دیداری از گورستان پرلاشز در پاریس

این روزها چند خبر نگران کننده از گورستان ظهیرالدوله تهران شنیدم که گویا در حال تخریب است. برخی هم آنجا را پرلاشز تهران خوانده اند که بی مناسبت نیست. برای همین نیز مناسب است که چند عکس را که سال پیش در پرلاشز پاریس گرفته ام، در اینجا بگذارم. برای دیدار از گور صادق هدایت رفته بودیم و در فضای آنجا غرق شدیم.

عکس های زیر گور دو گروه انسان ها را نشان می دهند. انسان هایی هنرمند و دوست داشتنی که هنر جاودانی آفریدند و انسان هایی رزمنده و با شرف انسانی که یا در میهن خویش تسلیم بربریت هیتلری و دولت دست نشانده ویشی نشدند و یا به اسپانیا رفتند و از جنبش مرم آنجا علیه ژنرال فرانکوی فاشیست دفاع کردند و اکنون هم فرانسه، هم آلمان و هم اسپانیا کشور های آزاد هستند و پای بند دمکراسی و حقوق بشر. پرلاشز جایی است که انسان باید در پا در آن گذارد و سکوت کند و بیاندیشد که خود در کجا ایستاده است.

این نوشته را به بالاترین بفرستید Balatarin

گور صادق هدایت، برازنده نویسنده بزرگمان

مارسل پروست، نویسنده بزرگ سده بیستم، «در جستجوی زمان از دست رفته»

این هم اسکار وایلد

ادیت پیاف با آن صدای جاودانه

پل الوار، شاعر بزرگ فرانسوی که با شعرهای خویش به همراه حزب کمونیست فرانسه که جنبش مقاومت ضد فاشیستی را سازمان دهی کرده بود، به گفته فرانسوی ها «روحیه رزمی و اخلاقی  فرانسه را بالا نگاه می داشت.»

یادبود کشته شدگان جنبش مقاومت در بازداشت گاههای بونا، مونوویتس و آوشویتس

و در بازداشتگاه ناتسوایلر

و در داخائو

یادبود داوطلبان فرانسوی در بریگاد بین المللی که برای یاری به آزادی خواهان اسپانیایی در جنگ داخلی تشکیل شد.

برای کمیته ملی حزب کمونیست فرانسه

راونسبروک، بازداشتگاه ویژه زنان در آلمان نازی

و این گور فردریک شوپن بزرگ و جاودانه است که هیچ گاه تنها نیست و همواره دوست دارانش در آنجا هستند.

قاتل دختر بچه چهارساله و پدر غیرنظامی قهرمان لبنان؟

دیروز اسراییل و لبنان تعدادی از زندانیان و جنازه های کشته شدگان یکدیگر را مبادله کردند. آن چه جالب توجه بود، تفاوت برخورد دو ملت به این مورد بود. در اسراییل مردم برای مرگ دو سرباز مرزی که دو سال پیش از سوی حزب الله ربوده شده بودند، عزاداری کردند و در لبنان (بخشی) از مردم از آزادشدگان چون قهرمانان ملی استقبال کردند. در میان این آزادشدگان «سمیر قنطار» قاتل یک پدر و دختر اسراییلی بود که نزدیک به سی سال در زندان بود. او در شانزده سالگی در نیمه شب پس از درگیری با پلیس به خانه خانواده اسراییلی می رود و پدر 28 ساله و دختر چهار ساله اش را به گروگان می گیرد. در درگیری با پلیس او یک پلیس، سپس پدر خانواده را به قتل می رساند و سرانجام در برابر التماس بچه که شاهد قتل پدرش بود، سر بچه را آنقدر به دیوار می کوبد که بچه می میرد. همسر این پلیس که با کودک دیگرش در گوشه ای مخفی شده بود، برای جلوگیری از سروصدای بچه، در وحشت خود دست خود را جوری روی دهان بچه گذاشته بود که بچه خفه می شود.

اکنون باید این جنایتکار بچه کش و اربابانش را بر صفحه تلویزیون ببینیم که چون قهرمانان ملی جشن گرفته می شوند. حسن نصرالله رهبر حزب الله لبنان که ار سال 2006 مخفی شده بود، به خاطر او از سوراخ موش بیرون آمد و او را در آغوش گرفت و بوسید.

این گونه است که معیارهای اخلاقی این چنان به هم می ریزند که همه چیز واژگونه قلمداد می گردد. این کدام آرمان و هدف است که برای آن می توان یک جوان شانزده ساله را پر از نفرت به جایی می رساند که نه تنها بتواند چنین کارهایی انجام دهد، بلکه اکنون پس از گذشت سی سال نیز کوچکترین ابراز پشیمانی نکند؟

درگیری میان فلسطینیان و اسراییل به جایی رسیده است که دیگر مرزی میان گناهکار و بی گناه وجود ندارد. درگیری است که دو بخش بنیادگرای تندرو در دو سوی با انگیزه ها و هدف های ویژه خود با یکدیگر پیش می برند و قربانی آن مردم در دو سوی هستند. سوال می ماند: مردم لبنان آیا تا این اندازه در این جنگ شصت ساله از دید اخلاقی نزول کرده اید که به چنین قهرمانانی نیاز دارید؟

نگاهی انداختم به سایت های فارسی، انگلیسی و اسپانیایی. منابع فارسی همه از روی یکدیگر نوشته اند و گقته اند سمیر قنطار به خانه یک صهیونیست حمله کرد و او را کشت. تنها «امت نیوز» روشن نوشته است که او گروگان ها را از بین برد. (خوب ایت که جمع بسته است. یادتان هم باشد که از بین بردن همان کشتن است): «او در تاریخ ۲۲ آوریل ۱۹۷۹ در حالی كه تنها شانزده سال داشت به همراه سه تن از اعضای گروه فلسطینی “جبهه خلق برای آزادی فلسطین”(به رهبری «جرج حبش») به نام های ”عبدالمجید اصلان”، “مهنا الموید” و “احمد الابرص” با قایق خود را به سواحل شهرصهیونیست نشین ”نهاریا” در شمال فلسطین اشغالی رسانده و با حمله به یك ماشین پلیس صهیونیستی راننده آن را كشته و سپس به محل اقامت صهیونیستی به نام “هاران” هجوم بردند و او را به همراه یکی از بستگانش ربودند و به ساحل بازگشتند. در همین زمان با نیروهای پلیس مواجه و با آنان درگیر شدند .قنطار پیش از دستگیری، گروگان های خود را از بین برد.» نزول اخلاقی ماکیاولیستی را ببینید. نمی گویند گروگان ها چند ساله بوده اند. نمی گویند غیر نظامی و در خواب بوده اند. همه سایت های خبری معتبر انگلیسی و اسپانیایی ماجرا را دقیق توضیح داده اند اعراب و ایرانیان حامی آنها تا این حد نزول کرده اند که در دشمنی با اسراییل هیچ چارچوب و خط قرمز اخلاقی نمی شناسند و با اندازه کافی خوراک به ان بخش تندروی اسراییلی می  دهند که مظلوم نمایی کند.این یک مشتی انسان از خود بی اختیار بی مغز جانی به اسراییل می فرستد تا خود را در میات مردم بی گناه و در اتوبوس منفجر کند و آن یک به تلافی خانه مردم بی پناه فلسطین و لبنان را بر سرشان خراب می کند.

.این نوشته را به بالاترین بفرستید Balatarin