پاسخ دکتر گالاس پیرامون نوشته اشپیگل در باره کوروش – بخش یک

پس از آن که بازگردان نوشته هفته نامه اشپیگل به نام «فرمانروای قلابی صلح» را در این وبلاگ گذاشتم، دو نامه برای پروفسور ویسهوفر و دکتر گالاس فرستادم. نویسنده اشپیگل، ماتیاس شولتس، از این دو گفته هایی را نقل کرده بود و استدلال خود را بر این گفته ها، که جمله هایی کوتاه بیش نبودند، پایه نهاده بود. در این نامه ها من از آنها خواستم دیدگاه خود را به پیامی که نوشته اشپیگل در کل انتقال می دهد، بیان کنند و برای گفته های خود نیز استدلال علمی بیاورند.

دو روز پیش آقای دکتر گالاس به من تلفن کرد و در یک ساعت گفتگو نه تنها دیدگاه خود را کامل شرح داد، بلکه از فعالیت های خود پیرامون شناساندن فرهنگ ایرانی به اروپا و برنامه هایی که در دست تهیه دارد، گفت. چکیده گفته های او را می آورم. او سپس اسنادی ار پژوهش های خود پیرامون کتیبه کوروش و مکاتبه با دیگر ایران شناسان و شرق شناسان را برایم فرستاد که پس از دسته بندی در اینجا خواهم آورد.

از پروفسور ویسهوفر متن سخنرانی او پیرامون کوروش به نام «کوروش دوم، پادشاه ایران: بنیان گذار امپراطوری جهانی، فرمانروای دانا و حکمران بدون مرز» را در 25 صفحه دریافت کردم که به نظر می آید که نوشته اشپیگل با استفاده از این سخنرانی تهیه شده باشد. این سخنرانی را پس از بازگردانی به فارسی در اینجا خواهم گذارد.

پیش از هرچیز، هر چند که در نوشته پیش به دیدگاه ها و عکس العمل جامعه ایرانی به نوشته اشپیگل پرداخته بودم، باز نیز لازم می دانم چند مورد را در اینجا بیافزایم:

برخی از سایت های جدایی طلب آذربایجانی نوشته اشپیگل را در راستای اندیشه های خود دیدند و آن را با نام من در سایت خود گذاشتند بدون آن که منبع آن را، که این وبلاگ باشد، بیاورند. برخی نیز با تذکر منبع را آوردند. نمی دانم به چه دلیل آنها گمان بردند که این نوشته اشپیگل در راستای تخریب کوروش بوده است و نمی دانم که به چه دلیل آنها از تخریب و وارونه نگاری تاریخ ایران خوشحال می شوند. زمانی را به چرخیدن در این گونه وبلاگ ها گذراندم و به جز چند نوشته خوب، چیز قابل خواندن نیافتم. در آنجا نیز جنگی با فارس های تندروی نژادپرست راه انداختند که به این وبلاگ نیز کشیده شد. این وبلاگ جای این درگیری های نابخردانه نیست و دیدگاههای بنیادگرایان نژادپرست ترک و فارس و هر جای دیگر بدون پاسخ پاک خواهد شد. اینجا تنها مکان تبادل خرد، اندیشه و استدلال است بدون تعصب ملی و میهنی و قومی و قبیله ای و نژادی و دینی و هر چیز دیگر.

در میان دیدگاه هایی که در پای نوشته ها آورده می شود بسیار می بینیم که می گویند: غرب می خواهد تاریخ ایران را تخریب کند. اینها توطئه غرب است که به اشپیگل پول داده. اینها توطئه جمهوری اسلامی است که به اشپیگل پول داده. ما باید روی تاریخ خود، چه خوب و چه بد، تعصب داشته باشیم و از آن دفاع کنیم و بسیار سخنان نابخردانه دیگر که خود می توانید ببینید.
من گمان می برم که کسانی که سخن از توطئه غرب و پرداخت پول به این و آن (و حتی به یک دانشگاه) می رانند، شاید تاکنون یک دانشگاه را از درون ندیده باشند و ندانند که اندیشه علمی چگونه کار می کند و ابزار پژوهش چیست و یک پژوهش گر چه مرزهایی را می پذیرد و چه را نمی پذیرد. دیگر آن که اینها شاید تنها درکی از آنچه که «غرب» می نامند، داشته باشند، از رسانه های جمهوری اسلامی باشد و ندانند که «غربی» که آنها در ذهن خود دارند، تنها در همان جاست و وجود خارجی ندارد. شاید هیچ گاه سفر نکرده باشند (که اشکالی هم ندارد) ولی نمی خواهند که دست کم از دیگران بشنوند. و یا کسانی باشند که در کشورهای غربی به دروغ خود را پناهنده سیاسی جا زده و بدون آن که در جامعه ادغام شوند، کار کنند یا درس بخوانند، در حاشیه نشسته، سربار جامعه شده و از بودجه تامین اجتماعی سوئد، هلند، آلمان، انگلیس و غیره استفاده می کنند و به غرب ناسزا می گویند. چرا نام از این گروه می برم؟ چون من از این نوع ایرانیان پرگوی دروغ گوی ریاکار هزاران هزار در کشورهای گوناگون دیده ام که آنگاه که به آنها انتقاد می کنی که شما چرا کار نمی کنید، چرا زبان بلد نیستید و چرا در جامعه شرکت ندارید، جمله ای نفرت انگیز نیز بر زبان دارند که: برای اینها کار کنیم؟ ما را استثمار کنند؟
اینها در گذشته ما را چاپیده اند و حال باید پس بدهند. این پول نفت ماست که از اینها می گیریم. منظورشان استفاده از امکانات تامین اجتماعی است که برای فقیران، بیکاران و از پاافتادگان مردم خود آن کشورهاست و از مالیات کسانی تامین می شود که کار می کنند. از چنین نابغه هایی چه انتظاری می توان داشت؟ تعداد پناهندگان دروغین ایرانی سربار جامعه و مفت خور در اروپا از صدها هزار فزون است. اما بیشتر آنها یک ویژگی مشترک دارند: ناسزا به غرب که خرجشان را می دهد و تعصب عجیب و غریب به آن توهمی در ذهن خود که نامش را ایران و تاریخ ایران گذاشته اند.

دیدگاه هایی این گونه که جویای حقیقت نیستند، بیشتر حرف می زند تا گوش فرا دهند و با تعصب از این یا آن چیز دفاع می کنند، نخست نشان گر اندیشه بنیادگرای صاحبان آنهاست. سپس اعتماد به نفس پایین را می رساند که در پژوهش و آشکار شدن حقیقت، به هم ریختن دنیایی را می بیند که برای خود ساخته است، بخشی از هویت خود اوست و وحشت از دست دادن آن را دارد. دیگر، درک پایین مدنی شخص را می رساند. چون انسان مدنی به قبیله و اصل و نسب اعتقاد ندارد و تاریخ ملی خود را بخشی از تاریخ تمدن بشر می داند و نه ابزاری برای فخرفروشی به این و آن و یا پایه نژادپرستی سخیف خاورمیانه ای که خود آماج هجوم نژادپرستی همنوع و همفکر غربی خود نیز هست.

متعصبان رنگارنگ تاریخ ایران اگر هم کتابی خوانده باشند، نویسنده اش کیست؟ پژوهش های پیرامون ایران را از که دارید؟ به جز این است که تمام این پژوهش ها در سده های اخیر از سوی باستان شناسان و ایران شناسان غربی و روسی انجام یافته اند؟ همین الان و در همین لحظه چند تا کتاب تاریخ ایران می شناسید که نویسنده اش ایرانی باشد و از سوی دانشگاه های معتبر مورد قبول و شایسته تدریس باشد؟ آیا جز این است که در دوران پیش از انقلاب پژوهش در تاریخ ایران اگر مخالف با روایت رسمی شاهانه انجام می شد، پذیرفته نمی شد؟ از سال 1357 تاکنون نیز اگر چه کارهای زیادی در حال انجام هستند، ولی هنوز هیچ یک قابل قیاس با کارهای غربیان نیستند. تازه برخی از حکومتیان جمهوری اسلامی نیز بر این دیدگاه هستند که تاریخ ایران را از نو باید نوشت و البته نظرشان را نیز رهبرشان در بی حرمتی به تخت جمشید و کورش چندی پیش در شیراز نشان داد. تاریخی که اینها بنویسند، طاریخ خواهد بود که در آن کوروش و داریوش هر سه دختران بخط النثر و برادران مردوک و سربازان اهود برک خواهند بود.

ده سال پیش در تخت جمشید از پیرمردی که آنجا نشسته بود، پرسیدم که در دوران انقلاب در اینجا چه خبر بود؟ گفت ما با مردم این منطقه در اینجا چندین گروه نگهبانی تشکیل داده بودیم و شب و روز از اینجا و پاسارگاد مراقبت می کردیم و نمی گذاشتیم کسی وارد شود وگرنه کسانی بودند که می خواستند اینجا را خراب کنند. یادتان هست که آرامگاه رضاشاه را خراب کردند؟ جمهوری اسلامی اگر زورش برسد، این گونه تاریخ می نویسد. اینها نسلی را چون خود نیز پرورش داده اند که دشمنشان است ولی همانگونه فکر می کند و من گمان کنم در دوران پس از جمهوری اسلامی اینها بخواهند با بولدوزر به آرامگاه خمینی بروند و آنرا خراب کنند. حرف های اینگونه را همه ما اینجا و آنجا می شنویم. تاریخ نویسی اینان این گونه است؛ دل بخواه!

دو سال پیش در موزه لوور پاریس در غرفه هخامنشیان که چشمان همسرم با دیدن ستون های تخت جمشید پر از اشک شد که اینها چرا باید در اینجا باشند، با خود اندیشیدم که بهتر است که اینها همین جا در پاریس، لندن و برلین باشند. اینجا جایشان امن است.  وگرنه که می داند که کدام وطن فروش حکومتی اینها را از موزه های کشور دزدیده و در کدام پستو و دخمه در دوبی به حراج نگذارد. مگر نکرده اند این گونه تاکنون؟

این نوشته را به بالاترین بفرستید Balatarin

Advertisements

6 پاسخ

  1. سلام
    دست مریزاد!
    ممنون از نوشته ی عالی ات. وقتی به وبلاگت میایم(مرتب) خستگی از روانم دور می شود. نه اینکه بخواهم به عادت زشت و نکوهیده ی صدها سال اخیر دنبال تمجید توخالی برای پر کردن خلا درونم باشم، هرگز! بلکه آنقدر نوشته ی دور از تعصب و بخردانه(ولو اینکه موافق آن نباشم) کم دیده ام، آنقدر نوشته ی دور از «مصلحت» کم دیده ام که «خیلی تشنه ام». از اینکه می نویسی و کنجی برای اندیشیدن فراهم کرده ای و مجالی برای گفتگو بسیار سپاسگزار هستم و آرزو می کنم اینجا محلی باشد تا خوانندگان(مردم) سود ببرند و اندیشه شان را شفاف و سالم بیان کنند و یاد بگیرند که خوب بیندیشند.

    با احترام فراوان به شما و خوانندگان

  2. بی صبرانه منتظرم که ترجمه اصلی این سنگ نبشته را بخونم. مطمیناً نکات مهمی درش هست.
    ======================================
    البته برگردان خط میخی به انگلیسی و آلمانی در اختیار من است که آنها را در اینجا خواهم گذاشت. به برگردان آن به فارسی نخواهم نشست که کار من نیست و این کار از سوی دیگران انجام شده است. تنها باید برگردان درست را به فارسی بیابم و امیدوارم که خوانندگان در اینجا یاری رسانند و با مقایسه متن انگلیسی یا آلمانی، متن درست فارسی آن را معرفی کنند.
    نویدار

  3. » … اینها نسلی را چون خود نیز پرورش داده اند که دشمنشان است ولی همانگونه فکر می کند…»

    متاسفانه دقیقا همین طور است که می گویید. خیلی بعید است که تاثیرات مخرب این آقایان در عقاید، افکار و رفتار ما ایرانیان به این زودی ها از بین برود. اما چه می شود کرد. باید زور زد و امیدوار بود!

  4. You just hit the jackpot or better to say, “It’s the bull’s eye”.

    The mob, rabble and riffraff segments of society will always make such a statements and utterances. Certainly it’s a rude suggestion but they don’t know the difference between mash potato and excrement.

    For the matter of fact, he is one of the renowned historians of modern Persian generation.

    http://www.yale.edu/history/faculty/amanat.html

  5. در بحث علمی جای هیچ شک و تردیدی نیست و همگی می باید در برابر آن سر تعظیم فرود بیاریم.
    اما خودمونیم این اشپیگل هم چه وقتی رو برای این موضوع انتخاب کرد.تازه یک آتشکده پیدا کرده بودیم واسه گرم کردن تن های یخزده و خستمون.
    این همه اشتباه و غلط و خطا کاری تو این دنیا هست و درست تو این موقعیت حساس هدف قرار دادن دل زخمی ما.
    مثل این که باید با گرمای روابط دو دولت بسازیم و بسوزیم.

    سپاسگذار از روشنگری تان و
    پایدار باشید

  6. جناب نویدار ابتدا از شما متشکرم از بابت زحمتی که برای ترجمه می کشید و تاریخ واقعع ای ایران را برای ما روشن می کنید,آنچه برای من معلوم است این است که چنین نوشته هایی باید باشد,برای از بین بردن تعصب ایرانی اما نمی دانم در طول این نوشته ها بر چه مبنایی منشور کوروش را بسنجم؟با منشور حقیقی و تعهد حقیقی که ملت ها باید نسبت به آن داشته باشند یا منشور امروزی و تعهدی که امروزه ملت ها نسبت به آن دارند؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: