وطن کجاست؟

فرهاد ترانه زیبایی دارد که درآن می خواند: «ای کاش آدمی وطنش را هم چون بنفشه ها می شد با خود ببرد هر کجا که خواست …«

وطن، گران واژه ای پر ابهام؛ جاودانه لحظه ای و احساس صوری که همه کس از آن می گوید و کس آن را نمی شناسد.

کجاست وطن من، وطن تو، وطن او؟

وطن آرامش است و امنیت و سکوت، وطن اینجاست و آنجا.

وطن جایی است که کسی از تو نپرسد دین و آیینت را، اندیشه ات را، نژادت را و پوششت را.

وطن آنجاست که باد با موهایت درافتد و تو از این احساس ناشناخته اشک ریزی. وطن آنجاست که من بتوانم در زیبایی موهایت غرق شوم وخود را بر باد بسپرم.

وطن دستاورد توست، آن چه که ساخته ای و پرورش داده ای و مال توست و مال من نیست؛ مال من است و مال او نیست.

وطن آنجاست که در خیابان می روی و چشمان و گوشهایت آرامش دارند.

وطن سنجاب کوچکی است که هر روز در جلوی پنجره ات به دیدنت می آید با گردو یا فندقی در دست و لحظه ای شادی می پراکند.

وطن آنجاست که علامت ورود ممنوع و توقف را تنها در خیابان می بینی و نه بر روی مونیتور.

وطن کتاب خانه ات است، با غبار بر روی آنها و موسیقی و هواپیمایی که ترا می برد.

وطن رگبار بهاری است و بازی طبیعت با تو.

وطن یار توست؛ در کنارت که لحظه های جاودانه بی تکرار به تو می بخشد.

وطن لحظه است، وطن بال است، وطن پرواز است.

وطن بیگانگی توست و سرگشتگی ات؛ وطن کوله بار توست بر دوشت، ای کولی همیشه سرگردان، وطن افقی است که همواره به سویش روان هستی و در پشت آن از دیدگان پنهان می شوی.

Advertisements

10 پاسخ

  1. اينطور اصلاح بفرماييد كه «هموچون بنفشه‌ها با خود مي‌توانست ببرد هر كجا كه خواست…» اگه اشتباه نكنم در ترانه اصلي هم:
    ای کاش
    ای کاش آدمی وطنش را
    مثل بنفشه‌ها
    در جعبه‌های خاک
    یک روز می‌توانست
    همراه خویشتن ببرد هر کجا که خواست
    در روشنای باران
    در آفتاب پاك

    ببخشيد ملالغتي نيستم 🙂

    • ممنونم! البته شما نیز چون من به حافظه خود اعتماد کرده اید. در این میان ترانه را گوش کردم و متن را درست کردم.

  2. شعر از دكتر شفيعي كدكنيست به نظرم

  3. سلام

    ولی من در هیچ وبلاگی بیشتر از وبلاگ شما نقد وطن نشنیده ام.به نظر شما همه چیز در وطن ما بد است.همه چیز.نگاهی به آرشیو خود بیندازید لطفا.

    البته اینها همه از سر دلسوزیست.میدانیم.

    • خوب، توجه داشته باشید که خودشیفتگی آن چنان در فرهنگ ایرانی ریشه دارد که نبودش توجه را جلب می کند، چه رسد به انتقاد مستقیم به آن. امیدوارم سخن مرا به خود نگیرید ولی همین خودشیفتگی تاریخی ایرانی است که وجود نقد را با بدگویی و منفی نگاری برابر می داند، بدون این که آنرا به چالش کشد و این خود یکی از ویژگی های فرهنگ ایرانی است.
      دلسوزی می تواند برای یک فرد، یک گروه و یا برای حیواناتی که دوستشان دارید، مفهوم داشته باشد ولی نه برای یک کشور و یک ملت. بزرگترین دشمن یک ملت تنها خودش می تواند باشد و نه هیچ کس دیگر.

  4. به محمد: شعر از شفیعی کدکنی هست و خوب گفتید.
    به خانم شین: فکر کنم این خیلی بهتر از نقد حکومت هست دیگه.
    جناب نویدار عزیز!
    خوشحالم بعد از یک ماه دوباره نوشتید

    • البته ترانه ای که فرهاد خوانده شعرش از شفیعی کدکنی است نه آنچه که من نوشته ام. 🙂

  5. وطن اونجاست كه آقا به آدم خوش بگذره . حالا خوشي رو هركسي يك جوري ميبينه . يكي با آزادي بيا و اپ و نشر و يكي با سكس و يكي هرچيزي كه دلش مي خواد
    وطن اونجايي كه به عنوان شهروند به ادم احترام بزارند

  6. وطن آنجاست کازاری نباشد کسی راباکسی کاری نباشد

  7. وطن اونجاست که آدم احساس غریبی نکنه . همزبونی اصلا مهم نیست ،آرامش ، امنیت ، احترام و محبت زبان خودشون رو دارند و هر کسی بدون هیچگونه سوادی اونها رو میفهمه .

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: