«وصیت نامه فرعون»: نگاهی تازه بر آمدگاه اندیشه تک خدایی

این نوشته که در هفته نامه آلمانی «اشپیگل» چاپ هامبورگ نشر یافته بود، نگاهی بر آخرین دستاوردهای باستان شناسی در مصر و اسراییل پیرامون کتاب مقدس دارد. در ابتدا باید به نکته های زیر توجه کنید:

شاید اگر این نوشته «میراث فرعون» ترجمه می شد، برای خواننده فارسی زبان ملموس تر و نزدیک تر به محتوای نوشته می بود. اما وصیت نامه به زبان های اروپایی Testament نام دارد. در همین میان تورات که ما آن را به نام «عهد عتیق» می شناسیم، در زبان انگلیسی Old Testament و در آلمانی Das alte Testament نام دارد. در سایر زبان های هم خانواده نیز نام مشابه این را دارد. از این رو هفته نامه اشپیگل با واژه ها یک بازی مفهوم دار کرده است و از این رو من نمی توانستم آن را تغییر دهم.

پیام فشرده این نوشته این هاست:

یهودیان بر خلاف ادعای خود نخستین آورندگان اندیشه تک خدایی نیستند، بلکه این اندیشه در مصر باستان توسط اخناتون، فرعون مصر، به وجود آمده است و یهودیان آن را به نام خود در آورده اند.

تورات یا عهد عتیق، کتابی است که از آسمان نازل نشده است و در طی سده ها توسط روحانیون یهودی بنا به نیاز زمان خود تدوین شده است.

پیامبری به نام موسی وجود نداشته است و نشانه های موجود دلیل بر وجود چند افسانه دارند که مستدل ترین آنها می گوید که موسی همان فرعون مرتد مصری، اخناتون است.

درگیری میان فلسطینیان و اسراییل در خاورمیانه بر یک افسانه پایه دارد.

بقیه نوشته را خود در اینجا بخوانید: بخش نخست، بخش دوم، بخش سوم، بخش چهارم، بخش پنجم و بخش ششم.

این نوشته را به بالاترین بفرستید Balatarin

وصیت نامه فرعون – بخش ششم و پایانی

ماسیوسکی محقق بر این گمان است که این اقوامی که «دوباره به فلسطین رانده شدند، خاطره های چند سده سکونت در مصر را در ذهن خود نگاه داشته بودند.» شک او بر این است: خامودی، آخرین پادشاه بزرگ هیکسوها، که از او در نوشته های باستانی به عنوان بنیان گذار اورشلیم یاد می شود، مبنای اصلی این داستان است.

در نگارش این تاریخ رعایت امانت نگردیده است و حتی برخی رویدادها وارونه نگارش یافته اند.

هیکسو ها به عنوان اشغال گر آمده بودند.

اقامت آنها در مصر یک دوره درخشان حکومت را در بر داشت.

پس از آنها یک دوره تاریک و سقوط آغاز شد.

اما در تورات این سه مورد کاملا وارونه بیان شده اند. عبرانی ها به عنوان کارگرانی تصویر می شوند که برای بیگاری آورده شده بودند و در بردگی می زیستند تا زمانی که قوم با رهبری موسی از آنجا مهاجرت کرد.

چنین تحریف هایی برای محققان روایت ها و داستان ها کاملا آشنا هستند. آنها در این راستا از «وارونگی بیان (Narrative Inversion)» سخن می گویند: یک آغاز کوچک، درخشان تر جلوه داده می شود و پایان نافرجام، دردناک تر و تراژیک تر. ماسیوسکی می گوید: » درماندگی ملی همواره نقطه تقاطع اعصاب در شبکه عصبی قوم ها بوده است.» از این رو در روند ایجاد ملیت قوم یهود این داستان را در سده نهم و هشتم پیش از میلاد تغییر داده و با شکوه تمام به عنوان پیدایش درخشنده قوم تدوین کرده اند.

حال، موسی که بود؟ آیا او اصلا وجود خارجی داشت؟ آیا در میان انبوه تحریف ها و وارونه نگاری های کتاب مقدس می توان حقیقت را دریافت؟

با این وجود او خارج از مرزهای فلسطین شناخته شده بود. در روم باستان، در اسکندریه و در مصر هلنی، در سده های چهارم و سوم پیش از میلاد شایعه های بسیاری پیرامون این پیامبر نقل می شد. در جمع، هشت نویسنده باستانی از او نام برده اند. اما در این داستان ها موسی چهره ای ترسناک دارد. او به عنوان سردسته جذامی ها و بیماران پوستی به میان می آید. از همه وحشتناک تر داستان ترسناکی است که روحانی و تاریخ نویس مصری، «مانه تو (Manetho)» پیرامون 280 پیش از میلاد، بیان می کند. او از دوران وحشتناکی سخن می گوید که هزار سال پیش از زمان او وجود داشته است. در آن زمان، ان گونه که این نویسنده بازگو می کند، نفرینی بر کشور حاکم بوده است و 80 هزار جذامی در کویر شرق مصر بیگاری می کردند. فرعون به آنها اجازه ساخت یک منطقه مسکونی جذامی ها در «آواریس» را داد. آنها یک روحانی از هلیوپلیس (مرکز پیروان فرقه آتن) را به عنوان رهبر خود برگزیدند. نام او موسی بود.

این رهبر جدید پرستش بت ها را ممنوع کرد و حیوانات مقدس مصر قربانی شدند. سپس موسی در آواریس باروهای مستحکم ساخت و هیکسو ها را به کمک خواست. آنها با کمک یکدیگر حکومت وحشت را در مصر ایجاد کردند و قربانگاه ها را به آشپزخانه بدل کردند. موسی حیوانات مقدس را بر آتش کباب می کرد و معبد ها را ویران می ساخت.

از این رو برای آسمن جریان روشن است. این داستان پیرامون کابوسی قدیمی می گردد و خاطرات دوران اخناتون و هیکسوها را این گونه بیرون می ریزد. جذام تنها استعاره ای است برای ناپاکی. و در میان همه اینها: موسی!

آسمن موسی را تنها «ردپایی تاریخی» می داند. از آنجا که لیست شاهان و یا تاریخ نوشته شده ای وجود نداشت که تخیل مصریان را محدود سازد، مصریان فرعون مرتد را غولی بی شاخ و دم تصویر کرده و او را موسی نام نهادند.

دونالد ردفورد (Donald Redford) مصرشناس کانادایی از این نیز فراتر می رود و جزییات داستان موسای «مونه تو» را با زندگی اخناتون ارتباط می دهد. این را می دانیم که اخناتون در کویر شرق مصر اردوگاهی برای کارگران بیگاری ایجاد کرده بود. «مونه تو» می گوید که موسی سیزده سال حکومت وحشت برپا ساخته بود. دقیقا همان مدتی که اخناتون در آمارنا حکومت کرد.

همه اینها این را می رساند که اخناتون فراموش شده، در حافظه جمعی مصریان کماکان زنده است، به شکل موسی. مردم اتفاق های رخ داده واقعی در آمارنا را به همراه خاطرات ناخوشایند از وحشت و ناپاکی از ذهن خود پاک ساخته و اخناتون را نماد یک جنایتکار ساختند.

اما یهودیان نخستین که از این قیام «خورشیدی» آمارنا باخبر بودند، اخناتون را مردی نابغه می دانستند. آنها داستان های وحشتناک پیرامون اخناتون/موسی را برگرفته و به آن آنگونه که خود می خواستند، رنگ مذهبی زدند.

این که «وحی» نازل شده در صحرای سینا در اساس تبلیغاتی دروغین و جعل است، دیگر مورد تردید هیچ تورات شناسی نیست. همگان می دانند که راه به سوی اندیشه تک خدایی، آنگونه که کتاب مقدس می خواهد آن را مستقیم و صاف به ما بقبولاند، هرگز نبوده است. حتی پیرامون سال های 900 پیش از میلاد، آن گونه که یافته های حفاری ها نشان می دهند، عبرانی ها هنوز پیرو «توتم پرستی» بودند. آن ها «یهوه» را به عنوان خدای آب و هوا و باروری می پرستیدند و البته کم کم از تصور جنسی و جسمی از او فاصله گرفتند.

ردپاهای افشا کننده ای نیز در خود کتاب مقدس وجود دارد. میزان بی شماری از افسانه ها و داستان های سامی های غربی در این کتاب درهم آمیخته شده اند. با این وجود هسته قدیمی و اصلی این افسانه ها حفظ شده اند. به عنوان مثال موسی پس از مسابقه با خدا بر فراز کوه آتش، در میان شعله ها گیر افتاده است؛ شعله هایی که درخشش آنها چشم قوم را خیره ساخته است. این درخشش خود خداست. از این رو او باید پوششی بر چهره خود کشد. «رایک (Reik) » محقق، این صحنه را به عنوان «بازمانده» یک سنت جادوگران تفسیر می کند که پوست حیوان قربانی شده را بر چهره می کشند.

در پایان این روند تکاملی، یهودیان خدای خود را توانمند و بی چهره می سازند. او از دور تنها بر پیروان خود، آهنین فرمان می راند. «پیش از من خدایی نبوده و پس از من نیز نخواهد بود.» سخنی که پیامبر دویتریزایا (Deuterjesaja) پیرامون سال 530 پیش از میلاد در پای معبد بابل بر زبان رانده است.

و این پیروزی قطعی تفکر تک خدایی بود.

«یزایا»ی ترک شده میان بیگانگی و تنهایی محصور بود. قوم یهود در مهاجرت، در خطر از هم پاشیدگی قرار گرفته بود. کتاب پنجم موسی تنها یک خطر می شناسد: خطر فراموش شدن و همواره این هشدار را در گوش خوانندگان خود می خواند. فراموشی یعنی حل شدن، از دست دادن سنت ها و جهای رویایی از سرزمینی که قوم از آنجا آمده است و به آنجا می خواهد برگردد.

از این رو مهاجران خود را منزوی و جدا ساختند. آنها به دنبال هویت بودند. در این دوره است که مقدس داشتن «سبت»، قوانین تغذیه حرام و حلال و تابوهای غذایی تدوین می گردند. اسراییل زیر پرچم جاودانگی گرد آمد. ایده «برده سرای» مصر نیز در این دوره شکل گرفت. شعار روحانیون: «سر خود را بالا گیرید! ما در گذشته نیز در دشواری قرار داشتیم و پیروزمندانه به میهن خود بازگشته ایم.»

در سال 516 پیش از میلاد، امکان بازگشت برای این قوم رنج دیده فراهم آمد. کوروش، پادشاه سخاوتمند امپراطوری جهانی ایران به مهاجران اجازه بازگشت به اورشلیم را داد. اکنون پیروان یهوه دیگر صاحب اختیار خود بودند و در استان ایرانی کوچک «یهود» تصور خود را از مذهب راستین پیاده ساختند.

این مذهب، مذهبی پدرانه بود که نشانه ای بسیاری از وحشت و خشونت در خود دارد. در این زمان بود که روحانیون آن سنت خونین را نیز بنیان نهادند که روح یهودی تا امروز آن را در خود دارد. ختنه نوزادان به عنوان بیعت با خدا خوانده شد. کتاب مقدس چنین می گوید: «و یوشع سنگ کوب به پیش آمد و اسراییلیان را بر کوهی از پوست های اضافی ختنه کرد.» پس از آن بود که آنها اجازه ورود به به سرزمین موعود را دریافت کردند.

با این نشانه، زخمی بر بدن، «ازدواج» با یهوه بازگشت ناپذیر شد.فرعون اخناتون، پیشاهنگ، 17 سال در قدرت بود. اما پسران خدا در برابر جادو و ابتذال مصون بودند. آنها تنها نیاز به نگاهی بر بدن خود داشتند تا درک کنند که «سرور»، مرتدان را با چه برش های دردناکی در بدن مجازات می کند.

آنها یک نیرنگ هوشمندانه دیگر نیز به کار بردند تا توانستند به رهبری این جنبش بنشینند. ماسیویسکی گمان می برد:»برای ثبت حق نخستین تولد مذهب تک خدایی به نام فرهنگ یهودی، موسی به زادگاه اصلی تک خدایی، یعنی مصر برده شد.»

اکنون: 2500 سال پس از آن خاور نزدیک کماکان بشکه باروت است. «منطقه فرهنگی-معنوی» که غرب و شرق از روز نخست تفاوت گذاری میان «حق و باطل در مذهب» با هم زندگی می کنند، پر است از دشمنی بدون دلیل که چون ساطور عمل می کند و جدا می سازد.

البته بیشتر مذهب شناسان دگر می اندیشند. لوکاس بورمن (Lukas Bormann) از بایرویت اعتراف می کند: «آسمن ما را بشدت تکان داد.» البته او می پذیرد که کتاب مقدس از «شکل بیانی تندروانه» استفاده می کند و «پر از پلمیک» است. «دلیل آن این است که نوشته ها تقریبا همگی از سوی اشرافیت یهودی قدرت از دست داده، ثبت شده اند.»

بورمن می گوید: همین ناتوانی و رنج ها بودند که یهودیان را از دید اخلاقی بزرگ ساختند. این قوم بود که نمونه وار برای همه انسان ها صدایش را بر علیه بردگی و سرکوب بلند ساخت و امیدی جهان شمول به صلح برای همه انسان ها بیان داشت.

این را آسمن نیز رد نمی کند. او بیش از هر کس دیگر از دستاوردهای روح یهودی آگاه است. او در تازه ترین کتاب خود می نویسد: سخن یهودیان بر سر خطاهای خاص انسان ها نبود، بلکه بر سر آگاهی از «گناهکار بودن اساسی انسان، گذرا بودن او و دوریش از خدا» بود. از این روست که طلب «پشیمانی»، توبه و بازگشت از «زیر بار سنگین گناهان در زندگی تا امروز» به وجود آمده است.

توبه و بازگشت: این است درخواست ژرف کتاب مقدس. پسالم 51 بازگشت لازم به خویش را این گونه روشن می سازد: «قربانی که بر خدا خوش می آید، آن روحی است که در هم فروریخته است، آن قلبی است که در هم شکسته و له شده است.»

نویسنده: ماتیاس شولتس

بازگردان به فارسی: وبلاگ آقا اجازه؟؟ (aghaejaze.wordpress.com)، ژوییه 2008

این نوشته را به بالاترین بفرستید Balatarin

اطلاعات شبکه تلفن همراه در خدمت جامعه شناسی

بسیاری از مشترکان شبکه تلفن همراه از این که در استفاده از این شبکه چه اطلاعاتی بر جای می گذارند، آگاهی ندارند و چنان چه آگاهی آنها نسبت به میزان و نوع اطلااتی که بر جای می گذارند، بالا رود، شاید رفتار آنها تغییر کند. دانشمندان آمریکایی این نکته را بررسی کیده و نتیجه تحقیقات خود را در در شماره 453 مجله Nature، ژوئن 2008 منتشر کرده اند.در این بررسی آنها یافته های خود را پیرامون تحرک و رفتار 100.000 نفر مشترکان شبکه تلفن همراه، که به طور تصادفی انتخاب شده بودند، در مدت شش ماه گزارش کرده اند. با وجودی که روش هایی که برای تخمین رفتار و تحرک انسان ها برای شهرسازی، روند گسترش بیماری های ویروسی و یا تخمین ترافیک شهری رد آینده جهت برنامه ریزی به کار گرفته می شوند، این گسترش ها را فرآیندهای “تصادفی” (Statistical) می خوانند، دانشمندان این بار دریافتند که رفتار انسان ها در حرکت خود از جایی به جای دیگر، از نظم زمانی و مکانی برخوردار است.

نویسنده مجله Nature تنها نتیجه این بررسی را جالب نمی داند، بلکه روشی که برای رسیدن به این نتیجه به کار گرفته شده بود رانیز جذاب می داند. سال هاست که جامعه شناسان در تلاشند که روش های مناسبی برای بررسی رفتار حرکتی گروه های بزرگ انسانی بیابند. روش های به کار گرفته کنونی بیشتر بر اساس همه پرسی است که کاری است بسیار پیچیده.این که جامعه شناسی بتواند اطلاعات 16 میلیون مورد جا به جایی از سوی 100 هزار نفر را ثبت کند، چیزی بود که جامعه شناسان در چند سال پیش خواب آن را هم نمی توانستند ببینند.

اکنون با استفاده از امکانات شبکه های مخابراتی و روش های خودکار دسته بندی و ارزیابی این میزان عظیم اطلاعات، علم جامعه شناسی می تواند روند های مورد نیاز خود را با دقت بیشتری چون دانشمندان علوم طبیعی بسنجد.

Technorati Tags:

این نوشته را به مهندس بفرستید: mohandes

وصیت نامه فرعون – بخش پنجم

نوشته زیر در هفته نامه اشپیگل چاپ آلمان در شماره 52 در سال 2006 به چاپ رسیده بود. این نوشته آخرین بررسی های تاریخی و یافته های باستان شناسی پیرامون تورات یا “عهد عتیق” را نشان می دهد که در ادامه و تایید یافته های گذشته است. نکته نوین جالب توجه در این نوشته طرح دیدگاه نوین پیرامون آمدگاه اندیشه تک خدایی است. این نوشته از آلمانی برگردانده شده که پیاپی در اینجا می آورم.

نویدار

===============

یک صد سال پیش نیز آنگاه که باستان شناسان به نخستین رد اخناتون دست یافتند، تلاش داشتند که ارتباطی میان او و موسای کتاب مقدس بیابند. نکات مشترک روشن است. آسمن می گوید: “اشتراک این دو در این است که هر دو قاطعانه تفاوت میان درست و نادرست را اساس تفرقه و تعقیب دیگران نهاده بودند.” حال چه رشته ارتباطی می توان میان آن رهبر مصری و مردی از صحرای سینا یافت؟ آیا ارتباطی نهانی چون بند ناف از نیل تا اورشلیم وجود دارد؟

جیمز بریستد (James Breasted) مصرشناس نابغه آمریکایی که در سال 1894 در برلین دکترای خود را دریافت کرده بود، این تردید را ابراز داشته بود. او گمان داشت که یهودیان به طریقی از این مذهب نورانی اطاع یافته بودند. ادوارد مایر (Erward Meyer) متخصص آلمانی تاریخ باستان نیز گمان او را تایید می کند. او می گوید: در این گذار از کویر «هسته ای از واقعیت» وجود دارد.

زیگموند فروید (Sigmund Freud) بسیار سنگین تر به این مورد پرداخت. در سال 1937، آنگاه که او از سرطان سخت رنج می برد و یهودی ستیزی در آلمان وحشیانه بیداد می کرد، پدر پسیکانالیز (که خود یهودی زاده بود) آخرین نوشته بزرگ خود را به پایان رساند: » موسی و دین تک خدایی».

در این نوشته او این دیدگاه را بیان داشت: موسی در حقیقت یک روحانی آتن (Aton) از هلیوپلیس (Heliopolis) است که پس از شکست این جنبش مذهبی، گروهی از بردگان یهودی را برگزید تا اعتقاد خود را در میزانی کوچک پیش برد. به جز نام موسی (موسی واژه ای مصری و به مفهوم کودک است)، فروید افسانه بیرون گذاردن بچه را نیز مشکوک می داند. کتاب مقدس می گوید که موسی از زن برده ای عبرانی به دنیا می آید و او نوزاد خود را در سبدی بر روی نیل رها می سازد. نوزاد بر روی آب به دست یکی از دختران فرعون می افتد که او را به سرپرستی می پذیرد و موسی در دربار بزرگ می شود.

برای فروید جریان روشن است: موسی یک مصری بود. داستان بیرون گذاردن او تنها یک حقه است برای آن که این بیگانه را «یهودی» سازند و بتوانند او را بعدها در مرکز «افسانه بنیان گزار ملی» جای دهند.

این سخن از سوی پدر اطریشی روانشناسی، اندیشه ای ماهرانه بود. و فروید این که جریان پس از آن چگونه پیش رفت را نیز می دانست: یهودیان که هنوز نیمه بت پرست بودند، خود را از برای اجرای فرمان های سخت گیرانه موسی ناتوان دیدند و او را به قتل رساندند.

آن چه که در نگاه نخست در این نظریه عجیب به نظر می رسد، در واقع بر اندیشه نیرومندی بنا شده است که به قلب اندیشه مذهب راه می یابد. فروید بر این باور بود که پیش از مرگ خود، مقدس ترین دروازه مذهب را گشوده است. پدر پسیکانالیز در سال 1912 در نوشته انتشار یافته خود به نام «توتم و تابو» درگیری پدر و پسر را به عنوان ریشه همه اعمال مذهبی بیان داشته بود. مدل فکری او این گونه است: در «جامعه نخستین» قوی ترین مرد بر دیگران تسلط می یابد و همه زنان را برای خود می خواهد و از جایگاه قدرت کامل خود از پسران و برادران خود فرمان بری مطلق می طلبد. او هر گونه مخالفت را با مقطوع النسل ساختن مخالف پاسخ می دهد.

در مخالفت با چنین مستبدی، همه مردان دیگر متحد می شوند، او را به قتل رسانده و بدن او را در «خوراک توتم» می خورند تا قدرت او به آنها انتقال یابد. پس از این کار آنها ابراز تقصیر و پشیمانی می کنند چون حامی گروه مرده است. از این رو این پدر به ضمیر ناخودآگاه انتقال می یابد و به صورت «حیوان توتم» در می آید که از سوی گروه پرستیده می شود؛ نخستین نظام مذهبی بشریت!

فروید اندیشه خود را این گونه ادامه می دهد: این مستبد پیش از تاریخ، دقیقا در دوران بسیار بعد در فرقه «آتن (Aton)» دوباره ظاهر می شود، اما این بار در آسمان. یهوه نیز به صورت یک مستبد ظاهر می گردد. از این روست که مردم نخستین نماینده او را به قتل می رسانند. موسی می میرد. از این روست که آن عقده تقصیر باستانی دوباره فعال می شود؛ و این بار با تاثیر قوی تر.

این تئوری هر چند که بسیار هیجان انگیز می نماید، نمی تواند کامل درست باشد. این جریان بیش از اندازه روشن، عملی و مشخص بیان شده است. برای قبیله ای یهودی که در سالهای پیرامون 1250 پیش از میلاد حاضر باشد که به خاطر یک روحانی «آتن» از سنگ زار های سینا گذر کند و به آزمایش های سخت روحی تن دهد، از سوی باستان شناسی مدرن هیچ گونه سندی یافت نشده است.

آنچه مستند است این است: پیرامون 1250 پیش از میلاد هنوز در صحرای سینا قبیله های راهزن «هاپیرو (Hapiru) می زیستند. در فلسطین جنوبی مردم قبیله «شاسو (Shasoo)» سکونت داشتند که از پرورش حیوانات زندگی می کردند و کم کم ساکن آنجا شدند. قومی با نام اسراییل در آنجا هنوز وجود نداشت و تنها قبیله های گوسفند چران بودند که همیشه در کوچ بودند.

ابتدا پیرامون 1000 پیش از میلاد بود که کم کم شمار مردم ساکن دهقان رو به افزایش نهاد. کلبه ها دارای محراب های کوچکی بودند که به عنوان فربان گاه برای پیشینیان و ارواح خانواده مورد استفاده قرار می گرفتند. مکان های مقدس محلی، بر فراز کوهها قرار داشتند. به بیان کتاب مقدس در سده هشتم پیش از میلاد هنوز بر فراز تپه های بلند و زیر هر درخت بزرگی آتش مقدس شعله ور بود. در این دنیای چند خدایی (Polytheistic) برای موسایی درخشان، آن گونه که کتاب مقدس می گوید، هیچ گونه جای گاهی نمی تواند وجود داشته باشد. او هنوز از کوه سینا پایین نیامده به قوم خود نخستین فرمان خود را ابلاغ می کند: «من سرور تو و خدای تو هستم.» سپس داستان به راحتی ادامه می یابد. در میان کویر موسی دستورهایی برای تزیین خیمه صادر می کند. قوم باید ظروف مسی برای مراسم مذهبی بسازد و یک میز برای نان مقدس (Shewbread) و یک شمعدان طلایی تهیه کند. حتی یک «تخت رحمت» نیز باید تهیه گردد.

در حقیقت نویسندگان کتاب مقدس در شرح چند صفحه ای خود در کتاب دوم موسی، تزیینات معبد اورشلیم را توضیح می دهند، آن گونه که پس از بازسازی در سال 516 پیش از میلاد تزیین شده بود. این جاعلان برای آن که به سراهای تازه ساخت این معبد جلوه بخشند، داستان را این گونه سراییدند که گویا تزیینات و مبلمان این معبد همانی است که در خیمه موسی در میان کویر بوده است.

همه این ها این را می رساند: روحانیون یهوه از چهره موسی به عنوان یک «دژکوب» برای پیش برد برنامه فرقه خود استفاده می کردند. این روحانیون بودند که از زبان پیامبر خود سخن می گفتند.

اما با تمام اینها ارتباط ممفیس-اورشلیم چندان هم پرت نیست. باستان شناسی مدرن نیز بر این باور است که پلی میان اخناتون، خالق تک خدایی، و جانشین مشهور او موسی، وجود دارد. این که درخشش مصر در آن زمان به کویر شرقی نیز رسیده بود را در این میان باستان شناسان اسراییلی به شکل قاطع تایید کرده اند.در «امپراطوری جدید» (1550 تا 1070 پیش از میلاد) فرعون ها سراسر سرزمین های شرقی کناره مدیترانه را در سلطه استعماری خود داشتند. واحدهای نظامی و لشکریان آنها از میان فلسطین می گذشتند.

بر سنگ نبشته مرنپتاه (Merenptah) در سال 1207 پیش از میلاد برای اولین بار نام سرزمین زیر سلطه ای به نام اسراییل آورده می شود. می توان چنین گمان داشت که سامی ها در معدن های سنگ های گرانبهای فرعون به بیگاری گمارده می شدند. گله داران و بدوی های ساکن فلسطین (که سنگ نبشته ها آنها را با ریش های نوک تیز نشان می دهند) از این راه در زندگی فرهنگی اشغال گران نیز سهم داشتند. مصر مجموعه ای متمدن و ثروتمند و آمدگاه هر نوع دانش بود.

و از این رو این صحرانشینان آسیایی زیر سلطه از وجود اخناتون بزرگ نیز آگاهی داشتند. سرود خورشید آتن شباهت شگفت آوری به پسالم 104 عهد عتیق دارد که یکی از زیباترین سروده های تورات است. انتقال آن شاید از راه پادگان های مصری و متحدان اشراف زاده در فلسطین صورت گرفته باشد.

یک ارتباط دیگر نیز وجود دارد که ژرف تر در چشمه یاریخ فرو می رود. در سده هفدهم پیش از میلاد تخت و تاج مصر مورد هجوم بیگانگان (هیکسوس Hyksos) قرار می گیرد. آنها مردمان از شرق و در واقع یهودیان نخستین بودند. نوشته های باستانی هیروگلیف می گویند: بیگانگان شهرها را به آتش کشیده، مکان های مقدس را نابود ساخته و با مردم دشمنی کردند. آنها شهر آواریس را به عنوان باروی مستحکم ساختند.

باستان شناسی مدرن این داستان را در هسته اصلی خویش تایید می کند. آواریس در کناره شرقی نیل جای داشت.مانفرد بیتاک (Manfred Bietak) از وین سال هاست که گرم بیرون آوردن خرابه های آن است که در وضعیت خوبی باقی مانده اند. نتیجه: هیکسوها 108 سال در قدرت بودند. یکی از شاهان آنها «یاکوبهر» (Ya Kobher) نام داشت که بسیار شبیه یاکوب (یعقوب)، پدر کتاب مقدس است. در سالهای 1550 پیش از میلاد بود که بازپس گیری نظامی هنجام گرفت. فرعون ها که دوباره نیرومند شده بودند، متجاوزان را به کویر باز راندند.

ماسیوسکی محقق بر این گمان است که این اقوامی که «دوباره به فلسطین رانده شدند، خاطره های چند سده سکونت در مصر را در ذهن خود نگاه داشته بودند.» شک او بر این است: خامودی، آخرین پادشاه بزرگ هیکسوها، که از او در نوشته های باستانی به عنوان بنیان گذار اورشلیم یاد می شود، مبنای اصلی این داستان است.

تصویر یکم: تندیس نفرتیتی که ناپدید شد

تصویر دوم: برج بابل

تصویر سوم: تندیس از بت های کنعانی

ادامه دارد … (بخش ششم)

این نوشته را به بالاترین بفرستید Balatarin