نوشته اشپیگل پیرامون کوروش و وبلاگ های ایرانی

پس از آن که نوشته هفته نامه «اشپیگل» به نام فرمانروای قلابی صلحبه قلم ماتیاس شولتس Matthias Schulz را به فارسی برگردانده، در اینجا گذاشتم،

گمان می بردم که به ایجاد یک گفتگو و تبادل اندیشه یاری می رساند که البته کماکان بر این دیدگاه هستم که همه گونه اطلاعات باید در دسترس همگان باشد تا هر کسی خود بتواند با در نظرگیری همه جانبه دیدگاه خود را بسازد.

آن چه مرا کمی غافلگیر کرد، برخوردی بود که برخی از خوانندگان و وبلاگ های دیگر نشان دادند. آنها نشان دادند که حاضر به تحمل دیدگاه های دگرگونه نیستند و به راحتی دنیای پر از رنگ را در دنیای ساده سیاه و سپید خود می گنجانند و این همه تلاش برای آزادی دگراندیشی، آزادی نشر خبر و اندیشه و تلاش برای رشد جامعه مدنی بر اینان هیچ گونه تاثیری ندارد که اینان خود قطب دانش جاودانیند. برخی نیز خود مدعی هستند که قربانیان دیکتاتوری و سرکوب هستند که گیریم درست باشد. اما گوبا در ناتوانی خود برای رشد در جامعه مدنی و بویژه در پهنه اینترنت که آزادی اندیشه برقرار است، خود تبدیل به دیکتاتورهای کوچک گشته اند که دیکتاتورهای بزرگ آینده نیز از چنین جاهایی می آیند. گشتی در وبلاگ هایی که این نوشته را گذاشته اند بزنید و دیدگاه ها را بخوانید تا ببینید چه می گویم.

گروهی شروع با ناسزاگویی به هفته نامه اشپیگل کردند که گویا پول از این و آن گرفته است تا این نوشته را بنویسد. تئوری توطئه که گمان می بردیم از نفس افتاده باشد، باز به کار عده ای آمد تا بگویند که غرب می خواهد تمدن ایرانی را زیر سوال ببرد، کتاب «بدون دخترم هرگز» نوشته شد، سپس فیلم «300» آمد و اکنون نیز این نوشته. همین تئوری توطئه به گروهی دیگر یاد داد که بگویند که اشپیگل از آخوندهای ایران پول گرفته است. اینها همه نشان گر ضعف اندیشه دمکراسی و اندیشه جامعه مدنی است. از انجا که راه و کار جامعه آزاد را نمی شناسند و کنجکاو هم نیستند که بشناسند، گمان می برند که رسانه های کشورهای آزاد نوکر این و آن هستند. نمی خواهند باور کنند که همین مجله اشپیگل بود که با افشاگری خود دولت ویلی برانت در آلمان را سرنگون کرد و بارها و بارها فساد سیاسی، اقتصادی این یا آن حزب یا نماینده و یا شرکت بزرگ را فاش ساخته است. اینها نمی توانند بپذبرند که وجود چنین رسانه های آزادی یکی از پایه های سلامت جامعه هستند. برای اینها همه چیز کلک و حقه و توطئه است. اگر هم در این میان کلک و حقه ای هم بیابند که دیگر واویلاست و آنها تایید گفته های خود را برای پانصد سال آینده می گیرند. کسانی که جز کیهان و دیگر روزنامه های فرمایشی چیز دیگری ندیده اند، گویا نمی تواننند باور داشته باشند که رسانه هایی چون «اشپیگل»، «اشترن»، «تایم»، و بسیار دیگر رادیو ها و تلویزیون های دنیای آزاد برای هیچ حکومت و قدرتی تره خرد نمی کنند. اگر هم جنحالی بنویسند (چون همین نوشته اشپیگل پیرامون کوروش) یا اخبار نادرست پخش کنند، در همان چارچوبی است که خود تعیین می کنند و در راستای منافع خودشان است و دستور از هیچ حکومتی نمی گیرند. گوییم که گروهی در غرب بخواهند تاریخ ایران را خدشه دار کنند و تاریخ را از نو بنویسند. این گونه کارها با هدف کوتاه مدت سیاسی همیشه در تاریخ بوده و نتیجه ای هم نداشته است. از سوی دیگر گیریم اینجور باشد. آنگاه که رییس جمهور جاهل ایران هولوکست را انکار می کند، آنگاه که آقای خامنه ای در شیراز به تخت جمشید اشاره می کند و آن سخنان سخیف را یر زبان می آورد، آنگاه که سد سیوند ساخته می شود و یا در ایران گروهی در اساس منکر تاریخ ایران پیش از اسلام می شوند، دیگر چه انتظاری از یک عده در خارج دارید؟

عجیب هم نیست که ایرانیان این گونه فکر کنند و همه چیز را توطئه انگارند. حداقل در تاریخ معاصر ایران، این مردم کدام دوره متداوم آزادی رسانه ها و دمکراسی را دیده اند که اکنون بتوانند هر چیزی را در جای خود بگذارند و دست از سر دایی جان ناپلئون مرحوم بردارند؟

وبلاگ های ترک های جدایی طلب آذربایجانی استقبال جانانه ای از این نوشته کردند. چند تا از آنها در ابتدا نوشته مرا برداشته، به همراه نام من در وبسایت خود گذاردند بدون آن که من خبر داشته باشم و یا آنها منبع را بیاورند. «نویدار» ناگهان شد نویسنده وبلاگ دانشجویان آذربایجان جنوبی و چند وبلاگ دیگر در صفحه اول! یاشاسین آذربایجان! بلوچ ها نیز لطف رساندند و از افشای کوروش توسط من (!) تشکر کردند.

در این میان آقای ناصر پورپیرار هم نوشته را از یکی از این وبلاگ های چندطبقه برداشت و در وبلاگ خود گذارد و به عنوان منبع همان وبلاگ ترک های تندروی جدایی طلب را آورد و نام من. که البته با پیام به او لینک نوشته را درست کرد. سپس فارس های تندروی نژادپرست وارد معرکه شدند و در جنگ با هر کس که کوچکترین تردیدی در باره تاریخ شاهنشاهی ایران داشته باشد. اعتراض به من نیز از همه سو سرازیر که چرا این را ترجمه کرده ای، چرا در سایتهای جدایی طلب می نویسی، چرا دور و بر ناصر پورپیرار می گردی و …

تا آنجا که دیدم کسی نوشته مرا بدون منبع آورده، تذکر دادم. برخی با اولین ایمیل و برخی با دو تذکر منبع نوشته را آوردند، هرچند با اکراه و کوچک در گوشه ای. برخی نیز توجه نکردند و اگر در روزهای آینده لینک را درست نکنند، آنها را در اینجا لیست خواهم کرد. چه اصراری غریبی دارند که کسی را بر خلاف میل خود به زور به جنبش خود بچسبانند!

صرف نظر از ضعف اندیشه مدنی و آزادی دگراندیشی در جامعه ایرانی که چنین چیزهایی را پدید می آورد، این همه نشان گر وجود یک نکته حل نشده در جامعه ایرانی است و آن مساله ملیت های ایرانی و جایگاه آنهاست که هیچ گونه ارتباطی به نوشته اشپیگل ندارد. آنهایی که برای منافع و انگیزه های سیاسی زمان حال به جان تاریخ باستان می افتند، نه تنها جهالت خود در برخورد به مشکلات روز خود (که برخی نیر به حق هستند) را نشان می دهند، بلکه تاریخ خود را نیز نفی می کنند. کوروش متعلق به یک ملت پارسی نیست بلکه به تمدن باستان شرق زمین تعلق دارد. حال چه او پیشاهنگ حقوق بشر باشد یا نباشد، کارهای او در تاریخ فراوان ثبت شده است و او چیزی نیست که بتوان به سادگی انکارش کرد. از فاصله دورتر نگاه کنید تا این نکته را ببینید.

انگیزه آقای پورپیرار در آوردن نوشته اشپیگل را درنیافتم. آیا تلاشی بود برای دیدگاه او که همه چیز و هر کس را در بند توطئه یهودی ها می پندارد؟ چرخی در نوشته های او زدم و سرم سوت کشید! تاریخ نگاری دوباره بدون در نظرگیری اساسی ترین روش های تحقیق علمی و برچینی اینجا و آنجای تاریخ در راستای اثبات دیدگاه های از پیش تعیین شده، عدم توجه به منابع دست اول و بدعتی جدید در گذاردن قرآن به عنوان مرجع تاریخی که این یکی دیگر نوبر نوبر است. یکی بیاید یک کتاب مقدس را رد کند و انرا تحریف بداند و به کتاب مقدس دیگری استناد کند که آن نیز از دیدگاه علمی، تاریخی و باستان شناسی نه تنها مورد تایید نسیت، بلکه هیچ مرجع اسلامی تاکنون به گونه جدی این ادعا را نکرده بود. این قاراشمیش را او می خواهد به ما به عنوان تاریخ نویسی علمی بقبولاند.

جالب بود.

کوروش کسی نیست که بتوان این گونه او را زیر سوال برد. انبوه منابع اصلی در باره کارهای او گزارش داده اند. اگر ایرانیان اعتماد به نفس ملی دارند، نباید از این گونه دیدگاه ها برافروخته شوند. چه اشکالی دارد که کسی بیاید و چیزی را در تاریخ زیر سوال برد؟ اتفاقا بیان این گونه تردیدها پیرامون تاریخ ایران یک نتیجه مثبت در ایران دارد و آن اینکه گروهی می روند و چند کتاب می خوانند تا اطلاعاتشان بیشتر شود و آمار تاسف انگیز کتاب خوانی در ایران یک ذره بهتر شود.

انگیزه من کماکان انتشار دیدگاه های گوناگون پیرامون کوروش و این بخش از تاریخ ایران است. از پروفسور ویسهوفر و دکتر گالاس که در نوشته اشپیگل مورد مصاحبه قرار گرفته بودند، خواهش کردم دیدگاههای خود را توضیح دهند. امیدوارم با وجود تعطیلی دانشگاه ها پاسخ را دریافت دارم که در اینجا خواهم آورد.

این نوشته را به بالاترین بفرستید Balatarin

4 پاسخ

  1. نام کتاب البته «بی دخترم هرگز» بود.

  2. دوست دارم كامنت بگذارم، اما آن قدر كامل و خوب توضيح داديد كه حرفي براي گفتن ندارم. پس مثل هميشه ميگويم:

    سپاس از مطالب خوب شما….

  3. نمي‌دونم دقيقا چي مي‌خوام بگم !
    اول رفتم سراغ تاريخ تا به يه محرك يا پشتوانه ي محكم براي خودم برسم. ولي همه چيز اونطور كه به من گفته بودن و فكر مي كردم نبود!
    تاريخ هخامنشي نظرم رو تغيير داد. اوني نبودن كه فكر مي كردم. بعد هم تاريخ ساساني و قبيله هاي خونريز مسلمان و بعد نادر و قاجار و ….
    ديگه فهميدم تاريخ رو بايد همونطور كه هست ديد نه اونطور كه بخوايم. تعصبم از دست رفت.
    وقتي فيلم 300 ساخته شد من هم يه كامنت تو يكي از اين فارم ها گذشتم. نظر شخصب خودم بود. كسي در آينده تاريخ رو بر اساس اين فيلم-كارتون نمي‌نويسه و نمي‌گه مثلا ايرانيان در جنگ غول هاي عجيب غريب داشتن! ولي با اصل موضوع در مورد خيانت ايرانيان موافق بودم.
    اونجا بود كه هر احدي برام تاسف خورد! تو خودت رو ايراني مي‌دوني؟! واقعا كه متاسفم! اصلا براي خودمون هم متاسفيم كه آدمايي مثل تو با ما هم وطنن!🙂
    بله. حقيفت اينه كه ما سعي مي كنيم از تاريخ به عنوان يك وسيله (دقيقا همين كلمه! يك محرك) براي خودمون و چيزهايي كه داريم يا نداريم استفاده كنيم. پس تاريخ بايد خوب باشه!
    ما مي خوايم زنان رو با حجاب كنيم؟! پس زنان ايران باستان حتما» بهترين حجاب رو داشتن!
    گروه ها و دسته ها (در ايران) هم پشتوانه‌ي تاريخي لازم دارن. پس هر موضوعي رو نسبت به خودشون مي دونن. پژاك پشتوانه‌ي تاريخي مي خواد. سكولار ها هم مي‌خوان! جندالله و ولايت فقيه و كمونيست‌ها هم كورش لازم دارن!
    ولي خود ما! حتي براي چيز‌هايي هم كه نداريم كورش لازم داريم. براي آرمانمون، آرزومون و محركمون. ما در كشوري زندگي مي‌كنيم كه در هر عيد و مراسم شخص اول مملكت صدها زنداني رو مي‌بخشه (ولي امر همينه ديگه!) پس ما بايد در تاريخ يه شاه/حاكم عادل داشته باشيم. ما در دنيايي زندگي مي‌كنيم كه نسل كشي هاي ديني/قومي جان ميليون‌ها نفر رو گرفته و مي‌گيره. پس بايد در تاريخ حاكمي داشته باشيم كه از آزادي بيان صحبت كرده باشه!
    اين در مورد خودمون و رفتارمون؛ ولي همونطور كه دوستان در پست قبليتون هم گفتن مقاله‌ي اشپيگل حداقل در اين مورد هيچ ارجاع علمي اي نداده بود كه قابل بررسي باشه!

  4. با سلام.جناب نویدار من هم یک ترک آذربایجانی ام.و شاید اشتراکات نظرم (با شناختی که از مطالعه وبلاگ ازتون دارم) با شما بیشتر از وبلاگنویسهای تجزیه طلبیه(نه به خاطر تجزیه طلبی)که می فرمایین اما…اما من هم به قول شما جزو اونایی هستم که استقبال جانانه ای از این مقاله اشپیگل کردم!به چند دلیل یکی اینکه این بزرگنماییهای تاریخی مخصوصآ این ترجمه جعلی بزرگترین دستاویز ناسیونالیستهای افراطی و پان ایرانیستهابرای توجیه اعمال نژاد پرستانه شان بوده وهست و بزرگترین دشمنان فرهنگم و زبان و هویتم در صد سال گذشته(پهلوی ها و عمالشان)به وسیله این هخامنش محوری و کهنه پرستی هایشان پوششی بر لیاقت نداشته خودشان برای حکومت بافته و سیاستهای فاشیستی دراز مدت خودشان را(که تاثیراتش را من و همزبانانم هر روز میفهمیم و شاید شما حتی تصور لحظه ای در این شرایط برایتان ممکن نیست)پایه ریزی و اجرا کردند.دیگری اینکه این تمدن دور و دراز گذشته باعث شده خیلیها چشم را بر حقایق موجود و تلخ جاری بسته و توقفگاه افتخاری برای خود بیابند.حال آنکه افتخار باید به تلاشها و دستاوردهای خودمان باشد.و شاید این مقاله مهیبی باشد که این جماعت را از خواب این افتخار بی حاصل بیدار کرده و چشمشان را به روی تلخی عقب ماندگیهامان بازتر کند!
    =========================================
    با درود فرهاد عزیز،
    در این که می گویید بزرگنماییهای گذشته جهت فرار از حال است، با شما توافق کامل دارم. حتی اگر در تاریخ گذشته ایران نیز هیچ تردیدی نمی بود، باز هم این چسبیدن به گذشته که ما این بودیم و آن بودیم، همان اشکال را نیز می داشت و دشواری های کنونی را هموار نمی کرد.
    مشکلات ایران در تندرویهاست، چه از این سو چه از آن سو.
    اما با استقبال از یک نوشته تبلیغاتی که قبول هم دارید تبلیغاتی است، به خاطر مقابله با بزرگنمایی تاریخی ایرانیان موافق نیستم که این نیز گونه ای تندروی است. هر چیزی را باید سر جایش بررسی کنیم و چیزی که منفی است؛ چون در جای دیگری به ما کمک می کند، نباید مثبت ارزیابی شود.
    خود را در تقابل با فارسها نبینید که همه در یک کشور هستیم و فارسهای تندرو مشکل ساز همه فارسها نیز هستند، همانگونه که جدایی طلب های ترک نیز دلشان به حال آذربایجان نسوخته است.
    شاد باشید
    نویدار

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: