عربستان سعودی: همسر دوم خدمتکار همسر اول در نازایی

 در گیرودار لایحه جدید «حمایت از خانواده» که نمایندگان مرتجع در مجلس ایران تهیه کرده اند، گزارشی در روزنامه «سعودی گازت» دیدم که از وضعیت زن دوم در جامعه عربستان سعودی و روند رو به رشد سوء استفاده می گوید. برای آنهایی که در ایران گمان می برند که این چیزها تنها برای دیگران اتفاق می افتد و نه برای ما، جالب است این نوشته را بخوانند. همان گونه که همیشه نوشته ام، آینده ایران در راه کنونی جامعه عربستان است. جامعه عربستان پیاده شده بر اساس اسلام راستین است و هیچ گونه خطایی در این راه وجود ندارد که قانون اساسی عربستان سعودی خود قرآن است.

«سعودی گازت» می نویسد: زنان در عربستان با ازدواج، بیش از پیش تبدبل به خدمتکار خانگی می گردند. این روند رو به رشدی است که مردان زن دوم را یا تنها برای خدمت به زن اول اختیار می کنند و یا اگر زن اول بچه دار نمی شود، برای بچه دار شدن از زن دوم، گرفتن بچه از او و سپس طلاقش.

روزنامه عربی «المدینه» از رنج یک زن جوان 20 ساله می گوید که بلافاصله پس از ازدواج متوجه شد که شوهرش از او می خواهد که با همسر اولش در یک خانه زندگی کند چون او قادر به تهیه خانه دوم نیست. پس از مدتی شوهر از او می خواهد که در خدمت همسر اول و بچه هایش باشد و او کم کم تبدیل به خدمتکار خانگی شد.

زن دیگری به نام «رجا» از جده در همین هفته مورد مشابهی را بازگو کرده است. او پس از درگذشت پدر و مادرش به خانه عمویش می رود. ولی پس از مرگ عموT او که تنها مانده بود، تقاضای ازدواج مردی بازنشسته را می پذیرد که 30 سال از او بزرگتر بود و دو زن دیگر نیز داشت. پس از ازدواج، آنگاه که رجا به خانه شوهر می رود، می بیند که خانه تنها یک اتاق خواب دارد. دو همسر دیگر تا آن میزان به او لطف داشتند که اجازه دادند که در اولین شب در آن اتاق بخوابد. پس از چند روز شوهرش به او گفت که از این پس باید در خدمت دو زن دیگر و بچه های انها باشد. او می گوید: «در یک شب تبدیل به یک خدمتکار خانگی شدم.»

زن دیگری به نام «فاتن» با مردی ازدواج کرد که برایش یک آپارتمان خریده بود تا او از زن اولش جدا باشد. او گفت: «او مهربان بود البته تا زمانی که متوجه شدم که او 20 سال در زندگی با زن اولش بچه دار نمی شد و تنها مرا برای بچه دار شدن می خواست. پس از به دنیا آوردن دو فرزند، دیگر نیازی به من نبود. او مرا طلاق داد و بچه ها را نگاه داشت.»

این نوشته را به بالاترین بفرستید Balatarin

یک رویا …

در این دو،سه هفته که گرم آن نوشته هفته نامه اشپیگل پیرامون کوروش و نوشته های پیرامون آن بودم، یک بار دکتر گالاس که یکی از کسانی بود که در نوشته اشپیگل نامش برده شده بود، به من تلفن زد و چیزی نزدیک به یک ساعت گفتگو داشتیم. او گفت که برگردان ساختگی کتیبه کوروش را به دست آورده بوده بدون آن که بداند که آن متن ساختگی است و غیره که البته این ها را کامل نوشته ام. او گفت که به قدری از آن متن قلابی پیرامون حقوق بشر خوشش آمده بود که ان را به میکیس تئودوراکیس، آهنگساز بزرگ یونانی (کدام ایرانی بافرهنگی است که تئودوراکیس را در تب و تاب انقلاب ایران و یا موسیقی فیلم زوربای یونانی و بسیار آثار زیبای دیگر نشناسد) نشان داد. تئودوراکیس با خواندن آن متن چنان به هیجان آمده بود که گفته بود من یک آهنگ برای این متن و جشنواره شما می سازم. به هرحال، اگر نوشته های مرا در این باره خوانده باشید، می دانید که پس از آن که دکتر گالاس پی برد که آن متن کتیبه حقوق بشر کوروش ساختگی است، به تئودوراکیس خبر داد و او را دلگیر کرد.

من در رویا فرو رفتم. فکرش را بکنید: تئودوراکیس بزرگ یونانی آهنگی برای کوروش یا داریوش می سازد و سپس ارکستر سمفونیک آن را در خرابه های تخت جمشید با رهبری میکیس تئودوراکیس و هزاران شنونده اجرا می کند. چقدر چنین صحنه ای می تواند زیبا باشد! اجرای اثری زیبا از یک آهنگساز بزرگ یونانی برای آن ایرانیان بزرگ باستان بر ویرانه های کاخ هایی که یک یونانی بزرگ دیگر خراب کرد. این یک تراژدی کامل است. شاید روزی بتوانیم شاهد چنین چیزی باشیم.

تئودوراکیس را در سالهای 80 اینجا و آنجا زیاد می دیدم. او سمبل هنری مقاومت مردم یونان بر علیه دیکتاتوری نظامی یونان در آن سالهاست. آهنگ های او با صدای جاودانه ماریا فارانتوری نه تنها یونانیان را، بلکه هر انسان ضد جنگ و خواهان صلح را به هیجان می آورد. در سالهای 80 که اروپا لبریز از راه پیمایی های صلح بر علیه جنگ سرد و پایگاه های موشک های برد متوسط آمریکایی و روسی در اروپا بود، همه جا تئودوراکیس و خیلی دیگران را می شنیدی. بارها او را دیدم که در جایی که اثری از او اجرا می شد و او ساکت در گوشه ای نشسته بود، ناگهان هیجان زده از جا می پرید و با آن هیکل درشت و موهای همیشه درهم، به روی صحنه می رفت، یک میکروفون برمی داشت و از همان میان اجرا شروع به خواندن می کرد. چه شور و شوقی و این انسان بزرگ چه لحظاتی مارا همراهی کرده است!

در سالهای 80 آنگاه که حکومت نظامی دیوانه آن زمان ترکیه با یونان درافتاد و کشتی های جنگیشان روبروی هم صف آرایی کردند، ترک ها و یونانی های صلح دوست برنامه هایی را با هم بر ضد جنگ برگزار کردند. در یک برنامه که آنجا بودم تئودوراکیس و عزیز نسین، طنز نویس بی همتای ترک با هم آمدند. وکدام ایرانی است که عزیز نسین را با برگردان درجه یک رضا همراه نشناسد و نگوید که نوشته های او همگی انگار برای ایران نوشته شده اند.

در آن شب این دو انسان دوست داشتنی با هم آمدند. همان بردن نام عزیز نسین کافی بود که نظم یک برنامه به هم ریزد. افزون بر آن تئودوراکیس با آن هیبت 1،90 سانتی درشت و عزیز نسین نحیف 1،50 سانتی در کنار یکدیگر خود کافی بود که سالن را برای 10 دقیقه در خنده و تشویق فروبرد. عزیز نسین در آن شب جریان آشنایی و ازدواج خود با همسرش را تعریف کرد که حاضران در سالن از خنده دیگر قادر به کنترل خود نبودند.

و تئودوراکیس با موسیقی خود سخن گفت و همه را به وجد آورد.

خوب این هم از رویا! بیدار شویم و به امروز بنگریم که احمدی نژاد کریه نظر و کریه اندیشه می تازد و می راند، دزدان را همه جا بر کار گذارده و صفار هرندی جاهل تعیین و تکلیف می کند که گلشیفته فراهانی در آنسوی دنیا در هالیوود چه گونه بازی کند یا نکند.

این نوشته را به بالاترین بفرستید Balatarin

یک پس نوشت: چرا اعدام یعقوب مهرنهاد را محکوم می کنم

گمان نمی کردم نیازی به این باشد که چیزی رادر رابطه با اعتراض خود به اعدام  یعقوب مهرنهاد توضیح دهم. اما گویا لازم است. برخی می آیند و هر کسی را که اعدام یعقوب  مهرنهاد را محکوم می کند، به هواخواهی از عبدالمالک ریگی متهم می کنند. یکی پا را در حدی فراتر گذارده بود که لینک به عکس های نفرت انگیز گذارده بود که پاک کردم.

اینها چند مورد را به هم آغشته اند و در بهترین شکل، حرف من و دیگرانی که چون من می اندیشند، را نفهمیده اند. اعتراض من به این کار برای این است که یعقوب مهرنهاد بدون آن که امکان یک محاکمه مدنی، علنی و با حق داشتن وکیل و دفاع از خود را داشته باشد، اعدام شده است و من به این اعتراض دارم. آنهایی که عادت دارند زمین و زمان را در هم آمیزند، به این ها توجه کنند:

– هر انسانی بیگناه است، مگر آن که مخالف آن ثابت شده باشد.

– هر انسانی که به جرمی متهم می گردد، باید در یک دادگاه مدنی و با حق داشتن وکیل و دفاع از خود و بر اساس قانون زمان ارتکاب جرم، محاکمه شود.

اینها پایه های ابتدایی حقوق بشر هستند و پیش نیازهای یک جامعه مدنی و متمدن. اگر با این چیزها کسی مشکل دارد، روشن است که به کار من نیز معترض باشد.

رادووان کاراچیچ را می شناسید؟ همین چند هفته پیش در نزدیکی بلگراد دستگیر شده و به دادگاه لاهه فرستاده شد. او متهم به قتل عام مردم در بوسنی، جنایت علیه بشریت و بسیاری  کارهای دیگر است. توجه داشته باشید که او متهم است و نه مجرم و تا لحظه ای که حکم محکومیت او صادر نشده باشد، بیگناه است.

صدام حسین تا زمانی که حکمش صادر نشده بود، تنها متهم به جنایت بود و بیگناه . میلوسویچ هم همین گونه بود و با او همین گونه رفتار شد.

اگر درک این چیزها برای کسی دشوار است، باید بیشتر بیاندیشد که  اندیشه اش را از کجا گرفته است و با چه کسانی یکسان فکر می کند.

این نوشته را به بالاترین بفرستید Balatarin

جشن تولد یا سالگرد ازدواج کماکان در عربستان سعودی ممنوع!

اگر فرزند شما دوست دارد تولد خود را با همبازی هایش جشن بگیرد و یا اگر شما می خواهید به مناسبت سالگرد ازدواج خود جشن بگیرید و یا به هر دلیل دیگر اگر می خواهید جشنی بگیرید و دوستان و فامیل خود را دعوت کنید و شاد باشید، اجازه ندارید شهروند (ببخشید تبعه) عربستان سعودی باشید.

عرب نیوز نوشته است که مفتی بزرگ شیخ «عبدالعزیز ال الشیخ» اعلام کرد که جشن گرفتن برای سالگرد تولد یا ازدواج پایه ای در اسلام ندارد و ممنوع است. او گفت: «این کارها درست نیست. یک مسلمان باید به درگاه خداوند قادر شکر آورد اگر فرزندانش سالم هستند و زندگی زناشویی اش با ثبات است و همیشه الحمدالله بگوید.»

این سخن پس از آن که «سلمان العوده»، مفتی دیگر اسلامی در «قصیم» در فتوایی که صادر کرده بود، گفته بود که جشن گرفتن برای چنین مناسبت هایی بر خلاف شریعت نیست. سپس روزنامه المدینه از «ال الشیخ» استفتاء به عمل آورد. ال الشیخ مفتی بزرگ است و هم رهبر شورای علمای اعلم و رهبر «دارالافتاء» (پژوهش های علمی و دستورالعمل های مذهبی) است. او بالاترین مقام اسلامی در عربستان سعودی است.

مفتی بزرگ گفت: تمام این کارها چون جشن تولد، ازدواج، روز مادر و غیره غیر اسلامی هستند. پس از این سخنان مفتی بزرگ، دیگر علما و آخوندهای سعودی از موضع او دفاع کردند و گفتند که این گونه جشن ها همگی از مسیحیان و یهودیان اقتباس شده است و بر خلاف اسلام است.

اکنون فشار بر سلمان العوده رو به افزایش است که سحنانش را پس بگیرد. شیخ عبدالله المانیه، عضو دیگر شورا گفت: العوده یک اشتباه گفتاری مرتکب شده است. او گفت: برگزاری جشن سالگرد اقتباس از سایر دین هاست و همان چیزی است که پیامبر همیشه ما را از آن برحذر داشته است. هر گونه جشن تنها باید در چارچوب دین اسلام باشد وگرنه در دام تقلید از ادیان دیگر می افتیم. مسلمانان هویت ویژه خود را دارند که با پیروان دیگر ادیان تفاوت دارد.

«سعود ال فی نیسان» رییس پیشین کالج شریعت دانشگاه اسلامی امام محمد بن سعود گفت اسلام هیچ گونه سازش و تفاهمی با برگزاری جشن سالگرد تولد یا ازدواج ندارد.

این نوشته را به بالاترین بفرستید Balatarin

پاسخ پروفسور ویسهوفر پیرامون نوشته اشپیگل و کتیبه کوروش- اسناد… – بخش دو

دیروز پروفسور ویسهوفر به نامه من پیرامون نوشته اشپیگل در باره کتیبه کوروش و پرسش های من در این مورد پاسخ داد. برگردان نامه را در اینجا می آورم.
=======================
آقای … محترم،
از پیام شما صمیمانه تشکر می کنم. پیش از آن که با دانشجوهای خود به یک سفر علمی بروم، می خواهم امروز به نامه شما پاسخ دهم. نخست اجازه دهید به شما این را بگویم که من با روش همیشگی اشپیگل که مسایل پیچیده را با زبان مناسب آن موضوع بیان نمی کند و آنها را جنجالی وانمود می سازد، موافق نیستم.
من هیچ گونه مصاحبه ای با اشپیگل نداشتم و تنها تلاش کردم در گفتگویی تلفنی مهم ترین اطلاعات را به آنها بدهم. در عین حال نوشته خود را که در سال 1999 پیرامون شاه به عنوان وارث هخامنشیان منتشر کرده بودم، به آقای شولتس دادم. در آنجا (و در عین حال در کتاب خود به نام «ایران باستان») همه چیز را به تفصیل توضیح داده ام، البته در کتاب بدون ارتباط با رویدادهای دوران معاصر. از این رو امروز دیدگاه های خود را برای شما تنها به صورت نکته وار توضیح می دهم:
1) کوروش بنیان گذار نخستین امپراطوری جهانی دوران باستان است که با سیاستی هوشمندانه و با احترام به سنت های ملت های زیر سلطه، اما هم چنین با کاربرد زور (جنگ با شهر های یونانی در غرب آسیای صغیر پس از شورش پکتیا را در نظر گیرید و غیره) جغرافیای سیاسی خاور نزدیک باستان را در سال های 559 و 530 از اساس دگرگون ساخته است. هرچند که همه مردم از این دگرگونی ها سود نبردند.
2) او به یک حکمران ایده آل تبدیل شد چون بخشی از میراثی که سنت های اروپا را شکل داده است، او را این گونه ساخته است:
a. متن های عهد عتیق به خاطر اجازه بازگشت یهودایی ها از «اسارت بابل» که از او انتظار می رفت (و شاید هم این دستور را داده باشد) و به عنوان ابزار یهوه نیز به «قدیس» خدا تبدیل می گردد. البته بازگشت یهودایی ها و آغاز بازسازی معبد ابتدا در دوران داریوش اول صورت گرفت.
b. کتاب گزنفون به نام «کوروش نامه» که در ارتباط با اندیشه یونانی پیرامون نظام سیاسی ایده آل نگاشته شده است (نگاه کنید به افلاطون و دیگران)، او را حکمرانی ایده آل معرفی می کند ( که البته در مقابل آن نیز در کتاب 8 دوران منحط ایرانی گزنفون قرار داده می شود). این کوروش گزنفون آن کوروش تاریخی نیست و این اثر بیشتر مخلوطی از یک رمان تاریخی و اندرزنامه ای برای یک رهبر (Fürstenspiegel) است. هیچ تاریخ شناسی «کوروش نامه» را به عنوان منبع برای رویدادهای تاریخی به کار نمی گیرد. «کوروش نامه» یکی از پرخواننده ترین کتاب های ابتدای دوران نوین اروپا بود.
3) در برابر این دو سنت، تصویرهای انتقادی تر از کوروش (چون هرودوت) کمتر نما یافته اند.
4) «استوانه کوروش» کتیبه ای است که از سوی خود او سفارش داده شده است که در آن کوروش خود را برگزیده مردوک، خدای بابل، می نامد و تلاش می کند که خود را از حریف «بد» خود، نبونید، دور نگاه دارد. شکل و محتوای کتیبه در راستای سنت درازمدت شرق باستان است. کوروش خود در کتیبه خویش پادشاه آشوری، آشور بنی پال، را نام می برد. کارهای یاد شده در کتیبه کارهایی هستند که از سوی یک پادشاه جدید، آن هم یک بیگانه، انتظار می روند. این کارها همه در ارتباط با بایل هستند (از یهودیان نیز نامی برده نمی شود). از کارهایی چون پایان دادن به نوکری برای ارباب ها (آن گونه که در برگردان ساختگی کتیبه که در اینترنت پخش شده است، نام برده می شود) در این کتیبه چیزی نیست. برگردان این کتیبه از سوی هانس پتر شاودیگ را می توانید به آسانی بیابید. شرق شناسی باستان به تصویر متعدلی نیز از نبونید، رقیب کوروش دست یافته است (نگاه کنید به: Banlieu و دیگران).
5) هر گونه استفاده از این کتیبه برای روشن ساختن اندیشه و کارهای کوروش باید خصلت این کتیبه به عنوان ابزار کسب مشروعیت او را نیز در دید داشته باشد.
6) پژوهش گران هنوز پیرامون اندیشه مذهبی کوروش اختلاف نطر دارند. اکثریت او را پیرو اندیشه های زرتشت نمی داند. جنبه های مثبت سیاست کوروش که بر ما آشکار است، هیچ ارتباطی با ایده های حقوق بشر که از ایده های دوران جدید است، ندارند. اگر اینگونه غیرتاریخی با واژه «حقوق بشر» برخورد شود، آنگاه چندین تن از حکمرانان باستان می توانند به عنوان پیشاهنگان حقوق بشر مطرح شوند. کوروش یک شخصیت تاریخی است که با میزان های زمان خود باید سنجیده شود. در دوران او هنوز چیزی به نام «حقوق بشر»، آن گونه که ما می فهمیم و آن گونه که می خواهند القا کنند، وجود نداشت.
7) ایجاد ارتباط تاریخی شاه با هخامنشیان برای آن بود که او می خواست با حماسه سازی خلاء مشروعیت نداشته خود را پر کند. حماسه سازی تاریخی برای کسب مشروعیت برای نیازهای امروزی اکنون نیز در ایران و بسیاری از کشورهای دیگر جهان نیز وجود دارد.
8 ) در پایان یک سخن شخصی: من با هیچ کشوری در کره زمین آنگونه که با ایران، احساس نزدیکی نمی کنم. من بارها اجازه داشته ام که از میهمان نوازی و محبت مردمان آنجا لذت برم. آرزوی من برای آینده این کشور و مردمانش، زندگی در صلح و عدالت است. در ایران پر است از سرمشق های فوق العاده برای چنین آینده ای: شاعرانی چون حافظ، سعدی یا رومی و یا حماسه سرایی چون فردوسی و یا مردی چون زرتشت. این گونه انسان ها امروز نیز در ایران هستند، با وجودی که بر آنها دشوار می رود. کوروش در میان پادشاهان باستان به خاطر سیاست هوشمندانه و موفق خویش برجسته تر است، اما من شخصا ترجیح می دهم از او به عنوان «صلح آور» یاد کنم.
با بهترین سلام ها،
یوزف ویسهوفر شما

این نوشته را به بالاترین بفرستید Balatarin

اسناد پیرامون کتیبه کوروش و نوشته اشپیگل – بخش یک

همان گونه که در نوشته پیشین قول داده بودم، در اینجا برخی از اسنادی که آقای دکتر گالاس برایم فرستاده بود را می گذارم. در این میان نامه ای نیز از آقای مرادی غیاث آبادی دریافت کردم به همراه لینک هایی که در اینجا گذاسته ام. وب سایت او بسیار خواندنی و پرارزش است.

اسناد به آلمانی و انگلیسی را به همان زبان در اینجا گذاشته ام که زبان دانان خود به آنها بپردازند. این اسناد به pdf هستند.

1) نامه نگاری میان ایران شناسان آلمانی:

دکتر گالاس با سه ایران شناس پیرامون کتیبه کوروش و متن ساختگی که یافته بود، نامه نگاری کرده بود. پاسخ های کوتاهی میان آنها به صورت ایمیل رد و بدل شده بود که او در اختیار من گذارد:

==========

از: یوهانس رنگر

به: یوزف ویسهوفر

مورد: کوروش

آقای ویسهوفر عزیز،

متنی که به همراه است را برای شناسایی منبع آن برای من فرستاده اند. من از برگردان کتیبه کوروش خود نمی توانم چیزی در این متن بیابم. آیا شما می توانید به من کمک کنید؟

با تشکر،

یوهانس رنگر

پروفسور دکتر یوهانس رنگر

انستیتو شرق شناسی باستان

دانشگاه آزاد برلین

==========

از: یوزف ویسهوفر

به: یوهانس رنگر

مورد: کوروش

آقای رنگر عزیز،

این متن کاملا ساختگی است و هیچ گونه ارزشی ندارد. من در گذشته پیرامون حقوق بشر در کتیبه کوروش نوشته ای منتشر کرده ام. (در: س. کونرمن (ناشر)، حماسه ها، داستان ها و هویت ها (آسیا و آفریقا، 2)، هامبورگ 1999). این نوشته را با کمی تغییر نیز در یک سخنرانی استفاده کرده ام (متن این سخنرانی را نویسنده اشپیگل برای نوشته خود استفاده کرده است و در اختیار من قرار دارد. – نویدار). حتی شخصیت های مورد احترامی چون شیرین عبادی نیز از کتیبه کوروش به عنوان منشور حقوق بشر نام می برند.

با سلام های صمیمانه به برلین

یوزف ویسهوفر

2) برگردان کتببه کوروش از اکدی به فارسی، رضا مرادی غیاث آبادی، و از کتاب متن كتیبه حقوق بشر كورش و روشنگری‌هایی در باره آن به زبان‌های فارسی، انگلیسی، فرانسه و آلمانی، چاپ ششم، انتشارت نوید، 1386

3) متن ساختگی به نام «منشور کوروش بزرگ (اولین اعلامیه حقوق بشر) به فارسی. این نوشته متاسفانه از سوی شیرین عبادی به اشتباه مورد استفاده در سخنرانی خود در اسلو قرار گرفت.

4) برگردان کتیبه کوروش از اکدی به آلمانی (پروفسور شاودیگ، دانشگاه هایدلبرگ)

Hanspeter Schaudig, Die Inschriften Nabonids von Babylon und Kyros’ des Großen samt den in ihrem Umfeld entstandenen Tendenzumschriften. Textausgabe und Grammatik. Alter Orient und Altes Testament 256 )Münster 2001=, pp. 24-27.

5) ورود کوروش  کبیر به بابل در سال 539 پیش از میلاد (به آلمانی، از کتاب «شکوه و عظمت پادشاهان بزرگ – امپراطوری جهانی پارس «، هانس شاودیگ، انتشارات موزه تاریخی فالس، اشپایر، (اشتوتگارت 2006) 31-36.

H. Schaudig, “Der Einzug Kyros’ des Großen in Babylon im Jahre 539 v. Chr.”, in: Pracht und Prunk der Großkönige – Das Persische Weltreich. Herausgegeben vom Historischen Museum der Pfalz, Speyer (Stuttgart 2006) 31-36

6) برگردان کتبیه کوروش به انگلیسی، برگرفته از «خاور نزدیک باستان، جلد یک: مجموعه تصویر»، جیمز ب. پیچارد. ویکی پدیا

The Ancient Near, Volume I: An Anthology of Pictures”, ed. by James B. Pritchard. Wikipedia

7 ) نوشته آقای دکتر پرویز رجبی پیرامون نوشته اشپیگل (بسیار خواندنی)

8) ایران باستان، از 550 پیش از میلاد تا 650 پس از میلاد، یوزف ویسهوفر، برگردان: مرتضی ثاقب فر. – تهران: ققنوس، 1377.

این نوشته را به بالاترین بفرستید Balatarin

چرا ایرانیان معتقدند که مکه شهری امن است؟

هر کدام از ما بارها از دیگران (مکه رفته و نرفته) شنیده ایم که مکه یک شهر کاملا امن است. می گویند: آقا، وقت اذان همه فروشگاه های خود را رها می کنند و به مسجد می روند و کسی مغازه خود را قفل نمی کند.

از همکاران سعودی و عرب های غیر سعودی مقیم عربستان در این مورد پرسیدم. گفتند مکه از شهرهای دیگر عربستان ناامن تر است و این حرفها نادرست است. به گفته پلیس عربستان مشکلات آنها در دوره حج بسیار بیشتر می شود و به جز خلاف کاران و دزدان سعودی که هر سال در دوران حج به مکه سرازیر می شوند، به طور متوسط حدود صد هزار نفر خارجی نیز هر سال به بهانه زیارت تنها برای دزدی و قاچاق به مکه می آیند. بسیاری نیز پس از حج در کشور پخش می شوند و بر نمی گردند.

در عرب نیوز چند روز پیش آمار جنایی مکه را که در سال پیش (1428 هجری قمری) از سوی پلیس مکه منتشر شده بود، خواندم.  در این سال 27،882 مورد جنایی ( از دزدی تا قتل) در مکه اتفاق افتاده است. سرگرد عبدالمحسن المیمان می گوید که در این آمار 350 تعرض جنسی وجود دارند. این جنایت ها بیشتر در محله های فقیرنشین و حلبی آبادها و بیشتر در میان مهاجران آفریقایی تبار صورت می گیرند. در این آمارها یک مورد از یک بنگلادشی وجود دارد که پسر یک ساله خود را برای 4،000 دلار به فروش گذاشته بود. یکی دیگر از مالی پسر ده ساله خود را کشته بود چون بچه حاضر نبود برای گدایی به خیابان برود.

این نوشته را به بالاترین بفرستید Balatarin