در شمال یونان و در نزدیکی مرز آلبانی

شب را در شهر کوچک اگرینیو (Agrinio)  گذراندم که یک دریاچه نیز در نزدیکی آن بود. حوصله رفتن به کمپینگ و برپاسازی چادر را نداشتم و رفتم به هتل کوچکی در مرکز شهر. چنان بوی نم در هوای شهر، در هتل و در اتاقی که صاحب هتل نشانم داد، پیچیده بود که از هتل منصرف شدم و شب را در خارج شهر در یک جای باصفا در ماشین خوابیدم. خوابیدن در ماشین هرچند کمی سخت است ولی صفای خود را دارد. البته به شرطی که اگر در یونان یا یوگسلاوی این کار را می کنی، در نزدیکیت درخت نباشد.

این منطقه از دنیا در اشغال جیرجیرک هاست. میلیاردها جیرجیرک همه جا را در اشغال خود دارند و در این منطقه چیزی به نام سکوت وجود ندارد، مگر این که جایی را بیابی که درخت نباشد. وجود چند تا درخت همان و پایان سکوت همان!

فردایش راهم را از کناره غربی یونان به سمت شمال ادامه دادم. پس از رسیدن به منطقه یونینا که پس از آن مقدونیه می آمد، در نقشه دیدم که راه من در امتداد مرز یا آلبانی به سوی شمال می رود. در آنجا جاده کوچکی دیدم که از میان کوهها به مرز آلبانی می رسید. وسوسه شدم که آن راه را بروم و ببینم که آیا می شود وارد آلبانی شد یا نه. آلبانی سرزمین انور خوجه و در رویای واهی او تنها قطب سوسیالیستی دنیا و مرکز انقلاب جهانی که البته چند سالی بود که مرده بود و آلبانی هم از شر ابلهی چون او خلاص شده بود و هم کم کم در بلبشوی دوران پس از او و فروپاشی اردوگاه سوسیالیستی فرو می رفت.

در رادیو خبر نخستین درگیری های مسلحانه در یوگسلاوی را شنیده بودم؛ درگیری هایی در کرواسی که بعد به یک جنگ کامل و استقلال کرواسی انجامید. این بود که فکر کردم که اگر می شود یوگسلاوی را جوری دور بزنم. شاید بهانه ای هم می شد برای ورود به آلبانی بدون ویزا. این کشور عجیب و غریب همیشه کنجکاوی مرا با خود داشت. تنها کشور با اکثریت مسلمان اروپا! کشوری که پس از جنگ جهانی دوم بدون کمک خارجی و با رهبری انور خوجه و کمونیستها خود را از اشغال آلمانی ها آزاد کرد و بلافاصله با برپایی نظام سوسیالیستی دور خود دیواری بلند چید. پس از مرگ استالین در شوروی و انتقاد از جنایات او در آنجا، آلبانی شوروی را نیز خائن خواند و ارتباطش را با آنجا نیز قطع کرد. مائو و چین تنها دوستان آلبانی مانده بودند که البته دوستی با چین نیز چیزی نکشید و آنها نیز خائن به انقلاب شدند و آلبانی خود شد تنها قطب انقلاب جهانی و بهشت روی زمین. فقیرترین کشور اروپایی به رهبری انور خوجه بیمار روانی پارانوئیک که گمان می کرد جهان غرب هیچ کار و زندگی ندارد به جز آن که برای آلبانی توطئه بچیند و هر روز قرار است که دنیای غرب بر سر آنها بریزد. شاید امروز تنها کیم یونگ ایل رهبر کره شمالی باشد که پرچم حماقت و بلاهت را هنوز سرپا نگاه داشته است. کره شمالی که مردمانش در دوران خشک سالی و گرسنگی به صحرا می روند و علف می خورند. تنها صنعت قابل بیان آلبانی یک کارخانه تولید کابل بود در آن سالها. آلبانی تنها کشور دنیا بود که در قانون اساسی اش آتئیسم (بیخدایی) را به عنوان ایدئولوژی رسمی آورده بود. از سال 1992 به بعد، یعنی یک سال پس از چرخیدن من در آن دور و برها آلبانی رسما سوسیالیم و میراث انور خوجه را کنار گذاشت و شد جمهوری آلبانی. پس از آن مردم ساده لوحی که دهها سال به دور از جهان زندگی کرده بودند، گیر انواع کلاهبردارها و حقه بازها افتادند که بزرگترینشان که به آشوب عمومی نیز کشیده شد این بود که عده ای آمدند و چند شرکت مضاربتی هرمی راه انداختند به نام بانک و پولهای مردم را با قول سودهای کلان گرفتند. بدیهی است که پس از مدتی این سیستم به هم می ریزد که ریخت و باعث آشوب در تمام کشور شد. مشابه این کار را نیز چند سال پیش صندوق های قرض الحسنه در اصفهان راه انداختند و پولهای مردم را به جیب زدند. اکنون نیز آنچه از آلبانی در اروپا دیده و شنیده می شود این است که باندهای آلبانیایی بازار قاچاق دختران و وادار ساختن آنها به خودفروشی را در اروپا در انحصار خود دارند و در هر کار دیگری از این دست نیز شریک هستند. دستاورد چهل و پنج سال فرهنگ و تربیت سوسیالیستی-خوجه ای را اکنون می بینیم. البته آلبانی اسماعیل کاداره نویسنده برجسته را نیز دارد که محبوب اهل ادبیات جهان است.

کمی پرت می افتیم ولی این روزها که روی این نوشته کار می کردم، کمی در اینترنت چرخیدم و دیدم که هنوز گروه «توفان» که یک گروه دانشجویی خارج از کشوری مائوییستی پیش و پس از انقلاب بود، نه تنها هنوز وجود دارد، بلکه حالا دیگر صد در صد طرفدار اندیشه های رفیق قهرمان انور خوجه است. اکنون در قرن بیست و یکم و در سال 2009! عجب چپول هایی پیدا می شوند! چپ که نمی توانند باشند. چپ همیشه نگاهش به جلو و آینده است. اینها تنها می توانند چپول باشند. جالب بود چند تا نوشته ازشان خواندم. هنوز در همان حال و هوای بیست و سی سال پیش به سر می برند و ادبیاتشان نیز همان است. انگار نه انگار که در این سال ها جهان فکری و جهان واقعا موجود زیرورو شده است.

یک داستان دیگر هم بگویم: یک گروهی بود در سال های پیرامون انقلاب به نام «حزب کمونیست کارگران و دهقانان ایران» که دیگران به کنایه به آن حزب دو طبقه می گفتند. چند تا دانشجویان ایرانی ایران ندیده مقیم اروپا بودند که پس از آنکه انور خوجه به تیپ مائو و چین زد و کلاهش با آنها تو هم رفت، اینها شدند طرفدار آلبانی. این که قبلش چه بودند را نمی دانم و دیگر به سن و سال من قد نمی دهد. اینها شاید در تمام ایران سه تا و نصفی (شاید هم چهار تا) طرفدار داشتند. سرنوشت این حزب خیلی جالب و تراژیک است. این حزب نخستین گروه سیاسی بود که شعار سرنگونی جمهوری اسلامی را چهار ماه پس از انقلاب می داد (البته از خارج از کشور). پس از مدتی از سوی حزب کار آلبانی (حزب حاکم به رهبری انور خوجه) بیانیه ای منتشر شد و در آن از جمهوری اسلامی ایران به عنوان کشور انقلابی و ضد امپریالیستی و پیشرو نام برده شد و آلبانی رابطه گرمی به ایران برقرار کرد. در این میان حضرات چپول در موقعیت غم انگیزی گیر کرده بودند. سنگ روی یخ شده بودند و نمی دانستند چه خاکی بر سر خود و آلبانی با این کارش بریزند. آلبانی تنها کشور انقلابی دنیا با ایدئولوژی (دقت کنید و خوابتان نرود) مارکسیستی-لنینیستی-استالینیستی-مائوییستی و قانون اساسی آتئیستی جهان آمده بود و کشوری را که اینها ارتجاعی می خواندند را انقلابی و پیشرو خوانده بود و شده بودند برادر! شاید سه یا چهار روز بیشتر نکشید و این گروه از روی کره زمین ناپدید شد.

دیگر نوشته ها در این زمینه:

بازی موش و گربه در مرز یونان و آلبانی

جامعه آلبانی و “کانون” (قانون) خون خواهی

تلاش دوباره برای ورود به آلبانی

3 پاسخ

  1. سلام دوست عزیز

    نمیدونم چی ناراحتتون کرده تا اونجایی که من میدونم از وبلاگ شما چیزی برداشت نشده
    اگر هم شده اشاره کنید تا منبع مشخص بشه
    بیشتر خبر هامون رو از فارس میگیرم که تو هر پست ذکر میشه اسم خبرگزاری
    در ضمن اصلا هدفی جز ارئه خبر و اینکه وقتی تو اینترنت کسی سرچ میکنه غزه وبلاگ های زیادیو در این باره ببینه و بدونه که مسلمونا همیدگرو تنها نمیزارن
    به هر حال بازم اشاره کنید که چه مطلب رو از شما برداشتیم تا ذکر منبع کرده باشیم
    =======================================
    – نمی دانم چرا در اینجا و زیر یک نوشته کاملا بی ربط اینها را نوشته اید. آیا نظم وبلاگ دیگران برای شما اهمیت ندارد؟
    – اگر نگاهی به برگ «کوتوله های زبل» می انداختید، می دیدید که وبلاگ شما در آنجا لیست شده و لینک نوشته کپی شده نیز در آنجاست. گویا همیشه دوست دارید همه چیز آسان به دست آید. حتی حمایت از غزه نیز کم خرج و بی دردسر باشد.
    نویدار

  2. سلام و خسته نباشید.
    نوشته های اینگونتون علیرغم جذابیت ولی چون زیاد وارد جزئیاتی میشین که مردها دوست دارن (اطلاعات سیاسیه تاریخی )بیشتر خواننده هاتون را مرد میکنه.نمیدونم منظورم رو میفهمین یا نه.مرسی

  3. من همیشه دوست دارم دنیا رو از دید یک مسافر یا سیاح ببینم به خاطر اینکه در کشور ایدیولوژیک ایران زندکی می کنم و همیشه همه چیز مخلوط با یک ایدیولوژی خاص عرضه می شه و از واقعیت به دوره. به همین خاطر نوشته های اینچنینی شما بسیار آموزنده است.
    ممنون

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: