وصیت نامه فرعون – بخش ششم و پایانی

ماسیوسکی محقق بر این گمان است که این اقوامی که «دوباره به فلسطین رانده شدند، خاطره های چند سده سکونت در مصر را در ذهن خود نگاه داشته بودند.» شک او بر این است: خامودی، آخرین پادشاه بزرگ هیکسوها، که از او در نوشته های باستانی به عنوان بنیان گذار اورشلیم یاد می شود، مبنای اصلی این داستان است.

در نگارش این تاریخ رعایت امانت نگردیده است و حتی برخی رویدادها وارونه نگارش یافته اند.

هیکسو ها به عنوان اشغال گر آمده بودند.

اقامت آنها در مصر یک دوره درخشان حکومت را در بر داشت.

پس از آنها یک دوره تاریک و سقوط آغاز شد.

اما در تورات این سه مورد کاملا وارونه بیان شده اند. عبرانی ها به عنوان کارگرانی تصویر می شوند که برای بیگاری آورده شده بودند و در بردگی می زیستند تا زمانی که قوم با رهبری موسی از آنجا مهاجرت کرد.

چنین تحریف هایی برای محققان روایت ها و داستان ها کاملا آشنا هستند. آنها در این راستا از «وارونگی بیان (Narrative Inversion)» سخن می گویند: یک آغاز کوچک، درخشان تر جلوه داده می شود و پایان نافرجام، دردناک تر و تراژیک تر. ماسیوسکی می گوید: » درماندگی ملی همواره نقطه تقاطع اعصاب در شبکه عصبی قوم ها بوده است.» از این رو در روند ایجاد ملیت قوم یهود این داستان را در سده نهم و هشتم پیش از میلاد تغییر داده و با شکوه تمام به عنوان پیدایش درخشنده قوم تدوین کرده اند.

حال، موسی که بود؟ آیا او اصلا وجود خارجی داشت؟ آیا در میان انبوه تحریف ها و وارونه نگاری های کتاب مقدس می توان حقیقت را دریافت؟

با این وجود او خارج از مرزهای فلسطین شناخته شده بود. در روم باستان، در اسکندریه و در مصر هلنی، در سده های چهارم و سوم پیش از میلاد شایعه های بسیاری پیرامون این پیامبر نقل می شد. در جمع، هشت نویسنده باستانی از او نام برده اند. اما در این داستان ها موسی چهره ای ترسناک دارد. او به عنوان سردسته جذامی ها و بیماران پوستی به میان می آید. از همه وحشتناک تر داستان ترسناکی است که روحانی و تاریخ نویس مصری، «مانه تو (Manetho)» پیرامون 280 پیش از میلاد، بیان می کند. او از دوران وحشتناکی سخن می گوید که هزار سال پیش از زمان او وجود داشته است. در آن زمان، ان گونه که این نویسنده بازگو می کند، نفرینی بر کشور حاکم بوده است و 80 هزار جذامی در کویر شرق مصر بیگاری می کردند. فرعون به آنها اجازه ساخت یک منطقه مسکونی جذامی ها در «آواریس» را داد. آنها یک روحانی از هلیوپلیس (مرکز پیروان فرقه آتن) را به عنوان رهبر خود برگزیدند. نام او موسی بود.

این رهبر جدید پرستش بت ها را ممنوع کرد و حیوانات مقدس مصر قربانی شدند. سپس موسی در آواریس باروهای مستحکم ساخت و هیکسو ها را به کمک خواست. آنها با کمک یکدیگر حکومت وحشت را در مصر ایجاد کردند و قربانگاه ها را به آشپزخانه بدل کردند. موسی حیوانات مقدس را بر آتش کباب می کرد و معبد ها را ویران می ساخت.

از این رو برای آسمن جریان روشن است. این داستان پیرامون کابوسی قدیمی می گردد و خاطرات دوران اخناتون و هیکسوها را این گونه بیرون می ریزد. جذام تنها استعاره ای است برای ناپاکی. و در میان همه اینها: موسی!

آسمن موسی را تنها «ردپایی تاریخی» می داند. از آنجا که لیست شاهان و یا تاریخ نوشته شده ای وجود نداشت که تخیل مصریان را محدود سازد، مصریان فرعون مرتد را غولی بی شاخ و دم تصویر کرده و او را موسی نام نهادند.

دونالد ردفورد (Donald Redford) مصرشناس کانادایی از این نیز فراتر می رود و جزییات داستان موسای «مونه تو» را با زندگی اخناتون ارتباط می دهد. این را می دانیم که اخناتون در کویر شرق مصر اردوگاهی برای کارگران بیگاری ایجاد کرده بود. «مونه تو» می گوید که موسی سیزده سال حکومت وحشت برپا ساخته بود. دقیقا همان مدتی که اخناتون در آمارنا حکومت کرد.

همه اینها این را می رساند که اخناتون فراموش شده، در حافظه جمعی مصریان کماکان زنده است، به شکل موسی. مردم اتفاق های رخ داده واقعی در آمارنا را به همراه خاطرات ناخوشایند از وحشت و ناپاکی از ذهن خود پاک ساخته و اخناتون را نماد یک جنایتکار ساختند.

اما یهودیان نخستین که از این قیام «خورشیدی» آمارنا باخبر بودند، اخناتون را مردی نابغه می دانستند. آنها داستان های وحشتناک پیرامون اخناتون/موسی را برگرفته و به آن آنگونه که خود می خواستند، رنگ مذهبی زدند.

این که «وحی» نازل شده در صحرای سینا در اساس تبلیغاتی دروغین و جعل است، دیگر مورد تردید هیچ تورات شناسی نیست. همگان می دانند که راه به سوی اندیشه تک خدایی، آنگونه که کتاب مقدس می خواهد آن را مستقیم و صاف به ما بقبولاند، هرگز نبوده است. حتی پیرامون سال های 900 پیش از میلاد، آن گونه که یافته های حفاری ها نشان می دهند، عبرانی ها هنوز پیرو «توتم پرستی» بودند. آن ها «یهوه» را به عنوان خدای آب و هوا و باروری می پرستیدند و البته کم کم از تصور جنسی و جسمی از او فاصله گرفتند.

ردپاهای افشا کننده ای نیز در خود کتاب مقدس وجود دارد. میزان بی شماری از افسانه ها و داستان های سامی های غربی در این کتاب درهم آمیخته شده اند. با این وجود هسته قدیمی و اصلی این افسانه ها حفظ شده اند. به عنوان مثال موسی پس از مسابقه با خدا بر فراز کوه آتش، در میان شعله ها گیر افتاده است؛ شعله هایی که درخشش آنها چشم قوم را خیره ساخته است. این درخشش خود خداست. از این رو او باید پوششی بر چهره خود کشد. «رایک (Reik) » محقق، این صحنه را به عنوان «بازمانده» یک سنت جادوگران تفسیر می کند که پوست حیوان قربانی شده را بر چهره می کشند.

در پایان این روند تکاملی، یهودیان خدای خود را توانمند و بی چهره می سازند. او از دور تنها بر پیروان خود، آهنین فرمان می راند. «پیش از من خدایی نبوده و پس از من نیز نخواهد بود.» سخنی که پیامبر دویتریزایا (Deuterjesaja) پیرامون سال 530 پیش از میلاد در پای معبد بابل بر زبان رانده است.

و این پیروزی قطعی تفکر تک خدایی بود.

«یزایا»ی ترک شده میان بیگانگی و تنهایی محصور بود. قوم یهود در مهاجرت، در خطر از هم پاشیدگی قرار گرفته بود. کتاب پنجم موسی تنها یک خطر می شناسد: خطر فراموش شدن و همواره این هشدار را در گوش خوانندگان خود می خواند. فراموشی یعنی حل شدن، از دست دادن سنت ها و جهای رویایی از سرزمینی که قوم از آنجا آمده است و به آنجا می خواهد برگردد.

از این رو مهاجران خود را منزوی و جدا ساختند. آنها به دنبال هویت بودند. در این دوره است که مقدس داشتن «سبت»، قوانین تغذیه حرام و حلال و تابوهای غذایی تدوین می گردند. اسراییل زیر پرچم جاودانگی گرد آمد. ایده «برده سرای» مصر نیز در این دوره شکل گرفت. شعار روحانیون: «سر خود را بالا گیرید! ما در گذشته نیز در دشواری قرار داشتیم و پیروزمندانه به میهن خود بازگشته ایم.»

در سال 516 پیش از میلاد، امکان بازگشت برای این قوم رنج دیده فراهم آمد. کوروش، پادشاه سخاوتمند امپراطوری جهانی ایران به مهاجران اجازه بازگشت به اورشلیم را داد. اکنون پیروان یهوه دیگر صاحب اختیار خود بودند و در استان ایرانی کوچک «یهود» تصور خود را از مذهب راستین پیاده ساختند.

این مذهب، مذهبی پدرانه بود که نشانه ای بسیاری از وحشت و خشونت در خود دارد. در این زمان بود که روحانیون آن سنت خونین را نیز بنیان نهادند که روح یهودی تا امروز آن را در خود دارد. ختنه نوزادان به عنوان بیعت با خدا خوانده شد. کتاب مقدس چنین می گوید: «و یوشع سنگ کوب به پیش آمد و اسراییلیان را بر کوهی از پوست های اضافی ختنه کرد.» پس از آن بود که آنها اجازه ورود به به سرزمین موعود را دریافت کردند.

با این نشانه، زخمی بر بدن، «ازدواج» با یهوه بازگشت ناپذیر شد.فرعون اخناتون، پیشاهنگ، 17 سال در قدرت بود. اما پسران خدا در برابر جادو و ابتذال مصون بودند. آنها تنها نیاز به نگاهی بر بدن خود داشتند تا درک کنند که «سرور»، مرتدان را با چه برش های دردناکی در بدن مجازات می کند.

آنها یک نیرنگ هوشمندانه دیگر نیز به کار بردند تا توانستند به رهبری این جنبش بنشینند. ماسیویسکی گمان می برد:»برای ثبت حق نخستین تولد مذهب تک خدایی به نام فرهنگ یهودی، موسی به زادگاه اصلی تک خدایی، یعنی مصر برده شد.»

اکنون: 2500 سال پس از آن خاور نزدیک کماکان بشکه باروت است. «منطقه فرهنگی-معنوی» که غرب و شرق از روز نخست تفاوت گذاری میان «حق و باطل در مذهب» با هم زندگی می کنند، پر است از دشمنی بدون دلیل که چون ساطور عمل می کند و جدا می سازد.

البته بیشتر مذهب شناسان دگر می اندیشند. لوکاس بورمن (Lukas Bormann) از بایرویت اعتراف می کند: «آسمن ما را بشدت تکان داد.» البته او می پذیرد که کتاب مقدس از «شکل بیانی تندروانه» استفاده می کند و «پر از پلمیک» است. «دلیل آن این است که نوشته ها تقریبا همگی از سوی اشرافیت یهودی قدرت از دست داده، ثبت شده اند.»

بورمن می گوید: همین ناتوانی و رنج ها بودند که یهودیان را از دید اخلاقی بزرگ ساختند. این قوم بود که نمونه وار برای همه انسان ها صدایش را بر علیه بردگی و سرکوب بلند ساخت و امیدی جهان شمول به صلح برای همه انسان ها بیان داشت.

این را آسمن نیز رد نمی کند. او بیش از هر کس دیگر از دستاوردهای روح یهودی آگاه است. او در تازه ترین کتاب خود می نویسد: سخن یهودیان بر سر خطاهای خاص انسان ها نبود، بلکه بر سر آگاهی از «گناهکار بودن اساسی انسان، گذرا بودن او و دوریش از خدا» بود. از این روست که طلب «پشیمانی»، توبه و بازگشت از «زیر بار سنگین گناهان در زندگی تا امروز» به وجود آمده است.

توبه و بازگشت: این است درخواست ژرف کتاب مقدس. پسالم 51 بازگشت لازم به خویش را این گونه روشن می سازد: «قربانی که بر خدا خوش می آید، آن روحی است که در هم فروریخته است، آن قلبی است که در هم شکسته و له شده است.»

نویسنده: ماتیاس شولتس

بازگردان به فارسی: وبلاگ آقا اجازه؟؟ (aghaejaze.wordpress.com)، ژوییه 2008

این نوشته را به بالاترین بفرستید Balatarin

Advertisements

2 پاسخ

  1. آقا نوید، دست شما درد نکنه برای ترجمه چنین روایت جالبی از جریان شکل گیری مذاهب توحیدی. خیلی جالب و تفکر انگیز بود. اگر کسی کتاب مقدس را خوانده باشد و کمی با آیین دین یهود آشنایی داشته باشد، از وجود تشابه بین این آیین و اسلام و نیز داستانهای قرآنی که در واقع تکرار داستانهای توراتی هستند، شگفت زده می شود. البته قبل از لعن و نفرین من واجب است هم قرآن را بخوانید هم تورات را، آنوقت نفرین کنید. برای من همچنین خواندن لغت Emunah که شما آنرا وفاداری ترجمه کرده اید، بسیار جالب بود. این لغت همان «ایمان» عربی است و نیز لغت»احاد» که احتمالا توحید عربی ریشه در آن دارد خیلی قابل تامل است. به هر حال کمی تامل درباره مذهب و عدم پذیرش بدون قید و شرط آن می تواند کمک حال باشد. سوره بقره در قرآن روایت عمدتا مطابق با داستان مهاجرت قوم یهود و پیامبری موسی در تورات است.

  2. agha dastetoon dard nakone besyar bedard bekhor bud va jaleb
    sarboland bashi va paydar
    amir

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: