گزارش اشترن در باره اعتیاد در ایران وهوچی گری خبرگزاری فارس

هفته نامه آلمانی اشترن در شماره 46 سال 2008 گزارش کامل و پر عکسی را به وضعیت اعتیاد در ایران و مبارزه ایران با اعتیاد منتشر کرده است. متاسفانه لینک این نوشته قابل دسترسی نیست و اشترن لینک این گونه گزارش ها را پس از چند هفته می بندد. در این گزارش اشترن به گستردگی اعتیاد و عواقب آن همراه با عکس هایی از جاهای گوناگون تهران و مصاحبه با معتادان و زنان خودفروش معتاد پرداخته است. هدف من در اینجا پرداختن به محتوای نوشته اشترن نیست چون آن را ندارم (اگر کسی ان را برایم بفرستد، آن را به فارسی بر خواهم گرداند و در اینجا خواهم گذارد). در اینجا می خواهم به هوچی گری خبرگزاری فارس و وبلاگی با نام «روزنامه نگار منتقد» (مریم سلیمی) بپردازم. روشن است که کسی که نام «روزنامه نگار منتقد» را بر خود می نهد، باید انتظار این را نیز داشته باشد که موشکافانه تر به او نگریسته شود. البته چارچوب فکری هردو را تحریف خبر اندیشه و هوچی گری حکومتی تشکیل می دهد و لی موضوع طرح شده در اینجا ارزش و اهمیت آن را دارد که این کار نادیده گرفته نشود، هر چند که یک وبلاگ (چه وبلاگ او یا من) آن بازتاب گسترده چون یک خبرگزاری را نداشته باشد.1

گزارش هفته نامه اشترن با تیتر «ایران: مرداب اعتیاد» آغاز می شود: «هیچ کشوری در جهان به این میزان معتاد ندارد و شرایط به گونه ای اسفبار است که دولت به پخش سوزن تزریق و متادون می پردازد؛ برنامه ای یاری گسترده با نظر موافق ملایان.»

از آنجایی که دسترسی به مقاله نداشتم، تنها نوشته های روی عکس ها را تا آنجا که می شد خواند، برگردانده ام. عکس ها را نیز از همین وبلاگ روزنامه نگار منتقد برداشته ام:

– «خدا را شکر می کنم، اگر کسی فقط تریاک بکشد.»3

– شَهرناز، زن تنهای بچه دار در در اتاق خود گرم تنفس دود «کراک» از درون یک لوله شیشه ای است. شمار معتادان زن رو به افزایش است.

– جنوب تهران بزرگترین منطقه باز معتادان در خاورمیانه است.

از آنجا که هفته نامه اشترن را بسیار خوب می شناسم، می دانم که این گونه گزارش ها بر اساس پژوهش طولانی و با عکس های رنگی بزرگ در چندین صفحه منتشر می گردند. گزارشگر روی یک موضوع تمرکز می کند و آن را از همه جوانب ممکن و قابل دسترسی بررسی کرده، گزارش را می نویسد. همان گونه که روزنامه نگاری حرفه ای2 در یک جامعه دمکراتیک باید باشد.

حالا ببینیم روزنامه نگارهای ما به این گزارش چگونه برخورد می کنند:

خبرگزاری فارس آمده در اینجا خبر را اینگونه نشان داده است:

نخستین تلاش برای وارونه نگاری (آن هم به شکلی بسیار ابلهانه) در این است که پرچم رسمی دولت آلمان را گذارده است که این گونه القا کند که این یک جریان هدایت شده دولت آلمان است. سپس نوشته است: « قطعاً ديدن اين تصاوير، دل هر ايراني را به درد مي‌آورد اينكه چرا هنوز تصاوير فوق دل سفير ايران در آلمان را به درد نياورده و چرا رسانه‌هاي ما نسبت به حركت‌هاي رسانه‌اي مذكور بي‌تفاوتند، سوالي است كه مسئولان بايد به آن پاسخ fars2دهند.» البته تصاویری در این صفحه نیست و معلوم نیست که خبرگزاری فارس کدام تصاویر را در نظر دارد. هیچ لینکی هم به منبع اصلی «روزنامه نگار منتقد» داده نشده است. بقیه نوشته از این وبلاگ است که نام آن را «مخدوش کردن چهره ایرانیان در رسانه های آلمان» گذارده است. هوچی گری خبرگزاری فارس در این عکس و درآمدی است که در ابتدا به نظر می آید که خود نوشته است و از سفیر ایران در آلمان طلبکار شده که چرا ساکت است و این عکس ها دل او را به درد نیاورده است و چرا رسانه های «ما» بی تفاوتند. مسئولان نیز باید به آن پاسخ دهند. البته همین چند خط را نیز از وبلاگ برداشته ولی با گذاردن «خبرگزاری فارس:» آن را صاحب شده است و نویسنده وبلاگ نیز که خود را منتقد می نامد، به این مورد گویا انتقادی ندارد.

خبرنگار هوچی گر و بی نام «سرويس فضاي مجازي» خبرگزاري فارس با همین چند خط (بدون خواندن مطلب وبلاگ) این پیام ها را القا می کند:

دولت آلمان پشت این «حرکت رسانه ای» است. (کافر همه را به کیش خود پندارد)

عکس ها قلابی هستند و یا اغراق شده.

سفیر ایران در برابر توطئه بی تفاوت است. رسانه های «ما» هم بی تفاوتند. یعنی: تنها ما هستیم که دلمان به درد آمده.

مسئولان باید پاسخ دهند که چرا چنین گزارشی (که شاید فکر می کنند دروغ است) در آلمان منتشر شده است. یعنی مثلا سفیر آلمان باید احضار شود و به او تذکر د اده شود.

چهره ایرانیان مخدوش شده است. یعنی مثلا چنین چیزی در ایران وجود ندارد و اگر هم باشد کسی نباید آن را نشان دهد وگرنه چهره ایرانی مخدوش می شود.

حال به هوچی گری اساسی نویسنده وبلاگ «روزنامه نگار منتقد»،مریم سلیمی بپردازیم:

او می گوید: «مجله اشترن … با چاپ تصاويري نامناسب از چهره چند مرد و زن معتاد و يك زن هرزه ، ايران را كشوري معرفي كرده كه هيچ جا به اندازه آن مواد مخدر ندارد. مواد مخدري كه بدون قيمت در اختيار افراد معتادي قرار مي گيرد كه بينشان متادون و سرنگ تقسيم مي شود. اين مجله اينها را الطافي از سوي روحانيت مي داند.«

خانم سلیمی:

این تصاویر مناسب یا نامناسب، همگی واقعی هستند و می توانید صدها برابر آنها را خود در شهر بگیرید. بنابراین گزارش اشترن کاملا درست است.

آن زن «هرزه» (چه واژه زشتی را برای نشان دادن بی تفاوتی و فاصله خود با این پدیده رو به گسترش در ایران به کار برده اید) در جامعه ایران واقعیت دارد و غیر ممکن است خیابان های بیشماری را در تهران بپیمایید و آنها را نبینید. بنابراین گزارش اشترن درست است.

تلاش ارگان هایی از دولت و مددکاران اجتماعی برای کمک به معتادان، کنترل آنها، قطع ارتباط آنها با قاچاق فروشان و کنترل بهداشت آنها از راه پخش سرنگ و متادون و غیره، کاری است کاملا درست، انسانی و در راستای مبارزه با اعتیاد، جلوگیری از گسترش ایدز و غیره. اشترن این کارها را «با نظر موافق ملایان» دانسته است و شما این گونه القا کرده اید که گویا اشترن می گوید روحانیت مواد مخدر پخش می کند. این یعنی هوچی گری درجه یک! منظور از کاربرد واژه «ملایان» حکومت اسلامی است. این را نمی توئان به حساب عدم آشنایی شما به زبان آلمانی گذاشت. اگر رعیت امانت در ترجمه کرده بودید، ملایان را روحانیت ترجمه نمی کردید. روحانیت واژه دیگری دارد.

این جمله «: مجله اشترن … با چاپ تصاويري نامناسب از چهره چند مرد و زن معتاد و يك زن هرزه ، ايران را كشوري معرفي كرده كه هيچ جا به اندازه آن مواد مخدر ندارد. مواد مخدري كه بدون قيمت در اختيار افراد معتادي قرار مي گيرد كه بينشان متادون و سرنگ تقسيم مي شود. اين مجله اينها را الطافي از سوي روحانيت مي داند.» کاملا نادرست است و پرداخته ذهن شماست. اشترن می گوید: «: «هیچ کشوری در جهان به این میزان معتاد ندارد و شرایط به گونه ای اسفبار است که دولت به پخش سوزن تزریق و متادون می پردازد؛ یک برنامه یاری گسترده با توافق ملایان.» بفرمایید کجای این حرف نادرست است؟ و اگر حقیقت دارد کجای این سیاست نادرست است؟

جای دیگر نوشته اید: همچنين در كنار زني كه در حال مصرف مواد است نوشته: وقتي كه يك دود مي گيرم، از خدا تشكر مي كنم.» نخیر خانم سلیمی! آنجا نوشته است: « «خدا را شکر می کنم، اگر کسی فقط تریاک بکشد.» و همانجا توضیح داده است که کسی که این را گفته است، یعنی همان شهرناز، گرم کشیدن «کراک» است. یعنی شما باید این را بخوانید: کسی که به کراک اعتیاد دارد، خدا را شکر می کند اگر کسی را ببیند که فقط تریاک می کشد. ببینید اشترن چه نوشته و شما چه خوانده اید!

سوال پایانی شما نیز جالب است: «حال يك سئوال ديگر: چگونه است كه يك مجله كه خود ادعاي پيشرو بودن در متبلور كردن خلاقيت جوانان آلماني را دارد،‌ به خود اجازه مي دهد كه خلاقيت جوانان ايران را در مصرف مواد مخدر خلاصه نمايد؟»

این برداشت جعل شماست و اشترن چنین کاری نکرده که حال چنین سوالی طرح شود. ذهن باید تخدیر شده باشد که از نوشته ای که پیرامون اعتیاد گسترده در ایران با بالاترین میزان معتاد در جهان تهیه شده است، این نتیجه را بگیرد که گویا هفته نامه اشترن خلاقيت جوانان ايران را در مصرف مواد مخدر خلاصه نموده است.

در وبلاگتان دیدم که 12 سال است که در کار روزنامه نگاری هستید و لیست طولانی از فعالیت ها و جایزه هایتان را نیز آورده اید. کاش برای ما تعریف می کردید که منظورتان از روزنامه نگار منتقد چیست. چگونه می توانید نوشته اشترن را بخوانید و آن را چنین وارونه جلوه دهید، شیپور را از سر گشادش بزنید و خواستار آن شوید که سفیر ایران در آلمان بازخواست شود؟ مگر جامعه آزاد و دمکرات آلمان تیول گروهی بی قانون، اقتدارگرا و مستبد است که بشود رسانه ها را زیر کنترل دولتی برد و یا ممنوع کرد؟

پس از 12 سال دیگر نمی شود گفت که حرف های بچه گانه زده اید. یکی از پایه ای ترین اصول روزنامه نگاری و به ویژه نوع انتقادی آن دوری از قدرت سیاسی و حکومت و استقلال کامل است. در حالی که وبلاگ شما پر است از این چیزهایی که نباید باشد و من هیچ چیز انتقادی در هیچ زمینه ای در آن ندیدم.

دوست دارم در وبلاگ شما نوشته ای از یک روزنامه نگار منتقد در باره مساله اعتیاد در ایران و یا خودفروشی زنان بخوانم. اگر متن کامل نوشته اشترن را دارید، آن را برایک بفرستید تا به فارسی برگردانم و سپس بحث را ادامه دهیم.

======================================================

پانوشت در پنجم ژانویه 2009 (16 دی 1387)

برخی از خوانندگان این نوشته برای من پیام فرستادند که لینکی که در بالا به نوشته خانم مریم سلیمی گذاشته شده، نادرست است. امروز لینک را دنبال کردم و در کمال ناباوری دیدم که خانم سلیمی نوشته خود را بدون هیچ گونه توضیحی برداشته است. اگر این لینک روزنامه نگار منتقد رادنبال کنید، به چاله سیاه خواهید افتاد. انگار نه انگار که در آنجا نوشته ای پر از پیش داوری و هوچی گری و تحریف بود.

نمی خواهم زیاد به او بپردازم که سایر نوشته هایش نیز در همان سطح آن مقاله ای است که به این روش یواشکی بدون توضیح حذف کرده است. به نوشته نوآم چامسکی بنگرید که همه اش را از کتاب و نوشته های این و آن برداشته و یا آخرین نوشته که نامش را «یک گزارش نفتی – تحلیل محتوایی » گذاشته که پیرامون قیمت نفت است. او می گوید: «برای تهیه این گزارش کلیه اخبار نفتی منتشره از ابتدای فروردین تا ۱۱ دی ۸۷ (آخرین روز از سال ۲۰۰۸) را مطالعه کردم و پس از تحلیل محتوای حدود ۵۰۰ صفحه از اطلاعات و اخبار نفتی، آن را در کنار مصاحبه هایی که با کارشناسان و نمایندگان مجلس داشتم ، قرار دادم و با ارائه تحلیلی کلی، به نتایجی در قالب گزارش ذیل رسیدم

چنین چیزی در دو هفته ممکن نیست و یک پایان نامه لیسانس  می تواند باشد. از این رو بدون آن که بگردید، می توانید بگویید که این تنها می تواند انشاء نویسی باشد. خواندن اخبار خبرگزاری فارس، سایت آفتاب و غیره و خلاصه کردن آنها در یک نوشته که گزارش تحلیلی نیست. همان خلاصه نویسی است. البته از آنجا که خبرگزاری فارس هم گویا چیزی نمی گوید، شاید خانم سلیمی برای آنها کار می کند. اگر در اروپا یا آمریکا کسی برای جایی کار کند و بیرون آنجا نتایج کارش را به نام خود منتشر کند، پوستش را می کنند.

به هر رو چیزی که نوشته و منتشر شد، دیگر قابل پس گرفتن نیست. تنها می توان بر آن نقدی نوشت و دیدگاه خود را اصلاح کرد. این راه حرفه ای و اخلاقی است؛ چیزی که بسیار ارزش دارد. این که انسان رشد اندیشه خود را نشان دهد که از کجا به کجا رسیده است. البته چنین کاری شجاعت نیز می خواهد.  برهنه گشتن در برابر دیدگان دیگران کار هر کس نیست. سنگ روی یخ کردن نویسنده وبلاگ «آقا اجازه؟» نیز هنر نیست و همانگونه که می بینید، آسان است.

به هر رو، خانم سلیمی روزنامه نگاری را آن گونه که نباید باشد، به نمایش می گذارد. دوست داشتم اینها را در پیامی خصوصی به او بگویم ولی از آنجا که نوشته ای که پایه نوشته من بود را حذف کرده است، ناچار به توضیح در اینجا شدم. هدف این پانوشت نیز تحریک به اندیشه و تغییر روش است.