مصاحبه خیالی کانال 2 تلویزیون عربستان سعودی با من

پیش از خواندن این نوشته ابتدا نوشته «تبلیغات شتری حکومتی در تلویزیون عربستان» را بخوانید.

پس از آماده ساختن من و تمرین با من که درسم را خوب یاد گرفته باشم و پس از کلی آسمان و ریسمان و بافتن پشم به شیشه و کبوتر صلح و آبغوره ملودراماتیک سرانجام نوبت مصاحبه با من می رسد.

1 لطفا خود را به بینندگان عزیز ما معرفی کنید.

اینجانب … بن… ببخشید، بسمه تعالی نباید بگویم؟ من یک جایی را می شناسم که … راستی چقدر خوب است که تلویزیون عربستان با وزارت اطلاعات و جاهای دیگر حکومتی همکاری می کند. من یک جایی را می شناسم که آنجا هم اینجوری است، نه مثل اروپا که همش به سروکله هم می زنند و وحدت کلمه ندارند.

2 می توانید بگویید که کی وارد کشور زیبای ما شدید؟

بله، الان سه ماهی می شود که وارد کشور زیبا و بی نظیر شما شده ام و از همان ابتدا محسور این همه زیبایی گشته ام. البته چون دوره حج بود و چند میلیون دیگر هم وارد کشور زیبای شما شده بودند، پرواز مرا به جده اجازه ندادند و گفتند تنها می توانی به ریاض پرواز کنی و از زیبایی های آنجا استفاده کنی تا حج تمام شود.

3 در مورد تحصیلات خود برای ما بگویید.

لیسانس …، فوق لیسانس …، مهندسی …، البته 8،5 میلیون نفر خارجی در کشور شما هستند و از این که به جای میلیون ها فیلیپینی، پاکستانی، هندی، اندونزی یا سری لانکایی، مرا که از کشوری می آیم که صد نفر هم در اینجا ندارد، دعوت کرده اید خیلی خوشحالم. تازه شما مرا که سه ماه است آمده ام دعوت کرده اید به جای آنهایی که بیست سال یا بیشتر در اینجا هستند. این خیلی مایه افتخار است.

4 روابط خود را با مردم عربستان سعودی چگونه توصیف می کنید؟

به نظرم باید بسیار عالی باشد. البته آنها را زیاد نمی بینم. چون کار که نمی کنند که سر کار ببینمشان. توی خیابان هم که پیاده نمی روند و با ماشین هم که هستند، با سرعت 90 کیلومتر در ساعت در خیابان می روند. سر چراغ قرمز هم که نمی ایستند که ببینمشان. زنها و دختران هم که همه ناپدید هستند و نمی بینیشان. بعد هم انگلیسی بلد نیستند. کلاس عربی هم نگذاشته اند که دست کم من عربی یاد بگیرم. فکر می کنم بسیار خوب باید باشد.

جوانهای شاد و سرحالی دارید. روزها همیشه تا بعد از ظهر خوابند و مزاحم ما نمی شوند که می خواهیم سر کار برویم. این است که صبح ها همیشه خیابان خلوت است. شبها هم در خیابان ها شادی می کنند. اگر پیاده رویی جلوی مرکز خرید یا رستوران وجود داشته باشد و ما آنجا نشسته باشیم، آنها با موتور در آنجا روی چرخ عقب می روند. یا با ماشینشان خیابان «تحلیه» را پنجاه بار بالا و پایین می روند. همین که این کارها را می کنند، بدون این که دختری در خیابان وجود داشته باشد، نشان دهنده سرزندگی آنهاست. یک روز ساعت 2 بعدازظهر 3 دختر در کنار خیابان می رفتند. شاید 20 تا ماشین پا به پایشان می رفتند و هر کس یک چیزی به آنها می گفت. چقدر مردم سرحالی دارید.

5 وقت آزاد خود را چگونه می کذرانید؟

باورتان نمی شود که من چقدر وقت آزاد دارم در اینجا. از آنجایی که کشور شما خیلی چیزها را که وقت آدم را تلف می کند ، چون سینما، تآتر، موزه، کنسرت موسیقی، اپرا، کتابخانه و از این چیزهای الکی، ندارد، من کلی وقت آزاد یافته ام. در تمام عمرم اینهمه وقت آزاد نداشته ام و این خیلی خوب است. من کارهای زیادی در وقت آزادم انجام می دهم:

– تلویزیون خیلی خوبی دارید. یک کانال mbc2 هست که می شود آن را شب و روز تماشا کرد.

ماشین روی می کنم. البته پیاده روی را دوست دارم. اما شهر شما پیاده رو ندارد.

– هر روز ماشینم را می شویم چون در اینجا به جای باران، غبار کویری و گل از آسمان می بارد. بنابراین هر روز ماشین را می شویم که بتوانم رنگش را تشخیص دهم و در خیابان پیدایش کنم.

– جمعه ها اگر حوصله ام سر رود، می روم به «مسجد جامع الکبیر» که پس از نماز جمعه محکومان را شلاق می زنند یا اگر به قصاص محکوم شده باشند، گردن می زنند یا دست و پا فطع می کنند.

– بعضی وقت ها هم ماموران «هیات امر به معروف و نهی از منکر» شما را تماشا می کنم که مردم را ارشاد می کنند. بعضی وقتها هم جنگ و گریز پیش می آید و آنها مردم را با ماشین تعقیب می کنند و تصادف پیش می آید و همیشه چند نفر کشته می شوند. خیلی باحال است، عین فیلم های آمریکایی!

– برنامه تلویزیونتان هم خیلی ارشاد کننده است. من یک کشور دیگر را می شناسم که چهار تا جوجه آخوند بی سواد می روند «حوزه علمیه»، یک مشت چرندیات حفظ می کنند و می آیند آنها را به مردم تحویل می دهند. ولی در تلویزیون شما همه شان «الدکتور» دانشگاهی هستند که می آیند همان چیزها را، مثل آداب طهارت یا آداب زناشویی را درس می دهند. چهار پنج تا دانشگاه که شما دارید، پر از این رشته هاست و این خیلی خوب است.

– من کتاب خواندن رو هم دوست دارم. ولی هنگام صدور ویزا گفتند که هیچ نوع کتاب سیاسی و مذهبی نباید داشته باشی. این است که هیچی نیاوردم. به جایش می روم در مرکز خرید می پلکم. البته اگر «روز خانواده» نباشد و مجردها را راه بدهند.

– دخترها و پسرهایتان خیلی مدرن هستند و از همه امکانات پیش رفته استفاده می کنند. هر وقت که در مرکز خریدی در کافه ای می نشینم، اگر «بلوتوث» تلفنم روشن باشد، برایم مرتب شماره تلفن و اسم دخترها می آید یا عکس های باحال و از این چیزها. ولی چون چهره همه دخترها و زنان پوشیده است، هیچ وقت نمی دانی که چه کسی دارد تماس می گیرد.

6 از سفر در عربستان سعودی لذت برده اید؟

خیلی!

– یک بار با ماشین رفتم به کناره خلیج فارس، یعنی ببخشید، خلیج فارس نه، خلیج مکزیک. در آنجا دیدم که هزاران هزار از مردم شما صف کشیده اند که وارد بحرین شوند. چه مردم سفردوست و تنوع طلبی دارید.

– اتوبان های شما خیلی خوب هستند. نرده مزاحم وسط را ندارند و می شود هر کجا که خواستی دور بزنی. کناره آسفالتش هم شنی است و به آدم یاد می دهد که مواظب باشد که وارد کناره شنی نشود. من چون بار اولم بود و این کار را کردم، ماشینم به میان کویر پرتاب شد. چقدر خوب است که کناره سمت راست اتوبان هم نرده محافظ ندارد. اگر داشت الان ماشین من درب و داغان شده بود.

– پلیس خوبی دارید. هر چند کیلومتر در اتوبان آدم را نگاه می دارد و حالش را می پرسد. خوشبختانه در داخل شهر پلیس زیاد وجود ندارد و آدم می تواند هر کاری دلش خواست بکند.

7 چه چیزی را بیش از همه از کشور زیبای ما دوست دارید؟

– کشور زیبای شما نظم دارد. مثل جاهای دیگر هرکی هرکی نیست. مثلا وقتی اذان می گویند، همه فروشگاه ها برای نیم ساعت می بندند. این است که اگر توی فروشگاه مانده باشی می توانی لابلای قفسه ها بگردی و با خیال راحت باز هم خرید کنی. اگر هم بیرون مانده باشی، می توانی قدم بزنی و این خوب است. شنیده ام که چند سال پیش اینجا بیشتر نظم داشت و امر به معروفی ها در خیابان مردم را با چوب به مسجدها هدایت می کردند و وارد خانه مردم هم می شدند و آنهایی را که توی خانه بودند را با چوب به مسجد دعوت می کردند.

– مرکز خریدهای خوب و منظمی دارید. این جوری نیست که هر کس هر وقت دلش خواست به خرید برود. روزهای چهارشنبه و پنج شنبه روزهای خانواده هستند و مجردها (البته مردان مجرد، چون زن مجرد که نمی تواند وجود داشته باشد و یا تنها جایی برود) اجازه ندارند وارد مرکز خرید ها بشوند و الکی خرید کنند. البته من بعضی وقت ها بیرون می ایستم و وقتی مردی با سه یا چهار زن می خواهد وارد شود، همراه آنها می روم داخل! یک کمی دست و دل بازی بد نیست. من یک کشور دیگر را هم می شناسم که در آن می خواستند از شما تقلید کنند و پیاده روهای خیابان ولی عصر را مردانه و زنانه کنند. ولی نمی دانم چرا نشد. آنجا اکنون هنوز هرکی هرکی است.

– کافه ها و رستوران ها هم بخش مردانه و خانوادگی دارند و این خیلی خوب است.

– در اینجا مردم از فانون هم فراتر عمل می کنند. مثلا برابر قانون زن ها تنها باید از شانه به پایین عبایه سیاه بپوشند. ولی همه زنهای سعودی نقاب دارند و هیچ جایشان پیدا نیست. بعضی ها تنها چشمانشان پیداست.

– برای رانندگی زنان ممنوعیت قانونی وجود ندارد. ولی پلیس هر زنی را که پشت ماشین بنشیند داوطلبانه می گیرد و بعضی پدرها دختر خود را یا بعضی شوهرها زن خود را به خاطر این کار کشته اند. البته این کار هم قتل محسوب نمی شود. خوب است که قوانین سخت گیرانه ندارید و خیلی چیزها داوطلبانه است.

8 با عزیزان خود در کشور خود چگونه در تماس هستید؟

– با تلفن! البته قانون کشور شما می گوید که هنگام ورود به کشور باید گذرنامه ام را به صاحب کارم تحویل دهم و برای خروج نیز باید او اجازه خروج کتبی بدهد و آن را هنگام گذر از مرز نشان دهم. این است که روی برنامه و با توافق صاحب کار خوبم می توانم آنها را ببینم.

– آنها هم می توانند به راحتی به اینجا بیایند. تنها کاری که باید انجام دهم این است که هنگام ورود به کشور من باید آنها را شخصا تحویل بگیرم. ویزای همسرم را هم در گذرنامه من می زنند نه در گذرنامه خودش. این هم خیلی خوب است.

9 نهترین غذای سعودی که خورده اید چه بوده و چه دوست دارید بخورید؟

«کبسه» خوب است. آدم را چاق می کند. مردم شما تغذیه شان خیلی خوب است. چقدر آدم بالای 150 کیلو در خیابان می بینی. تپل و سرحال!

10 پیام شما به آنهایی که تازه به کشور وارد شده اند چیست؟

پیام من این است: قدر اینجا را بدانید و این قدر از خانه های صاحبانتان فرار نکنید و پشت در سفارت فیلیپین و اندونزی جمع نشوید. یعنی چی که کنسولگری فیلیپین در جده می گوید که هر روز 150 نفر زن فیلیپینی فرار می کنند و به آن کنسولگری پناه می آورند؟ خوب حرف گوش کنید تا خانم خانه شما را با اطو داغ نکند یا آقای خانه شما را به اتاق خواب نبرد. یا الان چند ماه است که 130 کارگر ساختمانی بنگلادشی در خیابان کنار کنسولگری بنگلادش در شهر دمام چادر زده اند و می گویند که صاحب کار آنها حقوق 16 ماه آنها را نمی دهد. جمع شده اید که چه بشود؟

 

4 پاسخ

  1. دوست خوب من سلام
    چقدر از خواندن مطلب شما لذت بردم. بخصوص اینکه واقعیتهای موجود در عربستان را بخوبی با زبان طنز ارائه داده بودید. همانطوریکه میدانید آنچه که در عرستان میگذرد تفاوت چندانی با کویت ندارد. و من این کامنت را از کویت برایتان مینویسم. بسیار زیبا نوشته بودید. با اینکه بنده هنوز هم نفهمیدم که شما اصلا در عربستان چه میکنید!؟
    پیروز باشید

  2. درود
    خسته نباشی
    ممنون که سر زدید
    در خیالات خیلی زیبا می نویسید
    خوشحال شدم که خوندمش و امیدوار
    تا رفع تبعیضات جنسی و قومی دینی و ….
    پاینده باشید

    • ظاهرش خیالات بود. همه اش واقعیت دارد.

  3. kheili khob bod. vali darmorede nazaret darbare vebe man ino bayad be forogh begid albate shabe jome dar zahirodole

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: