یک پنجره

کم کم ارتفاع هواپیما کم می شود و بر فراز شهر هامبورگ در فرش پنبه ای زیر خود فرو می رویم. ثانیه ای بعد ساختمان ها و خیابان های پیرامون فرودگاه نمایان می شوند. شهر را مه فشرده ای فراگرفته است. احساس عجیبی دارم؛ احساس دلتنگی برای این هوای مه آلود  که تنها سه ماه از آن دور بوده ام؛ سه ماهی که به نظرم سالها می آید. این سه ماه را در تهران پاییزی و ریاض 18 درجه خشک و مطبوع به سر برده ام.

با اتوبوسی به ایستگاه راه آهن مرکزی هامبورگ می روم. در انتظار قطار در کتابفروشی بزرگ ایستگاه می چرخم. آنجاهایی که در سه ماه گذشته بوده ام و این کتاب فروشی چنان بیگانگی با هم دارند که مرا گیج کرده است، گویی که انگار تاکنون در تهران و ریاض سانسورزده نبوده ای و یا کتابفروشی آزاد بدون سانسور ندیده ای. سالهاست که میان دنیاهای گوناگون می چرخم ولی هنوز این احساس عجیب در من کم نشده و برایم عادی نشده است و گمان می کنم که بهتر است هیچ گاه عادی نشود. چند ویژه نامه هفته نامه های اشپیگل و دی تسایت را می خرم. نمی دانم این بار چه شده است. اینها را در دست دارم و احساس دلتنگی ام برای آنها بیشتر می شود. احساس می کنم که باید قدر آنها را دانست. این نباید برایت بدیهی شود.یکی از ویژه نامه های اشپیگل نیز در باره تاریخ است، به نام «آزمون کمونیسم، انقلاب روسیه و میراث آن». در قطار پر از مسافر آن را ورق می زنم و از صفحه ها سطحی می گذرم. مجموعه 150 صفحه ای است بسیار فشرده  از تاریخ انقلاب اکتبر، آن روزهای توفانی سال 1917، دولت جوان شوروی، لنین و درگیری های حزبی اش، استالین و جنایات باورنکردنی اش، جنگ جهانی دوم و مقاومت ملی و میهنی، آرمان های فروخورده و در هم شکسته، گورباچف، گلاسنوست و پرسترویکا، مجسمه سرنگون شده لنین که اسباب بازی بچه ها شده، عکسی از هیتلر و استالین و غیره.

ویژه نامه دی تسایت پیرامون «فال گیری، خدا و هومئوپاتی» و ارتباط میان مذهب و پزشکی است.

سال های توفانی گذشته و خاطرات. 18 سال گذشته است از آن زمانی که گفته ام باید سال ها بگذرد تا بتوان به تاریخ بازگشت و همه چیز را دوباره و از نو نگریست.

تصمیم می گیرم مجله را ببندم و از پنجره قطار بیرون را بنگرم.

Advertisements

9 پاسخ

  1. واقعا باید قدر آزادی را دانست،تا وفتی آن را داری قدرش را نمی دانی و وقتی آن را نداشته ای ارزشش را نمی دانی.بدترین حالت وقتی است که آن را داری ولی از تو میگیرند…
    بقول شاعر:
    فرقی نداره وقتی نبینی و ندونی، غصت میگیره وقتی میببینی و میدونی،نمیدونن به چی میگن ستاره،نمیدونن دنیا کیا بهاره،نمیدونن عاشق میشه چه آسون پرنده زیر بارون،تو آسمون ندیدن خورشید چه نوری داره،جاده کوه مشرق چه راه دوری داره،
    پرنده های قفسی عادت دارن به بیکسی…
    آدم بغضش میگیره با این ترانه.

  2. وقتی آخرین جمله ات را خواندم، خوشم آمد که چنین انتخابی کرده ای! البته خودم هر وقت سوار قطارهای آلمان و بالاخص از اونائی که با بلیط های مخصوص آخرهفته هستند میشوم، با دنیائی از آدمهای مختلف درگیر میشوم که دور و بر تو اینطرف و آنطرف میروند. دیدن مناظر بیرون بهرحال بدلیل تشابهاتی که سرسبزی و نظم و ترتیب مزارع و اینها دارند، شاید چشم را کرخت کند و مغز را به پرواز خاطره ها بکشاند. اما شرکت در حضور دیگرانی دیگر در قطار، همیشه سرسبز و سرزنده باقی می ماند. در واقع چگونه زیستن است که مهم هست نه زیستن در آزادی. آنانی که فکر میکنند تنها باید چیزی بیرونی تغییر کند تا آنها درون آن تغییر به تعالی انسانی خود میدانی برای حضور و وجود دهند، این نکته را نادیده میگیرند کسی که قادر به درک زندگی نباشد، در هیچ حالتی حس ارزش گذاری مناسب از زندگی را در خود تجربه نخواهد کرد. نه نوشته هایت در ایران و نه در ریاض و نه حتی در همین مسیری که صحبت اش را کرده ای، نشان نمیدهد که برایت ابتدا باید چیزی آماده شود تا تو بتوانی در آن نفس بکشی؛ هرچند من اینطور احساس کردم که شاید آلمان را بعنوان خانه خود دیده ای؛ پس ولکام هوم!

  3. » سال های توفانی گذشته و خاطرات. 18 سال گذشته است از آن زمانی که گفته ام باید سال ها بگذرد تا بتوان به تاریخ بازگشت و همه چیز را دوباره و از نو نگریست.»

    بسیار زیبا بود.

  4. آزادی در غربت یا گرفتاری در وطن؟ آیا این درد همه ایرانیان خوش فکر مسولیت پذیر غربت نشین است؟

  5. سلام . همیشه از خوندن مطالب شما لذت میبرم . خیلی دوست دارم جواب میل منو بدید تا بتونم از طریق میل باشما حرف بزنم . منتظر می مونم و مشتاقم تا جوابمو بدید

  6. یاد این افتادم که اگرکسی بخواهد وقایع انقلاب اکتبر ونقش و ارزش بازیگران آن را بسنجد هیچ منبعی برای او بهتر ازکتاب نگاهی به تاریخ جهان نوشته مرحوم جواهر لعل نهرو همکار اصلی مهاتماگاندی نیست که باترجمه وزین وبیغرضانه مرحوم تفضلی بیش از هر منبع دیگری ازلحاظ زمانی برای فارسی زبانان به وقایع این رویداد نزدیک است . نهرو ازمعدود انسانهای سالم سیاسی در قرن بیستم محسوب می شود .اما اشپیگل نشریه معلوم الحالی است که جزخدمت به سرمایه سالاران غربی هدفی نمی شناسد وخوانندگانش نیز بالطبع ..
    ==========================================
    جمله خود را ادامه نداده اید که خوانندگان اشپیگل بالطبع چه؟ خدمتگزاران سرمایه سالاران غربی؟ آیا شما اشپیگل را مرتب می خوانید و چنین دیدگاهی دارید؟ ایا به مکانیسم های رسانه های دنیای غرب و در اساس جهان غرب را می شناسید و آشنایی دارید و آنها را تحلیل کرده اید؟ در این صورت بیشتر توضیح دهید. آیا دیگر منابع پیرامون انقلاب اکتبر را دیده اید که به این نتیجه رسیده اید که کتاب نهرو پس از 70 سال کماکان بهترین است؟ هر چند که در مورد نهرو تردیدی نیست. ولی به نظر می آید کمی بدون پشتوانه سخن گفته اید.

  7. سلام امروز از تو لینکها به وبلاگ تو رسیدم ، عنوانش برام جالب بود و تمام 3 ساعتی را که داشتم درس میدادم سرم تو وبلاگ تو بود ، دانشجوهام هم کلی از بی توجهی من بهشون حال کردن.
    بیشتر از هرچیزی از این همه سفرهایی که رفتی آدم عاشقت میشه.

  8. آه اگر آزادی سرودی کوچک می خواند

    به اندازه گلوگاه پرنده ای …

  9. نویدار جان شما خوزستان هم اومدی تاکنون؟
    ==========================
    بله، من خوزستان نیز آمده ام.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: