود و نبود یک کاندیدای اصلاح طلب‌نما در فرآیند مورد نظر ما تاثیری ندارد.
    3)بایکویت کردن(تحریم کردن یا هر اسم دیگری که رویش بگذارید) یک حرکت اعتراضی است. گفتن اینکه»کسی که تحریم کرده، حق اعتراض ندارد» حرف بی‌ربط و بی‌منطقی است. مگر قرار است که با شرکت در انتخابات به ما حق اعتراض داده شود؟ مگر کسانی که شرکت کرده اند و به خاتمی رای داده‌اند حق اعتراض داشته‌اند؟
    اتفاقاً طبق منطق جنابعالی، این مشارکتیون هستند که حق اعتراض ندارند زیرا فردی را به نمایندگی بر گزیده‌اند که 1)صلاحیت نداشته2) مدافع هیچکدام از خواسته‌های امروزشان نیست.
    4)»بسیاری از مردم تهران انتخابات شورای شهر درتهران را تحریم کردند و در نتیجه احمدی نژاد شهردار شد.»
    الف) اگر نمی‌کردند چه کسی شهردار می‌شد؟
    ب)چرا وزارت کشور خاتمی شورای شهر اول را منحل کرد؟
    ج)شورای شهر محل باجگیری و سهم‌خواهی است یا محل رسیدگی به مشکلات شهر؟
    د)آیا شورای شهر اول بخاطر لغو ناگهانی فروش تراکم(و افزایش صد در صدی قیمت مسکن ظرف کمتر از یکسال) مسئول است؟
    ح)آیا مسئول فاجعه‌ی کوی دانشگاه، راه‌آهن نیشابور، قتل‌های زنجیره‌ای و…
    https://balatarin.com/permlink/2009/5/11/1586183#c-1737990
    رای‌دهندگان به خاتمی هستند که حالا شما تحریمیان را مسئول کارهای ا.ن می‌دانید؟
    5)بالاخره باید معلوم شود که ج.ا دیکتاتوری هست یا نیست، رهبری توان دخالت در همه‌ی امور کشور را دارد یا ندارد، روسای جمهور مورد تایید نظام هستند یا نیستند، ا.ن( یا خاتمی) مسئول تمام مشکلات دورانش هست یا نیست.
    این پارادوکس بقدری واضح است که نیازی بگفتن ندارد. بی‌توجهی دوستان مشارکتی به ساختار نظام تاسف برانگیز است.
    6)وقتی قانون اساسی به رئیس جمهور این اجازه را نمی‌دهد که کوچکترین تصمیمی برخلاف اراده‌ی رهبر بگیرد، طبعاً رهبر را هم بایستی در افتخارات! فرهنگی دوران خاتمی شریک بدانیم.

    در یک کلام حرف من این است:
    بدون اصلاح کردن ساختار موجود امکان دست‌یافتن به هیچگونه
    تغییری وجود ندارد. رسیدن به این تغییرات با نیازمند بودن به شورای نگهبان(تایید صلاحیت از سوی رهبر) در تضاد است. یک کاندیداهای اصلاح‌طلب در اولین قدم باید بتواند شورای نگهبان را کنار بزند. مگر اینکه ادعا کنیم رهبر هم رفورمیست است.

  5. با سلام
    من از کسانی که رای نمیدهند و از این نظام به کل مثل خیلی ها بدشان می آید یک سوال دارم : به نظر شما بالاخره وضع ایران به چه راهی درست میشود؟ آیا این افراد منتظر یک انقلاب دیگر هستند؟ منتظر چه رویدادی هستند که آن ها را به جامعه دلخواهشان برساند ؟ به نظر من تنها راه اصلاحات است . به نظر شما اگر مردم همگی در دور قبل به دکتر معین رای میدادند که گامی به جلو برای اصلاحات محسوب میشد و در این دور یا به ایشان و یا یک گام جلوتر میگذاشتند( با توجه به کاندیدا ها ) و همینطور حمایت میکردند کم کم مردم برای اصلاحات ساختاری در قانون اساسی آماده نمیشدند؟ شاید انتخابات در ایران تحت نظر تقلب و خیلی چیز های دیگر باشد ولی مردم که کنترل نمیشوند مردم باید کنترل را به دست گیرند نه اینکه یک درور در میان قهر کنند . البته در اینجا اضافه کنم که به نظر من هیچ کدام از اصلاح طلبان کامل نیستند و اصولا انسان نباید صفر و صدی نگاه کند. و همانطور که همه میدانید یک شبه نمیتوان انتظار چیزی را داشت. به نظر من 8 سال آقای خاتمی با نقص های فراوانی که داشت در مجموع مورد قبول بود./

  6. چه حالی بهتون دست میده اگر فرضا فردای انتخابات کروبی یا موسوی (که به احتمال قوی موسوی) از صندوق رای بیاید بیرون، نام گشت ارشاد را به کمیته انقلاب تغییر دهد، به جای امر به معروف و نهی از منکر همانجا دختران بدحجاب را در خیابان با مسلسل سوراخ سوراخ و اعدام انقلابی کنند، روزی ۱۰۰ اعدام و قطع عضو در ملا عام انجام دهند، قیمت یک کیلو مرغ بشود ۱ملیون تومان و حقوق کارگران ۳۰۰هزار تومان، و شهرهای حاشیه کشور که گرفتار شورش شده‌اند با بمباران شیمیایی و گاز خردل قتل عام شوند؟
    اینست آینده صبر و تحمل بی‌نهایت مردم ما و رقصیدن ابدی آنها به ساز رژیم!

  7. As far as I remember, the ballots do NOT have numbers.
    ====================================
    شنیده ام که برگ های رای که این بار قرار است استفاده شوند، دارای شماره هستند.

  8. جوانان خام بدون شک ترحم برانگیزند که بزرگترین دروغ تمام قرون واعصار بشر را باوردارند، دموکراسی را …
    ===============================
    «بدون شک»
    کاش ما نیز می توانستیم چون شما با این صراحت و بدون شک و تردیدی در مورد چنین چیزهایی قضاوت داشته باشیم. دنیا به دیدمان بدون شک بسیار ساده تر و کمرنگ تر می آمد و مجبور نمی بودیم به جای دو رنگ سفید و سیاه با میلیون ها رنگ سروکله زنیم.

  9. کسی که دموکراسی را باتمام ایده آل هایش باورداردو آنهاراکه این تجربه هنوز ثابت نشده را به همین راحتی نمی پذیرند کوررنگ می شناسد دچار چه نگرشی است ؟ آنهاکه سیاه وسفید نمی بینند بگویند .

  10. جناب عبداله پ،
    پس به نظر جنابعالی بایستی تسلیم بی چون و چرای دیکتاتوری شد و فقط خواست تعداد مامورها را زیاد نمایند تا در صف معطل نشویم!!!!

  11. با پرهام عزیز کاملا موافقم…… حاکمان فاسد نطام جمهوری اسلامی دقیقا میدانند که هیچ گونه مشروعیتی از جانب مردم ایران ندارند. بنابراین مردم را به مرگ میگیرند تا به تب راضی شوند. تجربه نشان داد که این نظام اصلاح پذیر نیست . از یه سوراخ آدم عاقل یکبار گزیده میشود. بنظر من خیمه شب بازی انتخابات تنها و تنها مصرف خارجی و نمایشی دارد. اما در عین حال بهترین فرصت است برای اعتراض …. اعتراض به بی حقوقی انسان اعتراض به اپارتاید جنسی . اعتراض به نبودن آزادی و حجاب اجباری اعتراض به زنجیر کشیدن دانشجویان مبارز … اعتراض به بی حقوقی کارگران شریف و زحمتکش …. و بالاخره اعتراض به سه دهه جنایت و چپاول نظام تا مغز استخوان فاسد جمهوری اسلامی.

  12. بنظرم حق با عبدالله ب است ببینید ازقدیم هم گفته اند آزادی (بخوانیددموکراسی)باده ایست که هزاران نفر آنرابرای بدمستی می نوشند ویکنفربرای سرمستی . حالاهم که توی صف گیرکرده اید اینقدر ضجه نزنید وبگذارید مامورهاکارشان رابکنند.

  13. من معتقدم که نظام کنونی جمهوری اسلامی ایران، مخصوصا با این جنگ حفظ قدرت و تاج و تختی که آقای خامنه ای برای خودش راه انداخته کشور را به ورطه نابودی و سقوط میکشاند.
    اما در انتخابات شرکت میکنم.
    من معتقدم باید منصف بود. تا قبل از دوران آقای خاتمی چیزی به نام آزادی بیان و مطبوعات در ایران وجود نداشت. اگر کسی به پر قبای آقا توهین میکرد حسابش با کرام الکاتبین بود. اما آقای خاتمی به مردم شهامت سخن گفتن و ابراز عقیده داد.

    2- اگر ما بدنبال براندازی نظام و حکومت اسلامی در ایران هستیم راهش چیست؟
    تحریم انتخابات یا شرکت در آن؟
    امنخابات را تحریم کنیم یا یکی مثل محمود خان مشنگ دوباره رئیس جمهور شود و پولهای ما را به حزب الله لبنان و انصار حزب الله و هزار جای غیر مرتبط خرج کند و مردم در فقر و گرانی و به طبع آن انواع فساد غرق شوند و هیچ کس جرات اعتراض نداشته باشد؟ یا موسوی انتخاب شود تا شرایط ترحم انگیز مردم و جامعه اندکی بهتر شود.

    3- هر انقلابی تبعات بسیار جبران ناپذیری دارد. بهترین انقلاب انتخاب افراد روشنفکر و تغییر تدریجی قانون اساسی و کوتاه کردن دست ظالمان رژیم از قدرت است.

    زنده باد ایرانی، زنده باد موسوی

  14. ايدئولوژي اين رژيم بر پايه افكاري مرتجع بنا شده است كه در عمل آنرا به بن بست فكري و عملي رسانده است امكان اصلاح و بهبود مستمر آن از طريق مكانيزم هايي دموكراتيك مثل انتخابات وجود ندارد

    مجلس و شوراها و انتخابات رياست جمهوري پوششي براي پنهان كردن ماهيت ديكتاتوري اين نظام است كه از فشارهاي جهاني و داخلي بكاهد اما عملا نظام تصميم گيري در اين مملكت دموكراتيك و بر پايه راي ولايت است نه امت.

    شركت در انتخابات و شنيدن نظرات نامزدها تنها ميتواند عقده ها را براي شنيدن برخي حرفها خالي كند و در بهترين حالت تمريني براي دموكراسي است.

    خيلي هم تفاوت نمي كند رياست جمهوري چه كسي باشد اگر احمدي نژاد باشد كه دست پروده خامنه اي است توي كاسه اش نميگذارند اما اگر از جناح هاشمي باشد از اختياراتش كم ميكنند و نمي گذارند كار كند و هر روز بحران …

    به عنوان نمونه:
    اصلا مگر آخرش قرار است چه شود؟
    وقتي خاتمي رئيس جمهور بود و كروبي رئيس مجلس قانون مطبوعات را اصلاح كردند و با حداقل تغييرات بردند در هنگام رائي گيري در مجلس خود كروبي اعلام كرد با حكم حكومتي رهبري مسكوت بماند!

    چرا بايد شعارهاي كروبي را باور كنيم؟ ايا در اختيار اوست يا قوه قضائيه و اطلاعات كه دانشجويان را دستگير نكند و مخالفان را سركوب نكند و مطبوعات را آزاد كند؟

    ايا ميتواند رابطه با آمريكا و غرب را اصلاح كند كه سرمايه ها بيايد اين مملكت و وضع اقتصادي خوب شود؟

    مشكل ما فقط ضعيف بودن عملكرد قوه مجريه تداركات چي نيست مطبوعات مشكل دارد قوه قضائيه و امنيت و اطلاعات و قانون اساسي و … مشكل دارد كه هيچكدام دست رئيس جمهور نيست تغيير دهد.

    همه ديگر ميدانند ريشه اصلي مشكل اقتصادي ما سياست خارجه ماست. هر كسي هم بيايد بايد بيافتاد دنبال هسته اي و فلسطين و آخرش ميشود همين وضع موجود!

    به نظرم فقط نوع مشكلات مردم در آن حالت عوض خواهد شد ولي دردسر هاي مردم باقي خواهد ماند.

    چگونه آدم بايد به آنجا برسد كه راضي به راي دادن به يك آخوند شود؟ اخوندي كه يكي مسئولان ايجاد وضع فعلي بوده

    اين سياست كه از بين بد و بدتر بد انتخاب كنيم اخرش اين ميشود كه به احمدي نژاد راضي ميشويم چون شوراي نگهبان ولايت در دور بعدي چهار نفر بدتر از احمدي نژاد را جلويمان قرار ميدهد.

    اگر سيل آمده و خانه را آب گرفته شما تا كي ميخواهيد با ني آب را خالي كنيم؟

    بلاخره حد مرزي انتخاب شما كجاست؟
    چقدر بايد سطح ارزش هاي يك فرد پست باشد تا هيچ خط مرزي براي انتخابش نداشته باشد؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: