بازی موش و گربه در مرز یونان و آلبانی

از جاده اصلی که به مرز یونان با یوگسلاوی می رسد، جدا می شوم و راه باریک کوهستانی به سوی مرز آلبانی را پیش می گیرم. راهی است خالی از ماشین و تنها هر از چندی چند نفر را می بینی که پیاده به سوی مرز در حرکت هستند و برای هر ماشینی که رد می شود دست بلند می کنند. همراهشان ساک های بزرگ دارند و همه جور بسته بندی دستشان می بینی، از رادیو و ضبط تا لوازم خانگی قابل حمل. عده ای نیز دست خالی از مرز می آیند.

در گوشه ای بالای کوهی می ایستم که چند عکس از طبیعت پیرامون بگیرم. از بلندی می بینم که چند اتوبوس سربالایی را به سوی مرز بالا می آیند. ناگهان اینهایی که دست خالی از مرز می آمدند، از جاده بیرون می پرند و لابلای درخت ها پنهان می شوند. به تماشا می ایستم. اتوبوس ها که نظامی هستند از برابرم می گذرند و پر هستند از همین هایی که پیاده به سوی مرز می روند. پشت شیشه ها پر است از چیزهایی که خریده اند. یک ساعت بعد آن بالا در مرز یکی از مرزبانان یونانی برایم تعریف می کند که اینها همه کسانی هستند که بدون ویزا و غیرقانونی از مرز کوه و جنگل می گذرند و در شهرها و روستاهای یونانی نزدیک در مزرعه ها به عنوان نیروی کار غیرقانونی و ارزان کار می کنند. سپس با پولی که در می آورند، چیزهایی که در آلبانی گیر نمی آید را می خرند و به آلبانی برمی گردند و یا برگردانده می شوند. ارتش یونان کارش این است که اینها را دستگیر کرده، به مرز آورده و به مرزبانان آلبانی تحویل دهد. این بازی موش و گربه هر روز تکرار می شود. البته یونان خشونتی نیز به خرج نمی دهد و تنها کارش گرفتن آلبانیایی های غیرقانونی و برگرداندن آنها به مرز است (سال 1991). مشابه این وضع را با کمی تفاوت در مرزهای شرقی آلمان و در برلین در سالهای پس از 1989 دیده بودم. در آن سالها برلین  غربی پر شده بود از اهالی آلمان شرقی و لهستانی و اوکرایینی و شهرهای آلمان شرقی نیز پر بود از روسها و لهستانی ها و رومانییایی ها و غیره. در برلین دیگر نمی توانستی وارد فروشگاه ها و سوپرمارکت های ارزان شوی. هر چه گیر می آمد را می خریدند و می بردند و برای ما زندگی خیلی گران شده بود چون مجبور بودیم از فروشگاه های گرانتر خرید کنیم.

به مرز یونان با آلبانی می رسم. آنجا پر است از اتوبوس های ارتشی که از کنارم رد شده بودند و پر از سرباز مسلح. ماشین را در گوشه ای می گذارم و سراغ یکی از ماموران که به نظر می آمد مامور کنترل گذرنامه باشد یا گمرک، می روم. به او می گویم که چون در یوگسلاوی درگیری است، می خواهم از آلبانی بگذرم. جوری نگاهم می کند که انگار موجود فضایی دیده. می گوید یک لحظه صبر کن الان سرمان شلوغ است. بگذار اینها را بفرستیم آن سوی مرز.

به محوطه می روم. محوطه وسیعی است چون هر مرز میان هر کشوری. در سوی یونان چندین ساختمان اداری و سپس یک محوطه خالی با یک دروازه روی خط مرزی که با زنجیر آن را بسته اند. خط مرزی را نرده ای بلند که روی آن نیز سیم خاردار کشیده اند، تشکیل می دهد. آن سو نیز جند ساختمان کوچک دیده می شود با پرچم سرخ آلبانی و عقابش و چند سرباز مسلح. پشت دروازه که با زنجیر بسته است، شاید دویست یا سیصد نفر مردم ایستاده اند و دست ها به نرده ها، ما را در اینسو تماشا می کنند. اصلا معلوم نیست چه خبر است و اینها در آنجا چه می خواهند. چون زندانی های پشت نرده ایستاده اند و تماشا می کنند. شاید امیدشان این است که هر لحظه بدون دلیل این زنجیر آهنی باز شود و آنها به این سو بریزند.

یک ماشین شخصی دیگر از راه می رسد. راننده اش پیاده می شود و به ماشین من خیره می شود. سپس به سوی من می آید و به آلمانی دست و پا شکسته می گوید این ماشین شماره آلمان مال شماست؟ می گویم: بله. می گوید: به آلمان برمی گردی؟ می گویم: بله. می گوید: راه را اشتباه آمده ای؟ چرا آمده ای این مرز؟ می گویم می خواهم مسیر یوگسلاوی را کوتاه کنم و اگر اینها راه بدهند از میان آلبانی رد شوم و به شمال یوگسلاوی برسم. می خندد و می گوید: مگر عقلت کم شده؟ آلبانی که اصلا امنیت ندارد. یوگسلاوی اگر در جنگ هم باشد، از آلبانی امن تر است. می گویم: شما برای چه آمده ای؟ می گوید: من آن سوی مرز تجارت می کنم. جنس می برم و می آورم. شما را هم اصلا راه نمی دهند چون ویزا نداری. وقتت را تلف نکن. اگر هم راه بدهند، پیاده برمی گردی. چون ماشینت، پول و مدارکت را می دزدند. آنجا هیچ امنیتی ندارد.

در این میان دروازه را تا آن حد که تنها یک نفر رد شود، باز می شود. چند سرباز مسلح ایستاده اند و سپس آنهایی را که دستگیر کرده بودند و آنهایی که خودشان پیاده به مرز آمده بودند که داوطلبانه برگردند، را به آنسوی مرز فرستادند. تاجر یونانی نیز با ماشینش از مرز می گذرد و می رود. مامور مرزی یونانی آمد و گذرنامه مرا برد. گفت با طرف آلبانی تلفنی حرف می زنم ببینم شما را راه می دهند یا نه. اگر اجازه دادند، ما نیز اجازه می دهیم از مرز ما رد شوی. دو ساعت در آنجا نشستم و این معرکه را تماشا کردم. برایم خیلی جالب بود. بالاخره مامور مرزی آمد و گفت: آنها شما را راه نمی دهند چون ویزا ندارید. گفتم مگر اینها اصلا در جایی سفارت خانه دارند که آدم برود آنجا و ویزا بگیرد؟ مثلا در آتن سفارت آلبانی هست؟ گفت: نه! و رفت.

البته برایم روشن بود که نمی گذارند و از لحن خودم و ساده لوحی ساختگی که باید نشان می دادم، خنده ام گرفته بود. ولی به هر حال دیدن این بلبشو در اینجا برایم خیلی جالب بود و همین چیزها را می خواستم ببینم. سرانجام راهم را کشیدم و از همان جا که آمده بودم، برگشتم.

دیگر نوشته ها در این زمینه:

جامعه آلبانی و “کانون” (قانون) خون خواهی

تلاش دوباره برای ورود به آلبانی

در شمال یونان و در نزدیکی مرز آلبانی

4 پاسخ

  1. ممنون. واقعا موش و گربه بازی بوده. منتظر ادامهٔ سفرتون در یونان هستم.

  2. ممنون که جواب میل من رو ندادید . موفق باشید و همچنان سیاحت نامه شما را دنبال می کنم
    ==============================
    نمی دانم منظور شما کدام ایمیل است. از شما ایمیلی دریافت نکردم. در پای نوشته های من سه نفر با نام سعید با سه ایمیل متفاوت دیدگاه خود را گذاشته اند که نمی دانم کدامش شما هستید. یکی از آنها نیز پرسیده است که آیا از تاریکی در آن شب در یونان نترسیده ام؟ این هم که سوال نیست و پاسخش در خودش است.
    از این که پاسخ ایمیل شما را نداده ام، تشکر کرده اید و این نیز زبان کنایه است و به هیچ رو مناسب برای گفتگو نیست.
    اگر چیز دیگری طرح کرده اید، آن را دوباره برایم بفرستید.
    نویدار

  3. به هیچ وجه به کنایه به شما نگفته ام که موفق باشد . اگر دقت کنید بعد از عبارت اولن نقطه گذاشته ام که به معنای پایان جمله اول است و بعد نوشتم موفق باشید . همین و باز هم موفق باشید نه به کنایه به عنوان قابلیت هایی که در شما می بینم

  4. عالی بود ! حالا چه اصراریه رفتن به آلبانی ؟
    حالا هرچیه ! پیشنهاد می کنم برید دوباره تلاش کنید برای ورود به این کشور بعدش اینجا بنویسید ! با این کارباز چندتا نوشته متفاوت باب میلمون می خونیم لذت می بریم. مرسی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: