رزرو اتاق هتل برای هکتور برلیوز

چند شب پیش با یکی از استادان و فرهیختگان موسیقی کلاسیک نشسته بودیم که این داستان را از دانش و هوش دست اندرکاران و صاحبان موسیقی در وزارت ارشاد بازگو کرد:

«رفته بودم به وزارت ارشاد برای سازماندهی و گرفتن مجوز برای یک کنسرت کلاسیک که می خواستم برگزار کنم. جناب مسئول پس از سین جیم فراوان پرسید: خوب، قطعه اول چیست و از کیست؟ گفتم: از یکی از دوستان اطریشی من به نام …. گفت: خوب پس اتاق هتل می خواهد؟ گفتم بله. به دستیارش نگاه کرد و گفت: یک اتاق برای آقای … رزرو کنید. بعد دوباره از من پرسید: قطعه دوم چیست و از کیست؟ گفتم: این از خودم است. گفت: شما هم اتاق می خواهی؟ گفتم: نخیر آقا من که  این همه سال است که خانه ام همین جا در تهران است. پرسید: قطعه سوم از کیست؟ گفتم از هکتور برلیوز. بلافاصله به سوی دستیارش برگشت و گفت: برای هکتور برلیوز یک اتاق رزرو کنید.»

هکتور برلیوز در سال 1869 عمرش را داده است به جناب مدیرکل وزارت ارشاد!

Advertisements

12 پاسخ

  1. 🙂

  2. خوب شد نگفته بتوون، ممكن بود براش يك خونه كامل رزرو كنه!!!

  3. يك هشدار دوستانه :
    در پست‌هاي اخيرتان نوعي آلرژي به چشم مي‌خورد. آلرژي به هرچيزي كه مربوط به جمهوري اسلامي و حكومتيان مي‌شود. به هيچ وجه قصد دفاع از كسي يا چيزي را ندارم. اما گلچين كردن نكات منفي يك مساله و اغراق در پرداختن به آن‌ها كم كم از نقد منصفانه دورمان مي‌كند.
    متن‌هاي اول‌تان در مورد اوضاع عربستان بسيار روشنگر و جذاب بود.
    ===================================
    از تذکرتان ممنونم و تلاش می کنم این را نوشته ها در نظر داشته باشم. اما این را نیز بپذیرید که من در بررسی مسایل با دید ویژه خود می نگرم. دید من با خاطر زندگی و سفر به جاهای گوناگون جهان دیدی است از یک سو مقایسه ای و از سوی دیگر انتقادی. آلرژی واژه مناسبی نیست چون نشانگر عکس العمل ناخودآگاه و بزرگنمایی است.
    این درست است که من در برخورد با مسایل ایران دیدی کاملا سخت گیرانه دارم. این روزها اتفاق هایی در ایران می افتند که اگر 10 سال پیش کسی حرف آن را می زد، او را دیوانه می خواندند. جریان وزیرات احمدی نژاد، کردان، غلبه باندبازی و مافیا بر تمام عرصه ها، دور زدن آشکار قانون توسط قانوا گذاران و مجریان و دیده بانان قانون و دهها مورد فاجعه بار دیگر. از آنجا که من دید مقایسه ای دارم و در ایران زندگی نمی کنم، این چیزها و این تغییرات آهسته بیشتر توجهم را جلب می کنند تا کسی که در ایران است و تغییرات بسیار آهسته را شاید متوجه نشود. به هر حال، اگر سخن و یا قضاوت نادرستی در نوشته های من دیدید، لطفا آن را با استدلال تذکر دهید.
    شاد باشید،
    نویدار

  4. برای یه وبلاگ گلچین کردن که ایرادی نداره , دروغ پردازی و تحریف کردنه که ایراد داره. گلچین کردن و سانسور کردن برای یه رسانه ی رسمی مثل ایرنا ایراد داره.

  5. آقا اين كه چيزي نيس. ما مغازه سي دي فروشي داريم به ايم بتهوون. يارو از اداره اماكن اومده بود ميخواست كاغذ بنويسه بده دست بالا دستياش ميخواس اسم مغازه رو بخونه ميگفت : bethoon….bathovan…..betoon…bathoon.
    بهش گفتم حاجي نميخواد اسمو ياد بگيري نقاشي كن تو فرم.

  6. شما عجب آدم ناشکری هستید!
    همین که این آدم با این ضریب هوشی خواسته برای یک نفر که کارش موسیقی است، اتاقی رزرو کند، اتفاق مهمی نیست؟
    فکر کنم نگرانی اصلی جای دیگری است،
    اینکه گروه‌های موسیقی مجبورند حتی برای اجرای قطعاتی از موتزارت مجوز بگیرند!

  7. خوبه که فقط از سه قطعه حرف زدین! یا نکنه بازهم سوتی داده؟

  8. چیزی را از قلم نیانداختید؟ نگفت: «حاجی (یا سید) یک اتاق برای هکتور برلیوز رزرو کنید.» ؟

  9. اون موقع ها که کمیته چی ها تا کمر می آمدند توی ماشین و می پرسیدند که خانم کیه؟ یادمه که دیروقت با خانواده داشتیم از میهمانی برمیگشتیم. کمیته ما را نگه داشت و دیدند نوار از دستگاه پخش ماشین آمده بیرون. یکیشان نوار بتهوون را گرفت و به دیگری گفت: «حسن! بتونه (betoon)» حسن گفت: «ولش کن بذار بره.»

  10. سلام. همه جای این مملکت همین است! من چند روز برای ثبت یک طرح علمی به سازمان ثبت اختراعات رفته بودم. کسی که مسئول بررسی طرحها و تایید آنها برای ثبت است، خنمی است که اطلاع موثق دارم که 2 سال پیش تایپیست همان اداره بوده است!!!!
    حال آنکه برای بررسی طرح ها، تیمی از متخصصان رشته های مختلف لازم استو مثلا من که طرحم در رشتهی الکترونیک بود، باید کسی را برای تاییدش ببینم که اصلا از الکترونیک سر در نمی آورد.

  11. سلام! من با اجازه!!! به شما لینک دادم توی وبلاگ نوپام! اجازه هست حالا آقا؟!
    ========================================
    بفرمایید!

  12. سلام
    با عرفان موافقم و در تکمیل بحث باید بگم که:
    بخش زیادی از ایرادهای جامعه به خودمان بر می گردد. به اطرافیانم که نگاه می کنم آدم های فرصت طلب و کثیفی را می بینم که برای منفعت خودشان ممکن است دست به هر پلیدی بزنند. تقریباً اکثریت جامعه همینطور هست. پس این خیلی ربطی به بر مصدر بودن یا نبودن فلان سیاستمدار ندارد. خیلی از آدم هایی را که دور و برم میبینم اگر به میز و پستی برسند همان ایرادها را دارند که شما آگراندیسمان می کنید.
    البته آگراندیسمان کردن معایب کار بدی نیست. اما شما با قلم خوبی که دارید سیاسی ننویسید. پست های قبلی شما که درباره سیاست نبود را بیشتر دوست دارم
    حیف است. سیاست تاریخ مصرف دارد اما فرهنگ و هنر جاودانه.
    به سبک اولیه خود برگردید
    جاودانه باشید

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: