علیه تقلب، دزدی علمی و مدرک قلابی

در تقابل با فضایی که متقلبانی چون کردان و بسیاری دیگر ایجاد کرده اند، شماری از استادان دانشگاه های ایران وبلاگی به نام «استادان علیه تقلب» به راه انداخته اند تا از اعتبار شغلی خود دفاع کنند. در نخستین گام گردانندگان این وبلاگ و بسیاری از استادان و دانشجویان دیگر به افشای روش های تقلب در دانشگاه و فروشندگان پایان نامه می پردازند و روش های جاری انتشار مقاله در نشریه های علمی درجه چندم را توضیح می دهند.

هر چند دیر، ولی این گامی شایسته است. آن را گسترش دهیم! برویم ببینیم اینها مدارک دانشگاهیشان از کجاست و پایان نامه های آقایان و خانم های دکتر را درآوریم و بخوانیم و ببینیم که چه نوشته اند. خسته شدیم از بس دکتر و مهندس قلابی دیدیم. پررویی عوضعلی کردان نیز پته بسیار آقایان را روی آب انداخته است که یواشکی و در سکوت رفته بودند و از دانشگاه هاوایی و «آکسفورد لندن» و حتی از دانشگاه های ایرانی چون شریف و تهران و امیر کبیر و علم و صنعت مدرک جمع کرده بودند. حالا جامعه به این تیترهای قلابی حساس شده است. باید در کارزاری که کم کم دارد به راه می افتد، این حقه بازها را اگر نمی شود محاکمه کرد، دست کم رسوا کرد. از سوی دیگر آخوندک ها هم دارند پشت سر هم دکتر می شوند . الان دیگر حجت الاسلام دکتر … می بینیم که می آید در تلویزیون و از آداب طهارت می گوید و دلیل علمی می آورد که چرا باید اول با پای چپ بروی و با پای راست بیرون بیایی و دست چپ و …

این روزها که برای پیش برد کاری در میان حکومتیان می گردم، بدون استثناء با دکترها سروکار دارم. ای بابا؟ شماها کی دکترا گرفتین؟ ماشاالله همه هم سی سال است که همه کاره مملکت هم هستند؛ وزیر و وکیل و استاندار و فرماندار و سفیر تمام وقت بوده اند و با این وجود، لیسانس و فوق لیسانس و دکترا را هم گرفته اند. آنوقت ما این همه سال رادردانشگاه های اروپایی گذرانده ایم و تنها درس خوانده ایم. آدم خجالت می کشد وقتی احمدی نژاد را می بیند که هم استاندار اردبیل بوده و هم زمان فوق لیسانس و دکترا را از دانشگاه علم و صنعت تهران گرفته است، آنهم در دوره تحصیل حضوری. آنوقت من در برلین فقط درس می خواندم و فرماندار نورماندی در فرانسه و یا نخست وزیر ایالت باواریای آلمان هم نبودم. در واقع ما که هنر نکرده ایم. اینها قهرمان واقعی هستند. این روزها آخوندکی گفت که احمدی نژاد «روزی سه شیفت» کار می کند. جل الخالق!

احمد شیرزاد، نماینده دوره ششم اشاره های زیادی در وبلاگ خود دارد که ناشی از آن است که او چیزهای زیادی در مورد چگونگی دکتر شدن احمدی نژاد می داند. جایی خواندم که آقای احمدی نژاد وقتی در جلسه دفاع از دکترای خود حاضر شده بود، یکی از آقایان استاد (که معاون خود او در شهرداری نیز شده است) گفته بود که آقای احمدی نژاد که معرف حضور همه هست. صلوات بفرستیم. و به این وسیله ایشان نیازی به دفاع از تز خود نداشته است.

چندی پیش با یکی از معاون وزیرها قرار ملاقات داشتم. جناب آقای دکتر … که مرا با چند نفر همراهم در دفتر خود تحویل گرفتند، کت و شلواری بسیار شیک قهوه ای با یک پیراهن با یقه بسته «ولایتی» پوشیده بودند. ایشان همانطور که در جمع ما نشسته بودند، وقتی پا روی پای دیگر انداختند، متوجه دمپایی بسیار شیک ایشان نیز شدم که با سلیقه کامل همرنگ کت و شلوار ایشان به رنگ قهوه ای بود. تسبیحی هم در دست ایشان بود که دایم شمرده می شد (پتروشفسکی سلام می رساند). البته همان گونه که من در نخ این وجنات جناب معاون وزیر بودم، ایشان نیز توجه ویژه ای به دو خانم همراه من داشتند. پس از ملاقات و گفتگوی آن روز بسیار علاقمند شدم که پایان نامه ایشان را بخوانم.

داستان خانم معصومه ابتکار هم این روزها داغ است. خانم دکتر که در آن سالهای پر هیجان از دیوار سفارت بالا می رفت و هنوز هم پشیمان نیست و حاضر است که دوباره از دیوار سفارتی بالا رود، معاون خاتمی و رییس سازمان حفظ محیط زیست بوده و اکنون نیز استاد دانشگاه تربیت معلم است، مقاله ای در ایمونولوژی منتشر کرده بود که %80 آن را از مقاله علمی مارک ریدل و دیوید دیاز-سانچز کپی برداری کرده بودو اکنون سایت Deja Vu که به دانشگاه تکزاس تعلق دارد و نرم افزاری به همین نام برای یافتن این گونه مقاله های دزدی ساخته است، این حقه بازی را کشف کرده و نشریه نیچر Nature نیز گزارش آن را آورده است.

وقتی از خانم توضیح می خواهند، می گوید که این کار سهل انگاری یکی از دانشجویان بوده است. عجب! عذر بدتر از گناه! یعنی این من نبودم که آن مقاله را نوشته ام بلکه دانشجویی بوده است و من تنها نامم را پای آن گذاشته ام. حالا اگر هم دانشجویی مقاله را نوشته است، سرکار خانم دکتر این زحمت را نیز به خود نداده است که نوشته را یک بار بخواند و یا چند پرسش از آن دانشجو بپرسد. خانم ابتکار، آیا اصلا می دانید که مقاله علمی برای انتشار در یک نشریه علمی با اعتبار را چگونه می نویسند و چه شرایطی باید داشته باشد؟

بدخواهان می گویند که پس از آقای دکتر کردان که دکترایش را از «آکسفورد لندن» گرفته بود، از جمله نوبت وزیر کار، معاون پارلمانی احمدی نژاد، وزیر آموزش و پرورش و بسیار دیگر، از جمله وزیر امور خارجه جناب آقای دکتر حاج منوچ خان متکی است که بالاخره معلوم نیست که دکتر است یا نه. اگر دکتر است پس چرا هنوز از سال 84 که برای اخذ مدرک کارشناسی ارشد رشته روابط بین الملل وارد دانشکده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران شده، هنوز از آنجا بیرون نیامده است؟

نفر بعد!

Advertisements

8 پاسخ

  1. دلم برای کردان می‌سوزه. تو این بلبشویی که تا تمام مدیران میانی از این ور و اون ور دکتری گرفتن و همگی صاحب نظر و متعهد و متخصص، این طفلک معلوم نیست سر چی چی قربانی شد. نه این مدارک تقلبی چیز جدیدی بود و نه چیز پنهانی. یکهو چی شد و به کی این وسط زور اومد…. الله اعلم.
    فقط هم آخه قضیه مدرک تقلبی و خریدنی نیست. زیاد هم شنیدیم اونهایی که دانشگاه تهران و امیر کبیر و … ترمی یک روز ظاهر می‌شدند و بلکه هم نمی‌شدند و در عین حال مدیر دولتی هم بودند و … گر و گر مدیرانی که دوره های یکساله رفتند انگلیس و همگی دکتر برگشتند…و کلاسهای از ما بهتران علم و صنعت که عصرها برگزار می‌شد و …
    ===============================
    دقیقا! همین کارها باعث می شود که رتبه های بین المللی دانشگاه های ایران که همینطوری هم تاسف بار است و پیرامون 2000 و 3000 است، باز هم پایین تر روند. کردان نمونه پررو و وقیح همه این متقلبان بود. بقیه در سکوت کارشان را کرده بودند و اکنون از این که یکی آمده و پته همه را روی آب انداخته عصبانی هستند.

  2. هر دم از اين باغ . . . .

    خوب و رسوا كنند بود. متشكرم.

    ريشه خراب است

  3. خوب پس جریان مدرک معادل را نمی دانی؟

    یک چیزی داریم به نام مدرک معادل حوزویان. مثلا اینطور است که چون حوزه و دانشگاه خصم خانگی هستند، هر مدرکی که در دانشگاه بگیری دو پول سیاه در حوزه نمی ارزد، اما هر چه که در حوزه بگیری می تواند معادل سازی با یک مدرک دانشگاهی شود.

    خوب قبول بفرمایید که جالب است. مثلا سر کلاس کارشناسی هزاران آخوند میاید و نمی دانم فلسفه ی اسلامی (!) درس می دهد، این آخوند مسلما الهیات دانشگاه که نخوانده، معادل سازی مدرک برایش کرده اند که حالا به دانشجویان کارشناسی درس می دهد. ضمنا در اصول دانشگاهی هم اینجا اینطور است که حداقل مدرک مورد نیاز برای تدریس در کارشناسی، کارشناسی ارشد است.
    ====================================
    این مدارک معادل و مدارک حوزوی هم برای خود داستانی است دیگر از حقه بازی و نشان گر عقده حقارت ریشه ای ارگانی است به نام «حوزه های علمیه». دلشان خوش است که از حوزه مدرک لیسانس می گیرند. البته چه کسی این چیزها را به جز خودشان قبول دارد؟

  4. متاسفانه ماجرا به اینجا ختم نمیشود. در چنین مواردی فرصتی ایده آل برای زیر آب زنی فراهم میشود. خصوصا در دانشگاه های ایران که باند بازی حاکم است. خیلی راحت میتوانند از ژورنالی که یک نفر در آن مقاله زیادی دارد انتقاد کنند و آن ار فاقد ارزش علمی اعلام کنند. و آن نفر را به اصطلاح کله پا کنند!.

  5. همه چیزمان به همه چیزمان می آید

  6. نه مهندس اشتباه نکن، هیچ چیزمان به آدمیزاد نمی‌آید.

  7. با سلام . مي‌خواستم آن طرف قضيه هم مطرح شود . اگر اجازه بدهيد لينك مطلبي با عنوان ( روشهاي پيچاندن دانشجو توسط اساتيد … ) را ميگذارم تا فكري هم به قضيه شود كه روزبروز شورش در‌مي‌ايد . ممنون . سري بزنيد به اين مطلب :
    http://razavi.razdanesh.com/?p=13

  8. یکروز همه نمره‌های یک رقمی که از به اصطلاح استادان دانشگاه‌های وطنی گرفتم رو قاب خواهم کرد و به دیوار خواهم زد. بعد هر وقت هرجا از کارم تعریف و تمجید بشود (که شکر خدا الان هم میشود) یک کپی از آن قاب را به ایشان خواهم داد. به امید روزی که هیچ کس به دانشگاه‌های این رژیم نرود! بله همین. بلند و واضح.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: