منشور حقوق بشر کوروش کبیر «یاوه بزرگ»؟

25 اوت 2008: پس از آن که این نوشته را در ماه ژوییه 2008 در اینجا گذاشتم، با پروفسور ویسهوفر و دکتر گالاس تماس گرفتم و دیدگاه های آنها را جویا شدم. پس از خواندن نوشته زیر پاسخ آنها را در اینجا بخوانید.

نویدار

======================

هفته نامه «اشپیگل» چاپ آلمان در شماره 28 سال 2008 نوشته ای به نام «فرمانروای قلابی صلح» به قلم ماتیاس شولتس Matthias Schulz منتشر کرده است. در این نوشته نویسنده می گوید که کوروش پیام آور صلح و حقوق بشر نبوده است و یکی چون دیگر دیکتاتورهای زمان خویش بوده است و در این راستا منشور حقوق بشر کوروش را یک «سند تبلیغاتی» می خواند.

این نوشته که در هفته نامه معتبر «اشپیگل» چاپ شده است، کم کم دارد توجه همگان را جلب می کند. ایرانیان آلمانی زبان چند واکنش به این نوشته نشان داده اند. تا آنجا که در اینترنت دیدم، واکنش ها تاکنون بیشتر عصبی و غیرمنطقی بوده اند.

در اینجا برگردان نوشته «اشپیگل» را می آورم تا هر کس درک مستقل خود را از نوشته اصلی به دست آورد و چون بسیار مورد های مشابه دیگر تفسیرهای دست چندم به وجود نیاید. خود نیز زمان برای پژوهش بیشتر پیرامون استدلال های این نوشته نیاز دارم؛ هر چند که نوشته از دید من چندان پخته به نظر نمی آید و دارای چند اشکال ساختاری است و به جای کاربرد روش های علمی کمی نیز از فرهنگ پلمیک یاری جسته است. با وجودی که هیچ گونه تعصبی به این گونه مورد ها ندارم، کمی نیز بوی فرهنگ از گونه روزنامه کیهان می آید. اما دارای چند نمونه و استدلال تاریخی است که نیاز به تامل دارد.در تاریخ ایران نکته های مبهم بسیاری وجود دارند که تاکنون کسی به آنها نپرداخته است. این نکته یکی از آنهاست.

دیدگاه های خود را در اینجا بنویسید تا یک تبادل سازنده دیدگاه ها را داشته باشیم.

نویدار

=================================

فرمانروای قلابی صلح

هفته نامه «اشپیگل»، شماره 28/2008

ماتیاس شولتس

در سازمان ملل متحد در نیویورک در ویترینی شیشه ای لوح 2500 ساله به خط میخی نام «منشور باستانی حقوق بشر» وجود دارد که به آن احترام فراوان می گذارند. اکنون آشکار می گردد: این لوح را یک دیکتاتور باستانی نوشته است که مخالفان خود را شکنجه می کرده است.

قرار بود آن چه که محمد رضا شاه پهلوی در نظر داشت، جشن رکوردها گردد. او نخست «انقلاب سفید» (اصلاحات ارضی) را اعلام کرد و خود را «آریامهر» خواند. حال، در سال 1971 نیاز آن را حس کرد که «2500 سال پادشاهی ایران» را جشن بگیرد و این گونه بود که اجرای «بزرگترین نمایش جهان» اعلام گشت.

او دستور داد که پنجاه خیمه باشکوه بر ویرانه های تخت جمشید (پرسپولیس) برپا سازند. 69 نفر از سران کشورها و پادشاهان و در میان انها پادشاه ژاپن به آنجا رفتند. در آنجا 20،000 لیتر شراب نوشیده شد به همراه خوراک بلدرچین، طاووس و خاویار در ظرف طلا. بر روی میزها نیز بطری های شراب «شاتو لافیت» Château Lafite گردانده می شد.

در نقطه اوج جشن شاه به سوی آرامگاه کوروش دوم گام نهاد که در سده ششم پیش از میلاد در یک جنگ درازمدت خونین بیش از پنج میلیون کیلومتر مربع را تسخیر کرده بود.

«منشور باستانی حقوق بشر » مورد ستایش همگان

با بیش از صد میلیون دلار هزینه، ستایش از پادشاه باستانی ایرانیان امری پرهزینه و مورد انتقاد بود. شاه در پاسخ با این انتقادها گلایه وار گفته بود: «یعنی با نان و تربچه از سران کشورها پذیرایی کنم؟»

حتی رهبر مذهبی آیت الله خمینی نیز از تبعیدگاه خود نفرت خود را از این کار ابراز داشت: «جنایت های شاهان ایرانی صفحات تاریخ را سیاه ساخته است.» با این وجود شاه معتقد بود که بهتر می داند. او بیان داشت که کوروش انسانی ویژه بوده است با اندیشه انسانی، سرشار از محبت و مهربانی. او نخستین انسانی بوده است که حق «آزادی اندیشه» را بنیان نهاده است. شاه این دید خود را به اطلاع سازمان ملل متحد نیز رسانید. در روز 14 اکتبر که جشن در تخت جمشید در اوج خود بود، خواهر دوقلوی او (اشرف پهلوی) گام به بنای سازمان ملل متحد در نیویورک نهاد. در آنجا او کپی لوح منشور حقوق بشر را به «سیتو اوتانت»، دبیر کل سازمان ملل هدیه داد. او نیز برای این هدیه تشکر کرد و آن را به عنوان «منشور باستانی حقوق بشر» مورد ستایش قرار داد.

اکنون این دبیر کل سازمان ملل بود که می گفت: پادشاه پارسی این «هوشمندی را در احترام به تمدن های دیگر نشان داد.» سپس اوتانت دستور داد این لوح گلی را که بیانیه این کوروش دوم به اصطلاح انسان دوست سال 539 پیش از میلاد را در بر دارد، در یک ویترین شیشه ای در بنای اصلی سازمان ملل به نمایش بگذارند. این لوح هنوز آنجاست، در کنار قدیمی ترین قرارداد صلح جهان.

تعارفات بزرگ، سخنان بزرگ، یاوه بزرگ

به نظر می رسد که سازمان ملل متحد قربانی یک حقه بازی شده است. بر خلاف ادعای شاه، جوزف ویزهوفر (Josef Wiesehofer) شرق شناس پرسابقه از شهر کیل می گوید که این لوح خط میخی بیش از یک «پروپاگاند» (تبلیغ) نیست. او می گوید: «این که نخستین بار کوروش اندیشه های حقوق بشر را طرح کرده است، سخنی پوچ است.»

هانس پتر شاودیگ (Hanspeter Schaudig)، آشورشناس از هایدلبرگ نیز در این فرمانروای باستانی، مبارز پیشاهنگ برابری و احترام نمی بیند. زیردستان او باید پاهای او را می بوسیدند.

نزدیک به سی سال این فرمانروا شرق را به جنگ کشید و میلیون ها انسان را در بند مالیاتی خود اسیر ساخت. به دستور او بینی و گوش نافرمایان را می بریدند. محکومان به مرگ را تا سر در خاک می کردند و خورشید کار را به پایان می رساند.

آیا سازمان ملل این دروغ تاریخی ساخته و پرداخته شده توسط شاه را بدون تحقیق پذیرفته است؟

«سازمان ملل یک خطای بزرگ مرتکب شده است.»

این کلاوس گالاس (Klaus Gallas) متخصص تاریخ هنر که در شهر وایمار گرم تدارک فستیوال فرهنگی آلمان و ایران («دیوان غربی-شرقی، تابستان 2009») است، بود که این بحث را به افکار عمومی کشاند. در تدارک این فستیوال بود که او متوجه ناهمخوانی هایی در این منشور شد. او می گوید: «سازمان ملل یک خطای بزرگ مرتکب شده است.»

با وجود درخواست های فراوان «اشپیگل» سازمان ملل حاضر به ابراز نظر در این مورد نیست. «سرویس اطلاعات سازمان ملل» در وین کماکان بیان می دارد که این سنگ نبشته شرقی توسط بسیاری به عنوان «نخستین سند حقوق بشر» پذیرفته شده است.

پیامد های این کار بسیار سنگین است. در این میان حتی در کتاب های درسی مدرسه های آلمان نیز این ایرانی باستانی (کوروش) به عنوان پیشاهنگ سیاست بشردوستی تدریس می شود. در اینتر نت نیز یک ترجمه جعلی پخش شده است که در آن کوروش حتی حداقل دستمزد و حق پناهندگی را نیز تدوین کرده است. «برده داری باید در تمام جهان برچیده شود. هر کشوری می تواند آزادانه تصمیم بگیرد که آیا رهبری مرا می خواهد یا نه.» اینها سخنانی هستند که در آنجا گفته شده اند.

حتی شیرین عبادی، برنده جایزه صلح نوبل در سال 2003 نیز در این دام افتاده است. او در سخنرانی خود در اسلو گفت: «من یک زن ایرانی هستم، از نواده کوروش بزرگ، همان فرمانروایی که بیان داشت که نمی خواهد بر مردمی حکومت کند که او را نمی خواهند.»

دانشمندان حیرت زده مانده اند که یک شایعه چگونه خود به خود گسترش می یابد. تا این میزان روشن است که در مرکز این بلوف بزرگ چهره ای ایستاده است که شرق باستان را بیش ار هر کس دیگری به لرزه درآورد. «نبوغ نظامی» (ویزهوفر) کوروش او را تا هند و به مرزهای مصر رساند. او آفریننده کشوری با ابعاد عظیم نوین بود. در اوج قدرت خویش، او صاحب امپراطوری افسانه ای بود که به ثروت خود می بالید. اگرچه در ابتدا همه چیز بسیار ناچیز آغاز گشت. این مرد جوان که فرزند یک پادشاه کوچک بی اهمیت در پارس در جنوب غربی ایران بود، در سال 599 پیش از میلاد بر تخت سلطنت نشست.

یک عمل گرا با شلاق و شیرینی و نه یک بشردوست

حتی در دوران باستان نیز حماسه های عجیب و غریب پیرامون سلسله های حکومتی ساخته و پرداخته می شدند. یکی از آنها می گوید که کوروش در بیابان بزرگ شد و یک سگ به او شیر می داد. از او هیچ تصویر یا تندیس واقعی وجود ندارد.

غرب بسیار زود اراده نیرومند او را حس کرد. او نخست بر ایلامی ها، ملت همسایه خود چیره شد. سپس در سال 550 پیش از میلاد با ماشین جنگی سریع و سربازان خود در زره های برنز بر مادها حمله برد. پس از آن بر آسیای کوچک پیروز شد که در آن صدها هزار یونانی در جوامع کوچک می زیستند. اشراف زاده های «پرینه» به بردگی گرفته شدند.

سردار جنگی برای استراحت از جنگ، به کاخ خود در پاسارگاد باز می گشت، جایی که گرداگرد از باغ های آبیاری شده «پارادایسوس» (پردیس-مترجم) بود. در کاخ نیز او حرم بزرگی داشت. البته او زمان زیادی در آنجا نماند و به زودی دوباره روانه جبهه شد، این بار در افغانستان. در 71 سالگی بود که کارش در جایی در ازبکستان به پایان رسید. نیزه ای به ران او خورد و او سه روز پس از آن درگذشت.

«ویزهوفر» این پادشاه را «عمل گرا» (پراگماتیست) و زیرک در جنگ و هوشمند در سیاست داخلی می خواند که با «سیاست شلاق و شیرینی» به هدف های خود می رسید. او بشردوست (اومانیست) نبود.

البته برخی از هلنی ها از این سردار پیروز خوششان می آمد. هرودوت و اشولس (که هر دو در سال های بعد می زیستند) این رهبر شرقی را به عنوان بخشنده و مهربان می ستودند. در کتاب مقدس نیز او قدیس نام برده می شود چون او گویا به یهودیان اسیر اجازه داده است که به اسراییل بازگردند.

اما تاریخ شناسان مدرن گزارش های این گونه را به عنوان تملق و چاپلوسی افشا ساخته اند. «ویزهوفر» می گوید: «در دوران باستان یک تصویر درخشان از کوروش ساخته شد.» اما در حقیقت او یک حاکم خشن چون دیگران بوده است. ارتش او مناطق مسکونی و مکان های مقدس را غارت می کرد و اشراف شهری را به اسارت می برد.

این که این مرد را بنیان گذار حقوق بشر جا بزنند، تنها می توانست به فکر شاه برسد که خود در سال های 60 دچار دشواری بود. با وجودی که ساواک، پلیس مخفی او، وحشیانه شکنجه می کرد، همه جا در کشور مقاومت شکل می گرفت. گروه های مارکسیستی بمب پرتاب می کردند و ملاها مردم را به مقاومت فرا می خواندند.

این لوح گلی یک خیانت سیاسی فرومایه را جاودانه کرده است

از این رو فرمانروا (شاه) تلاش داشت که خود را به گذشتگان باستانی بچسباند. آن گونه که کوروش در آن زمان پدر ملت بود، «من نیز امروز هستم.» شاه ادعا می کند که «تاریخ پادشاهی ما با بیانیه مشهور کوروش آغاز می شود. این یکی از درخشانی ترین سندهایی است که در باره روح آزادی و برابری در تاریخ بشری یافت می شود.»

اما حقیقت این است: این لوح گلی یک خیانت سیاسی فرومایه را جاودانه ساخته است. آن زمانی که این نوشته در سال 539 پیش از میلاد تدوین می شد، کوروش درگیر دراماتیک ترین بخش زندگی خود بود. او جرات آن را یافته بود که بر امپراطوری جدید بابل، رقیب نیرومند برای تسلط بر خاورمیانه، حمله برد. گستره این دولت تا فلسطین بود و مرکز آن بابل باشکوه بود با برج 91 متری، که تاج آن بود و مرکز دانش و هنر. افزون بر آن این سرزمین پر از سلاح نیز بود. با این وجود این پارسی جرات حمله را یافت. نیروهای او مسیر دجله را پیمودند و نخست اوپیس (Opis) را تسخیر کرده و تمام اسیران را کشتند. سپس به سوی بابل سرازیر شدند. آنجا نبونید، پادشاه پیر 80 ساله پشت دیوار 18 کیلومتری پیرامون شهر سنگر گرفته بود.

در همین زمان روحانیون خدای مردوک در بابل طرح خیانت به سرزمین خود را می ریزند. آنها که از این که پادشاه شان قدرت روحانیون را محدود ساخته بود، عصبانی بودند، به گونه ای نهانی دروازه های شهر را گشودند و نمایندگان پارسیان دشمن را به شهر راه دادند. نبونید به تبعید فرستاده شد و پسرش کشته شد.

سپس تبانی بر سر تسلیم بدون جنگ شهر صورت گرفت. کوروش آزادی همه هموطنان خود را که در جنگ های پیشین به اسارت گرفته شده بودند را خواستار شد . او همچنین تندیس های خدایان را که دزدیده شده بودند را بازپس گرفت.

این بخش ها بودند که از سوی شاه به گونه ای دیگر به عنوان رد عمومی برده داری بازتفسیر شدند. اما در حقیقت کوروش تنها زنجیرهای هم وطنان خود را گشوده بود.

روحانیون برای این خدمت خیانت کارانه پول و زمین دریافت کردند. در پاسخ آنها کوروش را «کبیر» و «عادل» و در اساس او به عنوان کسی که همه جهان را «از نیاز و دشواری رها می سازد»، خواندند.

تنها پس از آن که همه چیز روشن گشته بود، کوروش خود وارد شهر شد. او با اسب خویش از میان دروازه درخشان آبی رنگ «ایشتار» گذشت. زیر پای او شاخه های نی گسترده بودند. سرانجام، آن گونه که در سطر 19 نوشته شده است، مردم اجازه یافتند که «پای او را ببوسند.»

در این لوح به خط میخی هیچ چیز در باره رفرم های عمومی، اخلاقی یا توصیه های بشردوستانه وجود ندارد. «شاودیگ» محقق آن را «قطعه ای پروپاگاند درخشان» می نامد.

اما این شایعه فرمانروای صلح طلب به برکت روحانیون حقه باز ایجاد شد و اکنون پس از ستایش از سوی سازمان ملل متحد این حباب کماکان بزرگتر می شود.

ملاها نیز در این آیین کوروشی همیاری دارند

تازگی ها ملایان نیز در این آیین کوروشی همراهی می کنند. در ماه زوئن موزه بریتانیا (British Museum) در لندن خبر داد که لوح گران بهای اصلی را به تهران امانت می دهد. این لوح اکنون نماد غرور ملی ایرانیان شده اشت.

«گالاس» فاش ساخت که: «حتی چندی پیش از پارلمان آلمان درخواست شده بود که نمونه این لوح را در یک ویترین شیشه ای در پارلمان به نمایش گذارند. این درخواست البته بازپس گرفته شده است. اما خدشه سازی تاریخ متوقف نشده است. با این ستایش منحوس از سوی سازمان ملل متحد، شایعه ای متولد شده است که کماکان تغذیه جدید می یابد.

یک ضرب المثل شرقی می گوید: «یک نادان سنگی را در چاه می اندازد که ده عاقل نمی توانند آن را بیرون آورند.»

* * *

این نوشته را به انگلیسی یا آلمانی بخوانید.

در همین زمینه:

نامه به پروفسور ویسهوفر و دکتر گالاس پیرامون نوشته اشپیگل در باره کوروش

پاسخ دکتر گالاس پیرامون نوشته اشپیگل در باره کوروش – بخش یک

پاسخ دکتر گالاس پیرامون نوشته اشپیگل در باره کوروش – بخش دو

اسناد پیرامون کتیبه کوروش و نوشته اشپیگل – بخش یک

پاسخ پروفسور ویسهوفر پیرامون نوشته اشپیگل و کتیبه کوروش- اسناد… – بخش دو

یک رویا …

نوشته اشپیگل پیرامون کوروش و وبلاگ های ایرانی

پاسخ دکتر کاوه فرخ به مقاله‌ی اشپیگل

.این نوشته را به بالاترین بفرستید Balatarin

این آمریکایی ها …

مردم آمریکا از دیدگاه های متفاوتی سوژه گفت و گوی دیگران هستند. یکی از این سوژه ها که برای دیگران جذاب و مایه تفریح است، دست انداختن آمریکاییان و نشان دادن سواد عمومی پایین آنها و ساده لوحی ناشی از آن است. به ویژه اروپاییان به این کار علاقه ویژه ای دارند و یکی از سوژه های جالب تلویزیونی آنها همین است. البته من با تجربه خود آمریکایی ها را در برخورد اول مردمی صمیمی و خوش رو یافتم و این ساده لوحی که در اینجا در این برنامه تلویزیونی به نمایش گذاشته شده است را خود نیز در آمریکا دیده ام. در عین حال اینها نیمه جدی است و فراموش نشود که این کشور بهترین و باسواد ترین متخصصان را نیز دارد. به هرحال اروپاییان دوست دارند اینها را دست بیاندازند.
یکی از کانال های تلویزیون سراغ این سوژه رفته و برنامه جالبی تهیه کرده است. بخش عمده این برنامه را پیاده کرده ام. البته روشن است که این تلویزیون پاسخ های جالب را کنار هم چیده است. افراد مورد سوال تک به تک و در جاهای متفاوت مورد پزسش قرار گرفته اند. گزارشگر یرنامه می گوید:» خیلی ها معتقد هستند که آمریکایی ها ابله هستند و از دنیا هیچ نمی دانند. من به خیابان رفتم و از آمریکایی ها سوال هایی در مورد دنیا پرسیدم.
سوال: نام یک کشور که با حرف «یو» U شروع می شود.

نفر اول: یوگسلاوی؟
نفر دوم: یوتا (یکی از ایالت های آمریکا)
نفر سوم: یوتوپیا (نام سرزمین تخیلی است)
سوال: کدام کشورها در اتحاد Coalition of the Willing هستند؟
(اتحادی که برای حمله به عراق و افغانستان ایجاد شد، این گونه خوانده می شد.)
نفر اول: هیچی نمی دانم.
نفر دوم: افغانستان و کویت
نفر سوم: عراق و پاکستان
نفر چهارم: نیوزیلند؟
نفر پنجم: نیوزیلند
سوال: دین اسراییل چیست؟
نفر اول: اسراییلی
نفر دوم: مسلمان
نفر سوم: اسلامی
نفر چهارم: شاید کاتولیک
سوال: دین راهب های بودیست چیست؟
نفر اول: … (سکوت)
نفر دوم: … (سکوت)
نفر سوم: اسلامی؟ نمی دانم
سوال: در جنگ ویتنام که پیروز شد؟
نفر اول: ما پیروز شدیم
نفر دوم: مگر ما اصلا در جنگ ویتنام شرکت داشتیم؟
سوال: فیدل کاسترو کیست؟
نفر اول: یک خواننده
سوال: یک مثلث چند ضلع دارد؟
نفر اول: هوم، … چهار
نفر دوم: اصلا ضلع ندارد… شاید یکی
سوال: واحد پول بریتانیا چیست؟
نفر اول: … (سکوت)
نفر دوم: بریتانیا کجاست اصلا؟ من نمی دانم.
نفر سوم: شاید پول آمریکایی
نفر چهارم: پول ملکه الیزابت! بیشتر نمی دانم.
سوال: نام یک کشور که با حرف «یو» U شروع می شود.

نفر اول: یک کشور؟
گزارشگر: بله
نفر اول: … (سکوت)
گزارشگر: خودم بگویم؟ ایالات متحده آمریکا (United States of America)
سوال: در جنگ با تروریسم، کشور بعدی که باید به آن حمله کنیم، کدام است؟
نفر اول: عربستان سعودی
نفر دوم: یک جایی در خاورمیانه
نفر سوم: باید یک دهانه آتشفشان عظیم در F…… خاورمیانه درست کنیم. (منظورش کاربرد بمب هسته ای است)
نفر چهارم: بگذار فکر کنم … ایتالیا!
نفر پنجم: کوبا
گزارشگر: کوبا؟
نفر پنجم: بله!
نفر ششم: ایران
گزارشگر: ایران؟ چرا ایران؟
نفر ششم: برای این که من فکر می کنم که در آنجا به زودی قرار است انقلاب بشود.
نفر هفتم: روسیه، چین
نفر هشتم: هند و پاکستان
نفر نهم: اندونزی، برزیل
نفر دهم: کره
گزارشگر: کره؟ چرا کره؟
نفر دهم: چون آنها مشکل درست می کنند.
گزارشگر: چه مشکلی؟
نفر دهم: اخلاقشان مشکل دار است.
نفر یازدهم: کانادا
سوال: کشور سری لانکا را روی نقشه نشان بده.
نفر اول جزیره های را در جنوب هند نشان می دهد که درست است.
نفر دوم: سری لانکا؟ تا حالا نشنیده ام.
سوال: این شماره یک را روی نقشه روی کشور ایران بگذار. (گزارشگر نقشه ای دست کاری شده را در برابر کسی می گذارد که ایران به جای نیوزیلند است.)
نفر اول به آنجا اشاره می کند و شماره را روی آن می گذارد و مشکلی هم ندارد و خوشحال است که ایران را یافته است.
سوال: کدام کشور بمب اتمی دارد؟
نفر اول: کره شمالی! و به جایی روی نقشه اشاره می کند که رویش نوشته «کره شمالی» که البته قاره استرالیاست.
نفر دوم: فرانسه!
سوال: شماره دو را روی کشور فرانسه بگذار.
نفر اول فرانسه را در همسایگی نیوزیلند (یا ایران) می یابد و شماره را آنجا می گذارد.
سوال: به نظر شما بهترین جا برای حمله به ایران از کدام جهت است؟ شمال، جنوب، شرق یا غرب؟ (گزارشگر به نیوزیلند که رویش نوشته شده ایران اشاره می کند)
نفر اول (گرم تفکر): شاید از شرق
نفر دوم: نه، از غرب بهتر است.
در این میان یکی سوی گزارشگر می آید و می گوید: هی، من یک چیز تازه از شما یاد گرفتم که کره شمالی خیلی بزرگتر از کره جنوبی است و به استرالیا اشاره می کند که روی نقشه «کره شمالی» نام دارد. البته او متوجه نمی شود که این «کره شمالی» در جنوب کره جنوبی قرار دارد.
سوال: این جمله «کوفی عنان»(Kofi Anan) یک نوشابه است.» راست است یا دروغ؟ (کوفی عنان دبیرکل پیشین سازمان ملل متحد بود).
نفر اول: قهوه (Coffee) یک نوشابه است.
نفر دوم: «کافی» چی چی؟؟
نفر سوم: فکر کنم یک شرکت مشاوره حقوقی باشد.
سوال: تونی بلر کیست؟ (تونی بلر نخست وزیر پیشین بریتانیا بود)
نفر اول: نمی دونم کیه.
گزارشگر: حدس بزن!
نفر اول: هوم … اسکیت بازی می کنه؟
نفر دوم: یک هنرپیشه است.
نفر سوم: برادر لیندا بلر است.
سوال: کدام کشورها در «محور شرارت» قرار دارند؟
نفر اول: آلمان یکی از آنهاست. بقیه را نمی دانم.
نفر دوم: هوم … کالیفرنیا
نفر سوم: نیویورک
نفر چهارم: اورشلیم
نفر پنجم: اورشلیم
گزارشگر: باز هم هستند. تنها که یکی نیستند.
نفر پنجم: من فکر کنم همه آنها!
نفر ششم: فلوریدا
سوال: من کمی تردید دارم که میان فلسطینی ها و اسراییلی ها کدام یک سنگ پرتاب می کنند؟
نفر اول: اونایی که عمامه سرشونه.
نفر دوم: من فکر کنم از میسی سی پی باشند.
سوال: نخستین انسانی که پا بر کره ماه گذاشت، کی بود؟
نفر اول: جان گلن (نوازنده جاز)
نفر دوم: آرمسترانگ روی ماه راه رفت ولی من فکر کنم که یک روس بود. ولی مطمئن نیستم.
نفر سوم: به شما بگویم که بعضی ها فکر می کنند که این اتفاق اصلا روی نداده است. اونا فکر می کنند که این کارها در آریزونا اتفاق افتاده است.
سوال: مسجد چیه؟
نفر اول: نمی دونم.
گزارشگر: حدس بزن!
نفراول: یک نوع حیوان است.
نفر دوم: اصلا نمی دونم.
سوال: چند تا جنگ جهانی داشتیم تا حالا؟
نفر اول (پیر مردی است): سه تا!
سوال: KFC از کدام ایالت آمریکا می آید؟ KFC مرغ سخاری کنتاکی است.
نفر اول: منظورت مرغ سخاریه؟ نمی دونم. اصلا نمی دونم.
گزارشگر: می دونی KFC مخفف چیه؟
همان نفر اول: Kentucky Fried Chicken (مرغ سخاری کنتاکی) دیگه! درسته؟
سوال: «جنگ ستارگان» بر اساس یک ماجرای واقعی است. این درست است یا غلط؟
نفر اول: درست
سوال: هیروشیما و ناگازاکی برای چه شهرت دارند؟
نفر اول: جودو و کشتی
سوال: چند تا برج ایفل در پاریس هست؟
نفر اول: فکر کنم ده تایی باشند.
سوال: القاعده چیه؟
نفر اول: القاعده یک گروه است در خاورمیانه. یک گروه انتحاری در اسراییل، یعنی در خاورمیانه که بمب می گذارند و رییس جمهورشان هم نامش یاسر عرفات است. اینو همه می دونند.
سوال: دیوار برلین در کجا بود؟
نفر اول: … (سکوت)
سوال: دین اصلی در اسراییل کدام است؟
نفر اول: مسلمان
نفر دوم: .. (سکوت)
سوال: زبانی که مردم آمریکای لاتین با آن حرف می زنند، لاتین است. این درست است یا غلط؟
نفر اول: چی چی؟؟
نفر دوم: … باور کن من پاسخ این سوال را نمی دانم ولی دارم فکر می کنم … اسراییلی؟

.این نوشته را به بالاترین بفرستید Balatarin

ه