ایرانیان و حیوانات خانگی: آیا ایرانیان مردمی عاطفی هستند؟

دیشب تلویزیون صدای آمریکا (VOA) در برنامه «میز گردی با شما» به وضعیت حیوانات در ایران پرداخته بود و از دو نفر فعالان انجمن حمایت از حیوانات ایران را دعوت کرده بود. آنها گزارشی از فعالیت های خود در ایران و وضعیت حیوانات خانگی دادند و از اردوگاهی که در هشتگرد برای نگهداری حیوانات نیازمند ساخته اند، گفتند. آنها از کسانی که به آنها کمک می کنند و به حیوانات رسیدگی می کنند و از دامپزشکانی که مجانی حیوانات بیمار را معالجه و جراحی می کنند، گفتند. انها از سربازان نیروی انتظامی (که این روزها تحت فرماندهی قاطع، راسخ و شجاعانه سردار رادان گرم شکار سگ های خانگی است) گفتند که از غذای روزانه خود به سگهای اسیر می دهند تا آنها زنده بمانند.
از دیدگاه یک تماشاگر احساس کردم که چقدر آدم مهربان در این کشور یافت می شود. اما این احساس لحظه ای بیش نبود. هر چند که خود از این مردمان با عاطفه در ایران بسیار می شناسم، معتقدم که اینها نماد جامعه ایران نیستند و از کارهای اینها نمی توان نتیجه گرفت که ایرانیان مردمانی حیوان دوست یا عاطفی هستند. نماد جامعه ایرانی آن دیگران هستند.
چند مورد را بگویم:
• در همین اردوگاهی که در هشتگرد است، الاغی هست که کمرش شکسته است. بار اول که این الاغ را به آنجا آورده بودند و در آنجا به او رسیدگی شده بود، چند نفر می آیند و با قول این که از این الاغ نگهداری کنند، او را می برند. پس از مدتی که از اردوگاه برای رسیدگی به سراغ الاغ می روند، می بینند که آنها بر خلاف قول از این حیوان مصدوم بار می کشند. الاغ را از آنها گرفته و به اردوگاه بر می گردانند و اکنون دیگر میهمان همیشگی آنجاست.
• چندی پیش خانمی از آشنایان ما در تهران که یک سگ دارد، آنگاه که سگ را برای گردش به خیابان برده بود، نیروی انتظامی سگ را می گیرد. به او می گویند که فردا مدارک شناسایی سگ را به قرارگاه تامین و امداد بیاورید و او را تحویل بگیرید. از آن روز سرگردانی 45 روزه این خانم آغاز می شود. هر روز او را از اینجا به آنجا می فرستند و قول فردا را می دهند. در این رفت و آمد ها او با خانواده های بسیار دیگری آشنا می شود که همه میان 20 تا 60 روز به دنبال سگ های دستگیر شده خود بودند. برخی از آنها به دادگستری شکایت کرده بودند و تلاش داشتند که از آن راه حیوان های خود را پس گیرند. برخی به این و آن مامور و سرباز رشوه داده بودند تا از وضعیت سگ ها اطلاعات بگیرند. تا این که یکی از سربازانی که رشوه گرفته بود، به آنها اطلاع داد که همه سگ ها را مسموم کرده اند و در جایی در جاده قم در بیابان انداخته اند. خانواده ها به آنجا در بیابان می شتابند و از 27 سگ مورد جستجو تعدادی سگ مرده و 5 سگ نیمه جان می یابند. سرباز به آنها گفته بود که به سگ ها تنها دو بار در هفته نان خشک و آب می داده اند. خانواده ها سه روز در آن بیابان به دنبال سگ های دیگر سرگردان بودند تا در این میان یک ماشین پراید پیدا می شود و راننده به آنها می گوید که افسر نیروی انتظامی است و 9 سگ را زنده با خود برده است و در برابر دریافت 2 میلیون تومان حاضر است آنها را بازگرداند. خانواده ها 2 میلیون تومان را گردآورده و می پردازند و خانم آشنای ما نیز سگش را می یابد. بدن سگ بیچاره پر از زخم و عفونت در چشم بود و 4 کیلو وزن از دست داده بود. این خانم که مدت ها می گریست، می گفت که سگش در خانه 2 لیتر آب و شیر را یکجا خورده بود و هنوز زیر درمان است. او 3 بار و هربار 200،000 تومان و یک بار نیز با دیگران در جمع 2 میلیون تومان برای یافتن سگش پرداخت کرده است.
• مساله نجس بودن سگ که هیچ گونه پایه و اساس علمی ندارد، به دشواری بزرگ این حیوان بدل شده است و ایرانیان آمادگی کوچکترین تردیدی را نیز در این مورد ندارند. دکانداران دین هم گویا به صلاحشان نیست تا راهی برای این داستان جعلی بیابند. از دید من اگر آنها بخواهند، می توانند در بدن سگ نیز فلس پیدا کنند و این حیوان مهربان و دوست بی قید و شرط انسان را «تمیز» اعلام کنند.
• اگر داستان هایی که می گویند، درست باشند، ایرانیان نخستین مردمانی بوده اند که سگ را اهلی و عضو خانواده خود کرده بوده اند. این فرهنگ از ایران به غرب رفته است. حال این سردار رادان شجاع و سردسته اوباش تهران بگوید که با کدام فرهنگ غربی دارد مبارزه می کند؟
• یکی از تفریح های پسران در ایران سنگ پراکنی به گنجشک هاست. فکر می کنید اگر در خانواده های آنها عاطفه حاکم باشد، باز هم چنین کاری می کنند؟ آیا گنجشک ها نیز نجس هستند؟
• تفریح دیگر گربه کشی است، بستن قوطی به دم گربه و رها کردن او یا آتش زدنش است. هر که فکر کند، از این موردها یادش می آید. گربه چی؟ آیا گربه هم نجس است؟
• در بسیاری از روستاهای ایران (که گمان می رود عاطفی تر به حیوان برخورد کنند) این گونه است که روستاییان در بهار و تابستان الاغ های خود را به کار سنگین می کشند و در پاییز و زمستان آنها را در بیابان رها می کنند چون نمی خواهند هزینه کاه و علف آنها را بدهند. در حاشیه بیابان های خشک مرکزی ایران همیشه گروه هایی از الاغ های سرگردان را می بینی که ناامید به دنبال آذوقه هستند. حیوان هایی کاملا بی دفاع که چون در خانه بزرگ شده اند و در خدمت آن جانور دوپا بوده اند، زندگی در طبیعت وحشی را بلد نیستند.
• 1،5 سال پیش که در تهران بودم، روزی با همسرم در خیابان می رفتیم که گربه ای را دیدیم که گویا پاهایش فلج بودند و با کمک دستهایش خود را روی آسفالت زمین می کشید. او را گرفتیم و در فکر این که چه کنیم با خود به خانه آوردیم. در میان راه چند همسایه که ما را می شناختند، جریان را پرسیدند. برخورد آنها پس از شنیدن جریان این بود: ای بابا، شما هم یا بیکاری یا حوصله زیادی داری. ولش کن اینجا تو پارک. از اینا اینجا زیاده. حتی یک نفر از آن 6-5 نفر کوچکترین تفاهمی برای کار ما که گربه را گرفته بودیم، نشان نداد. این که پشت سر ما چه چیزهایی می توانند گفته باشند، برای من که با فرهنگ حقیر این گونه آدم ها آشنا هستم، کار دشواری نیست. به هر رو، گربه را به کلینیک دانشگاه تهران بردیم و پس از عکس برداری از ستون فقراتش به ما که گمان داشتیم که شاید با ماشین تصادف کرده است، گفتند که نه، او را با لگد زده اند. نه یک بار! بلکه دو بار آن هم با فاصله! تصور کنید که کسی گربه ای را که شاید 4 ماه هم نداشت، جوری با لگد می زند که از پا می افتد. پس از شاید چند هفته که حیوان خود را از اینجا به آنجا می کشاند، یکی دیگر سر می رسد و دوباره او را با لگد می زند.
پس از آنکه 3 ماه گربه را با معالجه فراوان نگاه داشتیم، از آنجا که باید از ایران بر می گشتیم، او را با کمک دامپزشکش به خانمی سپردیم که از یازذه گربه دیگر نیز نگاهداری می کند که همگی مورد ملاطفت تهرانی های «متمدن» قرار گرفته و نقص عضو دارند؛ فرشته ای که بخشی از آتلیه عکاسیش را در اختیار این دوازده گربه گذاشته و به آنها می رسد. در آنجا گربه هایی نابینا، بدون پا یا دم یا فلج دیدیم که با کمک فرشته نجاتشان به وضع خود خو گرفته، دوباره شادی زندگی را باز یافته اند و با یکدیگر بازی می کنند.
• از کودکی هر گاه در تلویزیون حیوانی را از غرب می دیدیم که تمیز و آرایش کرده بود و یا چون کودکی به او می رسیدند، اطرافیان می گفتند: این غربی ها چقدر بیعار هستند. اینجا و آنجا مردم دارند از گرسنگی می میرند آنوقت اینها برای سگ و گربه اینهمه خرج می کنند. این حرف ها بار منفی انتقال می داد که گویا اگر در آنجای آفریقا مردم از گرسنگی می میرند، در اروپا یا آمریکا کسی نباید به سگ و گربه برسد. اکنون که به این حرفها که هنوز هم در ایران شنیده می شوند، می اندیشم به این نتیجه می رسم که گویندگان اینها باید خود مشکل عاطفی داشته باشند و یا آدم های کم عاطفه ای باشند. به بیان دیگر، کسی که به یک حیوان نیازمند کمک نمی کند، به یک انسان نیازمند نیز احتمالا کمک نخواهد کرد و رابطه او با انسان ها نیز باید رابطه ای با دشواری های عاطفی باشد.
هر چند که از مورد حیوانات پرت می افتیم، ولی داستان عاطفی بودن ایرانیان چون بسیاری از تعریف و تمجید های پر از خود بزرگ بینی، بیش تر از سوی خود آنها گفته می شود و نه از سوی دیگران در باره ایرانیان. برای من همواره این سوال است که چگونه می توان مدعی عاطفی بودن یک ملت بود و این را به همه ایرانیان گسترش داد و شاهد بود که در این کشور در سی سال گذشته صدها (یا هزاران) مورد به دار آویختن، سنگسار انسان ها و شلاق زدن در خیابان ها، با حضور و یا شرکت فعال مردمان روی داده است. چگونه می توان ملتی را که گوسفند زنده را در برابر چشمان دیگران و با حضور کودکان در خیابان می کشند، را عاطفی دانست؟ ایا تاکنون شاهد یک اعتراض کوچک مردمی ( و نه از سوی بخش کوچک روشنفکران) بر علیه اعدام خیابانی و یا از آن وحشیانه تر، سنگسار بوده اید؟

.این نوشته را به بالاترین بفرستید Balatarin

تشکیل انجمن حمایت از حقوق زنان در عربستان سعودی

این دیگر خبری خوب است. در گلف نیوز خواندم که گروهی از شاهزادگان خاندان سعودی، دانشگاهیان مرد و زن و بخشی از روحانیون در تلاش ایجاد یک انجمن حمایت از حقوق زنان سعودی هستند. آنها اکنون گرم ثبت قانونی این انجمن در وزارت کشور و وزارت امور اجتماعی هستند. این انجمن قرار است دفتر مرکزی در ریاض و نمایندگی های دیگر در جاهای دیگر کشور داشته باشد.

هدف این انجمن به گفته دکتر قاضی الشمری که از اعضای هیات مدیره خواهد بود، بهبود کیفیت زندگی زنان سعودی و تلاش برای گرفتن حقوق بیشتر اجتماعی برای آنها و حمایت از آنها به هنگام دشواری هاست. این انجمن البته می گوید که می خواهد در چارچوب شرع اسلامی فعالیت کند. ظاهرا آنها با برداشت ویژه خود، پتانسیل بهبود شرایط زندگی زن سعودی در چارچوب شریعت را می بینند. آنها می خواهند گروه های کاری زنان تشکیل دهند و پیشنهاد هایی برای بهبود وضعیت زنان در اجتماع تهیه و به مجلس شورا ارایه دهند. از سوی دیگر آنها تلاش خواهند کرد که زنان را از خانه ها بیرون کشانده، برای شرکت در زندگی اجتماعی تشویق کنند. از هدف های آنها شرکت زنان در جلسه های مجلس شورا و ایجاد امکان ارایه پیشنهاد به شورا برای بهبود شرایط زندگی آنها، امکان کار در سازمان های دولتی و حمایت از حقوق کاری آنهاست.

از شاهزاده های سعودی که از تشکیل این انجمن حمایت می کنند، از شاهزاده محمد بن فهد، فرماندار استان منطقه شرقی، شاهزاده فیصل بن خالد، فرماندار العسیر نام برده شده است.

این اقدام برداشت مرا از جامعه سعودی تایید می کند. شرایط عربستان سعودی در برابر ایران، برعکس است. در ایران حکومت اسلامی تلاش برای محدود کردن هر چه بیشتر جامعه بر اساس قوانین اسلامی و ساختن یک جامعه طالبانی دارد و در این کار با مقاومت گسترده و نیرومند مردمی روبروست که سکولار می اندیشند و خواهان طرد مذهب از حکومت هستند. این است که حکومت به هدف خود نرسیده است. در عربستان سعودی شاهد دولتی هستیم که به رهبری ملک عبدلله تلاش برای گشایش هر چه بیشتر جامعه دارد و در این راه با اکثریت مردمی روبروست که نمی خواهند جامعه باز شود و بر سنت های خود پا می فشارند. در این میان یک حکومت موازی آخوند های وهابی و سلفی، رهبران فکری طالبان افغان و ایرانی نیز وجود دارد که می خواهند جامعه را بیشتر و بیشتر ببندند. از سوی دیگر، هر چند دولت و ملک عبدالله تلاش دارند که کشور را از دیدگاه اجتماعی بگشایند، اما باید این را نیز در نظر داشت که خود این حکومت نیز «مشروعیت» قانونی و مردمی ندارد. خاندان سعودی یک قبیله است که بر قبیله های دیگر پیروز گشته و نام خود را روی کشور نهاده است. در این زمینه نیز خرده حساب با دیگران وجود دارد.

عربستان سعودی آینده جالبی ندارد و باید انتظار یک انفجار اجتماعی را داشت. اینجا کشوری است که هیچ گاه درگیری های جدی خود را مسالمت آمیز حل نکرده وهمواره شمشیر حرف اول و آخر را زده است.

از این روست که باید حرکتی این چنین برای حمایت از حقوق زنان را ارج نهاد، هر چند که هدف ها و حرکتش مورچه ای به نظر آیند.

.این نوشته را به بالاترین بفرستید Balatarin

احمدی نژاد، رییس جمهور فتوشاپ

اگر احمدی نژاد نبود، دنیا چه کسل کننده می شد!

این را روزنامه NRC Handelsblad در روتردام چاپ کرده است:

«یک ایرانی در نیویورک»، Cagle Cartoons

روزنامه تورونتو استار، تورونتو: «ما این عکس را جعل نکرده ایم. من مستقیم از کره ماه با شما تماس می گیرم.»

«روز»، آمستردام

منشور حقوق بشر کوروش کبیر «یاوه بزرگ»؟

25 اوت 2008: پس از آن که این نوشته را در ماه ژوییه 2008 در اینجا گذاشتم، با پروفسور ویسهوفر و دکتر گالاس تماس گرفتم و دیدگاه های آنها را جویا شدم. پس از خواندن نوشته زیر پاسخ آنها را در اینجا بخوانید.

نویدار

======================

هفته نامه «اشپیگل» چاپ آلمان در شماره 28 سال 2008 نوشته ای به نام «فرمانروای قلابی صلح» به قلم ماتیاس شولتس Matthias Schulz منتشر کرده است. در این نوشته نویسنده می گوید که کوروش پیام آور صلح و حقوق بشر نبوده است و یکی چون دیگر دیکتاتورهای زمان خویش بوده است و در این راستا منشور حقوق بشر کوروش را یک «سند تبلیغاتی» می خواند.

این نوشته که در هفته نامه معتبر «اشپیگل» چاپ شده است، کم کم دارد توجه همگان را جلب می کند. ایرانیان آلمانی زبان چند واکنش به این نوشته نشان داده اند. تا آنجا که در اینترنت دیدم، واکنش ها تاکنون بیشتر عصبی و غیرمنطقی بوده اند.

در اینجا برگردان نوشته «اشپیگل» را می آورم تا هر کس درک مستقل خود را از نوشته اصلی به دست آورد و چون بسیار مورد های مشابه دیگر تفسیرهای دست چندم به وجود نیاید. خود نیز زمان برای پژوهش بیشتر پیرامون استدلال های این نوشته نیاز دارم؛ هر چند که نوشته از دید من چندان پخته به نظر نمی آید و دارای چند اشکال ساختاری است و به جای کاربرد روش های علمی کمی نیز از فرهنگ پلمیک یاری جسته است. با وجودی که هیچ گونه تعصبی به این گونه مورد ها ندارم، کمی نیز بوی فرهنگ از گونه روزنامه کیهان می آید. اما دارای چند نمونه و استدلال تاریخی است که نیاز به تامل دارد.در تاریخ ایران نکته های مبهم بسیاری وجود دارند که تاکنون کسی به آنها نپرداخته است. این نکته یکی از آنهاست.

دیدگاه های خود را در اینجا بنویسید تا یک تبادل سازنده دیدگاه ها را داشته باشیم.

نویدار

=================================

فرمانروای قلابی صلح

هفته نامه «اشپیگل»، شماره 28/2008

ماتیاس شولتس

در سازمان ملل متحد در نیویورک در ویترینی شیشه ای لوح 2500 ساله به خط میخی نام «منشور باستانی حقوق بشر» وجود دارد که به آن احترام فراوان می گذارند. اکنون آشکار می گردد: این لوح را یک دیکتاتور باستانی نوشته است که مخالفان خود را شکنجه می کرده است.

قرار بود آن چه که محمد رضا شاه پهلوی در نظر داشت، جشن رکوردها گردد. او نخست «انقلاب سفید» (اصلاحات ارضی) را اعلام کرد و خود را «آریامهر» خواند. حال، در سال 1971 نیاز آن را حس کرد که «2500 سال پادشاهی ایران» را جشن بگیرد و این گونه بود که اجرای «بزرگترین نمایش جهان» اعلام گشت.

او دستور داد که پنجاه خیمه باشکوه بر ویرانه های تخت جمشید (پرسپولیس) برپا سازند. 69 نفر از سران کشورها و پادشاهان و در میان انها پادشاه ژاپن به آنجا رفتند. در آنجا 20،000 لیتر شراب نوشیده شد به همراه خوراک بلدرچین، طاووس و خاویار در ظرف طلا. بر روی میزها نیز بطری های شراب «شاتو لافیت» Château Lafite گردانده می شد.

در نقطه اوج جشن شاه به سوی آرامگاه کوروش دوم گام نهاد که در سده ششم پیش از میلاد در یک جنگ درازمدت خونین بیش از پنج میلیون کیلومتر مربع را تسخیر کرده بود.

«منشور باستانی حقوق بشر » مورد ستایش همگان

با بیش از صد میلیون دلار هزینه، ستایش از پادشاه باستانی ایرانیان امری پرهزینه و مورد انتقاد بود. شاه در پاسخ با این انتقادها گلایه وار گفته بود: «یعنی با نان و تربچه از سران کشورها پذیرایی کنم؟»

حتی رهبر مذهبی آیت الله خمینی نیز از تبعیدگاه خود نفرت خود را از این کار ابراز داشت: «جنایت های شاهان ایرانی صفحات تاریخ را سیاه ساخته است.» با این وجود شاه معتقد بود که بهتر می داند. او بیان داشت که کوروش انسانی ویژه بوده است با اندیشه انسانی، سرشار از محبت و مهربانی. او نخستین انسانی بوده است که حق «آزادی اندیشه» را بنیان نهاده است. شاه این دید خود را به اطلاع سازمان ملل متحد نیز رسانید. در روز 14 اکتبر که جشن در تخت جمشید در اوج خود بود، خواهر دوقلوی او (اشرف پهلوی) گام به بنای سازمان ملل متحد در نیویورک نهاد. در آنجا او کپی لوح منشور حقوق بشر را به «سیتو اوتانت»، دبیر کل سازمان ملل هدیه داد. او نیز برای این هدیه تشکر کرد و آن را به عنوان «منشور باستانی حقوق بشر» مورد ستایش قرار داد.

اکنون این دبیر کل سازمان ملل بود که می گفت: پادشاه پارسی این «هوشمندی را در احترام به تمدن های دیگر نشان داد.» سپس اوتانت دستور داد این لوح گلی را که بیانیه این کوروش دوم به اصطلاح انسان دوست سال 539 پیش از میلاد را در بر دارد، در یک ویترین شیشه ای در بنای اصلی سازمان ملل به نمایش بگذارند. این لوح هنوز آنجاست، در کنار قدیمی ترین قرارداد صلح جهان.

تعارفات بزرگ، سخنان بزرگ، یاوه بزرگ

به نظر می رسد که سازمان ملل متحد قربانی یک حقه بازی شده است. بر خلاف ادعای شاه، جوزف ویزهوفر (Josef Wiesehofer) شرق شناس پرسابقه از شهر کیل می گوید که این لوح خط میخی بیش از یک «پروپاگاند» (تبلیغ) نیست. او می گوید: «این که نخستین بار کوروش اندیشه های حقوق بشر را طرح کرده است، سخنی پوچ است.»

هانس پتر شاودیگ (Hanspeter Schaudig)، آشورشناس از هایدلبرگ نیز در این فرمانروای باستانی، مبارز پیشاهنگ برابری و احترام نمی بیند. زیردستان او باید پاهای او را می بوسیدند.

نزدیک به سی سال این فرمانروا شرق را به جنگ کشید و میلیون ها انسان را در بند مالیاتی خود اسیر ساخت. به دستور او بینی و گوش نافرمایان را می بریدند. محکومان به مرگ را تا سر در خاک می کردند و خورشید کار را به پایان می رساند.

آیا سازمان ملل این دروغ تاریخی ساخته و پرداخته شده توسط شاه را بدون تحقیق پذیرفته است؟

«سازمان ملل یک خطای بزرگ مرتکب شده است.»

این کلاوس گالاس (Klaus Gallas) متخصص تاریخ هنر که در شهر وایمار گرم تدارک فستیوال فرهنگی آلمان و ایران («دیوان غربی-شرقی، تابستان 2009») است، بود که این بحث را به افکار عمومی کشاند. در تدارک این فستیوال بود که او متوجه ناهمخوانی هایی در این منشور شد. او می گوید: «سازمان ملل یک خطای بزرگ مرتکب شده است.»

با وجود درخواست های فراوان «اشپیگل» سازمان ملل حاضر به ابراز نظر در این مورد نیست. «سرویس اطلاعات سازمان ملل» در وین کماکان بیان می دارد که این سنگ نبشته شرقی توسط بسیاری به عنوان «نخستین سند حقوق بشر» پذیرفته شده است.

پیامد های این کار بسیار سنگین است. در این میان حتی در کتاب های درسی مدرسه های آلمان نیز این ایرانی باستانی (کوروش) به عنوان پیشاهنگ سیاست بشردوستی تدریس می شود. در اینتر نت نیز یک ترجمه جعلی پخش شده است که در آن کوروش حتی حداقل دستمزد و حق پناهندگی را نیز تدوین کرده است. «برده داری باید در تمام جهان برچیده شود. هر کشوری می تواند آزادانه تصمیم بگیرد که آیا رهبری مرا می خواهد یا نه.» اینها سخنانی هستند که در آنجا گفته شده اند.

حتی شیرین عبادی، برنده جایزه صلح نوبل در سال 2003 نیز در این دام افتاده است. او در سخنرانی خود در اسلو گفت: «من یک زن ایرانی هستم، از نواده کوروش بزرگ، همان فرمانروایی که بیان داشت که نمی خواهد بر مردمی حکومت کند که او را نمی خواهند.»

دانشمندان حیرت زده مانده اند که یک شایعه چگونه خود به خود گسترش می یابد. تا این میزان روشن است که در مرکز این بلوف بزرگ چهره ای ایستاده است که شرق باستان را بیش ار هر کس دیگری به لرزه درآورد. «نبوغ نظامی» (ویزهوفر) کوروش او را تا هند و به مرزهای مصر رساند. او آفریننده کشوری با ابعاد عظیم نوین بود. در اوج قدرت خویش، او صاحب امپراطوری افسانه ای بود که به ثروت خود می بالید. اگرچه در ابتدا همه چیز بسیار ناچیز آغاز گشت. این مرد جوان که فرزند یک پادشاه کوچک بی اهمیت در پارس در جنوب غربی ایران بود، در سال 599 پیش از میلاد بر تخت سلطنت نشست.

یک عمل گرا با شلاق و شیرینی و نه یک بشردوست

حتی در دوران باستان نیز حماسه های عجیب و غریب پیرامون سلسله های حکومتی ساخته و پرداخته می شدند. یکی از آنها می گوید که کوروش در بیابان بزرگ شد و یک سگ به او شیر می داد. از او هیچ تصویر یا تندیس واقعی وجود ندارد.

غرب بسیار زود اراده نیرومند او را حس کرد. او نخست بر ایلامی ها، ملت همسایه خود چیره شد. سپس در سال 550 پیش از میلاد با ماشین جنگی سریع و سربازان خود در زره های برنز بر مادها حمله برد. پس از آن بر آسیای کوچک پیروز شد که در آن صدها هزار یونانی در جوامع کوچک می زیستند. اشراف زاده های «پرینه» به بردگی گرفته شدند.

سردار جنگی برای استراحت از جنگ، به کاخ خود در پاسارگاد باز می گشت، جایی که گرداگرد از باغ های آبیاری شده «پارادایسوس» (پردیس-مترجم) بود. در کاخ نیز او حرم بزرگی داشت. البته او زمان زیادی در آنجا نماند و به زودی دوباره روانه جبهه شد، این بار در افغانستان. در 71 سالگی بود که کارش در جایی در ازبکستان به پایان رسید. نیزه ای به ران او خورد و او سه روز پس از آن درگذشت.

«ویزهوفر» این پادشاه را «عمل گرا» (پراگماتیست) و زیرک در جنگ و هوشمند در سیاست داخلی می خواند که با «سیاست شلاق و شیرینی» به هدف های خود می رسید. او بشردوست (اومانیست) نبود.

البته برخی از هلنی ها از این سردار پیروز خوششان می آمد. هرودوت و اشولس (که هر دو در سال های بعد می زیستند) این رهبر شرقی را به عنوان بخشنده و مهربان می ستودند. در کتاب مقدس نیز او قدیس نام برده می شود چون او گویا به یهودیان اسیر اجازه داده است که به اسراییل بازگردند.

اما تاریخ شناسان مدرن گزارش های این گونه را به عنوان تملق و چاپلوسی افشا ساخته اند. «ویزهوفر» می گوید: «در دوران باستان یک تصویر درخشان از کوروش ساخته شد.» اما در حقیقت او یک حاکم خشن چون دیگران بوده است. ارتش او مناطق مسکونی و مکان های مقدس را غارت می کرد و اشراف شهری را به اسارت می برد.

این که این مرد را بنیان گذار حقوق بشر جا بزنند، تنها می توانست به فکر شاه برسد که خود در سال های 60 دچار دشواری بود. با وجودی که ساواک، پلیس مخفی او، وحشیانه شکنجه می کرد، همه جا در کشور مقاومت شکل می گرفت. گروه های مارکسیستی بمب پرتاب می کردند و ملاها مردم را به مقاومت فرا می خواندند.

این لوح گلی یک خیانت سیاسی فرومایه را جاودانه کرده است

از این رو فرمانروا (شاه) تلاش داشت که خود را به گذشتگان باستانی بچسباند. آن گونه که کوروش در آن زمان پدر ملت بود، «من نیز امروز هستم.» شاه ادعا می کند که «تاریخ پادشاهی ما با بیانیه مشهور کوروش آغاز می شود. این یکی از درخشانی ترین سندهایی است که در باره روح آزادی و برابری در تاریخ بشری یافت می شود.»

اما حقیقت این است: این لوح گلی یک خیانت سیاسی فرومایه را جاودانه ساخته است. آن زمانی که این نوشته در سال 539 پیش از میلاد تدوین می شد، کوروش درگیر دراماتیک ترین بخش زندگی خود بود. او جرات آن را یافته بود که بر امپراطوری جدید بابل، رقیب نیرومند برای تسلط بر خاورمیانه، حمله برد. گستره این دولت تا فلسطین بود و مرکز آن بابل باشکوه بود با برج 91 متری، که تاج آن بود و مرکز دانش و هنر. افزون بر آن این سرزمین پر از سلاح نیز بود. با این وجود این پارسی جرات حمله را یافت. نیروهای او مسیر دجله را پیمودند و نخست اوپیس (Opis) را تسخیر کرده و تمام اسیران را کشتند. سپس به سوی بابل سرازیر شدند. آنجا نبونید، پادشاه پیر 80 ساله پشت دیوار 18 کیلومتری پیرامون شهر سنگر گرفته بود.

در همین زمان روحانیون خدای مردوک در بابل طرح خیانت به سرزمین خود را می ریزند. آنها که از این که پادشاه شان قدرت روحانیون را محدود ساخته بود، عصبانی بودند، به گونه ای نهانی دروازه های شهر را گشودند و نمایندگان پارسیان دشمن را به شهر راه دادند. نبونید به تبعید فرستاده شد و پسرش کشته شد.

سپس تبانی بر سر تسلیم بدون جنگ شهر صورت گرفت. کوروش آزادی همه هموطنان خود را که در جنگ های پیشین به اسارت گرفته شده بودند را خواستار شد . او همچنین تندیس های خدایان را که دزدیده شده بودند را بازپس گرفت.

این بخش ها بودند که از سوی شاه به گونه ای دیگر به عنوان رد عمومی برده داری بازتفسیر شدند. اما در حقیقت کوروش تنها زنجیرهای هم وطنان خود را گشوده بود.

روحانیون برای این خدمت خیانت کارانه پول و زمین دریافت کردند. در پاسخ آنها کوروش را «کبیر» و «عادل» و در اساس او به عنوان کسی که همه جهان را «از نیاز و دشواری رها می سازد»، خواندند.

تنها پس از آن که همه چیز روشن گشته بود، کوروش خود وارد شهر شد. او با اسب خویش از میان دروازه درخشان آبی رنگ «ایشتار» گذشت. زیر پای او شاخه های نی گسترده بودند. سرانجام، آن گونه که در سطر 19 نوشته شده است، مردم اجازه یافتند که «پای او را ببوسند.»

در این لوح به خط میخی هیچ چیز در باره رفرم های عمومی، اخلاقی یا توصیه های بشردوستانه وجود ندارد. «شاودیگ» محقق آن را «قطعه ای پروپاگاند درخشان» می نامد.

اما این شایعه فرمانروای صلح طلب به برکت روحانیون حقه باز ایجاد شد و اکنون پس از ستایش از سوی سازمان ملل متحد این حباب کماکان بزرگتر می شود.

ملاها نیز در این آیین کوروشی همیاری دارند

تازگی ها ملایان نیز در این آیین کوروشی همراهی می کنند. در ماه زوئن موزه بریتانیا (British Museum) در لندن خبر داد که لوح گران بهای اصلی را به تهران امانت می دهد. این لوح اکنون نماد غرور ملی ایرانیان شده اشت.

«گالاس» فاش ساخت که: «حتی چندی پیش از پارلمان آلمان درخواست شده بود که نمونه این لوح را در یک ویترین شیشه ای در پارلمان به نمایش گذارند. این درخواست البته بازپس گرفته شده است. اما خدشه سازی تاریخ متوقف نشده است. با این ستایش منحوس از سوی سازمان ملل متحد، شایعه ای متولد شده است که کماکان تغذیه جدید می یابد.

یک ضرب المثل شرقی می گوید: «یک نادان سنگی را در چاه می اندازد که ده عاقل نمی توانند آن را بیرون آورند.»

* * *

این نوشته را به انگلیسی یا آلمانی بخوانید.

در همین زمینه:

نامه به پروفسور ویسهوفر و دکتر گالاس پیرامون نوشته اشپیگل در باره کوروش

پاسخ دکتر گالاس پیرامون نوشته اشپیگل در باره کوروش – بخش یک

پاسخ دکتر گالاس پیرامون نوشته اشپیگل در باره کوروش – بخش دو

اسناد پیرامون کتیبه کوروش و نوشته اشپیگل – بخش یک

پاسخ پروفسور ویسهوفر پیرامون نوشته اشپیگل و کتیبه کوروش- اسناد… – بخش دو

یک رویا …

نوشته اشپیگل پیرامون کوروش و وبلاگ های ایرانی

پاسخ دکتر کاوه فرخ به مقاله‌ی اشپیگل

.این نوشته را به بالاترین بفرستید Balatarin

این آمریکایی ها …

مردم آمریکا از دیدگاه های متفاوتی سوژه گفت و گوی دیگران هستند. یکی از این سوژه ها که برای دیگران جذاب و مایه تفریح است، دست انداختن آمریکاییان و نشان دادن سواد عمومی پایین آنها و ساده لوحی ناشی از آن است. به ویژه اروپاییان به این کار علاقه ویژه ای دارند و یکی از سوژه های جالب تلویزیونی آنها همین است. البته من با تجربه خود آمریکایی ها را در برخورد اول مردمی صمیمی و خوش رو یافتم و این ساده لوحی که در اینجا در این برنامه تلویزیونی به نمایش گذاشته شده است را خود نیز در آمریکا دیده ام. در عین حال اینها نیمه جدی است و فراموش نشود که این کشور بهترین و باسواد ترین متخصصان را نیز دارد. به هرحال اروپاییان دوست دارند اینها را دست بیاندازند.
یکی از کانال های تلویزیون سراغ این سوژه رفته و برنامه جالبی تهیه کرده است. بخش عمده این برنامه را پیاده کرده ام. البته روشن است که این تلویزیون پاسخ های جالب را کنار هم چیده است. افراد مورد سوال تک به تک و در جاهای متفاوت مورد پزسش قرار گرفته اند. گزارشگر یرنامه می گوید:» خیلی ها معتقد هستند که آمریکایی ها ابله هستند و از دنیا هیچ نمی دانند. من به خیابان رفتم و از آمریکایی ها سوال هایی در مورد دنیا پرسیدم.
سوال: نام یک کشور که با حرف «یو» U شروع می شود.

نفر اول: یوگسلاوی؟
نفر دوم: یوتا (یکی از ایالت های آمریکا)
نفر سوم: یوتوپیا (نام سرزمین تخیلی است)
سوال: کدام کشورها در اتحاد Coalition of the Willing هستند؟
(اتحادی که برای حمله به عراق و افغانستان ایجاد شد، این گونه خوانده می شد.)
نفر اول: هیچی نمی دانم.
نفر دوم: افغانستان و کویت
نفر سوم: عراق و پاکستان
نفر چهارم: نیوزیلند؟
نفر پنجم: نیوزیلند
سوال: دین اسراییل چیست؟
نفر اول: اسراییلی
نفر دوم: مسلمان
نفر سوم: اسلامی
نفر چهارم: شاید کاتولیک
سوال: دین راهب های بودیست چیست؟
نفر اول: … (سکوت)
نفر دوم: … (سکوت)
نفر سوم: اسلامی؟ نمی دانم
سوال: در جنگ ویتنام که پیروز شد؟
نفر اول: ما پیروز شدیم
نفر دوم: مگر ما اصلا در جنگ ویتنام شرکت داشتیم؟
سوال: فیدل کاسترو کیست؟
نفر اول: یک خواننده
سوال: یک مثلث چند ضلع دارد؟
نفر اول: هوم، … چهار
نفر دوم: اصلا ضلع ندارد… شاید یکی
سوال: واحد پول بریتانیا چیست؟
نفر اول: … (سکوت)
نفر دوم: بریتانیا کجاست اصلا؟ من نمی دانم.
نفر سوم: شاید پول آمریکایی
نفر چهارم: پول ملکه الیزابت! بیشتر نمی دانم.
سوال: نام یک کشور که با حرف «یو» U شروع می شود.

نفر اول: یک کشور؟
گزارشگر: بله
نفر اول: … (سکوت)
گزارشگر: خودم بگویم؟ ایالات متحده آمریکا (United States of America)
سوال: در جنگ با تروریسم، کشور بعدی که باید به آن حمله کنیم، کدام است؟
نفر اول: عربستان سعودی
نفر دوم: یک جایی در خاورمیانه
نفر سوم: باید یک دهانه آتشفشان عظیم در F…… خاورمیانه درست کنیم. (منظورش کاربرد بمب هسته ای است)
نفر چهارم: بگذار فکر کنم … ایتالیا!
نفر پنجم: کوبا
گزارشگر: کوبا؟
نفر پنجم: بله!
نفر ششم: ایران
گزارشگر: ایران؟ چرا ایران؟
نفر ششم: برای این که من فکر می کنم که در آنجا به زودی قرار است انقلاب بشود.
نفر هفتم: روسیه، چین
نفر هشتم: هند و پاکستان
نفر نهم: اندونزی، برزیل
نفر دهم: کره
گزارشگر: کره؟ چرا کره؟
نفر دهم: چون آنها مشکل درست می کنند.
گزارشگر: چه مشکلی؟
نفر دهم: اخلاقشان مشکل دار است.
نفر یازدهم: کانادا
سوال: کشور سری لانکا را روی نقشه نشان بده.
نفر اول جزیره های را در جنوب هند نشان می دهد که درست است.
نفر دوم: سری لانکا؟ تا حالا نشنیده ام.
سوال: این شماره یک را روی نقشه روی کشور ایران بگذار. (گزارشگر نقشه ای دست کاری شده را در برابر کسی می گذارد که ایران به جای نیوزیلند است.)
نفر اول به آنجا اشاره می کند و شماره را روی آن می گذارد و مشکلی هم ندارد و خوشحال است که ایران را یافته است.
سوال: کدام کشور بمب اتمی دارد؟
نفر اول: کره شمالی! و به جایی روی نقشه اشاره می کند که رویش نوشته «کره شمالی» که البته قاره استرالیاست.
نفر دوم: فرانسه!
سوال: شماره دو را روی کشور فرانسه بگذار.
نفر اول فرانسه را در همسایگی نیوزیلند (یا ایران) می یابد و شماره را آنجا می گذارد.
سوال: به نظر شما بهترین جا برای حمله به ایران از کدام جهت است؟ شمال، جنوب، شرق یا غرب؟ (گزارشگر به نیوزیلند که رویش نوشته شده ایران اشاره می کند)
نفر اول (گرم تفکر): شاید از شرق
نفر دوم: نه، از غرب بهتر است.
در این میان یکی سوی گزارشگر می آید و می گوید: هی، من یک چیز تازه از شما یاد گرفتم که کره شمالی خیلی بزرگتر از کره جنوبی است و به استرالیا اشاره می کند که روی نقشه «کره شمالی» نام دارد. البته او متوجه نمی شود که این «کره شمالی» در جنوب کره جنوبی قرار دارد.
سوال: این جمله «کوفی عنان»(Kofi Anan) یک نوشابه است.» راست است یا دروغ؟ (کوفی عنان دبیرکل پیشین سازمان ملل متحد بود).
نفر اول: قهوه (Coffee) یک نوشابه است.
نفر دوم: «کافی» چی چی؟؟
نفر سوم: فکر کنم یک شرکت مشاوره حقوقی باشد.
سوال: تونی بلر کیست؟ (تونی بلر نخست وزیر پیشین بریتانیا بود)
نفر اول: نمی دونم کیه.
گزارشگر: حدس بزن!
نفر اول: هوم … اسکیت بازی می کنه؟
نفر دوم: یک هنرپیشه است.
نفر سوم: برادر لیندا بلر است.
سوال: کدام کشورها در «محور شرارت» قرار دارند؟
نفر اول: آلمان یکی از آنهاست. بقیه را نمی دانم.
نفر دوم: هوم … کالیفرنیا
نفر سوم: نیویورک
نفر چهارم: اورشلیم
نفر پنجم: اورشلیم
گزارشگر: باز هم هستند. تنها که یکی نیستند.
نفر پنجم: من فکر کنم همه آنها!
نفر ششم: فلوریدا
سوال: من کمی تردید دارم که میان فلسطینی ها و اسراییلی ها کدام یک سنگ پرتاب می کنند؟
نفر اول: اونایی که عمامه سرشونه.
نفر دوم: من فکر کنم از میسی سی پی باشند.
سوال: نخستین انسانی که پا بر کره ماه گذاشت، کی بود؟
نفر اول: جان گلن (نوازنده جاز)
نفر دوم: آرمسترانگ روی ماه راه رفت ولی من فکر کنم که یک روس بود. ولی مطمئن نیستم.
نفر سوم: به شما بگویم که بعضی ها فکر می کنند که این اتفاق اصلا روی نداده است. اونا فکر می کنند که این کارها در آریزونا اتفاق افتاده است.
سوال: مسجد چیه؟
نفر اول: نمی دونم.
گزارشگر: حدس بزن!
نفراول: یک نوع حیوان است.
نفر دوم: اصلا نمی دونم.
سوال: چند تا جنگ جهانی داشتیم تا حالا؟
نفر اول (پیر مردی است): سه تا!
سوال: KFC از کدام ایالت آمریکا می آید؟ KFC مرغ سخاری کنتاکی است.
نفر اول: منظورت مرغ سخاریه؟ نمی دونم. اصلا نمی دونم.
گزارشگر: می دونی KFC مخفف چیه؟
همان نفر اول: Kentucky Fried Chicken (مرغ سخاری کنتاکی) دیگه! درسته؟
سوال: «جنگ ستارگان» بر اساس یک ماجرای واقعی است. این درست است یا غلط؟
نفر اول: درست
سوال: هیروشیما و ناگازاکی برای چه شهرت دارند؟
نفر اول: جودو و کشتی
سوال: چند تا برج ایفل در پاریس هست؟
نفر اول: فکر کنم ده تایی باشند.
سوال: القاعده چیه؟
نفر اول: القاعده یک گروه است در خاورمیانه. یک گروه انتحاری در اسراییل، یعنی در خاورمیانه که بمب می گذارند و رییس جمهورشان هم نامش یاسر عرفات است. اینو همه می دونند.
سوال: دیوار برلین در کجا بود؟
نفر اول: … (سکوت)
سوال: دین اصلی در اسراییل کدام است؟
نفر اول: مسلمان
نفر دوم: .. (سکوت)
سوال: زبانی که مردم آمریکای لاتین با آن حرف می زنند، لاتین است. این درست است یا غلط؟
نفر اول: چی چی؟؟
نفر دوم: … باور کن من پاسخ این سوال را نمی دانم ولی دارم فکر می کنم … اسراییلی؟

.این نوشته را به بالاترین بفرستید Balatarin

ه

عمر البشیر، رادووان کاراچیچ و دیگر جنایتکاران علیه بشریت

دیروز دولت صربستان سرانجام رادووان کاراچیچ سردسته جنایتکاران جنگی در بوسنی را دستگیر و تحویل دادگاه بین المللی لاهه داد. کاراچیج همان کسی است که مسئولیت کشتار در بوسنی و از جمله پاکسازی قومی را دارد. صرب های بوسنی از جمله جنایت «سربرنیتسا» را انجام دادند که در آن بیش از پنج هزار مسلمان بوسنی بی دفاع را کشتند.

البته دستگیری کاراچیچ از این روی نبود که گویا دولت صربستان پس ار 10-12 سال ناگهان طرفدار حقوق بشر شده است. آنها برای عضویت در اتحادیه اروپا تلاش می کنند و اتحادیه اروپا این پیش شرط را برای تبدیل عضویت مشروط آنها به عضویت دایمی نهاده بود. در این سالها کسی نتوانسته بود صربستان را وادار به دستگیری کاراچیچ کند.

پیش از این نیز دادگاه بین المللی رسیدگی به جنایت علیه بشریت حکم دستگیری عمر البشیر رییس جمهور سودان را به عنوان مسئول اصلی جنایت در دارفور را صادر کرده بود.

این رویدادها امیدوارکننده و از دیدگاهی، نوین هستند. نکته قابل توجه این است که برای نخستین بار است که دادگاه لاهه حکم جلب کسی را صادر می کند که رییس جمهور رسمی یک کشور عضو جامعه بین المللی و سازمان ملل متحد است. این پدیده ای نوین است که باید آن را به فال نیک گرفت. دادگاه لاهه بدعتی گذاشته است و دو پیام مهم را به جهان می دهد: یکی این که دیکتاتورها دیگر نمی توانند خود را پشت مصونیت دیپلماتیک پنهان سازند و دوم این که دیکتاتورها را در اوج قدرت خود نشانه می رود و این همه تاکنون سابقه نداشته است. اگر دیکتاتورها در گذشته می توانستند خود را در جایی در آمریکای جنوبی یا در عربستان سعودی و این جور جاها پنهان سازند و با پول های دزدیده شده زندگی شاهانه داشته باشند، دیگر این امکانات وجود ندارد و عرصه بر آنها تنگ تر و تنگ تر می گردد.

اما دیکتاتورها دست کم در یک ویژگی شخصیتی مشترک هستند و آن حماقت آنهاست. آنها گمان می برند که سرنوشت آنها با دیگر دیکتاتورها تفاوت خواهد داشت و اگر کسی گیر افتاده است، پس کارش را بلد نبوده است و آنها بلد هستند. همین ویژگی است که آنها را کور می سازد و یا درس عبرت نمی گیرند و یا چون مورد لیبی و سرهنگ قذافی دیوانه سی سال نیاز دارند تا بفهمند که دیگر نمی توان چون دیروز ادامه داد. اگر «فردیناند مارکوس»، «عیدی امین» و «موبوتو سه سه سکو» توانستند چند سالی در جایی دیگر ادامه زندگی دهند، صدام حسین را چون حیوانی از سوراخی زیر زمینی بیرون کشیدند و به دار آویختند. «کیم یونگ ایل» را هم نفسش را جوری بریدند که راهی برایش نمانده است به جز حقارت و زبونی که این روزها به آن دچار است.

ببینیم تهران نشین ها چگونه می خواهند نشان دهند که دیگران کارشان را بلد نبوده اند.

.این نوشته را به بالاترین بفرستید Balatarin

روحانی سعودی از «کتک زدن شاعرانه زنان» می گوید

در یک برنامه کانال تلویزیونی LBC یک آخوند سعودی به نام «دکتر محمد العارفی» پیرامون آداب کتک زدن زنان می گوید و معتقد است که کتک زدن زنان باید امری  «شاعرانه» باشد. او می گوید که مرد «نباید زن را آنگونه بزند که یک حیوان یا یک بچه را می زند.» این یک گفتگوی تلویزیونی است که 3 مرد جوان نشسته اند در یک سو و در سوی دیگر آقای دکتر آخوند. گفتگو به صورت تبادل نظر نیست بلکه جناب دکتر آخوند درس می دهند و  رهنمود می فرمایند. فیلم این گفتگو در YouTube است. بقیه اش را خودتان بخوانید. من زیرنویس انگلیسی را برگردانده ام. در متن عربی بیشتر حرف زده می شود و برای فارسی زبانان قابل فهم است.

» …

          راه سوم چیست؟

          کتک زدن آنها!

          بله درست است. خوب، این کتک زدن چگونه باید باشد؟ شما چه فکر می کنید؟

          کتک سبک و ملایم

          کتک سبک و ملایم؟ مثلا به چه صورت؟

          مثلا، من اگر باشم یک سیلی به صورتش می زنم.

          نه، سیلی ممنوع است. سیلی نباید باشد حتی اگر در مورد حیوان باشد. وقتی یک انسان یک حیوان را کتک می زند، مثلا شما می خواهید شتر خود یا الاغ خود را وادار کنید که راه برود، شما اجازه ندارید به صورت او سیلی بزنید. اگر این برای حیوانات صادق است، برای انسان بیشتر صادق است. خوب، پس کتک باید ملایم باشد و ضربه به صورت نباشد. دلیل کتک رساندن این پیام به زن است: «زن! زیاده روی کرده ای. «خلاص» و من بیش از این تحمل نمی کنم.» اگر مرد او را کتک می زند، این باید ملایم باشد و چهره او را زشت نکند. مرد باید زن را طوری کتک بزند که هیچ اثری بر جای نگذارد. او نباید روی دست او بزند. باید بر جاهایی بزند که هیچ جراحتی ایجاد نکند. مرد نباید زن را جوری کتک بزند که یک حیوان یا یک بچه را می زند، یک سیلی چپ یا راست …» 

یاد گرفتید؟ 

.این نوشته را به بالاترین بفرستید Balatarin