بادبادک باز و هزار خورشید تابان

این روزها دو رمان خالد حسینی، «بادبادک باز» و «هزار خورشید تابان» را بلعیدم. البته سال گذشته «بادبادک باز» را به آلمانی kite_runnerدست گرفته بودم و شاید یک سوم آن را خوانده بودم ولی وقتی ترجمه فارسی را دیدم، آن را ترجیح دادم. خواندن به خط فارسی-عربی بسیار راحت تر و سریع تر ار خط لاتین-اروپایی است. از دید من این به خاطر این است که حروف فارسی-عربی به خاطر تفاوت در ارتفاع تک تک حرف ها، خواندن تصویروارشان آسان تر از خط اروپایی-لاتین است که در آنها ارتفاع تک تک حرف ها یکسان است. تنها به این دلیل من خواندن یک کتاب را به فارسی ترجیح می دهم، به شرطی که حضرات وزارت ارشاد قیچی شان کند باشد و مترجمش نیز توانا باشد، همچون که مهدی غبرایی که این دو رمان را بسیار زیبا و توانمند برگردانده است. تنها کاش رسالت ارشاد خواننده را بر عهده نمی گرفت و برخی پانویس ها را نمی گذاشت که چند تا از آنها از بی اطلاعی خودش از مسایل جهانی و افغانستان بیشتر خبر می دهند. در جایی در باره ترانه» سلطان قلب ها» در فیلم «ساطان قلب ها» تردید دارد ککه این ترانه را عهدیه خواتنده باشد. بله، آن ترانه را عهدیه خوانده است و پس از او عارف. در جایی دیگر (هزار خورشید تابان، صفحه 121) به جناب غبرایی برمی خورد که چرا راوی که از «همه مسلمانان جهان» در حمایت از مجاهدین افغان نام برده است، از ایران نام نبرده است و رسالت خود می دان که این را به ما بگوید. البته او شاید یادش نمی آید که حمایت ایران از مقاومت افغانستان در برابر اشغال شوروی هیچ گاه روشن نبود واز دستجات خاصی حمایت می کرد. یعدها نیز که طالبان 13 دیپلماتهای ایرانی را  کشتند، نزدیک بود پای جنگ با افغانستان طالبانی نیز برویم. به هررو، نه حمایت از مجاهدین و طالبان گلی بر سر ایران زد و نه دخالت های مخرب کنونی در آنجا و راندن بی منطق مهاجران افغان از ایران. چند انتقادنیز از مهدی غبرایی نیز دیدم که گفته بودند درست برنگردانده است. البته درآنجاها به نظرم آمد که حضرات قیچی به دست در وزارت ارشاد دست به کار بوده اند که کار نویسندگی و ترجمه چه دشوار است آنگاه که چنین کسانی بر سرنوشت تو و اثرت برانند!

ایزابل آلنده  در مورد «بادبادک باز» می گوید که «…تمام درون مایه های مهم ادبیات و زندگی از جمله عشق، افتخار، گناه، ترس، رستگاری و….» را بیان می کند.

شاید اگر من «بادبادک باز» و «هزار خورشید تابان» را می نوشتم، برایشان  Happy End نمی گذاشتم که این یک بیشتر به فضای هر دو رمان می خورد و به واقعیت افغان های آواره و سرگشته نزدیکتر می بود که آنچه که هر دو این دو رمان را برجسته می سازد، نزدیکی شان به واقعیت است. این بیوگرافی آن افغان آواره و خسته از جنگ سی ساله است، این داستانی است که ایرانی امروز آن را لمس می کند و از آینده فردایش در ادامه این راه می ترسد؛ این داستان پاکستانی است که تنها مویی مانده تا طالبان سلفی آخرین دژ لازم را نیز تصرف کند و اسلام سلفی مجهز به بمب اتمی سر بلند کند. نمی دانم خواننده اروپایی یا آمریکایی یا ژاپنی تا کجا می تواند با این دو کتاب برود، ولی این دو داستان پنجره ای است بر فلاکت تاریخی انسان خاورمیانه ای  و تنها خواننده خاورمیانه ای می تواند خود را در آن روشن بازیابد.

مرا که از نوشتن وبلاگ باز داشتند این دو کتاب.

Advertisements

4 پاسخ

  1. با این نکته که فهم و درک داستان برای انسان خاورمیانه یی حاضر راحت تر از سایرین هست کاملا موافقم …
    عجیب تر آنست که فرزندان نسل های امروز هم از فهم این حقیقت در قیاس با پدرانشان بازنمونده اند … شاید تنها به علت حافظه دسته جمعی این قوم …

    غبرایی ترجمه خوبی رو ارائه کرده … و در مورد پانویس هاش، بر خلاف منظور مترجم ، خواننده رو آزار می ده …
    در واقع من ِ خواننده رو نگران می کنه از جهت گیری احتمالی مترجم، از قضاوت و ترجمه اندکی جهت یافته …

    جناب نویدار، نویسنده و کتاب رو نقد نکردید اما …

    خلاف اونچه که راوی اظهار می کنه و خلاف ادعاش مبنی بر تفکری متفاوت از آنچه هست نسبت به مسایل قومی … هنوز می شه نوعی خود برتر بینی ( از نظر من ناخودآگاه)راوی رو لابه لای خط ها و کلمات پیدا کرد …
    یعنی » من این بودم و حسن آن بود»
    در مواقعی نویسنده به حاشیه نویسی می افته و این حاشیه ها
    رنگ واقعیت رو از فضای ترسیم کرده اش پاک می کنن …
    این سبک فضاسازی برای ترسیم بدبختی بی نهایت آزار دهنده ست … حداقل برای خواننده یی که پیش از آن همان بدبختی بی نهایت را به گونه ای متفاوت در «کوری» ساراماگو خوانده …

  2. سلام.خوبین؟
    مطلب جالبی بود.حالا که اوقات فراغت بیشتری دارین زود زود آپ کنین.
    مرسی

  3. I liked Kite runner more than one thousand splendid sun. When I was reading One thousand splendid sun I had a feeling that this book should had been written by a female writer. I know if the writer was a female the story could be closer to Afghans women’s problem.

  4. به به واقعا به به !!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: