یونان، تسالونیکی و خدایان المپ

شب نخست در شمال یونان را در جایی به نام نی پوری (Nei Pori) چادر زدیم. جایی زیبا در کنار دریا نزدیک شهر تسالونیکی و کوه المپ، آنجا که خدایان خانه دارند.

فردایش به داخل شهر رفتیم که بگردیم. شهر پر از گردشگران و ملت بیکاری است که چون ما آمده اند کنار دریا خوش بگذرانند. خیابان ها به خیابان های شهرهای کوچک ایران شبیه است. در گوشه های بویی آشنا به مشام می رسد؛ بویی که سالها بود نبود. دنبال بو را می گیریم و به خیابان کوچی وارد می شویم. در آنجا کنار پیاده رو یکی بساط بلال شیری راه انداخته است. بلال کباب می کند و در آب نمک می اندازد. ده سال بود که چنین صحنه ای را ندیده بودم. نوستالژی فرایم می گیرد. برای دوستم تعریف می کنم که چنین صحنه ای چرا برایم جالب است. می گویم بیشتر احساس می کنم که در خانه ام هستم. دو تا بلال می خریم و در خیابان به راه می افتیم. ناگهان یک صدای آشنای دیگر به گوش می رسد و جوی جلوی پایمان پر از بخار آب می شود: خشکشویی! کسی که سالها خارج از ایران بوده باشد می فهمد که این چیزها چگونه آدم را حالی به حالی می کند.

یونانی ها مردمان آرام و خوش اخلاقی هستند. بیشتر شرقی هستند تا اروپایی و این را همیشه بر زبان می آورند. موسیقی شان آدم را به اوج می برد و همیشه در هوا طنین انداز است: میکیس تئودوراکیس، ماریا فارانتوری مشهورترین هستند و من هم تنها این دو را می شناسم و چند تای دیگر.

البته این را نیز می دانم که نباید سروکله مان دوروبر پلیس پیدا شود. پلیس یونان چون پلیس ترکیه به خشونت، وحشی گری و کارهای خارج از قانون مشهور است، چه در زمان حکومت سرهنگ ها و دیکتاتوری نظامی و چه اکنون در شرایط آزاد و دمکراتیک.

فردایش به کوه المپ می رویم. خدایان خانه شان اینجاست. زئوس (Zeus) در اینجا بود که خدای آسمان ها شد. اینجا بود که کرونوس (Kronos) پدر زئوس که بر آسمان ها فرمان می راند، فرزندانش را پس از تولد می خورد تا رقیب قدرت او نشوند، چون خود پدر خود اورانوس (Oranus) را از قدرت به زیر کشیده بود. «ره آ» (Rhea) مادر زئوس پس از تولد به کرونوس به جای نوزاد بسته ای از سنگ برای خوردن داد و زئوس را به کرت فرستاد تا به دور از کرونوس بزرگ شود. زئوس سپس بازمی گردد و کرونوس را وادار می کند  تا ابتدا آن بسته سنگ و سپس همه برادران خود را از شکم خود بیرون آورد. سپس با کمک دو برادر خود «حادس»(Hades)  و «پوزیدون» (Poseidon)  «کرونوس» را می کشد و بر آسمان ها حاکم می شود. «حادس» فرمانروای جهان زیرزمین می شود و «پوزیدون» بر دریاها حکم می راند.

آنجا بالای کوه چشمه بزرگی است و دریاچه کوچکی که بسیار بسیار سرد است. عده ای لخت شده اند و به درون آب جاری می پرند. ما نیز گرممان است و همین کار را می کنیم. البته پریدن توی آن آب همان و به سرعت بیرون آمدن همان. آب چنان سرد است که تمام بدنم درد می گیرد. آنهایی که پیش از ما از آب به بیرون فرار کرده اند، ایستاده اند و به ما می خندند. ما نیز همین کار را با پشت سری های خودمان می کنیم.

Advertisements

5 پاسخ

  1. نانا موسکوری بزرگ هم یونانی‌ست. چارلز آزناوور در موردش یک‌بار گفت : she is the music و واقعا موسیقی یونان بهترین بستر برای همچنین هنرمندانی‌ست.

    خیلی دوست دارم یونان را ببینم.
    ==============================
    بله، نانا موسکوری را جدا می توان گوگوش یونان نامید. البته او به زبان های دیگر نیز می خواند.

  2. راستی توصیه می کنم به دوستان که آهنگ Gloria Eterna نانا موسکوری را بشنوند. در یوتیوب هم هست.

  3. توصیف جالبی ازخدایان یونان بود آنهارابا فرشتگان ایرانی همان دوره اسپندارمذ آناهیتا ونظایر آنهامقایسه کنید که نگاهبان وگستراننده نیکی ومهر وراستی وخرمی هستند.

  4. چطوري ميشه بيشترباشماآشناشد.از نوع نگاهتون به زندگي لذت مي برم.

  5. خدايان يونان باستان را بسيار دوست ميدارم…
    داشتم تصور ميكردم پريدن در آب سرد و فرار از آن و صداي خنده را … ناخودآگاه من هم خنده ام گرفت.. راستش من در چنين شرايطي خود بيشتر از ديگران ميخندم!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: