عربستان سعودی: همسر دوم خدمتکار همسر اول در نازایی

 در گیرودار لایحه جدید «حمایت از خانواده» که نمایندگان مرتجع در مجلس ایران تهیه کرده اند، گزارشی در روزنامه «سعودی گازت» دیدم که از وضعیت زن دوم در جامعه عربستان سعودی و روند رو به رشد سوء استفاده می گوید. برای آنهایی که در ایران گمان می برند که این چیزها تنها برای دیگران اتفاق می افتد و نه برای ما، جالب است این نوشته را بخوانند. همان گونه که همیشه نوشته ام، آینده ایران در راه کنونی جامعه عربستان است. جامعه عربستان پیاده شده بر اساس اسلام راستین است و هیچ گونه خطایی در این راه وجود ندارد که قانون اساسی عربستان سعودی خود قرآن است.

«سعودی گازت» می نویسد: زنان در عربستان با ازدواج، بیش از پیش تبدبل به خدمتکار خانگی می گردند. این روند رو به رشدی است که مردان زن دوم را یا تنها برای خدمت به زن اول اختیار می کنند و یا اگر زن اول بچه دار نمی شود، برای بچه دار شدن از زن دوم، گرفتن بچه از او و سپس طلاقش.

روزنامه عربی «المدینه» از رنج یک زن جوان 20 ساله می گوید که بلافاصله پس از ازدواج متوجه شد که شوهرش از او می خواهد که با همسر اولش در یک خانه زندگی کند چون او قادر به تهیه خانه دوم نیست. پس از مدتی شوهر از او می خواهد که در خدمت همسر اول و بچه هایش باشد و او کم کم تبدیل به خدمتکار خانگی شد.

زن دیگری به نام «رجا» از جده در همین هفته مورد مشابهی را بازگو کرده است. او پس از درگذشت پدر و مادرش به خانه عمویش می رود. ولی پس از مرگ عموT او که تنها مانده بود، تقاضای ازدواج مردی بازنشسته را می پذیرد که 30 سال از او بزرگتر بود و دو زن دیگر نیز داشت. پس از ازدواج، آنگاه که رجا به خانه شوهر می رود، می بیند که خانه تنها یک اتاق خواب دارد. دو همسر دیگر تا آن میزان به او لطف داشتند که اجازه دادند که در اولین شب در آن اتاق بخوابد. پس از چند روز شوهرش به او گفت که از این پس باید در خدمت دو زن دیگر و بچه های انها باشد. او می گوید: «در یک شب تبدیل به یک خدمتکار خانگی شدم.»

زن دیگری به نام «فاتن» با مردی ازدواج کرد که برایش یک آپارتمان خریده بود تا او از زن اولش جدا باشد. او گفت: «او مهربان بود البته تا زمانی که متوجه شدم که او 20 سال در زندگی با زن اولش بچه دار نمی شد و تنها مرا برای بچه دار شدن می خواست. پس از به دنیا آوردن دو فرزند، دیگر نیازی به من نبود. او مرا طلاق داد و بچه ها را نگاه داشت.»

این نوشته را به بالاترین بفرستید Balatarin

Advertisements

19 پاسخ

  1. نگاهی به وبلاگ «چند زنه» بیاندازید و رد آنجا نمایندگان شریف و چند زنه مجلس را ببینید که به دنبال تصویب لایحه شان هستند.
    http://chandzane.blogfa.com
    نویدار

  2. سلام … در مورد وضعیت جوانها در عربستان بیشتر بنویسید و رابطه هاشون با جنس مخالف و عواقبی که داره ! و اصولا چطور رابطه برقرار میکنن با جنس مخالف … حداقل دارم امیدوار میشم که یه سری بدبخت تر از ما تو ایران وجود دارند ! مثلا تو نوشته ی قبلی در مورد گرفتن جشن تولد بنده از شما پرسیدم که چه اتفاقی می افته و شما فرمودین هز گونه گردهم آیی نامحرمان حتی در جای خصوصی ممنوعیت قانونی دارد خوب اینطوری بخواد حساب شه که چهار تا خواهر اگه با شوهراشون و بچه هاشون بخوان جایی جمع بشن کلی نامحرم نسبت به هم وجود داره !!! پس چی کار میکنن اینا !؟!؟؟!
    ===================================
    هیچ کار! اینها هم چون محرم نیستند، نمی توانند گرد هم آیند بدون حجاب. البته خانواده هایی که باز می اندیشند، در چارچوب حریم خصوصی خود راحت عمل می کنند. اما یان بر خلاف قانون و شرع است که بر خلاف ایران بسیار جدی گرفته می شود. باورش شاید برای شما سخت باشد ولی همین گونه است. هر گونه تماس بین دو جنس در خارج از چارچوب محرمیت ممنوع و شامل مجازات است. این نه تنها از سوی قانون وشرع (که نماینده اش هیات امر به معروف و نهی المنکر است)، بلکه از سوی خود مردم بسیار سخت گرفته می شود.
    به یک تفاوت اساسی میان ایران و عربستان دقت کنید: در عربستان دولت و پادشاه کنونی می خواهند جامعه را باز کنند و همان راهی را بروند که کویت و بحرین یا قطر می روند. اما رهبری مذهبی (مفتی های اعظم) و بخش قاطع مردم و جامعه نمی خواهند جامعه باز شود و اصرار در حفظ وضع موجود دارند. در حالی که در ایران برعکس است . اگر به این مورد دقت کنید، درک جامعه عربستان آسان تر می شود.
    نویدار

  3. راستی جناب Navidar بد نیست به این لینک یک نگاهی بندازین … یکی از اشتباهات بزرگ ریاضی قران در اینجا بحث شده و به جاهای جالبی رسیده که خوندنش بسیار جالبه ! کامل بخونید چیزهای جالبی متوجه میشوید :
    http://www.askquran.ir/showthread.php?p=40804#post40804
    ============================
    جالب بود!
    نویدار

  4. براي باور به اين موضوع كه جامعه ايران در راه كنوني جامعه عربستان است به دلايل بيشتري احتياج دارم. جامعه عربستان تا حدود زيادي به اين سيستم ايمان دارد و آن را قبول دارد (از نوشته‏هاي شما اين را متوجه شدم) و اين در حالي است كه قوانين اسلام و قرآن در ايران به مقدار قابل توجهي بلاجبار است و درصد زيادي از مردم نه آن را باور دارند و نه حاضر به انجام آن هستند. اين يكي از دلايل است كه ميشود درباره آن بيش از اين هم توضيح داد كه جامعه ايران در راه جامعه عربستان نميتواند باشد.
    =============================
    دیدگاه شما درست است و تفاوت عمومی ایران و عربستان را در نوشته های قبل و هم در یکی از پاسخ های اینجا گفته ام. منظور من از بیان این که ایران راه عربستان را می رود، این است که حکومت در ایران دارد این راه را می رود و تلاش دارد که جامعه را به آن راه بکشاند. آنها بسیار به وهابی ها و سلفی ها ناسزا می گویند ولی تاکنون کارهای آنها را گام به گام پیاده کرده اند. همین لایحه کنونی «حمایت از خانواده» یکی از این تقلیدهاست. اینها اشکال جدی به وهابی ها نمی توانند بگیرند و کاهای آنها را تا آنجا که می شود تقلید می کنند. در این میان مقاومت مردم ایران است که جلوی آنها را گرفته است.
    نویدار

  5. عزیزم در ایران فکر میکنم رویه برخلاف این مسئله هست عموما زنیکه حذف میشه زن اول است نه زن دوم فکر می کنم در کشورهای عربی اگر زن اول ارج وقرب نسبت به زن دوم دارد برای اینه که معمولا خونه و اثاث زندگی مهریه زن اول هست که در تمللک اوست و اگر مرد غیر از این رفتار کنه ممکنه همراه با زن دوم راهی کوچه گردند البته مثالهایی هم زدی همه در مورد مردانی هست که امکان مالی پایینی دارند بهتره این موضوع را به همه موارد تعمیم ندهیم
    ======================
    البته توجه کنید که من تنها در باره عربستان سعودی سخن می گویم و نه در باره «کشورهای عربی». این کشورها را نمی توانید جمع ببندید و یکسان ببینید. آنها بسیار با یکدیگر متفاوت هستند.
    اگر بگردید در ایران هم می توانید هر دو مورد را بیابید کما اینکه در عربستان نیز همین گونه است.
    این درست است که مردانی که امکان مالی پایینی دارند، این کار را می کنند. زنانی نیز به این گونه ازدواج (بر خلاف حق قانونی خود) راضی می شوند که امکان مالی ندارند و تنها هستند. اتفاقا در عربستان بر خلاف ایران کنترل بیشتری درمورد رفتار مساوی با زنان می شود و با این وجود وضع این است.
    سخن من این نیست که این را به همه تعمیم بدهیم یا ندهیم. من به برابری حقوقی زن و مرد معتقد هستم و چندهمسری را غیرانسانی و غیرمتمدنانه می دانم، حال هر کجای دنیا و در هر آیینی که می خواهد باشد. هدف من با طرح بحث در اینجا نشان دادن عواقب پیاده سازی چندهمسری و آنهم در شکل زشت آن در چارچوب لایحه کنونی مجلس در ایران است. اگر در مقابل چنین لایحی هایی مقاومت نشود، به زودی خواهید دید که چه بلایی بر سر خانواده ایرانی می آید و ناهنجاری های اجتماعی چنان گسترده شوند که مردم از وضعیت تاسف بار امروزی به خوشی یاد کنند.
    نویدار

  6. مطالب نان دهنده ای بود
    اما اینکه جامعه عربستان پیاده شده بر اساس اسلام راستین است و هیچ گونه خطایی در این راه وجود ندارد و قانون اساسی عربستان سعودی خود قرآن است دور از انصاف است
    جامعه عربستان بر اساس اسلام وهابی خاندان سعودی و برداشت های غلط و ناصواب از قرآن پیاده شده

  7. مطالب تکان دهنده بود اما اینکه جامعه عربستان پیاده شده بر اساس اسلام راستین است و هیچ گونه خطایی در این راه وجود ندارد و قانون اساسی عربستان سعودی خود قرآن است دور از انصاف است
    جامعه عربستان بر اساس اسلام وهابی خاندان سعودی و برداشت های غلط و ناصواب از قرآن پیاده شده
    ==================================================
    من هنوز استدلالی در ابن مورد که چرا اسلام وهابی ناصواب است تدیدم. همه ایرانیان این را می گویند ولی بیش از این چیزی نمی شنوی که چرا و چه چیزی غلط و ناصواب از قرآن پیاده شده و درستش کدام است.
    نویدار

  8. من هنوز استدلالی در ابن مورد که چرا اسلام وهابی ناصواب است تدیدم. همه ایرانیان این را می گویند ولی بیش از این چیزی نمی شنوی که چرا و چه چیزی غلط و ناصواب از قرآن پیاده شده و درستش کدام است.
    نویدار

    ======================
    شبهات وهابیت
    وهابيت

    1- مقدمه
    تحقیق حاضر بحثى بسیار فشرده در خصوص شبهاتى است که فرقه وهابیت طرح کرده و در ضمن آن به سایر فرقه مسلمین، خصوصاً شیعیان حمله مى کند. لذا در ابتدا لازم است مطالب کوتاهى در خصوص تاریخچه پیدایش فرقه وهابیت و وابستگى فکرى آنان توضیح داده شود.
    این فرقه توسط محمدبن عبدالوهاب در قرن دوازدهم هجرى قمرى پایه گذارى گردید و پایگاه آن عربستان بود. با سقوط امپراطورى عثمانى، سرزمین حجاز به تصرف خاندان مسعود در آمد و با پیوند خانواده مسعود و محمدبن عبدالوهاب فرقه وهابیت از پایگاه و حمایت سیاسى قوى برخوردار گردید و به تدریج به نشر افکار و عقاید خویش در سرتاسر جهان اسلام پرداخت که در این میان امتیاز برخوردارى از تولیت حرمینى شریفینى موقیعت بسیار مناسبى براى این تفکر ایجاد نمود. فرقه وهابیت ریشه در تفکر «سلفى» دارد که معتقد به بازگشت به شیوه علماى سلف و بازنگرى در اساس دین و پیراستن آن از بدعتها و مواردى است که بعدها به نام دین بر دین تحمیل شد، و نشان دادن توحید واقعى و اصیل و ناب مى باشد.
    تاریخ تفکر سلفى به چند برهه تقسیم مى شود که برهه اول از آن چهره یابى چون مالک ابن انس و سفیان ثورى و برخى دیگر از محدثینى قرون اولیه مى باشد که در ادامه تجسم کامل آن را در شخصیت احمدبن حنبل مى توان یافت که پیشواى تمام وهابیون فعلى مى باشد. ارکان اساسى این تفکر را موارد زیر تشکیل مى دهند:
    1- عدم دخالت عقل در نقل و اتکاء به ظواهر آیات در روایت و طرد هر گونه مباحث عقلى و کلامى به عنوان بدعت از جمله نتایج این نحوه تفکر افتاده به دامن «تجسیم» و «تشبیه» بوده است که بر حسب ظاهر بعضى آیات براى خداوند صفات جسمانى تأمل گردیده اند.
    2- اخبارگرى و حدیث گرایى افراطى بدین معنى که هر گونه حدیثى را معتبر دانسته و آن را ملاک عمل قرار مى دادند و توجهى به درجه اعتبار احادیث نداشتند.
    3- متابعت کامل از شیوه سلف (حماسه و تابعینى) حتى در امور جارى زندگى و ردّ هر گونه مغایرت با آن سیره تحت عنوان بدعت.
    این شیوه از تفکر به تدریج با ورود اشاعره به آن و همزمان وارد کردن عناصر عقلانى و کلامى به آن کمى از مسیر اولیه خویش منحرف گردید تا مجدداً در قرن هشتم هجرى قمرى ابن تیمیّه دمشقى مجدداً به احیاء مکتب احمدبن حنبل قیام کرد و به تقویت اساسى آن پرداخت. پس از او شاگردش «ابن تیّم جوزى» ادامه دهنده راه او شد و از آنجا که عقاید ایشان توسط جمع کثیرى از مسلمین قابل تحمّل نبود مجدداً این تفکر در محاِ قرار گرفت تا مجدداً محمدبن عبدالوهاب با تأسیس فرقه وهابى در قرن دوازدهم هجرى قمرى به احیاء آن همت گماشت. لذا تفکر فعلى وهابیت که با پشتوانه سیاسى و نظامى قابلیت طرح مجدد یافته است بیش از همه متکى به آراء و نظرات «ابن تیمیّه» مى باشد. این فرقه به زعم خود به شناسایى بدعتهایى که در دین وارد شده و در اسلام ناب سابقه نداشته، پرداخت و کمر همت براى مبارزه با آنان بسته است. در ادامه بعضى از این موارد که ابتداءً توسط امثال ابن تیمیّه و سپس توسط وهابیون تحت شبهات طرح گردیده عنوان شده و سپس با تکیه بر منابع اسلامى و آیات و روایات و سیره پاسخ داده مى شود.

    2- شفاعت:
    طلب شفاعت از غیر خداوند به این نحو که گفته شود اى اولیاء خدا در روز قیامت شفیع من در نزد خدا باشید تا از عذاب الهى در امان باشم، صحیح نیست و فقط باید طلب شفاعت از خود خداوند صورت گیرد و خصوصاً اگر طلب شفاعت از روح مرده اى که به برزخ منتقل شده، صورت پذیرد این عین شرک محسوب خواهد گردید.
    پاسخ:
    اولا- طلب شفاعت همان «طلب دعا» مى باشد یعنى ما از افراد موجه یا ارواح مقدّسه و یا ملائکه الهى مى خواهیم که براى ما طلب آمرزش و دعا بنماید، و طلب دعا و آمرزش از پیامبر یا صالحان امرى پسندیده است که وهابیون نیز در هنگام زنده بودن فرد آن را جائز مى شمرند.
    * نیشابورى در تفسیر خویش در ذیل آیه شریفه «و من یشفع شفاعة حسنة یکن له نصیب منها…» مى گوید: شفاعت به درگاه خداوند همان دعا کردن شخصى مسلمان مى باشد.
    * فخررازى در تفسیر آیه شریفه «و یستغفرون للذین آمنوا ربّنا وسعت کل شى رحمةً» مى گوید: این آیه نشان مى دهد که ملائکه انسانهاى گناهکار را شفاعت مى کنند. (تفسیر مفاتیح الجنان) پس اگر ما از فرشتگان چنین تقاضایى بکنیم مرتکب خلافى نگردیده ایم.
    * همچنین خداوند به پیامبر مى فرماید: «واستغفر لذنبک و للمؤمنین و المؤمنات».
    * نجارى در صحیح بابى دارد بنام «اذ استشفعوا الى الامام یستسقى لهم لم یردّهم».
    ثانیاً- اینکه وهابیون عنوان مى کنند طلب دعا از فرد پس از مرگ او جایز نیست و لذا نمى توان از پیامبر یا ائمه یا سایرین پس از مرگ طلب دعا نمود، نیز نادرست است چرا که براساس آیات و روایات پیامبر و ائمه و شهدا و نظایر آنان با مرگ نمى میرند و بلکه زنده مى باشند.
    * «و لاتحسبن الذین قتلوا فى سبیل اللّه اموات بل هم احیاء عند ربهم یرزقون».
    * على (ع) پس از تفسیل پیامبر (ص) خطاب به ایشان فرمود:
    «بابى انت و امّى اذکرنا عند ربک واجعلنا من بالک»، (نهج البلاغه- خطبه 235)
    * ابوبکر نیز پس از وفات پیامبر، خطاب به جسد مطهر ایشان گفت:
    «بابى انت و امّى طبت حیّاً و میّتاً واذکرنا عند ربکً» (السیرة الجبیه- 3/392)
    ثالثاً- آنچه شرک محسوب مى شود و توجیه عبادى و توحید افعالى را مخدوش مى سازد آن است که ما وقتى طلب شفاعت از غیر خدا مى کنیم او را قادر بالاستقلال بدانیم و به جاى خداوند او را قرار دهیم و حال آنکه چنین نیست و ما تنها آنان را به واسطه آبرویى که در نظر خداوند دارند واسطه بین خود و معبود قرار مى دهیم.
    * «والذین لایدعون مع اله الهاً آخر…» (سوره شریفه فرقان- آیه 68)
    آیه اشاره دارد که اگر با خدا و هم عرض او دیگرى را بخوانید مشرک گشته اید.
    * «و یعبدون من دون اله ما لایفرّهم و لاینفعهم و یقولون هولاء شفعاءنا عنداله» (سوره شریفه یونس- آیه 18)
    باز ملاحظه مى گردد که بحث «عبادت غیر خدا» مطرح مى باشد و ملاک شرک عبادت غیر او مى باشد.
    * «و اذ تخلق من الطینى کهیة الطیر باذنى نتنفخ فیها فتکون طیراً باذنى…» (سوره شریفه مائده- آیه 110)
    در این آیه شریفه نیز دیده مى شود که اگر حضرت عیسى (ع) و یا سایر اولیاء الهى قدرتى دارند همه «باذن اللّه» مى باشد و هیچ کس از خود مستقلا قدرتى ندارد، لذا اگر ما با این دیدگاه از اولیاء الهى طلب دعا و شفاعت نمائیم مشکلى ایجاد نخواهد گردید.

    3- توسل:
    در زمینه توسل به ارواح طیّبه و طلب دعا از آنان به درگاه الهى نیز مشابه مسئله شفاعت وهابیون معتقد به شرک و بدعت مى باشند.
    پاسخ:
    اولا- پاسخى که در جواب شبه قبلى بیان شد در اینجا صادِ است که به چند مصداِ دیگر اشاره مى شود:
    * «و لو انّهم اذ ظلموا انفسهم جاءوک ناستغفرواللّه واستغفر لهم الرسول لوجدوا اللّه توان رحیماً»،
    (سوره شریفه نساء- آیه 64)
    * مرویست عثمان بن ضیف از پیامبر (ص) که به مرد نابینا که طلب دعا از ایشان نموده بود فرمود:
    وضو گرفته دو رکعت نماز بخوان و سپس بگو: «اللهم انى اسالک واتوجه الیک بنبیک نبى الرحمة. یا محمد انى اتوجه بک الى ربى فى حاجتى للتغنى. اللهم ثفعه لى».
    این حدیث که در سنتى ابن ماجه، صحیح ترندى، مسنداحمد، مستدرک حاکم و مسانید دیگر ذکر گردیده است، نشان مى دهد که وقتى ما از پیامبر سؤالى مى کنیم به خاطر نزدیک تر بودن او به خداوند است و همچنین دیده مى شود که مستقیماً مى توان خطاب به پیامبر نیز از او طلب دعا نمود.
    ثانیاً- مشروعیت توسل نه تنها در نزد علماى شیعه، بلکه در نظر علماى اهل سنت نیز معتبر مى باشد.
    * قاضى عیاض روایت کرده که ابوجعفرمنصور در مسجد پیامبر (ص) با مالک بن انس روبرو شد و از او پرسید آیا رو به قبله نموده و دعا کنیم یا رو به سوى پیامبر گردانم مالک جواب داد: چرا رخسار خود را از پیامبر برمى گردانى در حالى که او وسیله تو و پدرت آدم تا روز قیامت است، رو به جانب قبر نموده و او را شفیع خود قرار ده تا نزد خداوند شفاعتت کند. (الغدیر 5/135)
    * این اشعار منسوب است به محمّدبن ادریس شافعى:
    آل النبى ذریعتى***و هم الیه وسیلتى
    ارجوا بهم اعطى غداً***بیهدى الیمنى صحیفتى
    (کشف الارتیاب 318)
    * عمر به عباس عموى پیامبر متوسل مى شد تا او را استسقاء نماید. (الغدیر 5/144)
    ثالثاً- سیره عملى علماى اهل سنّت نیز مطلب فوِ را تأکید مى کند:
    * خطیب بغدادى در تاریخ خود مى گوید: در سمت غرب بالاى شهر، مقابر قریش است که در آن موسى بن جعفر (ع) و جمعى دیگر مدفون مى باشند. پس با واسطه از ابوعلى خلال شیخ حنابله نقل مى کند:
    «ما همّنى امر فقصدت قبر موسى بن جعفر فتوسلت به الّا نهل اله تعالى لى ما احب» (تاریخ بغداد 1/120)
    ملاحظه مى شود که شیخ حنابله از قبر امام هفتم شیعیان تقاضا کرده و به ایشان متوسل مى شده است.‏
    ‏* همچنین خطیب در تاریخ خود از شافعى نقل مى کند: «من به مزار ابوضیفه تبرّک جسته و همه روزه آن را زیارت مى کنم و چون مرا حاجتى رسد دو رکعت نماز گزارده و در کنار قبر او آمده و از خداوند حاجتم را مى خواهم که هنوز دور نشده روا مى شود. (تاریخ بغداد 1/123)

    4- تبرّک:
    وهابیون مى گویند: تبرّک جستنى به آثار و یا وسائل پیامبر و یا اولیاء الهى حرام و بدعت مى باشد و لذا مجاز نمى باشد، اگرچه در مورد پیامبر حالت حیات ایشان را استثنا نموده اند، زیرا که ادله بسیارى وجود دارد که در هنگام حیات ایشان به زیادى آب وضو، تار سو، آب دهان و موارد دیگر تبرّک جسته و به عنوان شفا آنها را استفاده مى کرده اند.
    پاسخ:
    اولا- تلقى وهابیت از «بدعت» تلقى غلطى است چرا که از نظر آنان هر آنچه که در گذشته سابقه نداشته است قابل ارتکاب در حال نمى باشد و لذا طبق همین اعتقاد بوده که مظاهر تمدن جدید نظیر تلگراف و غیره از طرف سران مذهبى این فرقه بدعت محسوب مى گردید. امّا معنى صحیح بدعت «ادخال ما لیس من الدین فى الدین» مى باشد، یعنى چیزى را که دین در مورد آن اظهارنظر کرده و مردود شمرده آن را بدین اضافه بنماییم امّا در مورد امور مباح که دین در آن مورد نظر خاصى ندارد چنانچه مورد ارتکاب قرار گیرد از مصادیق بدعت نمى تواند شمرده شود.
    ثانیاً- در مورد تبرّک دلائل بسیارى وجود دارد که این کار از امور مستحب مى باشد و قطعاً جایز است به شرط اینکه نیت در تبرّک، استمداد از روح بزرگ اولیاء الهى باشد نه اینکه بالاستقلال براى آنها قدرتى قائل شویم و به شرط اینکه با تبرّک به اشیاء مختلف خود آن اشیاء چنانچه بت پرستان مى کنند مدّنظر نباشد.
    حال به مواردى که حاکى از جواز تبرّک از نظر شرعى و اسلامى مى باشد اشاره مى کنیم:
    * «اذهبوا بقمیصى هذا فالقوه على وجه ابى یأت بصیراً» (سوره شریفه یوسف- آیه 91)
    مى بینید که پیراهن یوسف (ع) مى تواند چشم یعقوب (ع) را شفا بخشد و تبرّک به آن مجاز مى باشد.
    * عبداللّه بن احمدبن حنبل مى گوید: از پدرم درباره مردى که منبر پیامبر خدا را لمس نموده و بوسیده و به آن تبرّک مى جوید و همین کار را با قبر ایشان هم مى کند پرسیدم، وى گفت: اشکالى ندارد. (وناءالوفاء 2/433)
    * ابراهیم بن عبدالرحمن بن عبدالقارى روایت مى کند که دیدم عبداللّه بن عمر دست خود را بر منبر پیامبر مى کشد و سپس بر روى خود مى مالد. (طبقات ابن سعد 2/13)
    * از داوودبن ابى صالح روایت شده که روزى مروان بن حکم مردى را یافت که جبینى خود را بر قبر پیامبر (ص) نهاده بود. مروان گریبان او را گرفته و پرسید: مى دانى چه مى کنى آن مرد که ابوایوب انصارى بود روى خود را برگردانده پاسخ داد: آرى، ولى من کنار سنگ نیامده بلکه نزد پیامبر خدا آمده ام و شنیدم که آن حضرت مى گفت: بر دین من مگریید آنگاه که شایستگان آن را رهبرى نمایند، بلکه آنگاه بگریید که نااهلان آن را رهبرى مى کنند. (الغدیر 5/149)
    ثالثاً- اینکه استدلال گردیده که در حیات پیامبر تبرّک جایز، امّا در ممات ایشان جایز نیست. چه وجهى مى تواند داشته باشد، مگر اینکه العیاذباللّه پس از مرگ پیامبر ما ایشان را فوت شده تلقى کنیم، حال آنکه چنین نیست و حتى پس از موت ایشان نیز بنابر آیات قرآن ایشان زنده مى باشند و مانند زمان حیات منشأ برکات خواهند بود.
    رابعاً- خود وهابیون عامل به گفته هاى خویش نیستند از جمله اینکه به نقل از حضرت آیت اللّه جعفرالهادى در مجلس نهارى که ماى بن باز (از رهبران مذهبى وهابیت) نیز حضور داشت، پس از صرف ناهار حاضرین به تبرّک غذاى باقى مانده ماى بن باز پرداختند و مورد نهى و نکوهشى نیز قرار نگرفتند.

    5- زیارت قبر پیامبر (ص) و سایر قبور اولیاء:
    ابن تیّمه و وهابیون معتقدند سفر به قصد حتى زیارت مرقد پیامبر (ص) و کلّاً هر زیارتى حرام است و مجاز نمى باشد و احتمالا آن را نوعى تقرب به غیر خدا و از مقوله شرک به حساب مى آورند و ضمناً ابن تیّمه ادعا نموده است کلیه روایات وارده در این موضوع نیز بوده و در صماح و سنن و مسانید ذکر نگردیده است.
    پاسخ:
    اولا- ظاهراً در ابتداى اسلام پیامبر از زیارت قبور نهى مى کرده، امّا بعداً آن را مجاز شمرده و به آن ترغیب نموده است. البته احتمالا دلیل نهى اولیه آن بوده که قبور آن زمان مربوط به مشرکین و بت پرستان بوده است. از جمله ایشان فرموده اند:
    * «زور القبور فانّها تذکرکم الاخره» (سنن ابن ماجه- 1/113)
    * «…فزدروها فانّها تزهد فى الدنیا…» (سنن ابن ماجه- 1/114)
    * «…فانّه یرِّ القلب و یدمع القینى…» (سنن نسایى- 4/89)
    که تمامى اینها حاکى از آن است که زیارت قبور موجب کاهش دلبستگى به دنیا و عبرت آموزى و توجه به آخرت مى شود.
    * محمّدابوزهره از معتقدانهاى معاصر مصر در کتابى راجع به ابن تیمیّه در این مورد او را مورد استناد قرار مى دهد و مى گوید: ما مخالف ابن تیمیّه هستیم که تبرّک به زیارت قبر پیامبر را منع کرده، زیرا منظور ما از تبرّک عبادت و تقرّب به خدا به واسطه مکان مشخص نیست بلکه مقصود یادآورى و کسب عبرت و بصیرت است و کدامین مسلمان است که زندگى پیامبر و سیره هدایت و جنگ ما و جهاد آن بزرگوار را دانسته و سپس به مدینه رفته و احساس نکند که در همین مکان پیامبر آمد و کرده و مردم را به راه حق مى خواند و یا اینکه عبرت نگرفته و روحانیت اسلام و عظمت پیامبر را در نیابد. مگر آنکه چنین انسانى از یاد خدا اعراض نموده و کوردل شده باشد. (المللوالنحل 4/58)
    * «لایشد الرحال الّا الى ثلاثة مساجد، المسجدالحرام و المسجدالاقصى و مسجدى هذا»
    (صحیح مسلم کتاب الحج 2/1014)
    ثانیاً- علامه امینى این احادیث خصوصى را جمع آورى نموده که به بعضى آنها اشاره مى گردد:
    * «من زار قبرى وجبت له شفاعتى» (بروایت عبداللّه بن عمر)
    این حدیث را 41 تن از حفاظ حدیث اهل سنت از جمله ابن خزیم، دارقطنى، سیوطى و ابن عساکر نقل نموده اند.
    * «من جاءنى زائراً لاتحمله الّا زیارتى کان حقّاً على ان اکون له شفیعاً یوم القیامة» (بروایت عبدابن عمر)
    این حدیث را 16 تن از جمله ابوحامدغزالى، سبکى، سیوطى و سمهودى نقل کرده اند.
    * «من حج البیت و لم یزرنى فقد جفانى» (بروایت عبداله بن عمر)
    این حدیث را 19 تن از جمله سبکى و سمهودى نقل کرده اند.
    * «من زار قبرى کنت له شفیعاً و من مات فى احد الحرمینى بعث اله عزّوجّل فى الامنینى یوم القیامه»
    (بروایت عمر)
    این حدیث را یازده تن از جمله بیهقى، ابن عساکر، سبکى و سمهودى نقل نموده اند.
    * «من زارنى بعد مدتى فکانمّا زارنى فى حیاتى…» (روایت حاطب بن ابى بلتمه)
    این حدیث را 13 تن از جمله دارقطنى، بیهقى و ابن عساکر و دیگران بیان نموده اند.
    * «من زارنى بالمدینه محتسباً کنت له شفیعاً» (روایت انس بن مالک)
    این حدیث را 21 تن از جمله حاکم نیشابورى، ابن عساکر، سبکى و دیگران نقل نموده اند.
    ثالثاً- بسیارى از فقهاء اهل سنت نیز نظر ابن تیمیّه در این خصوص را رد نموده اند از جمله:
    * «تقى الدین شافعى» که کتابى بنام «شفاء السقام فى زیاده خیر الانام» در ردّ این نظر نگاشته است.
    همچنین در باب استحباب زیارت پیامبر، مسئله را اجتماعى دانسته است.
    * «عبداللّه بن احمدبن تداله» از فقهاى مشهور حنبلى در کتاب خود المخنى زیارت قبر پیامبر را مستحب دانسته است.
    * «نورالدین سمهودى در وناءالوفاء نه تنها زیارت قبر نبى بلکه قصد انجام آن را نیز قرب دانسته است.
    * «ابن حجرهیتمى شافعى» کتابى در رد نظر ابن تیمیّه بنام «الجوهر المنظم فى زیارة قبر المکرم» نوشته است.
    * «محمّدبن على شوکانى» در نیل الاوطار معتقد است که تمام علماء زیارت قبر نبى (ص) را مستحب مى دانند و حتى بعضى از مالکیه و ظاهریه آن را واجب شمرده اند.
    * «فقهاى مذاهب اربقه نیز به استحباب زیارت قبر نبى (ص) فتوا داده اند. (الفقه على المذهب الاربقه 1/505)

    6- گریه بر اموات و اقامه مجلس عزا:
    وهابى ها معتقدند گریه بر اموات و اقامه مجلس عزا، بدعت بوده و لذا حرام مى باشد.
    پاسخ:
    اولّاً- شواهد بسیارى وجود دارد که اولیاء الهى به این کار اقدام نموده اند از جمله:
    * پیامبر (ص) هنگام زیارت قبر ما در خود گریست. (سنن بیهقى 4/70)
    * پیامبر (ص) پس از فوت پسرش ابراهیم بشدت گریست. عبدالرحمان بن عوف پرسید: تو نیز مى گریى اى رسول خدا حضرت پاسخ داد: «انّ العین تدمع و القلب یحزن و لانقول الا ما یرضى ربّنا و انّا بفراقک یا ابراهیم لمحزونون» (الفصول المهّم)
    * پیامبر (ص) بر مرگ یکى از نوادگان خود گریست. سعد به ایشان گفت: این چه حالى است ایشان جواب فرمود: «هذه رحمة جعلها الله فى قلوب عباده و انّا یرحم اللّه فى عباده الرحماًء. (الفصول المهّم)
    * احمدبن حنبل مى گوید: وقتى پیامبر از جنگ احد برگشت و دید که زنان در فقدان شوهران مقتول خویش گریه مى کنند فرمود: «لکن حمزة لابواکى له» که زنان چون این سخن شنیدند بر حمزه گریستند. (الفصول المهّم)
    * وقتى خبر شهادت جعفر (ع) به پیامبر (ص) رسید، همسرش اسماء بنت عمیس پیش ایشان آمد و پیامبر به او تسلیت گفت. بار دیگر فاطمه در حالى که مى گریست وارد شد و فریاد یا عموجان سر داد و پیامبر (ص) فرمود: بر همچون جعفرى سزاوار است همه بگریند. (الفصول المهّم)
    * پس از مرگ پیامبر (ص) حضرت زهرا (س) بر سر قبر پدر مى گریست. (النص و الاجتهاد)
    * على (ع) نیز در مرگ فاطمه (س) گریست. (النص و الاجتهاد)‏
    ‏* وقتى رقیه دختر پیامبر فوت کرد زنان بر او گریستند و عمر کوشید تا با تازیانه آنان را نهى کند.
    در این هنگام پیامبر (ص) فرمود: آنان را به حال خود واگذار تا بگریند… (مسنداحمد 1/335)
    * همچنین یعقوب پیامبر (ص) در فقدان یوسف (ع) چنان گریست که بینایى خود را از دست داد.
    ثانیاً- گریستن و اقامه مراسم عزا و ماتم نه تنها نشانه رحمت و عاطفه مى باشد بلکه گرامیداشت فضائل و کمالات و تجلیل از عظمت و بزرگى است.

    7- بزرگداشت مواعید و اقامه جشن:
    از نظر وهابیون بزرگداشت مواعید نیز مانند مراسم عزا و ماتم بدعت و غیرمجاز مى باشد.
    پاسخ:
    اولا- همانگونه که قبلا گفته شد نشانه اى از بدعت در این عمل مشاهده نمى شود و بلکه شواهدى بر آن نیز در تاریخ اسلام موجود مى باشد.
    ثانیاً- باز همانطور که گفته شد، این مراسم در جهت تبلیغ فضائل انسانى و ترغیب سایرین به آن و براى تعظیم شعائر الهى است.
    «و من یعظم شعائر اله فانها من تقوى القلوب» (سوره شریفه حج- آیه 32)

    8- سوگند به غیر خدا:
    وهابیون همچنین سوگند به غیر خدا را یا شرک و حرام مى شمرند.
    پاسخ:
    اوّلا- همانطور که گفته شد اگر سوگند به غیر خدا، با این نیت باشد که غیر خدا قادر بالاستقلال است شرک مى باشد و گرنه حرام نمى باشد.
    ثانیاً- در مواضع مختلف در قرآن و روایات نمونه هاى سوگند به غیر خدا مشاهده مى شود که بهترین نمونه آن آیات فراوانى است که به شمس، قمر، نجم و…توسط خود حضرت حق قسم خورده شده است.

    9- نتیجه گیرى:
    نتیجه نهایى این تحقیق آن است که وهابیون با درک نادرست از مفهوم بدعت و شرک سایر فرقه مسلمین را مطرود دانسته و اعمال آنها را تخطئه مى کنند و حال آنکه خود به اعمالى روى آورده اند که مورد آن کامل بدعت محسوب شده و تخلف از سیره قطعى پیامبر (ص) و اولیاء الهى مى باشد و همانطور که در طول تاریخ نیز نشان داده شده، اگر نبود پشتوانه سیاسى این فرقه، این تفکرات در میان جوامع اسلامى هیچگونه جایگاهى نداشتند.

    مراجع:
    1- قرآن کریم
    2- نهج البلاغه، تحقیق دکترصحبى صالح، دارالحجر، قم
    3- بحوث فى المللوالنحل، جعفرسبحانى، مؤسسه نشر اسلامى، قم
    4- تاریخ بغداد، خطیب بغدادى، -، مصر
    5- سنن ابن ماجه، ابن ماجه، دارالکتب العلمیّه، بیروت
    6- سنن کبرى، بیهقى، دارالمونة، بیروت
    7- سنن سنایى، سنائى، دارالمونة، بیروت
    8- صحیح نجارى، نجارى، درالمونة، مصر
    9- صحیح مسلم، مسلم، دارالمونة، بیروت
    10- الغدیر، علامه امینى، دارالکتب الاسلامیه، تهران
    11- الفصول المهمّه فى تألیف الامّه، شرف الدین عاملى،مطبعة عرفان، صیدا
    12- مسند، احمدبن صنبل، مطبعة عرفان، صیدا
    13- النص و الاجتهاد، شرف الدین عاملى، سیدالشهدا، قم
    14- الطبقات، ابن سعد، -، –
    15- وناء الوفا، سمهودى، -، –
    16- شهید پاسخ مى دهد، سیدرضاحسینى نسا، انتشارات سازمان حج، تهران
    17- پیام حکمت، محمّدتقى فخعلى، بعث مقام معظم رهبرى، تهران
    18- کشف الارتیاب فى اتباع محمدبن عبدالوهاب، امین عاملى، -، –
    19- سننى، ترفدى، -، -‏
    =====================================
    گمان نکنم در میان خوانندگان این وبلاگ وهابی باشد. به هررو اگر یک وهابی آن چه را که در این نوشته به آنها نسبت داده می شود را تایید کند، آنگاه می توان شاهد یک تبادل نظر جدی بود. ـا آنجا که من متوجه شدم، باز هم اشکال جدی به وهابی ها نمی توان گرفت. در حالی که بسیار بسیار اشکل به شیعیان می توان گرفت که دینی است ایرانی و شباهت زیادی به اسلام سنی ندارد.
    اما این بحثی است که دو طرف خود باید پیش برند. تا آنجا که در ایران دیده می شود، این را می بینیم که جمهوری اسلامی در جهت «اسلامی کردن جامعه» همان گام هایی را برمی دارد که عربستان سعودی در گذشته برداشته است و اگر در کاری موفق نبوده است، به خاطر مقاومت مردم ایران بوده است.
    نویدار

  9. در شهرستانهای کوچک ما هم شبیه به آنچه شما گفتین رفتار میشه ! یعنی اکثریت مردم موافق قوانین اسلامی هستند و خودشون هم اونها رو اجرا میکنند … ولی اون لینک رو برای این گذاشتم که بگم این همه اسلام اسلام … !!

  10. Iran will not be SA. As far as I concerned it is not related to Islam whatsoever. Before Islam, females who lived in SA, had been treated aggressively and had been discriminated. Historically Iranian women are very well known in sciences, arts, finances managements, etc. I won’t argue with you, if you say what SA females have done so far, even in recent years what can be considered hugely, comparing to Iranian women, any Nobel Prize? Any high ranked in universities? Anything stunning? Olympiads? Olympics? Finances? Management? Navidar, It is not related to Islam, If Arabs did not have Islam they possibly still lived in tents. Iranians use Islam and do not obey it, actually we changed Islam. Iranian Islam is mixed with our culture and people believed in it. It is not a religion anymore it is part of our culture and whoever fights with this issue just wastes his time. We have never been like Arabs or Indians. We are unique country abandoned with our poor neighbours. Do not worry mate. Iran will not be SA.

  11. آقای نویدار
    یک سئوال,شما به چه چیزی اشکال جدی اطلاق می کنید؟؟؟
    بسیار بسیار اشکالاتی را که به شیعیان می گیرید که دینی است ایرانی و شباهت زیادی به اسلام سنی ندارد کدام اشکالات هستند؟؟؟
    در ضمن دین و مسلک که به آن اعتقاد دارید را بگویید؟
    ============================
    نمی دانم منظور شما از «اشکال جدی» چیست. من این واژه را در این نوشته به کار نبرده ام.
    اگر نوشته های مرا (و نه ترجمه های خبری چون اینجا) را با دقت خوانده باشید، باید بدانید که من به مسایل اجتماعی از دید منشور جهانی حقوق بشر می نگرم. ادیان چون دیگر پدیده های اجتماعی یک بعد و پیامد فرهنگی-اجتماعی دارند و یک بعد شخصی. آنچه در اینجا همواره مطرح شده است بعد اجتماعی آن است. اگر می گویم دین شیعه یک دین ایرانی است و با سنت تفاوت اساسی دارد، تنها حرف من نسیت. این را می توان در کتاب های بی شمار خواند و یا خود کمی پژوهش کرد و به آن دست یافت. من در نوشته های خود پرسش ها و تناقض هایی را که می بینم و یا در اینجا از من پرسیده می شود، طرح می کنم.
    اگر منشور جهانی حقوق بشر را که من در اینجا گذاشته ام، بخوانید، متوجه می شوید که نباید سوال آخر خود را هیچگاه از کسی بپرسید. به این کار می گویند تفتیش عقاید یا انکیزیسیون. گمان نمی کنم که شما به طور جدی بخواهید در اینجا بحث شیعه، سنی، مسلمان یا غیرمسلمان راه بیاندازید. سخن در این وبلاگ پیرامون حقوق بشر و برابری انسان ها است. همین!
    نویدار

  12. It’s absolutely marvelous to see, the master of polemic and rhetoric, His Majesty Majid.n again in the air waves, or better to say, written waves.

    I would highly recommend you to improve your linguistic expertise, and try to formulate and crystallize your thoughts, due to the fact that your sentence is opaque, inexpressive and dull.

    Perhaps either your are representative of Guardian of Jurist, or director of public prosecution.

    It’s categorically NONE OF YOUR BUSINESS regard the religion or creed of other human being. How dare you are to ask someone about his/her sacred faith?

    You have already disqualified yourself, and to be honest with you, you are a disgrace to human race.

    May All Mighty God give you a portion of rationality, reason and sanity.

  13. شنیدین مدرک لیسانس و فوق لیسانس کردان هم ظاهرا جعلیه ؟!
    http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=119691
    ================================
    بله شنیدیم. ولی چه ارتباطی با این صفحه دارد؟
    نویدار

  14. گمان نکنم در میان خوانندگان این وبلاگ وهابی باشد. به هررو اگر یک وهابی آن چه را که در این نوشته به آنها نسبت داده می شود را تایید کند،{آنگاه می توان شاهد یک تبادل نظر جدی بود} از آنجا که من متوجه شدم، باز هم
    {اشکال جدی}به وهابی ها نمی توان گرفت. در حالی که بسیار بسیار اشکال به شیعیان می توان گرفت که دینی است ایرانی و شباهت زیادی به اسلام سنی ندارد.
    اما این بحثی است که دو طرف خود باید پیش برند تا آخر کامنت
    نویدار
    ===============================

    علارغم نقاط افتراق من پست های شما را از طریق فید
    بدنبال می کنم به خاطر نگاه شما به مسائل عربستان و سایر کشور ها از دریچه منشور جهانی حقوق بشر

    من قصد ایجاد بحث شیعه، سنی، مسلمان یا غیرمسلمان را ندارم سمت سوی کامنت قبلی ام به مذهب به خاطر دید شخصی تان در این پست علاوه بر دید اجتماعی تان بود
    که نمی توان به آن خورده گرفت و این حق هر کسی است
    {جامعه عربستان پیاده شده بر اساس اسلام راستین است و هیچ گونه خطایی در این راه وجود ندارد که قانون اساسی عربستان سعودی خود قرآن است.}

    من از شما به خاطر سئوال درباره اعتقاد و مسلاک تان عذرخواهی می کنم.

    دلیل سئوال من به خاطر کنجکاوی بود که بر اثر مطالعه دیدگاهها و نظرات شما پدید آمده بود
    ======================================
    به هرحال تا آنجا که می بینم بر این دیدگاه هستم که هر آنچه در عربستان سعودی پیاده می شود، بر اساس قرآن است، چیزی است که آنها خود می گویند و انجام می دهند، قانون اساسی کشورشان خود قرآن است و تشکیلات عریض و طویلی دارند که کارشان تنها بررسی مسایل روز کشور و یافتن راه بر اساس قرآن است. نظام قضایی شان نیز بر این اساس کار و حکم می کند.
    در عین حال انتقادهای شیعیان تا انجا که دیده ام، به نظام اجتماعی سعودی چندان جدی نبوده و بر اساس اندیشه های اسلامی پایه و اساس نیرومندی ندارد.خوب؛ این چیزی است که میان این دو است. به عنوان یک ناظر کنجکاو بیشتر می شنوم که شیعیان می گویند سعودی ها چهره اسلام را خشن جلوه می دهند و مشابه این حرفها. تا کنون نرفته اند با آنها وارد بحث جدی بشوند و به جهان اسلام نشان دهند که اشکال کار عربستان از دید اسلام چیست. تنها چیزی که می بینیم این است که از آنها گام به گام کپی برداری می کنند و اگر مقاومت مردم ایران نبود، خیلی چیزها اکنون شبیه عربستان بود.
    به نظر می رسد که انتقادهای شیعیان به عربستان بیشتر جنبه مصرف داخلی در ایران دارد تا مخاطب در عربستان سعودی.
    نویدار

  15. با تشکر فراوان از تمام تعاریف و توصیه های خانم آناهیتا از بنده
    من واقعا خودم را لایق این همه تعریف نمی دانم
    فقط به ایشان توصیه می کنم در هنگام مواجهه با افرادی که
    با آنان هم نظر و هم سلیقه نیستند کمی حوصله داشته باشند و عنان گفتار خود را از کف نداده و احسساتی نشوند

  16. خداوند پیامبرانی فرستاد تا به مردم بگوید ای مردم ادم باشید و با همدیگر مهربان باشید و به حقوق هم تجاوز نکنید و به هم حسد نورزید . پیامبران را فرستاد تا به انسانها بگوید که ای مخلوقاتم شما رو دوست دارم و شما نیز مرا دوست بدارید . هیچ آدابی و ترتیبی مجویید و هر چه میخواهد دل تنگنان با من بگویید . اما خوب از آنجایی که انسانها خصلت تکبر و نخوت را به یکدیگر ارث میدهند از هر طریقی برای استثمار دیگران نهایت استفاده را میبرند . احادیث و روایات را به نفع خود و ضرر دیگران تعبیر میکنند . کتب اسمانی را تحریف میکنند . میان اقوام اختلاف عقیده و مذهب به راه می اندازند . و از کوه کاه و از کاه کوه می سازند . تا دیگران را به جان هم انداخته و از آب گل الود ماهی صید کنند . مسیحی و مسلمان و یهودی و بودایی و…. شیعه و سنی و بهایی و مجوسی یعنی چه ؟ دست بردارید از این خزعبلات . به دنبال خداوندی به قلب خود رجوع کن او را خواهی یافت . به دنبال واجباتی به نزدیکان خود نیکی کن و از بدی حذر کن . به دنبال مستحباتی و طمع بر بهشت داری . به هم نوع و حتی غیر هم نوع خود نیکی کن . بعد ببین دنیا گلستان میشود یا نه اگر همه به این گفته ها عمل کنند . به خداوندی خدا ، خدا نیز از مخلوقش راضی خواهد شد

  17. این که شما گفتید ‹به گفته خودشان همه چیشون قرآنیه’، دلیلی منصفانه برای نتیجه گیری قطعی و محکمتون نمیتونه باشه. این که یک سری عوام بیان حرفای مشابه همی رو که مسلما افکار تزریق شده ی سعودی هست رو نمیشه ملاک قرار داد. بهتره خودتون برین دنبالش، و از دیدگاه همین حقوق بشر به این قضیه یک نگاه بندازین به این میرسین که پیش فرض های قوانین، اصول و اخلاقیاتی که اونا از ثرآم برداشتن، درست و انسانی نیست. خیلی ساده، دارن نتیجه ی زحمات اسلام سعودی رو باز تاب میدن. مثل خود ما. اسلام این شیعه و سنی نیست که الان برقراره..
    =============================
    چرا شما فکر می کنید که هرکس دیدگاهی متفاوت با شما داشته باشد، به دنبال حرف های عوام رفته؟
    چرا نمی شود آنچه را که در عربستان پیاده شده است ملاک قرار داد؟ تا آنجا هم که من به دنبالش رفته ام و مقایسه کرده ام، هیچ تناقضی ندیده ام.
    نویدار

  18. آخر این بحث ها چیه؟
    میخواین بگین که ما بهتر از عربستان هستیم. واقعا خودتان را اینطور مقایسه میکنید.آیا فکر میکنید وضع خودمان بهتر از عربستان است. اگه ما بتونیم به آنها برسیم که دور از انتظار است شاهکار قرن 21 را انجام دادیم. بدلیل چشم و هم چشمی و حسادت و کینه ای که ایرانیان از عرب ها داشتند طی 300 سال اخیر نوعی دشمن تراشی از سوی ایران بر کل عرب های منطقه پدید آمده که موجب متلاشی شدن امت اسلامی و غریبه شدن ملل خاورمیانه باهم و دوستی با غرب و ملل غیر مسلمان شده که نمونه کفر واقعی بین طرفین ظاهر گشته که به سود هیچ طرف و تنها برای اروپا ارمغان تسلط و مستعمره سازی بوده است. از این گذشته مسئله چند همسری یک موضوع عادی و شرعی بوده و این سنت نه تنها به خاندان سعود ربط نداشته و حتی قبل از اسلام ریشه داشته و با عقاید و تفکر و فرهنگ عرب و مسلمانان (بغیر از ایران) ریشه دوانیده و عادی میباشد.
    این کار که به عقیده متفکران و مخ های بزرگوار ایرانی زشت و مغایر با قوانین بین المللی و مخص.صا اروپا بوده بهتر از انتشار فحشا بین زنان و مردان بصورت غیر قانونی بوده و در اینجا آن شخص مونث دارای صاحب و شوهر بوده و قصد اعمال فحشا نبوده و دارای شخصیت مستقل بوده و احتیاجات مادی و جسمانی و روحی خود را از راه درست و عقلانی حل کرده و جامعه نیز زیر فشار کثافت کاری کمتر ی بوده و نسل های بعد نیز از هر نظر سالم هدایت میشوند.
    ولی اگر به جامعه اروپا و دیگر ادیان نگاه کنیم بدلیل تحت فشار قرار دادن روحانیون و باورهای سکولاریسم و متجدد گرای لا مذهبی که فرهنگ تک همسری را بصورت دیکته در افکار عمومی القا کرده اند . پس اقشار مختلف جامعه برای برآورده ساختن احتیاجات و هوسهای خود به اعمال خیلی کثیف و غیر اخلاقی که حتی قانون و دولت آنرا قبول داشته و آنرا بعنوان آزادی بشر ولی این خیانت به بشر و نسلهای بعد و قبل از ما و مهمتر از آن خودمان بوده که با ازدواج های هم جنسگرا ها و خانوادگی و یا ازدواج با حیوانات و غیره که رنگ قانونی پوشانده که اینطور قوانیین یکبار مصرف بوده و موجب تباهی و نابودی نسل بشری بوده هیچ سودی نداشته و ندارد .
    فکر نکنید من آدمی مذهبی هستم خیر
    از نگاه من اسلام آدم از آدم خیلی مذهبی و مقرراتی بدش میاید و میگوید که اسلام نه مثل یهودیت نه خیلی سخت است و مثل مسیحیت خیلی سهل و آسان است بلکه میانه رو همراه با تعقل و تفکر بوده و می کوید چیزی که اندیشه تو نمی تواند آنرا قبول کند چشم بسته قبول نکن بلکه تحقیق و تفسیر کن بعد که به استدلال عقلانی رسیدی و به آن ایمان آوردی اطاعت کن و اجرا کن و ببین با احکامی که از قبل به پیامبر اسلام وحی شده منطبق بوده و آیا با تفکر بشری مطابقت میکند یا نه ؟
    منظورم از تفکرات بشری تفکر بشیوهء غرب که بیشتر تفکرات آن بر ضد بشر و خاص جنسیت و زن بوده نیست و از نظر آدمیت بوده که بیشتر به سبک شرق معروف بوده
    می دانید تمامی مذاهب قدیمی و اصولی و الهی منشاء شرقی بوده مانند:مسیحیت – یهودیت و اسلام و ….. از شرق وارد غرب شده
    پش بصورت کلی میانه روی بهترین روش جهت رسیدن به راهی معقول برای رفع احتیاجان معنوی و دنیوی آدمی بوده و هیچ کسی آنرا رد نکرده و نمی کند.

  19. اسلام عربستان كاملا اسلام بومي و فقط متعلق به خود وهابي ها مي باشد. در اين اسلام كره زمين گرد نيست . هركسي كه پيامبر را ديده آدم عادل و خوبي هست .
    هرگونه كه مي خواهند از قرآن برداشت مي كنند.
    خداي وهابيت دست دارد (معاذالله) ، راه مي رود ف مي خندد ، و هزاران كار هاي عجيب و غريب ديگر .
    در ثاني ، شما دوست عزيز در اطرافيان خود چند مرد ايراني را مي شناسي كه تععد زوجات داشته باشد ؟
    چند نفر از سران كشور ما دچار مسئله تعدد زوجات مي باشد . از مام خميني گرفته تا رهبر فعلي اين انقلاب ؟كدام رئيس جمهور ايران؟ كدام رئيس مجلس ايران؟كدام مرجع تقليد ، كدام وزير …. (البته غير وزير ارشادحجت الاسلام آقاي خاتمي )؟
    حكم صيغه مگر حرف خدا و رسول خدا نيست ، ايا ما از خدا آگاه تر به امر خودمان هستيم.
    ببينم شما كه مي گوييد نتيجه اسلام اين مي شود پس چرا بحث تععد زوجات به كرات در سران دولت هاي غربي گرفته تا تك تك بازيگران سينماي هاليود و باليود دچار آن هستند. حتما كلينتون و آن 3 زن هم حاصل تربيت اسلام بودند. ساركوزي چطور ، پل ولفوويتس چطور . تام كروز، براد پيت ، لئوناردو دي كاپريو چطور ؟
    بابا محض رضاي خدا تو يه فيلم هاليوود نيست يه مرد به زنش خيانت نكنه ، اگه مي خيواي بگي اونجا اين حرفها گناه نيست پس چرا وقت همسر اولشون متوجه مي شه كلي ناراحت مي شه ؟ البته از اون ور هم هست . در يك فيلم يك زن با چند مرد رابطه دارد.
    عزيزم متعه به عنوان يك پتانسيل در اسلام قرار دارد كه زماني كه جوان قادر به تشكيل زندگي نيست ، بايد سربازي برود ، بايد درسش تمام بشود ، بايد خانه بخرد ، بايد ماشين آخرين مدل بخرد و جوان قادر به آن نيست . از اين طريق نياز جنسي خود را برطرف مي كند.
    اگر اين امر هم قانوني شود خب كسي كه بخواهد نياز خود را برطرف كند بايد به صورت رسمي اين كار را مي كرد نه اينكه برود از سر خيابون چندتا — الوده به ايدز را سوار كند و برود كار خود را بكند و بعد هم فرد حامله شو.د و پسر مسئوليت را قبول نكند ، جامعه هم قبول نكند و دختره برود در مراكز غيرقانوني سقط جنين كند و هزاران بيماري ديگر و ….

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: