کاوبوی کلاه سفید، کاوبوی کلاه سیاه

فیلم های وسترن را به یاد دارید؟ جان وین، استیو مک کویین، کلینت ایستوود و دیگران؟ همیشه یک قهرمان بود ، برخی اوقات هم شاید دوتا بودند. یکی یا چند تا هم آدم بد بودند، دزد، راهزن و زورگو. فیلم تماشاچی را بیکار نمی گذاشت و او از همان اول جلب آدم خوب می شد و از آدم بد متنفر. حال، برای این که به هوش تماشاچی فیلم زیاد فشار نیاید، کارگردان کمک می کرد. هفت تیر کش خوب، کلاه سفید داشت و آدمهای بد دزد و قاتل کلاه سیاه. دیگر همه چیز ساده و روشن بود. می توانستی فیلم را از میانه هم ببینی و باز هم داستان را دنبال بگیری. آدم خوب همه کارش درست بود، حتی اگر 10 نفر را هم می کشت. در ضمن خوش چهره هم بود، خوب صحبت می کرد، یک سرگذشت غم انگیز از گذشته هم به دنبال خود می کشید و زنی هم وجود داشت که همیشه به رفتن او با حسرت بنگرد. می رفت به بار که در آرامش یک ویسکی بزند. آدم یا آدمهای بد هم در آنجا بودند و آنقدر او را انگولک می کردند که یا کتک کاری راه بیاندازد و یا هفت تیرش را بکشد و چند تا از آنها را ناکار کند.

تماشاچی هم یک جایی آن وسط ها در صحنه بود و بی طرف نبود و کارگردان آماده اش می کرد. با این آمادگی می شد ابتدایی ترین و احمقانه ترین سناریوها را به خورد تماشاچی داد و تازه او خوشش نیز بیاید و نه تنها خود را جای کاوبوی خوب و در وسط فیلم ببیند، بلکه تا ساعت ها پس از فیلم نیز احساس خوبی داشته باشد، رفتار آدم خوبه فیلم را به خود بگیرد و آمادگی این را داشته باشد که به راننده اولین ماشینی که در خیابان جلویش بپیچد، یک گوشمالی بدهد، حتی اگر این کار تنها در ذهنش اتفاق بیفتد.

دنیا و همه چیز ساده بود. هیچ کس بی طرف نبود. یا این سوی بودی یا آن سو. وسط و کنار نداشت. سادگی به اندازه ای بود که از همان اول فیلم می شد به راحتی حدس زد که چه کسی در فیلم کشته خواهد شد و چه کسی در هیچ شرایطی کشته نخواهد شد.

فیلم کلیشه های خود را نیز داشت. آدم خوب معمولا سفیدپوست بود. آدم بد فیلم های سی چهل سال پیش، همیشه سرخپوست بود. بعد از مدتی شد سیاه پوست. بعد شد مکزیکی که با «گرینگوها» بد بود . آدم خوب همیشه و همیشه آنگلوساکسن بود، بیشتر اوقات موهایش هم روشن و خوش فرم بود. این اواخر سیاه پوست ها هم می توانستند خوب باشند. تک و توک چند تا سرخپوست خوب نیز پیدا شدند. آدم خوب هرگز یک زن را نمی کشت. به آدمهای پیر، بچه ها و به اسب هیچ گاه تیراندازی نمی کرد. این کارها مال آدم بد بود.

فیلم های پلیسی امروز هم از این چیزها فراوان دارند. در فیلم های پلیسی آمریکایی، آدم خوب (که پلیس خوب باشد) همیشه خوش تیپ است و ماشینش آمریکایی است. آدم بد یا سیاه است یا سفید ولی موهای سیاه فرفری دارد و کلمبیایی است و اسپانیایی حرف می زند. البته آدم بدها اخیرا عربی و در چند مورد هم فارسی حرف می زنند.  اما آدم بد ها از هر کجا که باشند، ماشینشان همیشه آلمانی است؛ بنز و ب ام و و یا در فیلم های جیمز باند پورشه سیاه دارند.  به سراغ فیلم های ایرانی هم برویم؟ اینها که همه اش کلیشه های ابتدایی از نوع وسترن است. عراقی بد ترکیب است و پابرهنه و غیره.

حالا جریان دیدگاههایی است که برخی در این وبلاگ می گذارند و بحث هایی که دوست دارند در اینجا  راه بیاندازند. هر چه سعی می کنی ساده و روان بنویسی و استدلال خود را جوری بسازی که به راحتی قابل پی گیری باشد، باز هم نمی شود. می آیند یک نوشته را بخوانند و انتظار دارند که در یک نوشته 50 خطی (که تازه مورد انتقاد برخی دوستان است که می گویند کوتاهتر بنویس) همه آفرینش و تکامل و همه فلسفه های دنیا را در نظر بگیری و چیزی جا نیاندازی وگرنه با دگنک بر مغزت می کوبند که یک جانبه رفته ای، این را ندیده ای و آن را. مزدور این یکی هستی و آن یکی، و این کمبود را داری با آن یکی کمبود. چرا؟ برای این که یادت رفته بگویی کی کلاه سفید سرش است و کی کلاه سیاه. هفت تیر کش خوب کو و دزده کجاست!

برخی به نظر می آید که آنگاه که مطلبی را می خوانند، بار نخست است که با چنین موردی روبرو می شوند و انتظار دارند که همه چیز را در چند خط ببینند. البته که سختشان هم هست که خودشان بروند به دنبال بررسی و پژوهش. کاری هم به استدلال های تو ندارند. می خواهند آنچه  که مورد نظرشان است را بگویی و اگر نگویی کارت ساخته است!

چند نوشته ای که من پیرامون جنگ کنونی غزه میان حماس و اسراییل، پیرامون انسان خاورمیانه ای و یا پیرامون احوالات ایرانیان نوشته ام، در برخی از خوانندگان این چیزها را بیدار کرده اند. می آیند در اینجا که یک وبلاگ است، یعنی حریم خصوصی نویسنده آن، اتاق نشمین خانه اش، کتابخانه شخصی اش که چند تا صندلی هم برای نشستن میهمان دارد. کاری هم ندارند که در آنجا شاید صد نوشته دیگر هم باشد و باید آنها را نیز خواند تا به دید ویژه هر نویسنده ای آشنا شد، به ادبیات، سبک کار و  واژگانی که به کار می برد. اینها هیچ کدام مهم نیست. در باره غزه نوشته ای؟ تنها یک چیز مهم است. آدم خوب فلسطینی است و آدم ملعون اسراییلی. این حکم است و حق نداری پایت را از گلیمت دراز کنی. وای به روزی که بنویسی: حماس مقصر است. کارت ساخته است. من تنها نوشتم که: در این درگیری مقصر کامل و بی گناه کامل دیگر وجود ندارد. این چیزی است که من می بینم و حق خود می دانم که آن را بیان کنم. نخیر، نمی شود! حق نداری! تو کلاه سفید و سیاه را قاطی کرده ای. من خواننده باید روشن ببینم که کلاه سفید سر کیست و کلاه سیاه سر کی. وگرنه نمی شود!

نمی داند که با یکی از پیچیده ترین درگیری های دوران کنونی روبروست. پیچیده دیگر چیست؟ نمی شود! اصلا پیچیده نیست. خیلی راحت است. یهودی ها رفته اند آنجا را به زور گرفته اند و به همین خاطر هم باید بروند. همین و بس! آمریکا، صهیونیسم جهانی و «غرب» همه آدم بدها هستند و اسراییل هم که دیگر ملعون کبیر. کشورهای عربی هم همه بزدل و ترسو و شکم گنده هستند. اینها کلاهشان سیاه است. فلسطینی ها آدم خوبه هستند و کلاهشان سفید است. به همین راحتی! هر کس این حقیقت به این سادگی را نمی پذیرد، مزدور است، ساده لوح است، غرب زده است، هیچ چیز نمی داند، اصلا آدم نیست و وقتی اسراییل مدرسه را بمباران می کند و 34 کودک فلسطینی کشته می شوند، ککش هم نمی گزد. خوب! چنین کسی دیگر تکلیفش روشن است.

من مجبور شدم خیلی از دیدگاهها را حذف کنم. برخی نیز «شما»یشان بسیار سریع به «تو» تبدیل شدو زود پسرخاله شدند. اینها جزو مودب تر ها بودند.

در همین زمینه:

باز هم جنگ در فلسطین، داستان های تکراری و کاسه های داغ تر از آش ایرانی

جنایت و بلاهت از نوع اسراییلی

احمدی نژاد و روح انسان خاورمیانه ای

Advertisements

19 پاسخ

  1. البته من سر این قضیه بر عکسش را هم زیاد دیدم. من در کامنت قبلی اَم گفتم. فکر می کنم تبلیغات ج.ا به صورت ضد تبلیغ بروز کرده. مانند سیاست خودمان است. از شدت نفرت از آن یکی می روند دور یک فاشیست دیگر را میگیرند. حد وسط وجود ندارد. یا 0 است یا 1. زنده باد، مرده باد!

    • دقیقا! این کلاه که من می گویم همیشه در واقع سفید نیست. برخی اوقات سیاهتر است ولی سفید نمایانده می شود. همین تبلیغات نیز به رواج تفکر کلاه سیاه، کلاه سفید کمک می کند.

  2. سلام 🙂 من چند وقت پیش مطلبی رو از طریق یک ایمیل دریافت کردم که به «خرافات عاشورا» پرداخته بود! البته نمی خواهم بگویم صد در صد علمی و مستدل نگارش شده بود اما چیز جالبی که برای من داشت این بود که این شخص در مورد آن موضوعات فکر کرده!! و چون خود مرا نیز به فکر کردن واداشت تصمیم گرفتم در وبلاگم آن را منعکس کنم.اما متاسفانه فید بکهای بدی داشت 😦 میشه از شما خواهش کنم آن مطلب را در وبلاگ من بخوانید و کامنت بگذارید!
    چون من فکر میکنم اندیشیدن برخلاف ذهنیت عموم و طرح مساله گناه نیست! و یک نویسنده وبلاگ مجبور نیست به کسی خط بدهد یا ندهد و یا مطالبش طوری باشد که از روی آن بشود به او برچسب اینوری یا اونوری زد!

  3. سلام جناب آقاي نودار
    همه انگشتان دست يكدست نيست ! همه افراد هم در يك تفكر نيستند.بوي‍ژه در كشوري كه برخي افراد اصلا نميخواهند فكر كنند و چون زحمت فكر كردن را هم دولتشان ميكشد اينها چرا خودشان را به زحمت بياندازند ؟ شما كار اينها را اصلا به دل نگيريد.بگذاريد ا»از سخنتان پند گيرن ، يا ملال» .
    موفق باشيد

  4. […] کاوبوی کلاه سفید، کاوبوی کلاه سیاه « آقا اجازه؟ آمریکا، صهیونیسم جهانی و “غرب” همه آدم بدها هستند و اسراییل هم که دیگر ملعون کبیر. کشورهای عربی هم همه بزدل و ترسو و شکم گنده هستند. اینها کلاهشان سیاه است. فلسطینی ها آدم خوبه هستند و کلاهشان سفید است. به همین راحتی! هر کس این حقیقت به این سادگی را نمی پذیرد، مزدور است، ساده لوح است، غرب زده است… […]

  5. من اين را مي فهمم كه فلسطيني ها در دفاع مشروع از خود مرتكب اشتباهات فراوان شده اند و در اين رابطه مقصرند. اما اين را نميفهمم كه بشود براي اسراييل حقي قايل شد. مي شود توضيح بدهيد ؟

    • تلاش می کنم، اگر چه تردید دارم که بشود در چند خط در باره درگیری شصت ساله ای نوشت که جهان را تحت تاثیر خود قرار داده و هنوز حل نشده است، بدون این که چیزی جا بیافتد.
      اگر تاریخی بنگرید، یهودیان در سالهای 1940 به فلسطین رفتند، زمینهایی را از فلسطینی ها خریدند و سپس زمینهایی نیز به زور گرفتند و دولت اسراییل را ایجاد کردند که دولتی بود مهاجم. هر چه پس از آن گذشت را د یگر همه می دانند و می شود در کتاب ها خواند. آنچه مورد نظر من است، این است که اسراییل امروز موجودیت دارد و این که بگویند که اسراییل باید از بین برود، حرفی است غیرعملی و موهوم و تجربه نیز نشان داده است که امکان پذیر نیست. حال این عادلانه است یا نه، تفاوتی دیگر ندارد. را حل عاقلانه این است که دو طرف به قراراداد صلح اسلو و یا طرح پادشاه سعودی پایبند شوند و دو دولت در کنار یکدیگر به وجود آورند. راه دیگری وجود ندارد. چه کسی اکنون در جایگاهی هست که بخواهد حقی برای اسراییل قایل شود یا نشود؟ مگر شما می توانید امروز بروید و قفقاز را پس بگیرید و به ایران برگردانید؟ این کار به همین اندازه موهوم و غیر واقعی است. هر چه بوده گذشته و رفته و تنها می توان بر روی آن بررسی تاریخی کرد و در کتابهای تاریخی نوشت که اسراییل دولتی بود مهاجم و متجاوز و هزار چیز دیگر و فلسطینی ها مظلوم واقع شدند. ولی این برای شرایط امروز هیچ تفاوتی ندارد. اسراییل ناحق بوده که بوده. امروز این کشور وجود دارد، از سوی جامعه جهانی به رسمیت شناخته شده و وجود خود را تثبیت کرده است. اکنون باید برای ایجاد فلسطین مستقل تلاش کرد در کنار اسراییل. شصت سال گذشته است و نمی توان دیگر به آن زمان بازگشت. حال این ناعادلانه است یا نه، هیچ تفاوتی نمی کند. مگر ایرانی ها حاضرند آنچه که از هند به غارت برده اند، برگردانند و یا آیا می توانند آنچه دیگران از ایران به غارت برده اند و یا از خاک کشور جدا کرده اند، بازپس گیرند؟ نمی توانند، چون غیر واقعی است.
      شاد باشید

  6. با حرف شما در باره لزوم قبول اسراییل، تشکیل دولت فلسطینی و برقراری صلح موافقم. اما اشکال اینجاست که اسراییل به هیچ قیمتی حاضر به عقب نشینی به مرزهای سال 1967 نیست. این مقاله که توسط یک استاد دانشگاه اسراییلی در سایت گاردین نوشته شده رو بخونید، توضیحاتش خیلی جالب و روشنگره. چشم اسراییل به دنبال زمین های غزه است و تنها مناسبات بین المللی و ترس از جامعه اعرابه که جلوی اسراییل رو گرفته که یک بار و برای همیشه فلسطینی ها رو حذف کنه.
    http://www.guardian.co.uk/world/2009/jan/07/gaza-israel-palestine
    به هر حال فلسطین باید قبول کنه که از اسراییل ضعیف تره، و با سیاست های نفی خشونت (مثل گاندی) و با استفاده از حرکتهای گروهی و مردمی و رسانه ای به مقابله با صهیونیست ها بره، قطعا اگر جنایات اسراییل توسط فلسطین نه با روشهای خشن (که حتی از آسیب رساندن هم عاجز هستند) که با روشهای انسانی توام باشه، میدون برای وحشی بازی اسراییلیها تا حد زیادی تنگ می شه و فرصت بهتری برای تولد فلسطین مستقل فراهم می شه.

    • طرح پادشاه سعودی بازگشت اسراییل را به مرزهای 67 در نظر دارد و به نظر می رسد که اسراییل نیز کمابیش با آن موافق است، اگر تندروهای دو طرف بگذارند. چشم اسراییل دیگر به دنبال گسترش نیست چون جهان نمی گذارد و مفاومت فلسطین نیز چنین امکانی نداده است و نخواهد داد. به نظرم اکثریت مردم اسراییل به دنبال صلح هستند و از جنگ خسته شده اند. چون هر ملت دیگری! مشکل وحشی ها و تندروها و بنیادگرایان دو طرف هستند که آتش را داغ نگاه می دارند. تنها راه، راه همزیستی مسالمت آمیز است.

      • یه سوال فکر میکنید اگه فلسطینیها مثلا 30 سال پیش به همین طرحهایی که نام بردید تن میدادند و دست از مبارزه بر میداشتند اسرائیل قانع میشد که بره سر مرزهای 1967؟ یا این مقاومت فلسطینیها بوده که باعث شده که مردم اسرائیل از جنگ خسته بشند و جامعه جهانی هم دیگه به اسرائیل اجازه تهاحم بیشتر نده. می خوام بگم که اگه اسرائیل الان حاضر به صلح هست نه از روی خیر خواهی و صلح دوستی که به خاطر اینه که دیگه توان مقابله با فلسطینیها رو نداره. نه به خاطر کمبود تجهیزات نظامی بلکه به خاطر فشار روانیی که مبارزات فلسطینیها بر اسرائیل وارد میکنند و به همین خاطر نمیشه مبارزات فلسطینیها رو تندروی ویا هر چیز دیگه ای که شما اسمش رو میگذارید حساب کرد

  7. سران جمهوری اسلامی هم این وسط تخمه و بستنی و آلاسکا و ساندویچ می فروشند به تماشاچیان ساده لوح و البته که کسب و کارشان در همین است.

  8. محمد در 14ژانویه یک پزسش ساده ومنطقی وصریح ازشما پرسیدکه بعد ازحواشی زیاد چنین نتیجه گرفتید که رژیم اسرائیل خوب یابد بهرحال موجودیتی جاافتاده وغیرقابل تغییر است که مناسب ترین راه حل بازگشت به مرزهای 1967 وطرح صلح پادشاه عربستان است .
    شما این مسئله رامجرد بررسی کردید وهمانگونه که خودنیز ایرادداشتید خودنیز چون دیگران مسئله را سفید وسیاه دیدید، حالاکه لکه سیاهه بهیچ وجه پاک نمیشه بذارباشه ،let it be, تصویری که ارائه کردید مستلزم چند فرض است :
    1-حکومت اسرائیل پیمانهارامحترم شمرده وبدانهاپایبند است .
    2-دولت وکشوراسرائیل ( اگر بتوان بدان نام یک کشورداد) قانع و درپی زندگی ثابت وبدون تغییر است .
    خوب دوست من خودبهترمی دانید که موارد یک ودو که برپایه آنهاتحلیل شما شکل گرفته بهیچ عنوان صحت ندارند ورژیم اسرائیل که مدام شهرک سازی وتوسعه باغصب سرزمین های دیگران دارد و هدفش اگرزورش برسد حکومت اسرائیل ازنیل تافرات است ! وتاکنون به هیچ کدام ازمقررات وقول وقرارها تعهد نداشته را چگونه می توان طرف منطقی و معتبر به حساب آورد ودرجهانی که بزرگترین قدرت آن زیر تعهداتش می زند ومعیارهای دوگانه دارد مردم بیچاره فلسطین که بیشتر از60 سال اسیر این رنگها ونیرنگها شده اند ، چه ملجا و پناه معتبری جز مبارزه سرسختانه می توانند داشته باشند ، گیرم که برخی روشهای مبارزاتی آنها که ازطیف مذهبی تا مارکسیست رادربرمی گیرد هم غلط باشد. منطقی برای پاسخ اگرباشد آماده پذیرش هستم بفرمائید .

    • شما نوشته مرا نقد کرده اید آنهم با پیش فرض هایی که خود به حساب من گذارده اید و مورد تایید من نیستند، بدون ارایه راه حل؛ راه حلی که مشابه آنچه که در شصت سال گذشته هیچ نتیجه ای برای هیچ طرف در پی نداشته است، نباشد و عملی باشد. آنچه که در بالا گفته اید را همه می دانند. راه حل عملی از دید شما چیست؟ شعار به اندازه کافی از هر دو طرف شنیده ایم. در ضمن اسراییل کشوری است که از سوی جامعه جهانی به رسمیت شناخته شده است و با گفته شما در بالا حذف نمی شود و این که شما این را قبول داشته باشید یا نه، اهمیتی ندارد. مردم فلسطین بیشتر از اسراییل از دوستان دروغین چون ایران و از فساد سازمان های خودشان چون حماس بنیادگرای سلفی و یا الفتح از دید اقتصادی دزد و فاسد لطمه خورده اند. مبارزه سرسختانه را فلسطینی ها نمی خوانند. شما می خواهید؟ بفرمایید بروید آنجا بجنگید. آنقدر از فلسطینی ها شنیده ام که خواهان پایان درگیری و صلح با اسراییل و زندگی مسالمت آمیز در کنار اسراییل هستند که دیگر سروصدای کسانی که دور گود در تهران نشسته اند و شعار مبارزه سرسختانه می دهند، تنها کسل کننده می تواند باشد.

  9. با اینسخن شما که اسرائیل یک موجودیت تاریخی شده و نمی توان نابودش کرد موافقم. در واقع باید تمام تلاش ملل برای تشکیل دولت مستقل فلسطینی باشد تا بتواند نقطه پایان گسترش اسرائیل باشد و طبعا این سخنان نمی تواند اسرائیل را موجود حق و محق بداند اما واقعیت دارد و هست و می بینیم که 57 کشور اسلامی امکان و عرضه توافق و همکاری برای نابود کردن آن را ندارند پس لااقل باید برای محدود کردنش کمک کنند. هرچه اسرائیل قوی تر می شود بهمان نسبت مقصر کشورهای دنیا بخصوص مسلمانان هستند.الان 22 روز است که کشورهای دنیا التماس می کنند تا مردم بی گناه را نکشند اما اسرائیل تا به هدف رسیدن کامل نقشه اش حتی به یکی از این کشورها جواب نخواهد داد. در واقع غیر از آن کودکان و مردم ناتوان فلسطینی که سالهاست چوب سیاست بازی دنیا را میخورند کابوی کلاه سفیدی وجود ندارد .اگر چه کلاه حماس و حزب اله و … هم بهمان سیاهی اسرائیل نیست ولی قطعا سفید هم نیست و تیره است. در دنیای سیاست خیلی وقته که کلاه سفیدها راه ندارند.

    • با سخنان شما موافقم. به هر حال، در دنیای سیاست هیچ گاه کلاه ها سیاه و سفید نبوده اند. این دورنگ بینی تنها در دنیای تخیل وجود دارد و کسانی که چشم خود را می بندند و یک آرزو بر زبان می آورند بدون توجه به این که آنچه دوست دارند باشد، عملی هست یا نه.
      اسراییل چون دیگر کشورها یک موجودیت واحد نیست که بشود آن را سیاه یا سفید دانست. در آنجا نیز نیروهایی هستند که خواهان صلح و همزیستی با فلسطینی ها هستند. %23 از مردم اسراییل فلسطینی هستند و جالب است که همه کسانی که اینقدر سنگ فلسطین را بر سینه می زنند و خواستار نابودی اسراییل هستند، تاکنون نرفته اند سراغ این %23 که ببینند دیدگاه آنها چیست.

  10. اين نوشته از كسي كه خود دوست دارد در نظر خوانندگانش كلاه سفيد باشد عجيب بود.

  11. سلام
    کلاه سفید و سیاه خیلی ریشه عمیقی داره. از کودکی کارتونها و داستانهای کمی دیدم که یاد بده خوبی و بدی مطلق نیست، همیشه نهایت خوبی و نهایت بدی نمایش داده شده، چیزی که در واقعیت خلاف اون رو دیدم. حتی محبوبترین کتابی که در کودکی خوندم دهها داستان از «خیر و شر»، «مرد و نامرد» و داستانهای پهلوانی بوده اما کمتر دیدم که در جایی «تدریجا» آدم بده خوب بشه یا برعکس و یا خوبی ها و بدی ها رو باهم نشون بده تا خواننده هم یاد بگیره که ما آدم ها مثل نهال هستیم، رشد می کنیم، تغییر می کنیم، کاملتر می شیم و اشتباه می کنیم و اشتباهاتمون رو جبران می کنیم و درس می گیریم.
    پدرم انقلابی بوده مثل خیلی از پدرها، «مرگ بر شاه» رو راحت می گفته اما گمان نمی کنم طعم «زنده باد آزادی» رو خوب چشیده باشه، از نسل اونها انتظار زیادی ندارم، اونا زحمتشون رو کشیدن.

  12. چیز دیگری هم مدتهاست در ذهن دارم، چیز خوبیه.
    جملات کافکا رو در کتابفروشی ورق می زدم، به این جمله رسیدم:
    «در زندگی نقطه ای هست که پس از آن بازگشتی نیست، و هدف رسیدن به آن نقطه است»(دسترسی به کتاب ندارم، اصل جمله زیباتر و کاملتر بود). و من هم به نقطه ای رسیدم که: «باور دارم چیزی رو که فهمیدم خواهم پذیرفت و آنچه را نفهمیدم پشت در خواهم گذاشت ولو تا ابد».
    اگر ما قراردادهای مادرزادی مون رو لغو کنیم و آزادانه بیندیشیم و بپذیریم چیزی رو که قابل پذیرش باشه و نپذیریم(لازم نیست بکوبیم) غیر از آن رو به گمانم خیلی بهتره.
    آزاده باشید

  13. اواخر این فیلم رو تماشا کردم
    Leben der Anderen, Das 2006
    شاید دیده باشید، اما فیلم در آلمان شرقی اتفاق میفته و به زبان آلمانی است که من با زیرنویس انگلیسی تماشا کردم ولی با تسلط شما به آلمانی مطمئنا زیباتر خواهد بود.
    و از معرفی Babel هم نمی تونم بگذرم، چون تو این فیلم سفید و سیاهی در کار نیست و واقعیت پیچیده و به هم پیوسته زندگی رو میشه دید.
    اگر دیده بودید که هیچ ولی امیدوارم به نظر شما و خوانندگان عزیز به موضوعات مورد بحث مربوط باشه

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: