نکته

اگر از اتاقی که در آن سه نفر هستند، چهار نفر بیرون بیایند، باید یک نفر را به درون اتاق برگرداند تا دیگر کسی در اتاق نباشد.

آزادی بلاگر سعودی از زندان

فواد الفرحان بلاگر سعودی که در ماه دسامبر سال گذشته زندانی شده بود، از زندان آزاد شده است. او که 32 سال و دو فرزند دارد، با نام کامل خود می نوشت، برای «بازجویی» خواسته شده بود. آین بازجویی، آن هم در زندان انفرادی پنج ماه طول کشیده است. هیچ دلیل رسمی نیز برای بازداشت و زندان بیان نشده است. او پس از آزادی به فرانس پرس گفت که هنوز نمی داند که جرم او چه بوده است. او از همه کسانی که برای آزادیش کارزار جهانی به راه انداختند، تشکر کرد. الفرحان در بلاگش از نبود آزادی و فساد دولتی می نوشت، گفته بود که برای فرزندانش آرزوی زندگی بهتری دارد. او را پس از آن که حاضر نشد برای نوشته هایش عذرخواهی کند، بازداشت کردند. بر اساس قوانین سعودی می شود کسی را تا شش ماه بدون هیچ دلیلی در زندان نگاه داشت.

معاون وزیر کشور عربستان سعودی شاهزاده احمد گفته است که روزنامه ها مورد فرحان را بزرگ کرده اند و سروصدا راه انداخته اند و می گوید: «هر کسی که خطا می کند، باید پیامد آن را هم در نظر داشته باشد.» البته جناب شاهزاده هم در مورد این که چرا او را دستگیر کرده بودند؛ چیزی به ذهنش نمی رسد.

الفرحان گفته است که دوباره نوشتن در بلاگش را ادامه خواهد داد.

یک سفر کوتاه و پرسشی بی پاسخ

هفته پیش یکی از مهندس ها را که اردنی است، برای انجام کاری تخصصی به تهران فرستادم. او که برای بار اول به ایران می رفت، کلی تشویش و نگرانی داشت که البته رویش نمی شد به من بگوید. همزمان کنجکاو هم بود. رفت و دیروز برگشت. کارش را با موفقیت انجام داده بود.خیلی به او خوش گذشته بود و از تهران یا با تلفظ خودش طهران خوشش آمده بود. با وجودی که تنها یک نیم روز وقت آزاد داشت، همکاران ایرانی او را به دربند برده بودند و حسابی به او رسیده بودند. از جمله کله پاچه و دیزی خورده بود. چند مورد توجهش را حسابی جلب کرده بود. یکی این که می گفت چقدر در محیط کار زن زیاد است، آن هم زنان متخصص. زیبایی همکاران زن نیز چشمش را گرفته بود وما هم به جای همه پز دادیم! از طبیعت تهران و اطراف آن خوشش آمده بود ولی می گفت تهرانی ها در رانندگی هیچ چیز را رعایت نمی کنند و یک جورایی «ترسناک» هستند. گفتم رتبه اول دنیا را در کشته ها و تعداد تصادف در دنیا را دارند و تازه مدعی هم هستند که همه شان رانندگی شان خوب است.

می گفت در راه بازگشت به فرودگاه یک مسجد خیلی بزرگ دیدم و عکس گرفتم. عکس را نشان داد. گفتن این مسجد نیست و آرامگاه خمینی است. مات ماند. گفت آرامگاه در اسلام؟ آن هم اینطوری و با گنبد طلا؟ مگر می شود؟ این کارها حرام است. بت پرستی است. گفتم کجایش را دیده ای! باید می رفتی به شهرهای مذهبی ایران و آنجاها را می دیدی.

البته من که جوابی نداشتم. آن هایی که این گنبدها و بارگاه ها را می سازند، خودشان بیایند به این پرسش تاریخی جواب دهند. من که اینجا در عربستان سعودی هفته ای یک یا دوبار با این پرسش روبرو می شوم. برای همین هم در اینجا نوشتم که شما هم بدانید و شاید یکی پیدا شود و یک پاسخ مناسب به ما یاد بدهد که ما هم بتوانیم به اینجایی ها بگوییم.