انتخابات در ایران و عجایب و غرایب

این روزها که به انتخابات در ایران نزدیک می شویم، بیشتر کنجکاو هستم که چه چیزهایی رخ می دهند، هر چند که انتخابات در شرایط کنونی ایران شباهتی به انتخابات آزاد ندارد. این نبود شباهت تنها در چارچوب و روند آن نیست بلکه رفتار شرکت کنندگان در ایران نیز چندان شباهتی به رفتار مردم در یک انتخابات آزاد ندارد که البته به این یکی ایراد زیادی وارد نیست چون مردمی که هیچ گاه در سراسر تاریخ خود نه دمکراسی داشته اند و نه خواهان آن بوده اند. اگر هم در شرایطی آن را خواسته اند و یا به گونه ای به دستش آورده اند، نه آن را نگاه داشته اند و نه قدرش را دانسته اند. نه سنتی در دمکراسی دارند و نه تجربه ای. هر چه بوده، حکومت مطلقه پادشاهی، سلطنتی، خلیفه ای، آخوندی و … بوده که همگی بر اساس یک رهبر بنا نهاده شده بوده که زمانی محبوب بوده بعد ناگهان محبوب نبوده و به کره مریخ پرتاب شده است، حال یا به دست مردم یا به دست یک قدرت دیگر یا فرد نزدیک به خود و یا هر نیروی دیگری.

به ایران که می نگری، همه ناراضی هستند. در تاکسی می نشینی، همه ناسزا می گویند و جالب اینجاست که بخش ناسزاگویی به حکومت خیلی هم فعال است. تیم فوتبال برنده می شود، مردم به حکومت ناسزا می گویند، تیم فوتبال می بازد، ، مردم به حکومت ناسزا می گویند. این احساس به تو دست می دهد که این حکومت هفته دیگر می افتد چون هیچ کس از آن حمایت نمی کند. ولی می بینی که از این خبرها هم نیست و یادت می آید که ایرانی چند چهره دارد و این هم یکی از همانهاست که این گونه بگوید ولی آن گونه عمل کند. همین است که همیشه تحلیل گران مسایل ایران می گویند که پیش بینی مسایل ایران بسیار دشوار است چون رفتار مردم ایران قابل پیش بینی نیست. این را حکومت هم می داند و به نظر می آید که خیلی خوب هم بلد است که با این خصلت بازی کند. جای تعجب ندارد چون خودش هم از بسیاری دیدگاه ها مردمی است.

از همین رفتارهای عجیب و غیرقابل پیش بینی این است که می بینی همه آنهایی که «ستاد»  و «همایش» و «موج سوم» و «پویش» و غیره در حمایت از نامزدی خاتمی راه انداخته بودند و چپ و راست ما را در فیس بوک و با ایمیل به حمایت فرا می خواندند، اکنون همگی در حمایت از نامزدی میرحسین موسوی بسیج شده اند. و این یک خیلی عجیب است.

اگر در جایی زندگی کرده باشی که انتخابات آزاد است، یعنی هر کس می تواند بدون محدودیت نامزد شود و هر کس می تواند بدون محدودیت رای رهد، یاد گرفته ای که به برنامه و کارنامه نامزدها و حزب ها رای دهی و نه به قیافه و نامش. اگر اعمال نظری هم باشد، بسیار ظریف است و می توانی با کمی دانش و دید روشن هرگونه اعمال نظر و تحریف را بی خاصیت سازی.

فشار چند ماه پیش بر خاتمی برای نامزدی نیز قابل درک نبود. چگونه می شود با درک و منطق انسان سالم دوباره به کسی رای داد که آزمون خود را در بی کفایتی پس داده است؟ در عدم قاطعیت و بسیار چیزها که در دوران ریاست جمهوریش روی داد و نیازی به تکرار در اینجا ندارد؟ از قتل های زنجیده ای گرفته تا 18 تیر و بستن روزنامه ها و غیره که هر چند خاتمی در آنها نقشی نداشت، اما به عنوان رییس جمهور مسئولیت هایی هم داشت که هیچ گاه به آنها عمل نکرد. به جایش تا توانست پشت پرده و به دور از مردم با اقتدارگرایان سازش و مصالحه کرد. یادتان هست که بارها گفت: یک حرفهایی ناگفته هست که می آیم و می گویم. ایا آمد و گفت؟ هیچ گاه!

استدلال هایی که با این حرفها ممکن است به ذهن بیایند را می شناسم. نگذاشتند، نشد، نتوانست، …

دلیلش هر چه می خواهد باشد، او نکرد و آنقدر شهامت نیز نداشت که کنار رود. و جالب اینجاست که باز گروهی چندی پیش راه افتادند به دنبالش که بیا. و او هم ناز کرد که: نمی آیم. نه بیا، نمی آیم و سرانجام تمام دستور زبان فارسی برای فعل «آمدن» صرف شد که نمی آیم، می آیم، شاید بیایم، اگر بیایم می آیم، اگر بیایم، شرط و شروط دارم، شاید آمدم، نه نمی آیم و …

و آخرش هم نیامد. روایت کردند که از این که میر حسین موسوی بدون این که با او هماهنگ کند، اعلام آمدن کرد تا کار تمام شده باشد، به خاتمی برخورد و قهر کرد. دیدیم که آن چنان هم برای نامزد شدن قاطع نبود و مصالح کشور که همه به خاطر آن می خواستند که او بیاید، نیز برایش بی اهمیت بود. این است اپیسود غم انگیز نامزد های انتخاباتی که نامشان شده چپ، رفرمیست، دوم خردادی ها و … که جوانان و زنان و همه کسانی که خواهان تغییر هستند، به آنها دل بسته ند و امید!

این رفتار عجیب و غریب است که به این فکر بیفتی که دوباره به دنبال مهره سوخته ای به نام خاتمی بروی. و این توجه ترا جلب می کند که انتخاب در ایران بر اساس برنامه یک نامزد انجام نمی گیرد و آنچه ایرانی را وا می دارد که در برابر نامی علامتی نهد، برنامه اعلام شده از سوی او نیست که چیزی است دیگر و غریب برای نظاره گر در کنار. یا نام طرف است یا چهره اش یا دستور رهبر و تکلیف مذهبی اش و هر چیز دیگر، ولی برنامه و کارنامه معیار نیست.

12 سال پیش کسی آمد و حرف های خوب زد و لبخندی زیبا داشت و همه ریختندو به او رای دادند و «حماسه دوم خرداد» را آفریدند. گمان بردند که اکنون انقلاب می شود. مردم ناپخته، از انتخابات انتظار انقلاب داشتند و خواسته هایشان نیز افراطی و زیادی بود و سپس بی عرضگی و عدم قاطعیت او و زیاده خواهی مردمان دست به دست هم دادند و ناامیدی عمومی را رقم زدند تا در انتخابات شورای شهر تهران کسانی با حداقل رای بیایند و احمدی نژاد شهردار شود و شهر بشود تعزیه خانه و 300 میلیارد تومان گم شود و کسی نه ککش بگزد و نه کسی پاسخگو باشد. سپس مجلس به دست بنیادگرایان (ببخشید اصول گرایان) بیافتد؛ چیزی که خودشان به بیان خود به هیچ رو انتظارش را نداشتند و پس از آن دولت و اوضاع این بشود که می بینید. و ما در خارج از ایران خجالت بکشیم.

عجیب و غریب نیست؟ در ذهن این مردم چه می گذرد و این مردم را چه چیزی به حرکت وا می دارد؟ یادتان هست احمدی نژاد را که در باره حجاب و مزاحمت های حکومتی با آن لحن و لبخند ملیح گفت:» یعنی مساله ما اینه؟ اینه مساله ما؟» و مردم به او رای دادند و دیدیم که مساله اش همین بود و افزایش تولید آفتابه برای انداختن به گردن این و آن. استاد درجه یک دماگوژی گفت: پول نفت را نقد به شما می دهیم و جماعت دویدند به او رای بدهند. و این کشور مدعی باسوادی و نبوغ و هوش آریایی بیشتر از دیگران است.

عجیب و غریب نیست؟ هفته نامه «اشپیگل» در آخرین شماره (27 آوریل 2008) هفته پیش مصاحبه ای با میر حسین موسوی انجام داده که دیدم روزنامه «دنیای اقتصاد» نیز آن را به فارسی برگردانده است. آن را چند بار خواندم و نخستین چیزی که توجه مرا به خود کشید، این بود که دیدم که اگر نام موسوی را برداری و نام احمدی نژاد را بگذاری، تفاوتی چندانی نمی کند. اندیشه های پایه ای موسوی همان گونه که خودش نیز در آن مصاحبه می گوید، شبیه احمدی نژاد است و این را روشن نیز می گوید و «دوم خردادی ها» و ناامیدان از خاتمی و مخالفان سرسخت احمدی نژاد به دنبال او راه افتاده اند. چنین پدیده ای غریبی تنها در ایران و در ذهن و عمل ایرانی می تواند رخ دهد.

آن چه خاتمی 12 سال پیش حرفش را می زد، موسوی نه تنها حرفش را هم نمی زند، بلکه حرفهایش ادامه حرفهای احمدی نژاد است. البته چون باسوادتر و بافرهنگ تر از جناب رییس جمهور است، از ادبیات دیگری استفاده می کند. اما پاسخ های پلمیک تعارف وار سرشار از دورویی و دورزدن سوال و کودن دانستن خواننده در همه حرفهایش پیداست و خبرنگاران اشپیگل نیز نمی توانند با پرسیدن دوباره سوال خود از او پاسخ روشن بگیرند. حالا چنین کسی می آید و با مردم خود شفاف سخن می گوید؟ نه، نمی گوید و نگفته است.

جالب اینجاست که موسوی را کسی نمی شناسد. آنهایی که سنشان زیر سی سال است، نام او را از کتابها می شناسند. برای دیگران موسوی نخست وزیر دوران جنگ است و اقتصاد سوسیالیستی بر اساس کوپن و مالکیت دولتی و فساد و رشوه. کشتار زندانیان سیاسی در سال 67 را به یاد دارید؟ گورستان خاوران؟ نخست وزیر چه کسی بود در آن سالها؟ دیدگاهش اکنون چیست در این مورد و خیلی مورد های دیگر؟ اکنون چه فکر می کند؟ شما که به او امید بسته اید، چه می دانید از او؟

به دیگر نامزدها بنگرید (که البته هنوز هیچ کدام از صافی شورای نگهبان رد نشده اند). از کدام یک بگوییم، از رضایی، از کروبی؟ آنها نیز چهره های آشنا هستند. جناب کروبی از شهرام جزایری 700 میلیون تومان رشوه گرفته بود. یادتان هست؟ به کجا رسید آن ماجرا؟ جریان داروهای فاسد و بی خاصیت که همسر جناب کروبی در بنیاد شهید وارد کرد و به جبهه ها فرستاد، یادتان رفته؟

یک نکته جالب دیگر: این روزها که حرفهای همه اینها را می شنویم، می بینیم همه شان یکسان حرف می زنند و کلی. همه خواستار تقویت بخش خصوصی هستند، همه می خواهند آزادی بیشتر بدهند، همه می خواهند گشت ارشاد را جمع کنند، همه خواستار احترام به شهروندان هستند و هیچ کدام در هیچ یک از مشکلات تاکنون دست نداشته اند و یقه همه شان سفید است. البته هیچ کدامشان برنامه ای برای انجام این کارها ندارند و نمی گویند که چگونه می خواهند این چیزها را انجام دهند. اصلا معلوم نیست که اگر هم حسن نیت نشان دهیم و بخواهیم به یکی از اینها رای دهیم به کدامیک رای دهیم که همه شان یک چیز می گویند و هیچ نمی گویند.

و دشواری در این است که مجبوریم بین بد و بدتر یکی را انتخاب کنیم. اگر پای رای نرویم یعنی به بدترین رای داده ایم، حالا نامش می خواهد احمدی نژاد باشد یا کروبی. اگر برویم نمی توانیم آن گونه که می خواهیم انتخاب کنیم و به یک نظام اقتدارگرای بی آبرو در دنیا مشروعیت داده ایم. جنبش آزادی خواهانه هم به برکت عدم رشد مدنیت مردم ایران آن چنان ضعیف است که امیدی بر آن نمی رود.

و این گونه است بن بست در ایران و حکایت انتخابات با این نامزدهای تحفه اش که حتی یکیشان نیز یک چشم ندارد که دلمان را خوش کنیم و بگوییم: در سرزمین کوران یک چشم پادشاه است.

Advertisements

12 پاسخ

  1. dooste aziz harfhatoon kheyli matine ama yek chiz hae ro faramoosh mikonid mese hameye Irani ha ke zood hame chiz yadeshoon mire. mage agaye Moosavi dar oon doran dastoore oon edam haro sader kardan ke shoma intor migid. in mese in harf mimoone ke begid Aghaye Khatami masoole ghathaye zanjire e hastan. dar hali ke in ham mosallaman dorost nist. ama yek chizi ke khodetoon ham behesh eshare kardid ine ke vaghan dar vazyate feli, moteassefane bad az kenare girye aghaye khatami hich chare e joz moosavi nadarim. Pas biaid be jaye inke harfaye naomid konande bezanim say konim vazyat az in badtar nashe,

  2. خوب حرفهاتون که صد در صد درسته. اما در مورد خاتمی بی عرضه (که اینهم قبول دارم) دوست دارم به یک نکته مثبت هم اشاره کنم. خاتمی اقلا چند تا مفهوم رو به مردم یاد داد. «حق شهروندی», » ایران برای تمام ایرانیها فارغ از عقیده», » گفتگو به جای مرگ بر این و اون و عربده کشی»، «حریم شخصی», «کرامت انسانی» و از این چیزها. من به این می گم فرهنگ سازی. حالا اگر بهشون عمل نشد بخشیش از زیاده خواهی مردم بود که انتظار داشتند همه چیز یک شبه درست شه. حقیقتش قبل از خاتمی بگیر و ببند نیروی انتظامی خیلی شدیدتر از دوره احمدی نژاد بود. اسید پاشی و سطل رنگ و تیغ کشیدن تو صورت مردم رو که یادمون نرفته. ولی یادم نیست کسی اعتراضی هم بکنه. فوقش بین خودشون یک غری هم می زدند. انگار همه قبول کرده بودند که همین بلاها حقشونه. ولی حالا دم از آزادی نحوه پوشش و رفتار بد نیروی انتظامی و … می زنن. کمپین تشکیل می دن. بگذریم که زورشون هم به جایی نمی رسه. ولی الان مردم یک حداقل حقوقی برای خودشون قایلند. من گمان می کنم اگر می شد کسی با ادبیات خاتمی 20 سال سر کار باشه کلی وضع مردم از نظر فرهنگی بهتر می شد و راه برای استقرار دموکراسی بازتر می شد.
    ============================
    مرسی از این که اینها را یادآوری کردی. در نوشته من به این مورد پرداخته نشده بود که در دوران خاتمی چیزهای جدیدی چون جامعه مدنی و حقوق شهروندی به گونه ای گسترده همه جامعه را فراگرفت و این دستاورد سیاست باز دوره او بوده است. اگر من به خاتمی انتقاد به ضعف و عدم قاطعیت او را دارم دلیل بر نادیده گرفتن این دستاوردها نیست که همگی برای جامعه تازگی داشتند (دست کم از زاویه گستردگی و فراگیری).

  3. سلام.خوبین آقای نویدار؟
    مرسی از متنتون.و براستی هم چنین است.ولی این وسط ما واقعا باید چیکار کنیم؟
    =============================
    ممنونم نگین عزیز! چه کنیم؟ هشیار باشیم و سوال های نامطبوع که نمی خواهند بشنوند بپرسیم و یادشان بیاوریم که ما فراموشکار نیستیم. دست آخر نیز ببینیم از فیلتر تنگ شورای نگهبان چه کسانی رد می شوند. ببینیم اگر دست آخر کسی با یک چشم وجود دارد به او رای دهیم تا کوران نیایند. من با تحریم و عدم شرکت در انتخابات موافق نیستم. آنهایی که در این ۸ سال تحریم کردند در عمل احمدی نژاد را به شورای شهر تهران بردند و سرانجام او را نیز با انفعال خود رییس جمهور کردند و نتیجه اش را می بینیم.

  4. دوست عزیز. میدانم که شما فرد بسیار فرهیخته ای هستید و با اکثر نظرات شما هم موافقم. بسیاری از مطالبی که بیان می کنید جنبه های آموزنده ای دارند و چه حیف که بگوش بسیار کسان که نیازمند آن اند نمی رسد. اما در مورد این مطلب و با وجودی که من هم هیچ دل امیدی به این نوع انتخابات ندارم عرضی داشتم:
    یکی اینکه با توجه به ناامیدی عمیقتان در طول مطلب بنظرم رسید منظور شما تشویق به عدم شرکت بوده است، در صورتی که در پاسخ به نظر بالا آنرا نفی کرده اید.
    دیگر اینکه در شرایطی که حتی همین آقای موسوی مورد لعن و نفرین عده ای از تندروها قرار می گیرد و در این خفقان و نبود هیچ گزینه ی مناسب دیگری چه در داخل و چه خارج از کشور حتی در میان مخالفان به ظاهر سرسخت حکومت و عدم رشد فرهنگی و مدنیت در جامعه سنتی و مذهبی و خرافی ایران، چه می شود کرد؟ آیا نبایست از کوچکترین روزنه هم برای گشایشی هر چند کوچک سود جست؟ حرکت مردم ایران به سمت دمکراسی و مدرنیته بقدری کند و بطئی است که امیدی ندارم در زندگی خودم چیز زیادی از آن ببینم. ولی شاید مردم در همین گیر و دار کم کم درک کنند که نباید به شخص تکیه کنند و مطالباتشان باید گروهی و حزبی و روشن و مدون باشد. شاید نسلی بیاید و برود و آنگاه در میان آنان فرهیختگان و هوشمندان و سیاستمداران دلسوزی ظهور کنند که بخواهند و بتوانند تکانی به خود و مردمشان بدهند و راهکاری ارائه کنند و میان این عقب ماندگی و پیشرفت پلی بزنند.

    • اتفاقا نوشته من هیچ ناامیدی را نمی رساند. من تنها خواستم موضوع نوشته و انتقاد را به این سرود محدود کرده باشم که البته خوانندگان و از جمله شما آن را به کل جریان انتخابات گسترش داده اند. این است که هم پانویس گذاشتم و هم در پاسخ دیدگاهها، به این مورد نیز پرداختم. نه، من در شرایط کنونی امید زیادی به نتیجه انتخابات ندارم و با این وجود اعتقاد به تحریم نیز ندارم. همین که می نویسم، دلیل روشن تلاش برای دخالت و شرکت فعال است، البته با طرح پرسش ها و چیزهایی که از دید من مهم هستند.
      با کیش شخصیت، قهرمان پروری، دنباله روی بی چون و چرا، مصالحه و این خصلت هایی که در فرهنگ ایرانی زیاد است، هیچ گونه سازگاری ندارم و دیدم کاملا انتقادی برای سازندگی است. ککماکان دیدگاهم این است که آنهایی که انتخابات شورای شهر تهران و انتخابات مجلس نهم را تحریم کردند، مستقیما مسئول سرکار آمدن احمدی نژاد و دارودسته هستند. این درس دمکراسی را اینجا در اروپا اموخته ایم: شرکت نکردن در رای گیری=رای دادن به طرف نادرست و ناحق!
      امیدوارم کسی نیاید ایراد بگیرد که انتخابات در اروپای آزاد را با انتخابات شورای نگهبانی ایران یکی دانسته ای.

  5. در کشورهای غربی٬ وقتی کسی برای مصاحبه‌ی شغلی می رود٬ از او سوالاتی می کنند و از او می خواهند حتی شده با مثال٬ کاملا روشن نوع برخوردش را با مسائل توضیح دهد. مثلا از او می پرسند که اگر در محیط کار٬ با زیر دست یا بالادستت اختلاف پیدا کردی٬ چگونه موضوع را حل و فصل می کنی؟
    آنها همین دیدگاه را برای نامزدهای احراز پست ریاست جمهوری هم دارند. در برنامه های تلویزیونی٬ دقیقا با نامزدها٬ «مصاحبه‌ی شغلی» می کنند. مثلا از جان مک کین می پرسند که در مورد «بهداشت عمومی» در آمریکا چه برنامه‌ی مشخص و مدونی داری؟ از اوباما می پرسند در مورد «بحران اقتصادی بانکها» چه طرح و برنامه ای داری؟
    سوال روشن و واضح است و لاجرم پاسخ نیز باید روشن باشد. حتی چندین مورد اتفاق افتاد که کاندیدای مورد نظر٬ جواب روشنی به سوال نداد و مصاحبه گر٬ تکرار کرد که شما باید به این مورد مشخص پاسخ دهید و او را به گوشه‌ی رینگ کشاند.
    در فرهنگ ما٬ هیچ طرح و برنامه ای در کار نیست. نه سوال کننده٬ سوال روشن می پرسد٬ نه پاسخگو٬ پاسخ روشن می دهد. همه همین طور در هم می لولیم و فردا به همانجا می رسیم که امروز بودیم و این بازی همچنان ادامه دارد.
    ============================
    اگر سوالی بپرسی که نامطبوع باشد، می گویند الان وقت این حرفها نیست. این حرفها به نفع دشمن است، به نفع اردوی مقابل است، ضد انقلابی است و غیره. اطاعت مطلق می خواهند و پیروی.

  6. اینا همش بازی برای سرگرم کردن من و شما مگرنه اونایی که دارن می دزدن و می خورن و میبرن همیشه ثابتند

  7. از کشور جهان سومی مثل ایران با مردمی که اکثرا اونقدر بیچاره و بدبخت هستند که گول وعده و وعید های هر گرگ انسان نمایی رو می خورن نباید زیاد توقع داشت. این موضوع تازه ای نیست که شما دوباره روش انگشت گذاشتی.

  8. بسیار عالی

  9. به نظر من انتخابات در ایران یه چیز الکی و نمایشی هست و نتیجه اون چیزی جز به مسخره کردن مردم نیست.

  10. من کسی بودم که در دوره های قبلی با بی میلی رای میدادم (فقط در دور دوم ریاست جمهوری خاتمی که به سن قانونی رسیده بودم با میل شخصی به ایشون رای دادم، حالا درست یا غلط) ولی در این دوره احساس میکنم باید شرکت کنم، چون شرکت نکردن من و امثال من مطمئنا عواقب وخیمی خواهد داشت.
    فقط در انتخابم تردید دارم. احمدی نژاد که وضعیتش معلومه، محسن رضایی رو هم که داستانای زیادی از بی کفایتیش در جنگ شنیدم، ولی این چند وقته ظاهر منطقی و با سوادش کاملا گیجم کرده (البته این آقا رایی نداره که بشه روش بحث کرده، پس بهتره خود به خود از ذهنم پاکش کنم) کروبی هم که خودشو شیخ اصلاحات میدونه، کمی امیدوار کننده ست، ولی اون گندکاریاش!! (هر چند برای قضاوت نهایی نباید فقط گذشته شخص رو در نظر گرفت) میرحسین هم با وجود مبهم بودنش، و اینکه من فراموش نمیکنم دوره نخست وزیریشون مصادف بود با دوران اختناق و اعدام و … . ولی ظاهر و منش فرهنگی و باکلاسش دوباره دچار تردیدم میکنه.
    منم مثل شما به این اعتقاد دارم که انتخاب ما انتخاب بین بد و بدتره، ولی به نظر من باید به اطرافیان این آقایون هم دقت کنیم، و ببینیم کار بلدها در کدوم طرف قضیه قرار گرفتن. که برای تحقیق و تفحص در این زمینه برای آدمی مثل من که احساس میکنم اطلاعاتم از تاریخ معاصر ایران (شاید پیچیده ترین بخش تاریخ ایران) خیلی کمه، هر چند کتابای زیادی خوندم، ولی باز احساس گیجی میکنم…
    ولی؛ جو کنونی باعث شده من این دفعه شروع به عملی کردن تصمیمم مبنی بر مطالعه و تحقیق در زمینه مسائل سیاسی بکنم. تصمیمی که مدتهاست داره امروز و فردا میشه، و اگه پشت گوش ننداخته بودم، مسلما الان میتونستم انتخاب بهتری رو انجام بدم. ازتون میخوام اگه ممکنه چند تا کتاب خوب در این زمینه معرفی کنید تا در کنار کتابهایی که خودم مد نظر دارم به اونها هم بپردازم. بهتره دنبال یه نشریه خوب (خوب نسبت به نشریاتی مثل کیهان!!) هم باشم.

    • به هر کس رای می دهید، بدهید! فقط رای دهید. رای ندادن برابر با رای دادن به احمدی نژاد است. حتی پای صندوق رفتن و به احمدی نژاد رای دادن بهتر و مدنی تر از ماندن در خانه است.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: