انتخابات، کیش شخصیت، اسطوره پرستی و شیره ایرانی

میرحسین موسوی از بدشانسی اش است که شده موضوع سه نوشته پیاپی من که البته تنها در نوشته  دست مریزاد جناب میرحسین موسوی! دزدی فرهنگی به این آشکاری؟» هدفم او بود. در اینجا نیز جناب موسوی هر چند نامشان پیاپی می آید ولی می خواهم به یک ویژگی فرهنگی-اخلاقی ایرانیان که در این گونه شرایط چون انتخابات خیلی گل می کند، بپردازم و او تنها یک نمونه است.

دیدید این جریان مسافرکشی میر حسین موسوی را که در سایتهای بسیاری آمده است؟ بیان خاطره ای است از صادق شهروند تهرانی (که اگر کسی در موجودیت او شک کند، احتمالا چند نفر مدعی خواهند شد که او هستند). صادق گفته است: «در حالی که آفتاب داغ مردادماه سال ۸۶، جون هر جنبده رو برای طی کردن این فاصله کوتاه با پای پیاده می‌گیره، به ناگاه یک پراید سفید جلوی پات ترمز می‌زنه و با صدای آرام می‌گه: جوون بیا بالا، کمتر کسی برای این مسافت کوتاه تو رو سوار می‌کنه.» بقیه اش را سایت آفتاب آورده است. به هر حال پیام اخلاقی این است که موسوی انسانی است خاکی، هنوز با پراید سفیدش اینور و آنور می رود و سر راهش مسافر هم سوار می کند. همین پیام کوتاه کافی است و ذهن ایرانی بقیه داستان را خود می بافد و نتیجه لازم را نیز از آن می گیرد و به دیگران نیز می گوید.

آنهایی که این چیزها را در باره افراد خاصی می سازند (اگر هم واقعی باشد باز هم چندان تفاوتی نمی کند) و پخش می کنند، یک ویژگی خاص انسان تیپیک ایرانی را هدف گرفته اند: ایجاد، ترویج کیش شخصیت و پرستش آن، قهرمان سازی، معصوم آفرینی انسان های عادی و نسبت دادن همه خوبی های دنیا به آنها. برای این کار در مدرسه آنقدر انشا نوشته و تمرین دارد که نیازی زیادی به یاری کسی ندارد. کافی است سرفصل موضوع را دستش بدهی. بقیه اش را بلد است. در سراسر تربیت فرهنگی اش یادش داده اند که تمجید این و تملق آن را بگوید و در برابر، مرگ این و فلاکت آن را بخواهد. تاریخش (یا دست کم آن چیزی که او گمان می برد تاریخش است، پر است از این چیزها)، به آن افتخار می کند و جانش را هم در راه آن می دهد.

تاکنون چند بار شنیده اید که کسی می آید و سوگند می خورد که: «خودم با چشمهای خودم دیدم که کفش های آقای خامنه ای جلوی پایش جفت می شوند.» یا » بله، آمدم بروم توی اتاق آقا، شنیدم که با کسی حرف می زند و صدای کسی هم می آمد. وقتی رفتم تو، کسی آنجا نبود.«

کودک که بودم، شنیده بودم که کفش های آقای بروجردی در برابر پاهایش جفت می شده است.

چند بار شنیده اید که گفته اند: «خودم دیدم که یکی با صندلی چرخدار رفت زیارت آقا امام رضا و با پای خودش برگشت.» یا: «یارو نابینا بود و رفت پیش امام رضا و او شفایش داد.» برخی هم بوده اند که در حرم این یا آن امام ناگهان راه افتاده و دویده اند که: من کور بودم و می بینم و من فلج بودم و می دوم.

جمکران نیز تازگی ها از این کلینیک های تخصصی به راه انداخته است.

امام زمان هایی که در جبهه ها با اسب سفید می تاختند، را یادتان هست؟ چند تایشان را عراقی ها با تیر زدند و با چند تا امام زمان زنده دیگر آوردند و در تلویزیون به نمایش گذاشتند.

چندی پیش درکتابهایی این دو حکایت را دیدم. یکی سربازی است از گارد جاویدان که نگهبان کاخ سعدآباد است. گفته است: «داشتم نگهبانی می دادم و دیدم اعلیحضرت برای قدم زدن در پارک آمدند. در جایی مورچه ها جمع شده بودند و اعلیحضرت جوری قدم برداشتند که به مورچه ها آسیبی نرسد.» یک داستان دیگر مشابه همین را می گوید که اعلیحضرت در کنار ساحل قدم می زدند و جانوری می رفت و …

اینها را همگی از حافظه نوشتم و فکر می کنم اگر کمی بگردیم، بی شمار بیابیم از این داستان ها که ایرانیان می سازند و پخش می کنند و سر خود را … (در اینجا داستان دیگری در مورد مورچه دیدم).

حتما باید بشود کلی داستان بیابیم، از ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه و رضا شاه و دکتر مصدق گرفته تا دیگران درجه دو و سه و چهار تا چهل! احمدی نژاد هم که پیش قدم شد و داستان خودش را خود بافت که هاله نور بر سرش افتاده بود. یک نگاه به آنچه که در باره شهیدان و شاهدان و جانبازان و ایثارگران و دیگران در سلسله مراتب شهادت می نویسند، بیاندازید تا ببینید چه روحی حاکم است بر این بخش بزرگ از جامعه ایرانی. همه شان معصوم و پاک و فداکار بوده اند و هیچ گاه هیچ کار بدی نکرده اند.

جالب اینجاست که این داستان ها عمرشان به اندازه تاریخ مصرفی است که سراینده تعریف کرده است. کی جرات داشت مثلا در سال ۵۸ و پس از انقلاب جریان مورچه و اعلیحضرت را تعریف کند؟ کی جرات داشت پیش از انقلاب مثلا در سال ۱۳۵۶ بگوید امام خمینی؟ کی جرات دارد امروز جریان جفت شدن کفش های آقای خامنه ای را زیر سوال برد؟ بروید سری به بازماندگان جنگی بزنید و ببینید زخمیان شیمیایی و موجی و غیره را که تاریخ مصرفشان گذشته است و آنها را با درد خود رهایشان ساخته اند. آنگاه که یکیشان می میرد آنگاه دوباره انشایی برایش می نویسند و از پاکی و معصومیتش می نویسند و دوباره فراموشش می کنند.

حتی اگر تمامی این داستان ها (منظورم بازماندگان جنگی نیستند) هم واقعی باشند و من هم اساس نوشته ام را بر همین می گذارم که همه اش راست باشد. پرسش این است: خوب حالا که چه؟ و این پرسشی است که ایرانی از خود و گردانندگان این بازی ها نمی پرسد.

روح ایرانی با این اسطوره سازی ها تحریف پذیر است و می شود سرش را شیره مالید. در خودشیفتگی همزمان با حقارت تاریخی خود دلش را صدها سال است به این چیزها خوش کرده است. تقاضایی وجود دارد و از همین رو آخوند هم می آید و عرضه می کند و هر دو راضی هستند. نیاز برآورده شده است.

چه اشکالی دارد آقای موسوی با مرسدس بنز بگردد و به جایش بیاید کارش را درست انجام دهد و به نیازهای جامعه پاسخ دهد؟ تا کی ایرانی می خواهد فلاکت و بدبختی و فقر را ارزش بداند و ثروت و رفاه و آسایش را ضد ارزش؟ البته دوست دارم آن انسانی که اینگونه می اندیشد را ببینم که ثروت را در برابرش بگذارند و او پشت کند. که البته اگر پشت کند، احمقی بیش نیست. کما اینکه تازه به دوران رسیده ها و نوکیسه های پس از انقلاب نیز هیچ کدام احمق نبودند و راهش را یافتند. منتها آنها توانستند هم ثروت را پارو کنند (چه از راه درست و چه نادرست) و هم توانستند با توسل به همه این حیله ها چهره خود را به عنوان خاکی و حامی مستضعفان (چه واژه زمختی) حفظ کنند.

به راستی که این چیزها هیچ یک ارزش نیست و نباید هم باشد. نباید اهمیتی داشته باشد که کسی خاکی باشد یا نباشد، کسی با دوچرخه، پراید و پیکان برود یا با مرسدس بنز. مهم این است که کارش را در اداره کشور درست و شفاف انجام دهد، پاسخگو باشد و ثروتش نیز از راه شفاف به دست آمده باشد (قابل توجه جناب کروبی و همسرشان که هنوز نه جریان شهرام جزایری روشن شده است و نه جریان واردات داروهای فاسد بی خاصیت توسط بنیاد شهید و ارسال آنها به جبهه ها).

آقای رجایی نخست وزیر پیش از میرحسین موسوی در سالهای ۶۰ که همیشه آن لباسهای نامرتب و اطو نکرده را می پوشید و شلوارش همیشه به پایش کوتاه بود، آن روز که به سازمان ملل رفت، جورابش را درآورد و پایش را در برابر دیدگان رهبران جهان گذاشت، ما خجالت کشیدیم. همان گونه که امروز از احمدی نژاد به جز زیر بغل پاره و کاپشن تاریخی اش از کارها و حرفهایش خجالت می کشیم.

اما در سیاست داخلی این کارها هنوز برد دارد و چشم مردم را می گیرد. وهمین کارهاست که انسان را مشکوک می کند که باز می خواهند سرمان را شیره بمالند. امروز میرحسین موسوی و حامیانش به جای ارایه برنامه روشن و عملی (گفتن این که من بیایم این می کنم و آن می کنم برنامه نیست)، به جای روشن ساختن گذشته خود برای ۷۰٪ از ایرانیان که او را نمی شناسند، به جای پاسخ گویی به پرسشهای بی شمار پیرامون سالهای ۶۰، به جای روشن سازی برنامه اقتصادی و نه کلی گویی (ما موسوی را به عنوان نخست وزیر کوپن و اقتصاد فاسد دولتی می شناسیم) و خیلی چیزهای دیگر، اکنون با راه انداختن بازی های این چنینی که میرحسین با پرایدش مسافرکشی می کند و چقدر خاکی است و این حرفها، می خواهند سرمان را شیره بمالند. آیا باید در انتظار داستان های دیگر از این دست باشیم؟

اکنون که چیزی به انتخابات نمانده، کسی هنوز روشن نساخته است که چرا پیروان خاتمی پیرامون میرحسین موسوی گردآمده اند؟ ما که هر چه از موسوی می دانیم و می خوانیم، تفاوت چندانی میان او و احمدی نژاد نمی بینیم. خودش نیز این را هفته پیش در گفتگو با هفته نامه آلمانی «اشپیگل» تایید کرده است. جریان چیست؟ یکی از این پیروان بیاید و برای مردم این مورد عجیب را روشن سازد. اما چون چیزی برای ارایه ندارند و برنامه ای نشان نمی دهند، می خواهند که مردم تنها پیرامون چهره و شخصیت و لبخند ملیح گرد آیند. (انتخابات در ایران و عجایب و غرایب)

در آن کلیپ تبلیغاتی کذایی که در همایش «موج سوم» در تالار برج میلاد نشان داده اند و در آن سرود «آفتابکاران» را که متعلق به جنبش فداییان خلق است را برداشته اند و در متن کلیپ گذاشته اند، تنها موسوی را می بینی که خوش لباس و خوش تیپ است، با آن ریش آراسته سفید و لبخند ملیح می خواهد پدر ملی باشد. لبخند می زند و سرش را چون تازه دامادی با متانت پایین انداخته است. در فرهنگ ایرانی واژه های «متانت»، «سربزیری» و مشابه ارزش حساب می گردند. خم شدن به جلو، گذاردن دست بر روی سینه نشان دهنده خاکی بودن و مردمی بودن است. در نوشته «زبان بدن مرد ایرانی و دیگر چیزها» به این موارد پرداخته ام. این در حالی است که در اروپا و آمریکا و به ویژه در فرهنگ آنگلوساکسن همه این چیزها زشت و نشان گر حقارت، ناتوانی، ضعف اعتماد به نفس و تکبر است. و چه حق با آنهاست! حتی در ایران!

این گونه به نظر می رسد که موسوی و بقیه نامزدها که چیزی در چنته خود برای اداره کشور و خروج از بحران همه جانبه کنونی ندارند، اکنون به این کارها متوسل شده اند. انتخابات آمریکا یادتان هست؟ همین ۱۰۰ روز پیش بود. دیدید مناظره ها را؟ دیدید شمار کارزارها و انتخابات درون حزبی را؟ چه کسی می تواند در چنین کارزاری چون انتخابات آمریکا بیاید و تنها لبخند ملیح تحویل دهد، دستش را حقیرگونه روی سینه بگذارد و پیاپی تعظیم کند و انتظار داشته باشد که بشود رییس جمهور آمریکا؟ تصور کنید اوباما، ال گور، بوش یا کلینتون را در چنین کلیپی و واکنش احتمالی رای دهنده آمریکایی را!

اصلا کاری به نبود انتخابات آزاد و وجود شورای نگهبان و این چیزها ندارم. اگر این ها نبودند و انتخابات آزاد می داشتیم نیز با این داستان ها روبرو می بودیم. دشواری ها بیش از این حرفهاست!

دیگر نوشته ها در این زمینه:

دست مریزاد جناب میرحسین موسوی! دزدی فرهنگی به این آشکاری؟

– انتخابات در ایران و عجایب و غرایب

خاتمی، پادشاهی یک چشم در سرزمین کوران

استیضاح کردان و اتفاق امروز در مجلس: دروغ و تقلب دولت احمدی نژاد و سقوط اخلاقی جامعه

زبان بدن مرد ایرانی و دیگر چیزها

احمدی نژاد و روح انسان خاورمیانه ای

Advertisements

16 پاسخ

  1. البته من در مباحث سیاسی نه چندان تخصصی دارم و نه اجازه شرکت در بحث های این چنین به خود میدهم ! اما به عنوان یک شهروند ایرانی چندین بار صحبت تان را خواندم دیدم که ::: جانا سخن از زبان ما میگوئی !
    نمی دانم با اینکه انتخابات نزدیک است چرا هیچ کس از برنامه اش برای ریاست جمهوری حرفی نمیزند ! چرا اینقدر صداقت سخت است برای ما ایرانیان؟؟ هر چه که میبینم همه اش فریب است و ظاهرسازی باب دل این ملت ظاهربین که همیشه از بین بد و بدتر ، بدتر را انتخاب کرده اند !! همه اش تظاهر !
    کاش راهی بود برای شناخت بهتر ! کااااش

  2. اگر شما تونستی این نوشته رو به 4 تا جوون فوق لیسانس سکولار با شخصیت با اصالت مستقل موفق پرتلاش… حالی کنی من بهت جایزه میدم. حالا بماند یه اسکول دگم عقده ای تازه به دوران رسیده وابسته آسمونجو… !!! + ملت هم میان اینجا فحششون رو میدن میرن (در جهت موافق نظرات شما مهندس!).+ هرچندما ایرانیها فقط حرف بلدیم بزنیمو موقع عمل خودمون هم خشتک مردم رو پرچم می کنیم. + یاد چرچیل افتادم که خبرنگاری ازش پرسيدكه انگلستان خدا تا دولت دست نشانده داره چرا ايرلند يك قدمي رو خف نمی کنه؟ گفت اونجا ها يك اكثريت نا آگاه و يك اقليت خاين وجود داره تو ايرلند وجود نداره. + دشواری ها بیش از این حرفهاست و ایران Never Ending Story

  3. + رخساره جان! بحث فرهنگیه سیاسی نیست. جواب ندی : حالا هرچی! 🙂

  4. همه حرفهای شما قبول، اما این یک نکته را نگرفتم که

    «البته دوست دارم آن انسانی که اینگونه می اندیشد را ببینم که ثروت را در برابرش بگذارند و او پشت کند. که البته اگر پشت کند، احمقی بیش نیست. »

    در انتخابات آمریکا مرد خانواده بودن اوباما و سختی کشیدن او در دوران جوانی و نزدیکتر بودن به قشر عادی جامعه آمریکا برایش امتیاز داشت. و فکر کنم به این دلیل که به اندازه «مک کین» پول پس انداز نکرده بود احمق شمرده نشد. به نظر من اگر کسی دلیل قانع کننده‏ای برای پشت کردن به پول داشته باشد، احمق نیست. اگر منظور شما را درست متوجه نشده‏ام، روشنم کنید.
    ======================
    می دانم که این جمله جای برداشت های متفاوت می گذارد. آنچه مورد نظر من است این است که ثروت داشتن منفی و ضد ارزش نیست و فقر نیز ارزش نیست. مادی گرایی برای شخص من نیز ارزش نیست. اما پول برای زندگی است و نه زندگی برای پول. بدون امکانات مادی بسیاری از هدف ها رویا باقی می مانند. من با این دیدگاه که پس از انقلاب مد شده است مخالفم که فقر و کثیفی و بدبخت نمایی ارزش باشد و نزدیکی به مردم و خاکی بودن را برساند. اینهایی که این کارها را می کنند بیشتر اینگونه نیستند و ریاکاری می کنند. حکومتیان که در برنامه های اقتصادی خود پشت سرهم شکست خورده اند خاکی بودن را تبلیغ می کنند که حالا که ما شما را نتوانستیم به رفاه برسانیم ناراحت نباشید. ما نیز چون شما هستیم. که البته نیستند. آن کسی که از دید اقتصادی موفق است و ثروتش را نیز از راههای درست به دست آورده و مالیاتش را نیز پرداخته است باید الگوی دیگران باشد نه آن کسی (به شرطی که امکانات برایش موجود باشد) که نه تلاش کرده و نه درس خوانده و در همه عرصه ها شکست خورده و فقیر مانده است.

  5. چند روز پیش که این خبر را خواندم، دقیقا حرف های شما در ذهنم چرخید. عادت داریم که به یک چیز معمول و ساده بسنده نکنیم. باید یک اتفاق یا پدیده خارق‌العاده پشت هر چیز روزمره و عادی خوابیده باشد. باید کسانی داشته باشیم که به جای ترویج هرچیز به جای خود، ساختارشکن و خاکی و له و لورده دست و پای مردم باشند. نمی‌توانیم کسی مانند (به فرض) خاتمی را به دلیل ارائه فکر و گفتمان جدید به جامعه و دنیا دوست داشته باشیم، بلکه به دنبال چیز دیگری می‌گردیم (مانند اینکه با آقا رابطه خوبی نداشت، گروه فشار خیلی اذیتش کردند، مظلوم بود، که گرچه همه به جای خود نمره مثبت هستند ولی خود خاتمی نیستند) تا او را با دیگران بسنجیم و برتریش را ثابت کنیم. شاید سوار کردن یک نفر کار خوبی باشد، ولی قطعا (صرفنظر از خیالی بودن این داستان به نظر من) پوئن مثبت یا کار اثرگذاری نیست

  6. سلام نویدار عزیز

    از خواندن این نوشته لذت بردم. و چقدر متاسف میشم وقتی‌ موارد مورد انتقاد شما رو از قشر تحصیل کرده و طبقه متوسط به بالای جامعه ایران میشنوم. به قول خودتون دشواری‌ها بیش از این حرفهاست! چه به جا اشاره کردید به الگو‌های ذهنی‌ پیش فرض حاکم بر اکثریت جامعه که بدون پرسشگری در مورد اصل عملکرد و چگونگی اون، فکر به این داستان سرایی‌ها میدهد.

    ممنون

  7. من به عنوان یه اصلاح‌طلب که سال‌هاست دارم فعالیت می‌کنم این جا باید اعتراف کنم که خاتمی خودش رو برای کسی خرج کرد که همون جور که شما گفتید احمدی‌نژاد هست تو لباس اصلاح‌طلبی که متاسفانه هیچ المان اصلاح‌طلبی‌ای رو نداره. از این بابت شرمسار تاریخ خواهیم بود…
    اما بحث زیبای شما درباره‌ی مشکل فرهنگی تو جامعه‌ی ما:
    فرهنگ ما یه فرهنگ کاملن اسطوره‌ای هست و شما می‌تونید این رو از دوره‌ی زرتشت و افسانه‌های سیاوش و جمشید و … تا اتفاق‌هایی که برای امام علی و امام حسین و … افتاد پی بگیرید تا دوره‌ی معاصر که آقای مشایی در حال ساخت اصطبل برای ظهور امام زمان هستند.
    این یه اتفاق طبیعی هست که هر کسی که دنبال قدرت هست به هر ترفندی سعی در جذب آرا باشه و تو جامعه‌ی گله‌ای (به تعبیر علمی کاریزماتیک سنتی) ما بهترین راه ارجاع ذهن مردم به سمت عمل اسطوره‌هایی هست که جا گرفتن: صداقت، درستی، پاکی، فردین بازی، رابین‌هود گری و …
    یه زمانی احمدی‌نژاد رو نشون دادند که با لباس کارگران شهرداری جوی آب رو باز می‌کرد و … و امروز همون آدم گریه خواهد کرد که من شرمنده‌ام و مافیا نگذاشت و جبران خواهم کرد و …
    به شخصه یک هدفی رو دنبال می‌کنم و اون اینه که بتونم شعور سیاسی جامعه رو بالا ببرم تا معیار سنجش ما از خوبی و بدی آدم‌ها حرف رهبر یا … نباشه. معیار گزینش ما عمل باشه نه گرایش و … این کار به زمان و انرژی نیاز داره و کسایی مثل شما که بدون غرض‌ورزی سیاسی و به دور از حاشیه روشن‌گری کنند.
    متشکرم از این همه دل‌سوزی / شما یه شهروند نمونه‌ی مجازی هستید

  8. نوشته های شما را خواندم الحق که از زبان ما گفتی .از دردها و افسوس های ما .
    خیلی وقت است به این نتیجه رسیده ام همه ما سر کاریم و این حضرات ما را احمق فرض می کنند البته تقصیر آنان نیست ما ( مردم ) آنقدر گیج بازی در آوردیم ، آنقدر حماقت کردیم ، آنقدر به این گرگ های گله دل بستیم که آنها خودشان را خدای ما می دانند . اینان به شعور ما توهین می کنند .
    نه در دوره خاتمی رای دادم ، نه در دوره احمدی نژاد و نه بعد از این . چه فرقی می کند خر همان خر است فقط آدمها عوض می شوند .همه دستشان توی یه کاسه است . یکی شان نیست یه برنامه درست و حسابی برای وضعیت اقتصادی ما ارائه دهد تا ببینیم چیکاره است .
    اینان فقط قدرت می خواهند برای به جیب زدن بیت المال .

  9. با درود
    جانا سخن از زبان ما می گفتی!!
    از همه این کاندیداها بدتر همین موسوی که یکی به نعل میزنه یکی به میخ!!! امروز چپه فردا راسته من و شوهرم تا همن هفته پیش قصد داشتیم به او رای بدهیم که با این مسخره بازیهایش و بسیج بازی و دوست رهبر بودن و….. دیگر تصمیمان عوض شد و مثل ادوار تحکیم وحدت قصد داریم به اقای کروبی رای بدهیم.
    چون تیم آقای کروبی علیرغم عدم وجود کاریزما در خود آقای کروبی بسیار قوی است( دست کم میان گزینه های موجود) نجفی کرباسچی ابطحی و کدیور هر کدام یک غول هستند در دنیای خودشان و اینکه آقای کروبی حداقل حرف تغییر قانون اساسی و حقوق زندانیان را می دهد هر چند نتواند آنها را عملی کند.
    به همه تحریمیها هم می گویم که بهتر است رای بدهند تا ندهند. حضور ما مردم باعث می شود نوکران رهبری چون احمدی نژاد و در ورژن تازه آن موسوی بر مردم مسلط
    نشوند.
    مطمئن باشید اگر قرار نظام سرنگون شود این 4 سال می شد اگر ایران زیر دست احمدی نژادها بماند هر گوشه ای از ایران ملوک الطوایفی می شود کما اینکه الان در بلوچستان و خوزستان کردستان هم چنین چیزی را می بینیم.

  10. میرحسین موسوی تازه به دوران رسیده معلومه که چه کسی هستش که خاتمی پشت سرش هست و چه آدمی هستش که به کشور میخواد خسانت کنه و فعالیت های انژی اتمی رو تعطیل کنه.اصلا ربطی به اون نداره.برای چی میخئاد گشت ارشاد رو برداره تا به خواهر و مادرت تیکه بندازن و بهشون چرت و پرت بگن؟این بی غیرتی محضه

  11. اقای نویدار عزیر از خوندن مطالبتون خیلی لذت بردم.

    شور انتخاباتی یعنی برانگیختن‎ ‎عواطف و احساسات توده مردم به نفع‎ ‎یا‎ ‎زیان یک کاندیدا، همان کاری که‏‎ ‎بااستدلال ‏های خشک و نسبی گرایی‎ ‎عقلی اتفاق نمیفته و مقدار قابل‎توجهی اغراق و گزافه گویی می‎ ‎طلبه.(البته تو جامعه ما) ‏‎ ‎
    ‎به هر حال، آدمها ‎موجوداتی عاطفی هم هستند‏‎ ‎و‎ ‎استفاده از عاطفه اونها برای‎ ‎ رسیدن به اهداف خوب یا بد،‎ ‎خیر‎ ‎ ‎یا شر، مفید یا مضر همیشه مورد‎ ‎نظر سیاست پیشه گان تاریخ‎ ‎بوده‎ . ‏‎
    که تو جامعه ما به کثیف ترین شکلش صورت میگیره‎
    مثل موردی که شما گفتین. ‏‎ ‎
    ‎با این تمام اینا، ما ناگزیر به‎ ‎انتخابیم، ما‎ ‎مجبوریم بین بقای محمود احمدی‎ ‎نژاد و حمایت از مهدی ‏کروبی و‏‎ ‎میر‎ ‎حسین موسوی و نهایتا از بین این دو‎ ‎یکی را برای ریاست‎ ‎جمهوری‎ ‎انتخاب کنیم. ‏‎ ‎
    و برای ترغیب بقیه به حمایت از‎ ‎کاندیدای مورد نظرمون و یا همان‎ ‎ایجاد شور انتخاباتی ظاهرا‏‎ ‎ناگزیریم که استعداد و ‏توانایی‎ ‎هاشو را در عدد بزرگی ضرب کنیم و‎ ‎چیزای محیرالعقول بهش نسبت‎ ‎بدیم یعنی اغراق و گزافه گویی که‏‎‎ ‎ما‎ ‎ایرانیا استعداد درخشانی هم‏‎ ‎در موردش داریم.
    آقای کروبی و آقای‎ ‎موسوی، واجد ‏ویژگی های خاصی‎ ‎نیستن و افرادی معمولی ان، با‏‎ ‎ادعاهای معمولی هم وارد صحنه‏‎ ‎انتخابات شده اند و انتظارات‎ ‎معمولی‎ ‎هم باید از آنها‎ ‎داشت. ‏‎ ‎
    ‎‎مسلما هیچکدام از آنها نه‎ ‎می‎ ‎تونن سیاست هسته ای و خاورمیانه‎ ‎ای ایران را تغییر بدن و‎ ‎نه‎ ‎احتمالا می خوان. ‏‎آنها نه می خوان و نه می‎ ‎تونن در حیطه اختیارت رهبری‎ ‎وارد بشن و جهت سیاسی و امنیتی‎ ‎کشور‎ ‎را تغییر بدن. ‏‎ ‎
    ‎ ‎با همه اینها، اونا می تونن با تشکیل‎ ‎یک دولت خوش فکر مشکلات برخی از‏‎ ‎وجوه زندگی روزمره ما رو کاهش‏‎ بدن. ‏‎ ‎
    ‎در واقع فقط همین. پس، باید ما از‎الان سطح انتظاراتمونو را از دو‎ ‎کاندیدای مورد نظر واقع‏‎ ‎بینانه‎ ‎کنیم. ‏‎ ‎
    ‎ ‎اینکه کدامیک از دو کاندیدا‎ ‎اصلاحات‎ ‎بنیادی رو به پیش ‎میبره، دمکراسی رو حاکم میکنه،‏‎ ‎سیاست‎ ‎خارجی رو ‏در مسیر دیگه ای میندازه، به حکم حکومتی تن نمیده،و در نهایت جامعه ای ازاد با اصول دموکراتیک میسازه. باعرض معذرت از‎ ‎دوستان، تقریبا حرف مفته
    ‎نه چنین کارایی از اونا ساخته‏‎ ‎است و نه آنها با چنین هدفی وارد ‏‎انتخابات شدن و نه ما‎ ‎می توانیم چنین ‏انتظاری ازشون‏‎ ‎داشته باشیم. ‏‎ ‎
    در حقیقت انتخابات ۲۲‏‎ ‎خرداد‎فقط در حد یک تغییر کابینه است و نه‎ ‎چیزی فراتر از اون و همین‎میزان از‎ ‎تغییر هم ‏رای‎ دادنو توجیه می کنه

  12. میگن فاشیسم بر عواطف‎ ‎ودمکراسی‎ ‎بر عقل استوار

  13. salam

    man to post haye ghabli wasatoon payam gozashtam khoshhal misham eshkalate wared bar nazaramo begin

    dar post khanoomche ham man ye bakhshi ro dar asare ajale faramoosh kardeh boodam tashih shod

    bozorgi hamishe behem migoft :

    tahala didi derakhte golabi Ananas bedeh?

    in gazieh hast

  14. با سلام به شما و دوستانی که نظراتشان را اینجا نوشتند.

    این بار اولی‌ بود که این بلاگ رو میخوندم، یک سر هم طبیعتا به چند نوشتهٔ دیگر برای داشتن ایده از تفکر کلی‌ نویسنده به بقیه پستها زدم…

    من تا حدودی با نظرات شما موافقم. تنها نکته‌ای رو خواستم بهش اشاره کنم که گاه بین هیجانهایی که ازش سخنها گفته شده به دست فراموشی سپرده می‌شه:

    گاهی ما حتی در بهترین حالت که داشتن شناخت کافی‌ و واقع گرایانه از جمعه است، نحوهٔ برخورد و سیاست برخورد با چنین فضا برای رسیدن به مقصود را نادیده میگیریم.

    کاملا با گفته‌های شما در مورد تفکر حاکم بر جامعه ،که پذیرفته بودن تظاهر و نمایش به خاکی بودن هست، موافقم. ولی‌ دقیقا با در نظر گرفتن همین ویژگی‌ آیا فکر نمیکنید اگر اصلاح طلبان با همان شعارهای سابق که در دورهٔ قبل در مقابل تظاهر‌های احمدی نژاد شکست خورد باز دوباره در صحنه حاضر میشدند با توجه به اینکه هنوز تفکر رای ندادن هم کماکان پر رنگ است، منجر به شکست دیگری نمی‌شد؟

    باید پذیرفت که اکثریت ملت ما به تفکر و اندیشه روشن چندان بهائی نمیدهند (حقیقتیست تلخ که باید پذیرفت) و در چنین حالتی بهترین استراتژی اضافه کردن ابزاریست که جبههٔ مقابل از آن بهره برد و نتیجه‌ای رو که بر همه عیان است رو به دست آورد. طبیعتا به شرطی که رنگ و لعاب آن احمدینژاد گونه نباشد، که نیست.

    باید بپذیریم که انتخاب آقای خاتمی حاصل جمعی‌ از شرایط حاکم در آن دوره بود که تنها یکی‌ از آنها تفکر و نگرش ایشان به مسائل است. بنابران نباید توقع داشت در شرایط کنونی با تکرار فقط نگرش‌ها و تفکر به نتیجه مطلوب رسید.

  15. با اين جمع بندي تحليلت موافق نيستم كه مي گي:

    » چه اشکالی دارد آقای موسوی با مرسدس بنز بگردد و به جایش بیاید کارش را درست انجام دهد و به نیازهای جامعه پاسخ دهد؟ تا کی ایرانی می خواهد فلاکت و بدبختی و فقر را ارزش بداند و ثروت و رفاه و آسایش را ضد ارزش؟ »

    به دليل اينكه در ايران دولت مسئول توزيع درآمد است (درامد نفت) و مثل كشور هاي غربي مسئول هزينه كردن درآمد از محل ماليات نيست در انجا مردم به هزينه كرد دولت حساس هستند.
    در اينجا عدالت خيلي مهم ميشود چون مردم بايد به دولت مردان اعتماد كنند كه پول درشت نفت را واقعا عادلانه توزيع كنند و براي خود بر ندارند احتمال فساد زياد است چرا كه بر درآمد و هزينه كرد بي حساب و كتاب نفت امكان نظارت وجود ندارد.
    براي اين است كه داشتن ثروت در ايران نزد مردم بر خلاف غرب به معني كارآفريني كردن و درامد سالم داشتن نيست چون بيشتر كساني كه پولدار شدند با رانت دولتي و سواستفاده از امكانات دولتي صاحب آن شده اند و لذا منفورند. پس اين طرز فكر منطقي است.

    مردم عادي با احمدي نژاد احساس نزديكي و همزاد پنداري دارند و انرا از خود ميدانند چون با ديدن اين كاپشن پاره فكر ميكنند او همان فردي است كه عادلانه پول نفت را توزيع ميكند و چيزي براي خود بر نميدارد.

    تا شيوه درآمد ايران اصلاح نشود اميد چنداني به بهبود اين امر نيست دموكراسي غرب به وجود آمد تا ايجاد فضاي رقابتي و سالم كسب وكار را تضمين كند.

  16. آیه 11 سوره رعد است که می فرماید «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا بانفسهم»، (خدا وضع و حال هیچ قومی را عوض نخواهد کرد مگر آنکه انسانها به خودشان وضع و حال خودشان را تغییر دهند.)
    حضرت امام خميني مي‌فرمايد: «ولايت فقيه امتدادي است از حاكميت معصومان و عبارت است از حاكميت فقيه عادل كه صفات علم و فقاهت و تقوا و زهد و كارداني و مهارت در وجود او محقق گرديده است كه همه اين ويژگيها او را از استبداد و ديكتاتوري بازمي‌دارد.» ايشان اين معنا را با سخن خود چنين مورد تأكيد قرار مي‌دهد: «اسلام ديكتاتوري را محكوم و رد مي‌كند و ولايت را از حاكمي كه مي‌خواهد با ديكتاتوري حكومت كند، ساقط مي‌سازد حتي اگر آن حاكم فقيه باشد. اگر فقيه و حاكم از چهارچوب صفات علم و عدالت و گرفتن حق مظلوم از ظالم خارج شود، ولايت او خود به خود ساقط مي‌گردد.» حضرت امام (ره) فرمود : «جانم فدای تک تک این ملت».

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: