عمر البشیر، رادووان کاراچیچ و دیگر جنایتکاران علیه بشریت

دیروز دولت صربستان سرانجام رادووان کاراچیچ سردسته جنایتکاران جنگی در بوسنی را دستگیر و تحویل دادگاه بین المللی لاهه داد. کاراچیج همان کسی است که مسئولیت کشتار در بوسنی و از جمله پاکسازی قومی را دارد. صرب های بوسنی از جمله جنایت «سربرنیتسا» را انجام دادند که در آن بیش از پنج هزار مسلمان بوسنی بی دفاع را کشتند.

البته دستگیری کاراچیچ از این روی نبود که گویا دولت صربستان پس ار 10-12 سال ناگهان طرفدار حقوق بشر شده است. آنها برای عضویت در اتحادیه اروپا تلاش می کنند و اتحادیه اروپا این پیش شرط را برای تبدیل عضویت مشروط آنها به عضویت دایمی نهاده بود. در این سالها کسی نتوانسته بود صربستان را وادار به دستگیری کاراچیچ کند.

پیش از این نیز دادگاه بین المللی رسیدگی به جنایت علیه بشریت حکم دستگیری عمر البشیر رییس جمهور سودان را به عنوان مسئول اصلی جنایت در دارفور را صادر کرده بود.

این رویدادها امیدوارکننده و از دیدگاهی، نوین هستند. نکته قابل توجه این است که برای نخستین بار است که دادگاه لاهه حکم جلب کسی را صادر می کند که رییس جمهور رسمی یک کشور عضو جامعه بین المللی و سازمان ملل متحد است. این پدیده ای نوین است که باید آن را به فال نیک گرفت. دادگاه لاهه بدعتی گذاشته است و دو پیام مهم را به جهان می دهد: یکی این که دیکتاتورها دیگر نمی توانند خود را پشت مصونیت دیپلماتیک پنهان سازند و دوم این که دیکتاتورها را در اوج قدرت خود نشانه می رود و این همه تاکنون سابقه نداشته است. اگر دیکتاتورها در گذشته می توانستند خود را در جایی در آمریکای جنوبی یا در عربستان سعودی و این جور جاها پنهان سازند و با پول های دزدیده شده زندگی شاهانه داشته باشند، دیگر این امکانات وجود ندارد و عرصه بر آنها تنگ تر و تنگ تر می گردد.

اما دیکتاتورها دست کم در یک ویژگی شخصیتی مشترک هستند و آن حماقت آنهاست. آنها گمان می برند که سرنوشت آنها با دیگر دیکتاتورها تفاوت خواهد داشت و اگر کسی گیر افتاده است، پس کارش را بلد نبوده است و آنها بلد هستند. همین ویژگی است که آنها را کور می سازد و یا درس عبرت نمی گیرند و یا چون مورد لیبی و سرهنگ قذافی دیوانه سی سال نیاز دارند تا بفهمند که دیگر نمی توان چون دیروز ادامه داد. اگر «فردیناند مارکوس»، «عیدی امین» و «موبوتو سه سه سکو» توانستند چند سالی در جایی دیگر ادامه زندگی دهند، صدام حسین را چون حیوانی از سوراخی زیر زمینی بیرون کشیدند و به دار آویختند. «کیم یونگ ایل» را هم نفسش را جوری بریدند که راهی برایش نمانده است به جز حقارت و زبونی که این روزها به آن دچار است.

ببینیم تهران نشین ها چگونه می خواهند نشان دهند که دیگران کارشان را بلد نبوده اند.

.این نوشته را به بالاترین بفرستید Balatarin

روحانی سعودی از «کتک زدن شاعرانه زنان» می گوید

در یک برنامه کانال تلویزیونی LBC یک آخوند سعودی به نام «دکتر محمد العارفی» پیرامون آداب کتک زدن زنان می گوید و معتقد است که کتک زدن زنان باید امری  «شاعرانه» باشد. او می گوید که مرد «نباید زن را آنگونه بزند که یک حیوان یا یک بچه را می زند.» این یک گفتگوی تلویزیونی است که 3 مرد جوان نشسته اند در یک سو و در سوی دیگر آقای دکتر آخوند. گفتگو به صورت تبادل نظر نیست بلکه جناب دکتر آخوند درس می دهند و  رهنمود می فرمایند. فیلم این گفتگو در YouTube است. بقیه اش را خودتان بخوانید. من زیرنویس انگلیسی را برگردانده ام. در متن عربی بیشتر حرف زده می شود و برای فارسی زبانان قابل فهم است.

» …

          راه سوم چیست؟

          کتک زدن آنها!

          بله درست است. خوب، این کتک زدن چگونه باید باشد؟ شما چه فکر می کنید؟

          کتک سبک و ملایم

          کتک سبک و ملایم؟ مثلا به چه صورت؟

          مثلا، من اگر باشم یک سیلی به صورتش می زنم.

          نه، سیلی ممنوع است. سیلی نباید باشد حتی اگر در مورد حیوان باشد. وقتی یک انسان یک حیوان را کتک می زند، مثلا شما می خواهید شتر خود یا الاغ خود را وادار کنید که راه برود، شما اجازه ندارید به صورت او سیلی بزنید. اگر این برای حیوانات صادق است، برای انسان بیشتر صادق است. خوب، پس کتک باید ملایم باشد و ضربه به صورت نباشد. دلیل کتک رساندن این پیام به زن است: «زن! زیاده روی کرده ای. «خلاص» و من بیش از این تحمل نمی کنم.» اگر مرد او را کتک می زند، این باید ملایم باشد و چهره او را زشت نکند. مرد باید زن را طوری کتک بزند که هیچ اثری بر جای نگذارد. او نباید روی دست او بزند. باید بر جاهایی بزند که هیچ جراحتی ایجاد نکند. مرد نباید زن را جوری کتک بزند که یک حیوان یا یک بچه را می زند، یک سیلی چپ یا راست …» 

یاد گرفتید؟ 

.این نوشته را به بالاترین بفرستید Balatarin