خاتمی، پادشاهی یک چشم در سرزمین کوران

«انقلاب اسلامي يکي از فرازهاي بلند حركت يک قرن گذشته است که با پيشنهاد جمهوري اسلامي به جاي استبداد وابسته تحقيرکننده، والايي خود را نشان داد»، … «اين پيشنهاد يک اتفاق ساده نيست و براي خوش آمدن اين و آن و يا خداي نخواسته فريب افکار عمومي مطرح نشده است، بلکه اين پيشنهاد دقيقا پاسخگوي خواست تاريخي جامعه ماست

اینها سخنان آقای خاتمی است که در بنیاد باران گفته است. متن کامل سخنان او را در اینجا بخوانید.

همان جا با تاکید بر این که الگوی دین و مردم سالاری قابل تحقق است، می گوید: «خوشبختانه ما تجربه ارزشمند جمهوری اسلامی را در پیش رو داریم و سند راهبردی آن یعنی قانون اساسی در دسترس ماست.«

به راستی شگفت انگیز است چنین سخنانی! آن چه قانون اساسی کنونی را نسبت به دیگر کشورها ویژه ساخته است، دقیقا چیزهایی است که هر حکومت مردم سالاری باید آنها را فورا حذف کند، از جمله ولایت فقیه، بندهای تبعیض آمیز نسبت به زنان و اقلیت های دینی و تمام آن جاهایی که چیزی را مجاز می داند با پسوند «مگر قانون آن را منع کند». و اقای خاتمی گویا دقیقا به همین چیزهای ویژه آن اعتقاد کامل دارد که معتقد است این قانون سند راهبری ماست.

آرمانشهری که آقای خاتمی برای خود ساخته و آن را با واژه های من درآوردی و متناقض چون «روشنفکر دینی» یا «مردم سالاری دینی» تزیین می کند، را دیگران همواره به ما با زرورق های رنگارنگ فروخته اند. گاه «جامعه توحیدی» بود و گاه «اسلام راستین»»اسلام ناب محمدی»، «حکومت عدل علی» و «عدل توحیدی» و غیره. هر کدام از شما می تواند چند واژه دیگر به آنها بیافزاید. هر گاه که از آقایان می پرسی که اگر این نظام اسلامی است پس این یا آن کار چیست و چه معنی دارد در برابر ارزشهای اسلامی خودتان، می گویند: نه، اینها نام اسلام را خراب کرده اند. اسلام واقعی این است و آن است و این چنین نیست. آن گاه که می پرسی پس در این 1400 سال چرا نتوانسته اید جامعه ای نمونه و این چنین بسازید؟ آن وقت تئوری توطئه یادشان می آید که قدرت ها نمی گذارند.

به نظر نمی آید آقای خاتمی کوچکترین اعتقادی به سکولاریسم و جدایی دین از حکومت داشته باشد. تجربه سده ها حکومت های دینی کلیسایی در اروپا و حکومت های اسلامی تا امروز و دیگر حکومت های ایدئولوژیک کافی نیست تا آقای خاتمی را به سکولاریسم برساند. اندیشمندان روشنگری چهارصد سال پیش بیهوده سخن گفته اند و آقای خاتمی و همفکرانش در این چهارصد سال نتوانسته اند به آنها نزدیک شوند.

آقای خاتمی متاسفانه از 8 سال ریاست جمهوری ، انتقادهای سنگین به خود به هنگام و پس از آن  و 4 سال احمدی نژاد هیچ چیز یاد نگرفته است. او نیز چون بسیار دیگران گویا معتقد است که همه چیز را می داند و چیزی لازم ندارد یاد بگیرد و کماکان معتقد است که: «این پیشنهاد دقیقا پاسخگوی خواست تاریخی جامعه ماست.»
به راستی ایران چقدر فقیر و مفلوک است که بهترین و عملی ترین آلترناتیوش برای ریاست جمهوری آقای خاتمی است. آن چنان در مخمصه احمدی نژادی گیر کرده ایم که چاره نیز جز این نداریم که یک چشمی چون خاتمی را پادشاه کنیم. دوباره بیاییم آزموده را بیازماییم و او هم تا امروز حرف تازه ای ارایه نداده است که دست کم خودمان را با آن گول زنیم و بگوییم:  نه! او درس گرفته است. او دوباره بیاید و حرف های خوب بزند، گروهی فرصت طلب و فاسد هم به نام اصلاح طلب دنبالش بیافتند و مال اندوزی بشود نوبت آنان پس از پر شدن جیب اکنونیان.

نه او درس گرفته است، نه ما! اینجا سرزمین کوران است.

ادامه دستمال قیطریه و آقای کردان

امروز صبح دیدم که بیشتر سایت ها و خبرگزاری ها شیرین کاری آقای دکتر کردان را «ماله کشی» کرده و به جای قیطریه که ایشان گفته بودند، قیصریه را آتش زده اند.

***

داشتم فکر می کردم در باره جریان قیصریه که چگونه آن پسر بی عقل به خاطر یک دستمال قیصریه را به آتش کشید. دیدم که این سخن آقای دکتر کردان «بعضی ها به خاطر یک دستمال قیطریه را به آتش می کشند»، را انگار در باره خودش گفته است. در این سی سال این آقا هر کاری کرده به جز آبروریزی بر جای نگذاشته. حال پرونده جنایی «تعرض» پیش از انقلاب به کنار که در باره آن به جز شنیده ها، زیاد نمی دانیم. آخرین کارهای ایشان به نارسایی های مالی صدا و سیما و معامله های نفتی بر می گردد. اما مثال «دستمال قیصریه» در مورد افتضاح دکترای قلابی و پررویی بی حساب ایشان است که حاضر نبود راحت کنار رود و حتما باید آن اردنگ را با سروصدای جهانی می خورد.

این آبروریزی های یکی پس از دیگری از سوی حکومتیان آنقدر برای ایران عادی شده که شاید هم دیگر توجه کسی را در جهان جلب نکند. در واقع شاید جز این چیزها انتظار دیگری از ایران و هر چه در ارتباط با این کشور است، ندارند.