ایرانیان و حیوانات خانگی: آیا ایرانیان مردمی عاطفی هستند؟

دیشب تلویزیون صدای آمریکا (VOA) در برنامه «میز گردی با شما» به وضعیت حیوانات در ایران پرداخته بود و از دو نفر فعالان انجمن حمایت از حیوانات ایران را دعوت کرده بود. آنها گزارشی از فعالیت های خود در ایران و وضعیت حیوانات خانگی دادند و از اردوگاهی که در هشتگرد برای نگهداری حیوانات نیازمند ساخته اند، گفتند. آنها از کسانی که به آنها کمک می کنند و به حیوانات رسیدگی می کنند و از دامپزشکانی که مجانی حیوانات بیمار را معالجه و جراحی می کنند، گفتند. انها از سربازان نیروی انتظامی (که این روزها تحت فرماندهی قاطع، راسخ و شجاعانه سردار رادان گرم شکار سگ های خانگی است) گفتند که از غذای روزانه خود به سگهای اسیر می دهند تا آنها زنده بمانند.
از دیدگاه یک تماشاگر احساس کردم که چقدر آدم مهربان در این کشور یافت می شود. اما این احساس لحظه ای بیش نبود. هر چند که خود از این مردمان با عاطفه در ایران بسیار می شناسم، معتقدم که اینها نماد جامعه ایران نیستند و از کارهای اینها نمی توان نتیجه گرفت که ایرانیان مردمانی حیوان دوست یا عاطفی هستند. نماد جامعه ایرانی آن دیگران هستند.
چند مورد را بگویم:
• در همین اردوگاهی که در هشتگرد است، الاغی هست که کمرش شکسته است. بار اول که این الاغ را به آنجا آورده بودند و در آنجا به او رسیدگی شده بود، چند نفر می آیند و با قول این که از این الاغ نگهداری کنند، او را می برند. پس از مدتی که از اردوگاه برای رسیدگی به سراغ الاغ می روند، می بینند که آنها بر خلاف قول از این حیوان مصدوم بار می کشند. الاغ را از آنها گرفته و به اردوگاه بر می گردانند و اکنون دیگر میهمان همیشگی آنجاست.
• چندی پیش خانمی از آشنایان ما در تهران که یک سگ دارد، آنگاه که سگ را برای گردش به خیابان برده بود، نیروی انتظامی سگ را می گیرد. به او می گویند که فردا مدارک شناسایی سگ را به قرارگاه تامین و امداد بیاورید و او را تحویل بگیرید. از آن روز سرگردانی 45 روزه این خانم آغاز می شود. هر روز او را از اینجا به آنجا می فرستند و قول فردا را می دهند. در این رفت و آمد ها او با خانواده های بسیار دیگری آشنا می شود که همه میان 20 تا 60 روز به دنبال سگ های دستگیر شده خود بودند. برخی از آنها به دادگستری شکایت کرده بودند و تلاش داشتند که از آن راه حیوان های خود را پس گیرند. برخی به این و آن مامور و سرباز رشوه داده بودند تا از وضعیت سگ ها اطلاعات بگیرند. تا این که یکی از سربازانی که رشوه گرفته بود، به آنها اطلاع داد که همه سگ ها را مسموم کرده اند و در جایی در جاده قم در بیابان انداخته اند. خانواده ها به آنجا در بیابان می شتابند و از 27 سگ مورد جستجو تعدادی سگ مرده و 5 سگ نیمه جان می یابند. سرباز به آنها گفته بود که به سگ ها تنها دو بار در هفته نان خشک و آب می داده اند. خانواده ها سه روز در آن بیابان به دنبال سگ های دیگر سرگردان بودند تا در این میان یک ماشین پراید پیدا می شود و راننده به آنها می گوید که افسر نیروی انتظامی است و 9 سگ را زنده با خود برده است و در برابر دریافت 2 میلیون تومان حاضر است آنها را بازگرداند. خانواده ها 2 میلیون تومان را گردآورده و می پردازند و خانم آشنای ما نیز سگش را می یابد. بدن سگ بیچاره پر از زخم و عفونت در چشم بود و 4 کیلو وزن از دست داده بود. این خانم که مدت ها می گریست، می گفت که سگش در خانه 2 لیتر آب و شیر را یکجا خورده بود و هنوز زیر درمان است. او 3 بار و هربار 200،000 تومان و یک بار نیز با دیگران در جمع 2 میلیون تومان برای یافتن سگش پرداخت کرده است.
• مساله نجس بودن سگ که هیچ گونه پایه و اساس علمی ندارد، به دشواری بزرگ این حیوان بدل شده است و ایرانیان آمادگی کوچکترین تردیدی را نیز در این مورد ندارند. دکانداران دین هم گویا به صلاحشان نیست تا راهی برای این داستان جعلی بیابند. از دید من اگر آنها بخواهند، می توانند در بدن سگ نیز فلس پیدا کنند و این حیوان مهربان و دوست بی قید و شرط انسان را «تمیز» اعلام کنند.
• اگر داستان هایی که می گویند، درست باشند، ایرانیان نخستین مردمانی بوده اند که سگ را اهلی و عضو خانواده خود کرده بوده اند. این فرهنگ از ایران به غرب رفته است. حال این سردار رادان شجاع و سردسته اوباش تهران بگوید که با کدام فرهنگ غربی دارد مبارزه می کند؟
• یکی از تفریح های پسران در ایران سنگ پراکنی به گنجشک هاست. فکر می کنید اگر در خانواده های آنها عاطفه حاکم باشد، باز هم چنین کاری می کنند؟ آیا گنجشک ها نیز نجس هستند؟
• تفریح دیگر گربه کشی است، بستن قوطی به دم گربه و رها کردن او یا آتش زدنش است. هر که فکر کند، از این موردها یادش می آید. گربه چی؟ آیا گربه هم نجس است؟
• در بسیاری از روستاهای ایران (که گمان می رود عاطفی تر به حیوان برخورد کنند) این گونه است که روستاییان در بهار و تابستان الاغ های خود را به کار سنگین می کشند و در پاییز و زمستان آنها را در بیابان رها می کنند چون نمی خواهند هزینه کاه و علف آنها را بدهند. در حاشیه بیابان های خشک مرکزی ایران همیشه گروه هایی از الاغ های سرگردان را می بینی که ناامید به دنبال آذوقه هستند. حیوان هایی کاملا بی دفاع که چون در خانه بزرگ شده اند و در خدمت آن جانور دوپا بوده اند، زندگی در طبیعت وحشی را بلد نیستند.
• 1،5 سال پیش که در تهران بودم، روزی با همسرم در خیابان می رفتیم که گربه ای را دیدیم که گویا پاهایش فلج بودند و با کمک دستهایش خود را روی آسفالت زمین می کشید. او را گرفتیم و در فکر این که چه کنیم با خود به خانه آوردیم. در میان راه چند همسایه که ما را می شناختند، جریان را پرسیدند. برخورد آنها پس از شنیدن جریان این بود: ای بابا، شما هم یا بیکاری یا حوصله زیادی داری. ولش کن اینجا تو پارک. از اینا اینجا زیاده. حتی یک نفر از آن 6-5 نفر کوچکترین تفاهمی برای کار ما که گربه را گرفته بودیم، نشان نداد. این که پشت سر ما چه چیزهایی می توانند گفته باشند، برای من که با فرهنگ حقیر این گونه آدم ها آشنا هستم، کار دشواری نیست. به هر رو، گربه را به کلینیک دانشگاه تهران بردیم و پس از عکس برداری از ستون فقراتش به ما که گمان داشتیم که شاید با ماشین تصادف کرده است، گفتند که نه، او را با لگد زده اند. نه یک بار! بلکه دو بار آن هم با فاصله! تصور کنید که کسی گربه ای را که شاید 4 ماه هم نداشت، جوری با لگد می زند که از پا می افتد. پس از شاید چند هفته که حیوان خود را از اینجا به آنجا می کشاند، یکی دیگر سر می رسد و دوباره او را با لگد می زند.
پس از آنکه 3 ماه گربه را با معالجه فراوان نگاه داشتیم، از آنجا که باید از ایران بر می گشتیم، او را با کمک دامپزشکش به خانمی سپردیم که از یازذه گربه دیگر نیز نگاهداری می کند که همگی مورد ملاطفت تهرانی های «متمدن» قرار گرفته و نقص عضو دارند؛ فرشته ای که بخشی از آتلیه عکاسیش را در اختیار این دوازده گربه گذاشته و به آنها می رسد. در آنجا گربه هایی نابینا، بدون پا یا دم یا فلج دیدیم که با کمک فرشته نجاتشان به وضع خود خو گرفته، دوباره شادی زندگی را باز یافته اند و با یکدیگر بازی می کنند.
• از کودکی هر گاه در تلویزیون حیوانی را از غرب می دیدیم که تمیز و آرایش کرده بود و یا چون کودکی به او می رسیدند، اطرافیان می گفتند: این غربی ها چقدر بیعار هستند. اینجا و آنجا مردم دارند از گرسنگی می میرند آنوقت اینها برای سگ و گربه اینهمه خرج می کنند. این حرف ها بار منفی انتقال می داد که گویا اگر در آنجای آفریقا مردم از گرسنگی می میرند، در اروپا یا آمریکا کسی نباید به سگ و گربه برسد. اکنون که به این حرفها که هنوز هم در ایران شنیده می شوند، می اندیشم به این نتیجه می رسم که گویندگان اینها باید خود مشکل عاطفی داشته باشند و یا آدم های کم عاطفه ای باشند. به بیان دیگر، کسی که به یک حیوان نیازمند کمک نمی کند، به یک انسان نیازمند نیز احتمالا کمک نخواهد کرد و رابطه او با انسان ها نیز باید رابطه ای با دشواری های عاطفی باشد.
هر چند که از مورد حیوانات پرت می افتیم، ولی داستان عاطفی بودن ایرانیان چون بسیاری از تعریف و تمجید های پر از خود بزرگ بینی، بیش تر از سوی خود آنها گفته می شود و نه از سوی دیگران در باره ایرانیان. برای من همواره این سوال است که چگونه می توان مدعی عاطفی بودن یک ملت بود و این را به همه ایرانیان گسترش داد و شاهد بود که در این کشور در سی سال گذشته صدها (یا هزاران) مورد به دار آویختن، سنگسار انسان ها و شلاق زدن در خیابان ها، با حضور و یا شرکت فعال مردمان روی داده است. چگونه می توان ملتی را که گوسفند زنده را در برابر چشمان دیگران و با حضور کودکان در خیابان می کشند، را عاطفی دانست؟ ایا تاکنون شاهد یک اعتراض کوچک مردمی ( و نه از سوی بخش کوچک روشنفکران) بر علیه اعدام خیابانی و یا از آن وحشیانه تر، سنگسار بوده اید؟

.این نوشته را به بالاترین بفرستید Balatarin