بیاییم اعتیاد هنرمندان و دیگر انسان های باارزش را به چالش بکشیم

نوشته پرویز جاهد را دیدم و جوابی که یک مشهدی داده است. خسرو جاهد از این که خسرو شکیبایی اینقدر زود ما را ترک کرد، گله مند است و با مرگ او اعتیاد به مواد مخدر را که به نظر می آید که در میان هنرمندان گسترده است، را در نوشته خود به نقد کشیده است. «یک مشهدی» به او اعتراض کرده که چرا نام خسرو شکیبایی را در رابطه با اعتیاد آورده و آن هم در روز مرگ او. برخی از کسانی که دیدگاه های خود را در این دو وبلاگ نوشته اند، جانب خسرو جاهد را گرفته اند و برخی دیگر نیز گفته اند که اعتیاد هر کس امری است خصوصی و به کسی ربطی ندارد. روی سخن من با گروه آخر است.

نخست این که خسرو شکیبایی در پی بیماری سرطان و دو حمله قلبی پشت سرهم درگذشت و نه در پی اعتیاد که البته من نمیدانستم که او معتاد بود و تنها در این روزها توجهم به این مورد جلب شد. اما آیا به راستی اعتیاد به مواد مخدر و یا الکل امری است خصوصی و فردی و کاملا در رابطه با خود شخص و هیچ ربطی به کسی ندارد؟ شاید این دیدگاه شخصی یک یا چند نفر باشد اما متخصصان امور تربیتی این چنین نمی گویند. در کشورهایی که با این مشکل درگیر هستند و بر خلاف ایران با آن به طور جدی مقابله می کنند، ارگان های درگیر اعتیاد را نه امر شخصی، بلکه به عنوان یک مشکل اجتماعی می بینند. در اروپا هم زمان با این که به فرد به عنوان یک بیمار نگاه می شود، تلاش می گردد که با زمینه های اجتماعی اعتیاد مبارزه شود و آگاهی جامعه پیرامون خسارت های سنگینی که اعتیاد به همه جامعه وارد می آورد، بالا برده شود.

چگونه می توان اعتیاد را امری شخصی دانست؟ مگر در ایران این آمارهای عجیب و غریب و غیرقابل باور اعتیاد در جامعه و حتی در مدرسه ها را نمی بینیم؟ مگر تلاشی خانواده ها و دیگر پیوند های اجتماعی ناشی از اعتیاد، درگیری ها و جرایم مرتبط با اعتیاد (تلاش برای تهیه پول و مواد و …) کافی نیستند تا بپذیریم که اعتیاد یک مشکل اجتماعی است؟

حال به اعتیاد میان هنرمندان بپردازیم که از دید من دارای جنبه های افزون بر افراد میانگین جامعه است. هنرمندان از جمله کسانی هستند که در عرصه جامعه و در برابر دید همگان حضور دارند. تنها از این رو آنها مسئولیت بیشتری نسبت به دیگران دارند چون بسیاری همواره به آنها می نگرند و آنها را دوست دارند و از این رو به رفتار آنها با دید انتقادی نمی نگرند. چگونه می توان پذیرفت که کسی که هر کجا می رود مردم دورش جمع می شوند، از او عکس و امضا می گیرند و به او به عنوان سمبل می نگرند، معتاد باشد و ما بگوییم این مساله شخصی خودش است؟ یعنی اعتیاد به مواد مخدر و الکل تا این میزان در میان ایرانیان عادی و روزمره شده که زشتی این کار از بین رفته باشد؟ از سوی دیگر، چرا باید یک هنرمند که با کار زیبای خویش احساسات مردم را بر می انگیزد، نسل ها را در پهنه های گوناگون زندگیشان همراهی می کند و زندگی آنها را پر از خاطره می سازد، زندگیش به خاطر اعتیاد کوتاه شود؟ آیا حیف نیست؟ چرا نباید اجازه داشته باشیم که انسان هایی چون خسرو شکیبایی (هرچند که از اعتیاد درنگذشت) یا شاملو و یا بسیار دیگران را بیشتر در میان خود داشته باشیم و از وجودشان لذت بریم؟ من به هیچ رو دوست ندارم خبر درگذشت کسی را که به هردلیلی او را دوست دارم، به خاطر اعتیاد به الکل یا مواد مخدر بشنوم.

بیاییم این امر را به انتقاد کشیم و بدون این که به سوی کسی اشاره رویم، فضایی ایجاد کنیم که نسبت به اعتیاد بی تفاوت نباشد، آن را خوب نداند و بد شمارد؛ فضایی که در آن مشروب خواری و مستی و دودکشی دلیل «کلاس» و «روشنفکری» و سایر واژه های بی محتوا و پوچ نباشد.

این نوشته را به بالاترین بفرستید Balatarin

Advertisements

9 پاسخ

  1. آفرین

  2. As the French say
    Chapeau
    hats off to all that

  3. 1. جاي نگراني نيست (هست)! كمتر كسي اعتياد را قبول دارد (حال به هر شكل و براي هر كس) اما وقتي كه در زمان نامناسب به اعتياد اين هنرمند پرداخته ميشود، هواداران او حالت دفاعي ميگيرند.
    2. اگر بپذيريم كه در حالت جز (نه كل) هر مسئله را سر جاي خود بررسي كنيم، اعتياد شكيبايي به خودش مربوط است. اين كار او خوب نبوده (همه ميدانند!) اما او قاچاقچي نبوده و ثابت نشده كسي را به اين راه كشانده و در كار و هنرش هم تاثير عميقي نداشته. اعتياد بد است، خيلي هم بد است. اما فرق است ميان اين و آن!!
    3. هنرمند در ايران به هزار و يك درد گرفتار است. من و شمايي هنر دوست يكي از آنها را حل كنيم بعد به اعتياد آنها بپردازيم. هنرمند به حمايت نياز دارد نه به چالش ( البته در اين زمان با اين شرايط). به جاي اينكه بگوييم شكيبايي اعتياد داشت يا نه، بهتر است كپي غير مجاز فيلمهاي او را نخريم.

    هدف متن شما چه بود؟

  4. انگیزه نوشته با خواندن نوشته های خسرو جاهدی، یک مشهدی و دیدگاه های خوانندگان ایجاد شد.
    با سخن شما در مورد نخریدن فیلم های کپی خیلی موافقم. اگر ایرانیان به طور عمومی هنرمندانشان را آن گونه که شایسته شان است، دوست داشتند، این جریان کپی فیلم و موسیقی را به این جدیت نداشتیم.

  5. سلام ، از آنجائیکه هرچه تعداد روزنامه و روزنامه خوان کمتر میشود ، خوشبختانه تعداد وبلاگ در ایران روزبروز بیشتر میشود ،من گهگاه میتوانم سری به وبلاگ شما بزنم و از مطالب شما بهره مند شوم فرصت را غنیمت شمرده و از وبلاگ و موضوعات خوبتان تشکر میکنم.
    درمورد مسئله اعتیاد و شخصی بودن آن معتقدم که دوستانی که اینگونه مسائل را شخصی میدانند باید نسبت به معنی کردن لغات تجدید نظری داشته باشند چون اصولا هر چیزی که بنحوی غیر شخص را متاثر کند از محدوده شخصی بودن خارج است.اعتیاد به هرچیزی وقتی زندگی خانوادگی و اجتماعی کسی را مختل میسازد دیگر شخصی نیست.شاید بتوان گفت اگر من معتاد به بازی با تسبیح هستم،احتمالا این اعتیاد در زندگی اجتماعی و خانوادگیم اثر نکند اما اعتیاد به الکل و مخدر و….حتی پرخوری بهرحال بار غیر شخصی دارد و نمی توان گفت مسئله به کسی مربوط نیست.البته این به آن معنی نیست که حالا من چون معتاد به مخدر نیستم خیلی از دیگران سرترم و باید به همه چیز گیر بدم نه منهم مسائلی دارم که بار اجتماعی داردو شاید خیلی بدتر از اعتیاد است.
    در مورد تاریخ و کوروش هم عرض کنم که مطلب خیلی گسترده است و باید که بررسی عمیق و دور از تعصب صورت گیرد . من یکی از علاقمندان بررسی تاریخم و با مطالب آقای پورپیرارهم از سال 79 آشنا هستم و دنبال میکنم. اولا عرض کنم که تاریخ همین رفتار روزمره آدمهاست که در اثر مرور زمان «عتیقه» و برای برخی «مقدس» شده است. کورش هم زمامداری مانند پادشاهان و رهبران هم عصر ما بوده و نه مقدس بوده و نه شخصیت خیلی برجسته ای بوده. یک سردار جنگی بود که توسط کمک مادی یک قوم به حکومت رسیده و برای نجات اسرای آن قوم از دست یکی دیگر مثل خودش جنگیده و پیروز شده است. ثانیا آقای پورپیرار شخص تیز بینی است که برخی مطالبی را که دیگران ندیده اند متوجه شده و بیان کرده ولی این به معنی مطلق نیست. مطمئنا خطاهایی دارد ولی مسئله اینست که تاکنون هیچکسی نیامده نوشته های ویرا بررسی منطقی کند و پاسخ دهد بلکه عده معدودی با توهین و فحاشی پاسخگویی غیر عقلانی کرده اند.البته مسئله گسترده تر است و جای بحث در این کامنت نیست.امیدوارم بتوانیم این مسئله را از طریق بهتری به بحث بگذاریم.

  6. اعتياد به خودی خود مساله ای شخصی نيست، ولی اعتياد هر شخص، البته شخصی است! با تمام چيزهايی که در مورد اعتياد نوشتي، موافقم، ولی در عين حال کاملا عقيده دارم که اعتياد يک شخص خاص رو نبايد در ملا عام عنوان کرد. از اعتياد پايين شروع کنيم، مثلا اعتياد به سيگار. از طرفی صحبت همه جا از ضرر سيگار هست ولی اينکه هر کس چقدر يا چجوری سيگار ميکشه نمی تونه و نبايد که در حوضه دخالت عمومی باشه. مواد مخدر ديگه هم همينطوره. اينکه يک فضايی درست کنيم که با اعتياد مخالف باشه خوبه، ولی اعتياد يک شخص مشخص رو به چالش کشيدن اصلا. اينکه يک نفر معتاد ميشه دليلهای زيادی داره و فقط «کووول » بودن و روشنفکر بودن و اينها نيست…

  7. مچکرم.
    البته منظور مشهدی بیشتر این بود که خب تا زنده اند به چالش بکشیم.
    اعتیاد بد است اما آیا افراد حق ندارند معتاد باشند؟آیا اعتیاد جرم است؟آیا افراد معتاد بخاطر جرائمی که ممکن است بر اثر اعتیاد انجام دهند می تواند به نوعی مجرم شناخته شود؟به نظر من افراد حق دارند معتاد باشند اما در صورت معتاد بودن حقوقی هم برای افرادی که با او در تعاملند ایجاد می شود,حقوقی برای مقابله با خصلت ها و آسیب هایی که اعتیاد در یک فرد ایجاد میکند.
    این نوشته شما بوی یک بشر دوست افراطی می داد.

  8. http://www.c60.ir
    darbareye etiyad az ma beporsid

  9. chera etiade masolane mamlekati ra be chalesh nemikeshid
    ===========================================
    سخن بر سر انسانهایی است که مردم آنها را دوست دارند. مطمئن هستید که مسئولان مملکتی هم جزو آنها هستند؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: