یک رویا …

در این دو،سه هفته که گرم آن نوشته هفته نامه اشپیگل پیرامون کوروش و نوشته های پیرامون آن بودم، یک بار دکتر گالاس که یکی از کسانی بود که در نوشته اشپیگل نامش برده شده بود، به من تلفن زد و چیزی نزدیک به یک ساعت گفتگو داشتیم. او گفت که برگردان ساختگی کتیبه کوروش را به دست آورده بوده بدون آن که بداند که آن متن ساختگی است و غیره که البته این ها را کامل نوشته ام. او گفت که به قدری از آن متن قلابی پیرامون حقوق بشر خوشش آمده بود که ان را به میکیس تئودوراکیس، آهنگساز بزرگ یونانی (کدام ایرانی بافرهنگی است که تئودوراکیس را در تب و تاب انقلاب ایران و یا موسیقی فیلم زوربای یونانی و بسیار آثار زیبای دیگر نشناسد) نشان داد. تئودوراکیس با خواندن آن متن چنان به هیجان آمده بود که گفته بود من یک آهنگ برای این متن و جشنواره شما می سازم. به هرحال، اگر نوشته های مرا در این باره خوانده باشید، می دانید که پس از آن که دکتر گالاس پی برد که آن متن کتیبه حقوق بشر کوروش ساختگی است، به تئودوراکیس خبر داد و او را دلگیر کرد.

من در رویا فرو رفتم. فکرش را بکنید: تئودوراکیس بزرگ یونانی آهنگی برای کوروش یا داریوش می سازد و سپس ارکستر سمفونیک آن را در خرابه های تخت جمشید با رهبری میکیس تئودوراکیس و هزاران شنونده اجرا می کند. چقدر چنین صحنه ای می تواند زیبا باشد! اجرای اثری زیبا از یک آهنگساز بزرگ یونانی برای آن ایرانیان بزرگ باستان بر ویرانه های کاخ هایی که یک یونانی بزرگ دیگر خراب کرد. این یک تراژدی کامل است. شاید روزی بتوانیم شاهد چنین چیزی باشیم.

تئودوراکیس را در سالهای 80 اینجا و آنجا زیاد می دیدم. او سمبل هنری مقاومت مردم یونان بر علیه دیکتاتوری نظامی یونان در آن سالهاست. آهنگ های او با صدای جاودانه ماریا فارانتوری نه تنها یونانیان را، بلکه هر انسان ضد جنگ و خواهان صلح را به هیجان می آورد. در سالهای 80 که اروپا لبریز از راه پیمایی های صلح بر علیه جنگ سرد و پایگاه های موشک های برد متوسط آمریکایی و روسی در اروپا بود، همه جا تئودوراکیس و خیلی دیگران را می شنیدی. بارها او را دیدم که در جایی که اثری از او اجرا می شد و او ساکت در گوشه ای نشسته بود، ناگهان هیجان زده از جا می پرید و با آن هیکل درشت و موهای همیشه درهم، به روی صحنه می رفت، یک میکروفون برمی داشت و از همان میان اجرا شروع به خواندن می کرد. چه شور و شوقی و این انسان بزرگ چه لحظاتی مارا همراهی کرده است!

در سالهای 80 آنگاه که حکومت نظامی دیوانه آن زمان ترکیه با یونان درافتاد و کشتی های جنگیشان روبروی هم صف آرایی کردند، ترک ها و یونانی های صلح دوست برنامه هایی را با هم بر ضد جنگ برگزار کردند. در یک برنامه که آنجا بودم تئودوراکیس و عزیز نسین، طنز نویس بی همتای ترک با هم آمدند. وکدام ایرانی است که عزیز نسین را با برگردان درجه یک رضا همراه نشناسد و نگوید که نوشته های او همگی انگار برای ایران نوشته شده اند.

در آن شب این دو انسان دوست داشتنی با هم آمدند. همان بردن نام عزیز نسین کافی بود که نظم یک برنامه به هم ریزد. افزون بر آن تئودوراکیس با آن هیبت 1،90 سانتی درشت و عزیز نسین نحیف 1،50 سانتی در کنار یکدیگر خود کافی بود که سالن را برای 10 دقیقه در خنده و تشویق فروبرد. عزیز نسین در آن شب جریان آشنایی و ازدواج خود با همسرش را تعریف کرد که حاضران در سالن از خنده دیگر قادر به کنترل خود نبودند.

و تئودوراکیس با موسیقی خود سخن گفت و همه را به وجد آورد.

خوب این هم از رویا! بیدار شویم و به امروز بنگریم که احمدی نژاد کریه نظر و کریه اندیشه می تازد و می راند، دزدان را همه جا بر کار گذارده و صفار هرندی جاهل تعیین و تکلیف می کند که گلشیفته فراهانی در آنسوی دنیا در هالیوود چه گونه بازی کند یا نکند.

این نوشته را به بالاترین بفرستید Balatarin