به یاد یعقوب مهرنهاد

ابتدا کمی گیج بودم. خبر را از اینجا و آنجا شنیدم. باورش سخت است که حکومتیان زورشان را به یک وبلاگ نویس، خبرنگار و فعال مدنی می رسانند. اما مگر این کارهایشان بار نخست است؟ مگر کشتار زندانیان سیاسی سال 67 را فراموش کرده ایم؟

اما ما نیز از تاریخ آموخته ایم که حکومت های ضعیف و زبون، آنگاه که دیگر دستشان جایی بند نیست، دست به چنین کارهایی می زنند. حضراتی که هر روز برای آمریکا شاخ و شانه می کشند، با 60،000 سرباز در کار ریگی و چهار تا بچه بلوچ مانده اند. اکنون نیز می آیند و یک وبلاگ نویس را که به قول خودشان جرمش طرفداری از گروه ریگی بوده، اعدام می کنند. این هم وبلاگش!

این روزها همه اش به یاد آرژانتین سال های 80 می افتم؛ آن زمانی که ژنرال های جاهل حاکم جنگی ابلهانه را با انگلیس آغاز کردند به این گمان که بتوانند توجه مردم را از بحران داخلی برگردانند و زیر شعار دفاع از میهن در برابر دشمن خارجی همه را پشت خود متحد سازند. اما آنها کور خوانده بودند. مردم پشت آنها را کامل خالی کردند و ژنرال ها در خاک خودشان با آن یال و کوپال از یک ناو انگلیسی که به آن سوی کره زمین رفته بود، چنان شکستی خوردند که تا ابدالدهر یادشان نرود. پس از آن نیز از سوی مردم به ته زباله دان تاریخ فرستاده شدند، گویی که هیچ گاه ژنرالی در آزژانتین حکومت نکرده بود. مردم حافظه تاریخی نیرومندی دارند.

من نگرانم که در آن خطه رستم دیگر تنها ریگی نباشد که دست به اسلحه می برد و جنگی آغاز شود که همه جا را به آتش کشد.

به پیشنهاد بوی خاک نام یعقوب مهرنهاد را روی وبلاگ خود می نهم. در کیبرد آزاد نیز خواندم که کسی از جادی خواسته بود که خود را با سیاست درگیر نکند. نمی دانم درکش از سیاست چیست. اما این شعر مارتین نیمولر (Martin Niemöller) به ذهنم می آید که مناسبت دارد:

آنگاه که برای بردن کمونیست ها آمدند،

من چیزی نگفتم

من که کمونیست نبودم

آنگاه که برای بردن سوسیال دمکرات ها آمدند، من چیزی نگفتم

من که سوسیال دمکرات نبودم
آنگاه که برای بردن فعالان سندیکاها آمدند، من چیزی نگفتم

من که عضو سندیکا نبودم

آنگاه که برای بردن یهودی ها آمدند، من چیزی نگفتم

من که یهودی نبودم

آنگاه که برای بردن من آمدند،

دیگر کسی نمانده بود که چیزی بگوید.

Advertisements

9 پاسخ

  1. دستت درد نکنه. من چه قدر دنبال این عبارت می گشتم. فقط می دونستم در مورد نازی ها به کار میره.

  2. کمی دیر آمدی. همه‌ی اون نوشته‌هاشون سوراخ از کار درآمد. گزارش رادیو زمانه را در این زمینه ببین:
    http://radiozamaaneh.com/special/2008/08/post_630.html

  3. “If men were angels, no government would be necessary. If angels were to govern men, no controls on
    government would be necessary.

    In framing a government of men over men, the great difficulty lies
    in this: You must first enable the government to control the governed, and in the next place oblige
    it to control itself.

    Just as we have civil laws to restrain men in society, so we have constitutional
    laws to restrain men in power”

    – Former US President James Madison (1751-1836)

  4. On the day I die, when I’m being
    carried toward the grave, don’t weep.

    Don’t say, “He’s gone! He’s gone!”
    Death has nothing to do with going away.

    The sun sets and the moon sets,
    but they’re not gone. Death
    is a coming together.

    Mathnawi

  5. من فکر می کردم این نوشته از مارتین نیمولر نیست بلکه از «برشت» است.

  6. کاش ایران هم یک جیمز کامرون داشت تو کامنت ها نوشته بودین:

    این شعر برتولت برشت هنوز تازگی خود را از دست نداده است:

    نخست برای بردن کمونیست ها آمدند
    من هیچ نگفتم
    زیرا من کمونیست نبودم
    سپس برای بردن کارگران و اعضای سندیکا آمدند
    من هیچ نگفتم
    زیرا من عضو سندیکا نبودم
    سپس برای بردن کاتولیک ها آمدند
    من باز هیچ نگفتم
    زیرا من پروتستان بودم
    سرانجام برای بردن من آمدند
    دیگر کسی نمانده بود که چیزی بگوید.
    ==========================
    درست است. این خطا خیلی رایج است. من تا همین چندی پیش فکر می کردم که شعر از برتولت برشت است. حالا غیر از این، این شعر را برخی تغییر داده اند. این بخش که من در آن نوشته به کار برده بودم، با این که اینجا است تفاوت دارد. این هم از آن خطاهای رایج در اروپاست. ولی دیروز در زندگی نامه مارتین نیمولر شعر اصلی را یافتم که دیگر در درستیش شکی نیست.
    ممنونم از دقتی که داشتید.
    نویدار

  7. یک چند خطی به این بهانه نوشتم.

  8. ایشاالله یک روز گیر ریگی و دار و دستش بیفتی ، ببینم اونوقت چی میگی..


  9. در لینک بالا عکس هایی از جنایات گروه ریگی گذاشته شده..
    (+15)
    ==========================
    لینک را پاک کردم چون نه ارتباطی به نوشته من دارد و نه از دید اخلاقی شما اجازه گذاردن آن در اینجا را دارید. شما ظاهرا یا نوشته مرا نخوانده اید و یا آن را درک نکرده اید.
    نویدار

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: