تابلوی پروازها درفرودگاه ابوظبی

چند روز پیش در فرودگاه ابوظبی تابلوی پروازها این را نشان می داد:

شباهت اسلام وهابی و مسیحیت پروتستان

ادعای عجیبی است؟ در این مدت هر چه بیشتر در اسلام وهابی دقیق شدم، شباهت های جالبی میان وهابیت و مسیحیت پروتستان به ویژه در شکل پیوریتانیسم آن یافتم. پیش از آن که اعتراض شما را برانگیزم، بگویم که این مقایسه تنها در چند مورد ویژه و اساسی است و قابل گسترش به جنبه های اعتقادی این دو دین نیست. اگر سخت گیرانه به این نوشته بپردازید، روشن است که می توان ایرادهایی به آن گرفت. اما تلاش می کنم این مقایسه را تنهادر چارچوبی که فکر می کنم محدود سازم.

در سالهای میانی سده نوزدهم میلادی محمد بن عبدالوهاب در عربستان می گشت و درک خود را از اسلام راستین تبلیغ می کرد. آنگاه که دیگر آخوندها قصد جانش را کردند، به محمد ابن سعود که در آن سال ها تنها بر الدرعیه (در پنجاه کیلومتری شمال ریاض) حکومت می کرد، پناه آورد. محمد بن سعود با او بیعت کرد چون می توانست با کمک عبدالوهاب به جنگ خود با قبیله های دیگر رنگ اسلامی بخشد. عبدالوهاب نیز در پاسخ او را امام و حاکم سرزمین های تحت سلطه او خواند.

عبدالوهاب معتقد بود که اسلام از راه اصلی خود منحرف گشته و به تجملات پرداخته است. از دید او تمام تزئینات بیرون و درون مسجدها، هر نوع آرایش و چهره نگاری نماد بت پرستی است. پس از سلطه بر عربستان او حتی مناره های مسجدها را تخریب کرد و حکم کرد که دفن مردگان باید با سادگی انجام شود. هرنوع تقدس یا پرستش مردگان ممنوع است. سنگ قبر و نشانه گذاری قبر ممنوع است. نمازهای پنج گانه باید در زمان تعیین شده خوانده شوند. زنان باید از اجتماع به درون خانه ها برگردانده شوند و آموزش آنها ممنوع است و آنها باید در خارج از خانه با پوشش کامل بیرون آیند. هر گونه تصویر برداری از چهره انسان ها و هر نوع تقدس، تبرک و پرستش اشیاء ممنوع است.

می بینیم که این کارها امروز در عربستان سعودی کامل انجام می شوند. عبدالوهاب در کتاب خود «التوحید» آموزش های اسلامی خود را توضیح داده است. این کتاب امروز نیز در همه جا در عربستان سعودی در مدرسه و دانشگاه تدریس می شود. تفکر اصلی عبدالوهاب بازگشت کامل به صدر اسلام و اجرای کامل و بدون تحریف اسلام دوران پیغمبر است، از جمله مجازات بدنی و اجرای حکم اعدام در مکان عمومی. افزون بر اجرای تمام احکام اسلامی در صدر اسلام، مصرف الکل و گوشت خوک، فعالیت تمام ادیان غیر اسلامی نیز نه تنها ممنوع است، بلکه بیان تعلق به یک دین دیگر و داشتن کتاب یا نماد های آن دین نیز ممنوع است. استفاده از رنگ های شاد در لباس (به جز رنگ سیاه برای زنان و سفید، سیاه و خاکستری برای مردان) و پوشیدن لباس باز (چه مرد چه زن) ممنوع است.استفاده از هرگونه زینت آلات هم برای زن و هم برای مرد ممنوع است. هرگونه تماس میان مرد و زن نامحرم در هر کجا که باشد، ممنوع است. هیچ غیر مسلمانی نمی تواند تبعه عربستان سعودی شود و هیچ غیر مسلمانی نباید در خاک عربستان سعودی دفن گردد. ساخت حرم و بارگاه طلایی و تزیین شرک و بت پرستی کامل است. در همین سال گذشته بود که مفتی های وهابی سعودی فتوایی صادر کردند و حکم به نابودی تمام حرم ها و بارگاه های مقدس شیعیان به عنوان نمادهای بت پرستی دادند. عده ای نیز به کربلا، نجف و سامره رفتند و در آنجاها بمب گذاشتند و تخریب کردند و مردم را کشتند.

در اروپا پس از آن که مارتین لوتر در سال 1546 میلادی بیانیه معروف 95 ماده ای خود را در انتقاد به مسیحیت کاتولیک (که خود نیز کشیش آن بود) با میخ بر در کلیسا در شهر ویتنبرگ (Wittenberg) در آلمان کوبید، جنبشی آغاز شد که او خود شاید هنوز بر گستره آن آگاه نبود. جنبش پروتستان (معترض) که از جمله در اعتراض به زورگویی و جمع آوری مالیات برای کلیسای روم به راه افتاده بود، به سرعت تیدیل به یک اندیشه دینی جدید گردید. اگر مارتین لوتر، ژان کالوین و دیگر همراهان انگیزه عقیدتی در مخالفت با کلیسای روم داشتند، انگیزه مردم در پیوستن به این دین، همانند رفتار مردم در دیگر دین ها تنها انگیزه های قابل لمس زندگی روزانه و مادی بود. در آن سالها کلیسای کاتولیک گرم گردآوری پول برای ساخت کلیسای پتر در روم بود. همان کلیسایی که مردمان امروز برای تماشا میروند و برای تمدن ایتالیا به به و چه چه می گویند. فرستاده های کلیسا در آن زمان به سراسر «امپراطوری مقدس روم» می رفتند و به مردم برگ های بخشش گناهان می فروختند. براین اساس می توانستی بسته به نوع و میزان گناهانی که مرتکب شده بودی، برگ لازم را بخری. بهای خرید برگ بسته به نوع گناهی که انجام داده بودی تفاوت داشت. بهای برگ برای بخشش تمام گناهان زندگی برابر با یک مزرعه بود. این برگ را باید هنگام مرگ همراه داشته باشی. مارتین لوتر در نخستین اقدام خود که هنوز کشیش کلیسای کاتولیک بود، همه این برگه ها را باطل و فروشندگان آنها را کلاهبردار اعلام کرد.

انتقاد اصلی پروتستان ها به کلیسای کاتولیک، فساد و دوری از ریشه های مسیحیت و راه اندازی دستگاه عریض و تحویل و سلسله مراتب کلیسایی و زرق و برق و قدرت و زراندوزی «دنیوی» بود. از دیدگاه پروتستان ها کلیسا باید این زرق و برق را به دور افکند و به ریشه های اصلی خود به عنوان دین محرومان و مردمان ساده بازگردد. از این رو بود که این جنبش پایه تفکر خود را بر کتاب مقدس انجیل نهاد. انجیل به عنوان کتاب آسمانی و تنها پیام خدا طرح گردید. نوشته های انجیل کلام خدا بیان شد و این یک ابداع جدید بود. از این رو درک و تفسیر انجیل برای یافتن راه و روش زندگی اهمیت یافت. تا آن زمان انجیل باید تنها به زبان لاتین خوانده می شد و از آنجا که مردم زبان لاتین نمی دانستند، برای درک و تفسیر آن به کلیسای کاتولیک و آخوندهایش نیاز داشتند (قابل توجه ایرانیان و همه کسانی که عربی نمی دانند). کلیسا نیز تمام قدرت خود را بر این اساس پایه نهاده بود که که ما واسطه میان شما مردمان و خدا هستیم و بدون ما شما قادر به درک پیام خدا و ارتباط با او نیستید.

مارتین لوتر در اولین حرکت خود انجیل را به زبان «عامیانه» برگرداند که برای مردم قابل درک باشد. واژه دویچ (Deutsch) که نام زبان آلمانی به این زبان است، به مفهوم «عامیانه» است. از این رو مارتین لوتر «پدر» زبان نوشتاری آلمانی امروزی است. زبان آلمانی آن زمان از گویش های بی شمار محلی تشکیل می شد و نوشته نمی شد. این گویش ها آن چنان با یکدیگر تفاوت داشتند که مردمان اینجا زبان مردمان دو روستا آنور تر را نمی فهمیدند. امروز نیز کماکان در منطقه آلمانی زبان این گوناگونی و دشواری در گفتگو وجود دارد. به بیان دیگر انجیل آلمانی نخستین کتاب زبان آلمانی امروزی است. مارتین لوتر با این کار دکان دین فروشی کلیسای کاتولیک روم و پاپ را به هم ریخت و آنها را «بازنشسته» کرد و به مردم گفت که برای ارتباط با خدا نیازی به آخوند و کلیسای روم ندارید. خود او نیز که کشیش کلیسای روم بود با دیگر هم فکرانش لباس روحانیت را در آوردند و ازدواج کردند. برخی از پیروان تندروی این جنبش «اعتراضی»، به ویژه دانشجویان به کلیساها ریختند و آنها را ویران کردند. پس از این رویدادها کلیسای کاتولیک مارتین لوتر و دیگران را مرتد اعلام و از کلیسا اخراج کرد، اینها نیز کلیساهای خود را به وجود آوردند و به سهم خود خدا را مصادره کردند و کاتولیک ها را اخراج کردند.

«بازگشت به ریشه و تقدس نوشته» روش اساسی تفکر پروتستان ها بود و این نکته تشابه اساسی میان اسلام وهابی و پروتستان هاست. از این رو هر دو تنها و تنها کتاب آسمانی قرآن و انجیل را پایه قرار دادند و تمام کتاب ها و نوشته ها و حدیث های دیگر را بی ارزش خواندند و آن چه را که امروز بنیادگرایی (Fundamentalism) خوانده می شود را پایه نهادند. در این راستا تفسیر «نوشته» کتاب آسمانی برای یافتن روش زندگی در تمام زمینه ها به راه افتاد. در عربستان سعودی این کار تا امروز پی گیری می شود و در برخی از کلیساهای تندرو به ویژه در آمریکا نیز این کار به شیوه خود کماکان ادامه دارد.

ژان کالوین (Jean Calvin, 1509-1564) فرانسوی و هم فکر مارتین لوتر که در ژنو توانسته بود حکومت مذهبی را به دست گیرد و کاتولیک ها را بیرون راند، اولین حکومت بنیادگرای مذهبی را در سویس (1541-1564) ایجاد کرد. نمونه او برای این حکومت نیز حکومت دینی یهودی در اسراییل باستان بود. کالوین معتقد بود که سرنوشت انسان از همان ابتدا توسط خدا رقم خورده است و خدا این که چه کسی به بهشت یا جهنم می رود را از پیش تعیین کرده است و انسان هیچ نقشی در تغییر آن ندارد. این اندیشه که شاید در نگاه نخست غیر اخلافی به نظر آید و کسی بگوید که پس هر کار غیر اخلاقی آزاد است چون خدا تعیین کرده است، در ترکیبی که با ترس از جهنم ایجاد شده بود، در جهت دیگر رفت. هر کس تلاش می کرد که کار «خوب» کند و نمونه و مورد پسند دیگران و کلیسا باشد تا به دیگران نشان دهد که او در گروه برگزیدگان بهشت است.

اندیشه کالوین که در تفسیر انجیل از مارتین لوتر نیز پی گیرتر و تندروتر بود، به سرعت در ابتدا سویس و سپس هلند و از آنجا جزیره انگلیس را فراگرفت و سپس از آنجا به آمریکا رفت و فرهنگ امروزی آمریکای آنگلوساکسن را شکل داد. در انگلیس مردم از کلیسای آنگلیکن (Angelican) که خسته شده بودند که خود از کلیسای کاتولیک هم تقلبی تر بود و تنها برای این کار راه افتاده بود که پادشاه هنری هشتم بتواند همسر خود را طلاق دهد و کلیسای کاتولیک این اجازه را به او نمی داد. حکومت خدایی ژان کالوین در سویس نمونه جنبشی قرار گرفت که پیوریتانیسم (Puritanism) نام گرفت. پیوریتان ها در انگلیس در سالهای 1660 تا 1688 حکومت بنیادگرای خود را در چارچوب کلیسای Presbytarian در انگلیس پدبد آوردند و همان چیزی را پدید آوردند که وهابی ها در عربستان سعودی. آنها معتقد بودند که روش و قانون زندگی در انجیل است و وظیفه ریش سفیدان و روحانیون (Presbyter) تفسیر و تطبیق آنها بر جامعه است. هرگونه تزیین و آرایش و لباس رنگارنگ و جلب توجه ممنوع بود. رابطه «نامشروع» و خارج از ازدواج، نفی خدا یا کلیسا یا جادوگری مجازات مرگ داشت. کار زنان ممنوع بود. تئاتر، نقاشی، شادی، رقص و موسیقی و ورزش ممنوع بود. تنها وظیفه انسان کار و عبادت بود که هردو اجباری بود. ریاضت، کار و زحمت، صرفه جویی و پرهیز از زندگی تجملی ارزش های جامعه و نهادینه شدند. هر چند که از موضوع خود پرت می افتیم، اما از دید من این ویژگی که تبدیل به یک فرهنگ فراگیر در جامعه انگلیس و هلند شد، موتور نیرومند رشد و راز مهم پیشرفت دنیای «غرب» است. کالوین می گفت: انسان باید زمانی را که خدا برای زندگی به او داده است را به کار، زحمت، عبادت و کار برای جامعه بپردازد. این اندیشه کالوین (در تفاوت با مارتین لوتر) پایه اندیشه سرمایه داری گردید و موتور رشد آن.

اکنون نیز در آمریکای شمالی کلیساهای گوناگونی را می یابید که اساس فکریشان همان پیوریتانیسم و کالوینیسم است و تندروی هایشان گاهی به رسانه ها می کشد. از جمله جنبشی که برای آموزش خلقت در مدرسه ها و حذف آموزش تکامل راه انداخته اند. در اندیشه برخی از آنها بیماری خواست خداست و ار پیش رقم خورده است. از این رو هنگام بیماری رفتن پیش پزشک و بیمارستان ممنوع است و یا جراحی و تبادل خون ممنوع است و از این چیزها.

اگر امروز به کلیساهای پروتستان بنگرید، هیچ گونه تزیین و زرق و برق نمی یابید. کشیش هایشان چون دیگر مردمان کار می کنند و لباس روحانیت ندارند و ساده زندگی می کنند و از این رو شباهتی به کلیسای کاتولیک روم و آخوند اعظم و مفت خور آن ندارند که در سال 2007 نیز هنوز معجزه می کند و گناهان را می بخشاید.

کمی پرت برویم:

ایرانیان بر اساس سنت و تاریخ خود مردمانی پر تکلف، پیچیده و دوست دار زرق و برق و تشریفات هستند. آیا تصادفی است که کارهای شیعیان (ایرانیان) شباهت زیادی به دیگر آیین هایی دارد که پر زرق و برق هستند و آنها بسیاری از نمادهای مذهبی خود را از مسیحیت پر زرق و برق کلیسای کاتولیک و ارتدکس بر گرفتند، چون زنجیر زنی و حمل «علم» که هنوز هم شبیه صلیب است از کاتولیک ها و یا لباس آخوند ها که ریشه در کلیسای ارتدکس دارد؟ یا نذر پخش کردن برخی از ارمنی ها در روز عاشورا و اعتقاد آنها به امام زمان؟ آیا تصادفی است تشابه فکری در زرق و برق و تجمل به کار رفته در مسجدها و حرم های ایرانی و کلیساهای پر زرق و برق ارتدکس و ارمنی و کاتولیک و به بیان دیگر تکلف و پیچیدگی در مراسم مذهبی این آیین ها؟

وهابی ها و سلفی ها هرچند که از پیوریتان های پروتستان تقلید مستقیم نکرده اند، ولی چون اساس فکرشان شبیه آنهاست، در بسیاری از زمینه های زندگی راه موازی با آنها را پیش گرفتند. آیا این امری تصادفی است یا این روند منطقی و پی آمد چیزی است که در پایه فکری مشترک است؟

پرسش دیگر اینجاست که چرا پیوریتن ها توانستند کار و زحمت و ریاضت را به عنوان ارزش در زندگی اجتماعی نهادینه کنند و در آنها زمینه ارزش های دیگری چون برابری طلبی و حقوق بشر و خیلی چیزهای دیگر را فراهم کنند، ولی در جامعه ای که وهابی ها و سلفی ها ایجاد کرده اند، مفت خوری، تن پروری، نژادپرستی و خیلی چیزهای دیگر نهادینه شده است؟ این خود زمینه برای یک موضوع ذیگر می تواند باشد.

یک زن یهودی سفیربحرین درآمریکا

در میان بریده های روزنامه خبری از «گلف نیوز»، 25 آوریل 2007 چاپ دوبی یافتم که از دید من اهمیت ویژه ای دارد.

بحرین یک زن یهودی را به عنوان سفیر بحرین در آمریکا معرفی کرد. هدی عذراء ابراهیم نونو که یکی از زنان موفق بحرین در مدیریت اقتصادی است، نخستین زن یهودی نماینده مجلس شورای 40 نفری بحرین نیز هست. در این مجلس 11 زن نماینده حضور دارند، از جمله آلیس سمعان که مسیحی است. فیصل فولاد یکی از نمایندگان مجلس شورا می گوید که «انتخاب هدی برای این سمت خبر خیلی خوبی است برای ارزش های ریشه یافته انعطاف گرایی و گشایش جامعه بحرین.»

هدی نونو ریاست سازمان دیده بان حقوق بشر در بحرین را نیز بر عهده دارد.

این بحرین است. اگر به قطر، عمان، کویت و یمن هم بنگرید، روندهای مشابهی می یابید. وقتی به این رویدادهای همسایگان عرب خود می نگریم و از سوی دیگر می شنویم که حکومت اسلامی در ایران به بهانه های واهی رو به سرکوب اقلیت های مذهبی ایران، چون سنی ها، درویش ها یا بهاییان نهاده، تنها باید افسوس خورد به حال همه ایرانیان که ناتوان بر جای مانده اند؛ نه توان تحول جامعه خود را دارند و نه حاضرند چشمان خود را بر روی واقعیت جهان عرب بگشایند و دست از توهم های خود بردارند که مقصر فلاکت آنها نه عرب است و نه غرب؛ بلکه آنی است که در آینه می بینند. عرب ها پیرامون خلیج فارس هر چه بوده اند یا هستند، اکنون در کار پیش رفت و خروج از عقب ماندگی و جهل هستند. با وجودی که در یک سو عربستان سعودی را تک و تنها ذاریم که مردم آن برای حفظ جهالت خود با حکومت خود که تلاش دارد با سرعت مورچه ای کشور را بگشاید، درگیر هستند و در سوی دیگر شاید همه کشورهای عربی که به سرعت در حال پیش رفت در زمینه های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی هستند، هر چند با اولویت های متفاوت.

حال باز هم خود را فریب داده، بگویید عرب سوسمارخور است، بیابان گرد است و یا هر چه می کشید ار دست عرب ها و دین آنهاست.

فرهنگ درجه بندی انسان ها درعربستان

در یکی از نوشته هایم آورده بودم که در نظام قضایی عربستان سعودی برای بسیاری از جرم ها میزان مجازات تعریف نشده است و مجازات افراد بسته به جایگاه اجتماعی آنها تفاوت دارد و این را قاضی آزادانه تعیین می کند و قانون چارچوبی برای او نگذاشته است. البته توجه داشته باشید که آن چه که در عربستان قانون است، همان شریعت و بر اساس قرآن است. از میشاییل، دوست سعودی خود که دکتر حقوق است، می پرسم و او همین را می گوید. یعنی اگر 3 نفر یک جرم مرتکب شوند، یکی کارگر ساختمانی خارجی باشد، دیگری کارمند دولت و سومی شاهزاده سعودی، مجازات آن ها از دیدگاه قانون متفاوت است. این برخورد قانون به انسان ها با درک جهان متمدن بر پایه برابری انسان ها در برابر قانون، از اساس متفاوت است. این که در برابر قانون اسلامی زن و مرد یا پیروان دیگر ادیان نیز برابر نیستند، نیز بر همه آشکار است و در ایران نیز همین گونه.

جدا از این برخورد قانون و شریعت به انسان ها، برایم جالب بود که رفتار انسان ها در زندگی روزمره با یکدیگر چگونه است. آن چه که در زندگی روزمره توجه مرا جلب کرد، این بود که جامعه عربستان از آن دستاوردهایی که جهان غرب در دویست سال گذشته رسیده، چندان بویی نبرده است. چند مورد زیر را خود دیدم:

– در چند باری که برای ورود به کشور وارد فرودگاه ریاض و دمام شدم، هر بار برای کنترل گذزنامه در صف بودم، شاهد بودم که یک یا دو پلیس مرزی در میان چند صد نفر مسافران که بخش بزرگ آنها را کارگران و خدمتکاران خانگی تشکیل می دهند و بیشتر از پاکستان، هند، اندونزی، فیلیپین، بنگلادش و غیره هستند، می گشتند و آنهایی که در ظاهر متفاوت بودند و چهره و لباسشان به این کشورها نمی خورد، را جدا می کردند و به یک باجه خلوت می فرستادند. بقیه گویا به این جداسازی عادت دارند و من هیچ ندیدم که یکی از این کارگران سرخود به سراغ آن باجه خلوت برود. معمولا رفتار پلیس با اینها نیز بسیار خشن و همراه با تحکم و توهین است.

– به هنگام سوار شدن به هواپیما نیز سعودی ها و برخی از این از ما بهتران بدون رعایت صف دراز مسافران (همان کارگران) به جلوی صف می روند. ماموران شرکت هواپیمایی نیز گهگاه به سراغ مسافران اروپایی و غیره می آیند و از آنها می خواهند که به جلو بیایند.

یکی از مدیران ارشد شرکت زیمنس که مدیر منطقه پیرامون خلیج فارس و از پاکستان است، به عربستان آمده بود و می خواست با مدیران ارشد یکی از شرکت های مخابراتی عربستان دیدار داشته باشد. او موفق به دیدار با کسی نشد و یکی از مدیران آن شرکت مخابراتی به او گفته بود که تو پاکستانی هستی و من با پاکستانی در یک جلسه نمی نشینم.

ورود غیر مسلمان ها به مکه و مدینه ممنوع است و هیچ استثنایی وجود ندارد. برای ساخت هتل هیلتون در مکه معمار آمریکایی هتل اجازه ورود به شهر را نداشت و از روی یکی از تپه های مشرف به مکه با دوربین کار را نظارت می کرد و این گونه هتل را ساخت. همین افتخار دیگری برای اوست و هر چیز دیگر برای مسلمانان که عرضه ساختن یک هتل در شهر مقدسشان را هم نداشته اند.

در سوپر مارکت همواره شاهد رفتار زشت سعودی ها، زن یا مرد تفاوتی نمی کند، با خدمتکارهایشان بوده ام که با دست به این یا آن چیز در قفسه اشاره می کنند و او باید آن را بیاورد.

اگر دقیق شوی هر روز اینجا و آنجا از این چیزها زیاد می بینی. یکی از آخوندهای اعظم العظمی اینجا، شیخ صالح بن فوزان الفوزان نیز برای آزادی قانونی برده داری تلاش می کند و می گوید که برده داری بخشی از اسلام است. درست است که دیدگاه این آخوند که یکی از رهبران مذهبی اینجاست، دیدگاه حاکم بر جامعه در این حد افراطی نیست، ولی نژادپرستی و خودبرتری در فرهنگ و رفتار مردمان اینجا گسترده است و اگر بپذیریم که اسلام فرهنگ حاکم بر عربستان است و خود نیز این را می گویند، بنابراین جناب الفوزان زیاد هم پرت نمی گوید. دیروز نیز نوشتم که برای آدم ربایی در عربستان جرم و مجازات تعریف نشده است. همان گونه که در صدر اسلام نیز این کار جرم نبود.

اگر نگاهی به ایران بیندازیم، می بینیم که در ایران نیز دیدگاه های شبیه زیاد است. چه در حکومت با آن قانون اساسی پر از تبعیض و رفتار بدتر و چه در میان مردمان با آن خودبرتر بینی و عرب ستیزی و دیگر چیزها.

عربستان سعودی حکومت اسلام راستین است همان گونه که افغانستان طالبان بود. اگر این سخن به گوش مسلمانی سنگین می آید، این اوست که اندیشه التقاطی دارد و وجدانش بیدار است. او هنوز اندیشه اش را تا به آخر نرفته تا ببیند به کجا می رسد. اسلام راستین ریشه اش در فرهنگ عربستان است و کسی آن را به عربستان وارد نکرده است. عربستان سعودی با کمک عبدالوهاب و سر قبیله خاندان سعودی زمان طولانی برای پیاده سازی اسلام راستین در اختیار داشته است و بدون مزاحمت دیگران جامعه را ساخته است. در جای دیگری هم گفته بودم که ایراد گرفتن از دید اسلامی به عربستان سعودی کاری دشوار و یا غیر ممکن است. آنها دستگاه های عریض و طویل و پول فراوان برای تفسیر قرآن و شریعت و سازمان دهی جامعه بر اساس آن در اختیار داشته و دارند و به این سادگی نمی شود به آنها ایراد گرفت. برخی از آخوند های ایرانی به جای این که زحمت تفسیر به خود دهند، کپی کرده، در سکوت و گام به گام همان سیاست ها را می خواهند در ایران پیاده سازند (اگر جامعه ایرانی این اجازه را به آنها بدهد). برخی دیگر می گویند که عربستان یا طالبان درک «خشن» از اسلام دارند. نمی گویند درک نادرست! این حرف را هم پچ پچ می کنند و بلند نمی گویند. شاید می دانند که نمی توانند حرف خود را ثابت کنند.

همان گونه که همیشه گفته ام، یک ایرانی و به ویژه یک ایرانی مسلمان باید یه مطالعه جامعه عربستان سعودی بپردازد. راه برون رفت از برخی دشواری های جامعه ایران نیز با شناخت جامعه عربستان ممکن است. چون برخی پاسخ ها را در اختیار آن که جویاست، می گذارد. عربستان سعودی راهی را که برخی در ایران می خواهند بروند را در سالهای دور رفته است.

اسراییل مشتری سالهای دراز نفت ایران

چه بازی هایی در جریان است! پس از آن که ایران و سویس در ماه مارس 2008 یک قرارداد چند میلیارد دلاری برای صدور گاز امضا کردند، اعتراض آمریکا و اسراییل بلند شد. اسراییل سفر وزیر خارجه سویس به ایران را «یک حرکت غیر دوستانه در برابر اسراییل» خواند. گویا هر کس هر کاری می خواهد بکند یا هر جا بخواهد برود باید از اسراییلی ها اجازه بگیرد. آن هم سویس که به هیچ کس در دنیا جواب پس نمی دهد و تازه چند سال است که به سازمان ملل پیوسته است. روزنامه سویسی «زونتاگ» (Sonntag) در 30 مارس 2008 فاش ساخت که اسراییلی هایی که این گونه سروصدا می کنند، سال هاست که خریدار نفت ایران هستند: «اسراییل نفت ایران را به میزان زیاد وارد می کند و برای این کار از روابط خود در داخل ایران استفاده می کند. برای دور زدن تحریم خرید نفت ایران، این نفت ابتدا به اروپا می رود و از آنجا به اسراییل.»…»روزنامه اسراییلی EnergiaNews اطلاعات تجارت نفت با ایران را از مدیریت شرکت Israeli Oil refineries Ltd. دریافت کرده است. ، کیفیت بالای نفت خام ایران دلیل این تجارت است. به گزارش ، موشه شالف، سردبیر این روزنامه نفت ایران از راه بندر های گوناگون اروپایی، بیشتر روتردام، توسط اسراییلی ها خریداری می شود و اسناد لازم و بیمه نامه ها نیز ارایه می گردند. پس از آن نفت را به بندر حیفا در اسراییل می برند. وارد کننده اسراییلی شرکت Eliat-Ashkelon Pipeline Co (EAPC) است که هیچ گاه منبع خرید نفت خود را فاش نمی کند.

EAPC یک شرکت ترابری نفتی است که در سال 1968 توسط ایران و اسراییل برای حمل نفت ایران به اروپا تاسیس شد. پس از سقوط شاه، ایران دیگر نقش فعالی در این شرکت بازی نکرد و دعوای حقوقی بین دو کشور هنوز ادامه دارد.»

روزنامه «زونتاگ» می نویسد که روشن نیست که آیا صادر کننده ایرانی می داند که نفت به کجا می رود. اما دولت اسراییل آگاه است که این نفت با این کیفیت ویژه و با این میزان زیاد از کجا می آید. این که این گزارش توانسته از تیغ سانسور روزنامه ها در اسراییل بگذرد، خود نشان می دهد که این اطلاعات درست است. یک مقام نفتی اسراییلی در مورد گزارش EnergiaNews گفت که اسراییل سالیان زیادی است که نفت ایران را می خرد. اما این کار را در بازار آزاد انجام می دهد و نه مستقیم در ایران. «زونتاگ» به گزارشی از روزنامه اسراییلی «هآرتس» در اکتبر سال گذشته اشاره می کند که در آن شرکت انرژی اسراییلی «پاز» گفته بود که از ابتدای سال 2008 نفت ایران را پس از تصفیه به دولت فلسطین تحویل می دهد.

اکنون روزنامه «زونتاگ» می پرسد که اگر ایران آن گونه که اسراییل ادعا می کند، دشمن موجودیت اسراییل است، پس چرا دولت اسراییل اجازه چنین تجارتی را می دهد؟ آنگاه که اسراییل تحریمی که خود در مورد ایران به راه انداخته، رعایت نمی کند، چرا جهان باید از تحریم حماس و نوار غزه حمایت کند؟

* * *

چه بازی به راه انداخته اند. البته از دید من هر گونه رابطه اقتصادی میان ایران و اسراییل مثبت است. این دو ملت هیچ گونه دشمنی با یکدیگر نداشته اند و اکنون نیز ندارند. هر چند که هر دو دشواری های زیادی دارند و هر دو مردم آزار های خوبی در منطقه هستند، اما اگر از سروصداهای سخیف حکومت ایران و احمدی نژادش بگذریم که بیشتر مصرف داخلی دارد، با یکدیگر کاری ندارند. آن زمان که اسراییل در دوران جنگ ایران و عراق لوازم یدکی آمریکایی مورد نیاز ارتش ایران را تامین می کرد، زیاد هم بد نبود!

از دشواری های جامعه عربستان سعودی با کار زنان

مورد یک:

یکی از همکاران زن ایرانی من از تهران که به دنبال کسب تجربه کار بین المللی بود، تا آنجا پیش رفته بود که حاضر بود برای کار به عربستان سعودی بیاید. این مورد بهانه ای شد برای من که کنجکاو شوم که اگر بخواهیم او را به اینجا بیاوریم، چه کارهایی لازم است.

زنی که برای کار به عربستان می آید باید شوهر داشته باشد. اساس این امر این است که زن باید «ولی» داشته باشد و زن بدون ولی نمی تواند در عربستان وجود داشته باشد. در مورد ویژه این همکار زن من با همین یک مورد جریان آمدن او فورا منتفی شد. چون او مجرد بود. جریان آقای سرکوزی، رییس جمهور فرانسه را به یاد دارید که قرار بود به عربستان بیاید و به او گقتند که دوست دخترت را نمی توانی بیاوری و هر وقت با او ازدواج کردی، او می تواند بیاید.

یک روند درازمدت اداری سه، چهار ماهه باید انجام شود و مسیر آن با مسیری که خود من برای دریافت اقامت و اجازه کار گذراندم، تفاوت دارد.

– باید شرکت محل کار دلیل کافی بیاورد که چرا آن کار را یک مرد نمی تواند انجام دهد و این زن چه برتری تخصصی دارد که یک مرد دیگر ندارد. حال چگونه می شود این را به یک کارمند خوش اخلاق سعودی ثابت کرد، نمی دانم.

 –زن در محل کار نمی تواند با مردان در یک محل، حتی یک سالن بزرگ باشد. باید یک دفتر کار ویژه در اختیار او باشد که درش همیشه بسته باشد. این دفتر نباید پنجره یا در شیشه ای داشته باشد. آین به مفهوم بنایی در دفتر کار ما می بود اگر این همکار ما برای سه ماه پیش ما می آمد.

البته دشواری های دیگر اجتماعی هم وجود دارند. اگز زنی بخواهد در اینجا کار کند، چگونه می خواهد سر کارش بیاید، اگر «ولی» نداشته باشد؟ تنها که نمی تواند بیاید. در خیابان یا «امر به معروف» او را می گیرد، چون تنها به خیابان آمده و یا مورد لطف فراوان مردان سعودی در خیابان قرار می گیرد که برایشان زن تنها در خیابان به مفهوم دعوت رسمی صادره از بهشت نشینان است.

می دانستید در عربستان دزدیدن انسان یا گروگان گیری به عنوان جرم تعریف نشده است؟ بر این اساس دزدیدن زنان یکی از کارهایی است که در اینجا زیاد اتفاق می افتد. از این رو نمی توانید پیش پلیس بروید و بگویید که زن شما یا دختر یا خواهر شما را دزدیده اند. پلیس شاید به شما بگوید که خوب به من چه! یکی از دوستان تعریف می کرد که یک زن ایرانی که شوهر داشته را در مکه در خیابان می دزدند و دیگر خبری از او به دست نمی آید. پس از پانزده سال توانسته بود ار عربستان بگریزد و به ایران برگردد. البته در آنجا از هر کسی که او را دزدیده بوده، سه فرزند داشت.

 

مورد دو:

یارا یک زن تاجر موفق مدیر در عربستان سعودی است. او یکی از پنج زن موفق است که در جامعه عربستان در زمینه مدیریت اقتصادی به مدیریت ارشد دست یافته اند. او پدر و مادر اردنی دارد و در آمریکا بزرگ شده و درس خوانده است. او هست سال است در عربستان زندگی می کند و سه فرزند دارد. او در ماه فوریه 2008 هنگامی که به همراه یکی از همکاران مرد خود در «استارباکس کافه» نشسته بود، مورد تهاجم «امر به معروف» قرار گرفت. او را «فاحشه» خواندند و به شکل توهین آمیزی بازداشت کردند. او چند روز را در زندان به سر برد. «عرب نیوز» در اول ماه مارس نوشته بود که مردم گرد آمده بودند و از او عکس می گرفتند. همسر او حاتم می گوید که همسرش به ریاض آمده بود تا یک دفتر جدید بگشاید. او که گویا مورد انتقاد قرار گرفته که چرا به همراه همسرش در سفرهای کاری او نبوده، می گوید: او هفته ای سه بار مسافرت می کند. من که وقت ندارم که هر جا او می رود به همراهش باشم. حاتم می گوید که همسرش کماکان از نظر روحی از این اتفاق رنج می برد.

زبان فارسی زنانه

در علوم اجتماعی شاخه هایی وجود دارند که زمینه تحقیقشان پیرامون ویژگی های جنسی زن و مرد در (Gender Study) زمینه های گوناگون است؛ از جمله در جامعه شناسی و زبان شناسی و به ویژه در زمینه مشترک این دو یعنی در زبان شناسی اجتماعی (Socio-linguistics). ما پدیده ای هم به نام زبان زنانه و زبان مردانه داریم که هم از زاویه زبان شناسی و هم از زاویه جامعه شناسی به آن پرداخته می شود و فمینیسم هم به آن علاقه ویژه ای دارد که البته پرداخت بیش از این به این چیزها کار من نیست. ولی دوست دارم اهل فن دو نکته جالب را که تنها در زن ایرانی یافت می شود را برای ما بشکافند. یکی کاربرد واژه های «وا» و «اوا» در زن ایرانی است. زن ایرانی هر وقت از چیزی تعجب می کند می گوید: «وا!!» و یا اگر می خواهد با حرفی همین الان و فوری مخالفت کند، با لحن پرسشی-تعجبی می گوید: «اوا؟!»

زبان شناسان فارسی به ما بگویند که این دو واژه از کجا آمده اند و چرا تنها زن ایرانی از آنها استفاده می کند.

دوم این که در همین حالت که زن ایرانی حسابی تعجب کرده است یا غافلگیر شده است، با دست راست به پشت دست چب خود می زند و با همان لحن پرسشی-تعجبی می گوید: «اوا؟!» حالا شاید یکی چپ دست باشد و بگوید نخیر، من با دست چپ به پشت دست راستم می زنم.

الان که فکر می کنم گمان کنم در زنان دیگر کشورهایی که می شناسم، چنین حرکت ویژه زنانه که ویژه فرهنگ خودشان باشد را ندیده باشم. شما چه فکر می کنید؟

راه درست نگهداری از خدمتکار خانگی از دید یک معلم سعودی

این نوشته را «عرب نیوز» روز 31 مارس 2008 چاپ کرده بود.

عبدالقادر حسین که یک معلم است، تاکنون چندین خدمتکار از خانه اش گریخته اند. او می گوید: «هر چه به عقلم می رسید انجام دادم، چون زندانی کردن خدمتکار در اطاقش در شب یا نصب نرده فلزی برابر پنجره ها. ولی این کارها هم فایده نداشت و آنها فرار می کردند. ما نمی توانیم بدون خدمتکار باشیم چون همسر من هم معلم است.» … » سرانجام یکی از دوستان من راز نگاه داشتن خدمتکار خانگی را برای دراز مدت برایم فاش ساخت. او گفت به او پول بیشتر بپرداز و با او خوش رفتار باش. من نیز حقوق ماهیانه او را از 700 ریال به 1200 ریال رساندم. راهش همین بود و الان خدمتکار ما دو سال است که مانده است. هیچ کدام از خدمتکار های ما بیش از چند ماه نماند.» او اضافه کرد که به خدمتکارش هر از چندی لباس یا چیز دیگری هدیه می کند.

* * *

جناب آقا و خانم معلم خود به این نتیجه نرسیده بودند و نیاز به مشاوره با کسی را داشتند که این راز را برایشان فاش کند. درآمد متوسط یک کارمند سعودی بیش از 25000 ریال در ماه است. یک همبرگر در مکدونالد 20 ریال است. حال خود ببین 700 ریال چقدر است.

کارگران خارجی درعربستان سعودی

هرچند که عربستان سعودی برای خارجیان جای خوبی برای کار و پول درآوردن است، به همان میزان خارجی ها از هیچ گونه حق و امکاناتی که در بسیاری از کشورها بدیهی است، برخوردار نیستند. بلکه شاید بتوان از نظام کاری عربستان و قانون های آن در رابطه با کار به عنوان یک شکل برده داری نام برد. چیزی که بسیاری از کسانی که در اینجا کار می کنند، از آن آگاه نیستند.

تنها راه ورود به عربستان تنها برای کار است. هیچ راه دیگری به جز سفر حج وجود ندارد که آن نیز محدود به مکه و مدینه است. برای ورود به عربستان نیاز به یک کارفرما است که البته نامش کارفرما نیست و «ولی» (به انگلیسی Sponsor می گویند) کارگر است. واژه «ولی» کاملا درست و محتوای رابطه را نشان می دهد و نه Sponsor یا کارفرما. «ولی» به گونه ای صاحب اختیار کامل کارگر در برابر دولت و یا هر ارگان دیگر است. هر زمان که «ولی» کارگر را نخواهد، می تواند خود کارگر خارجی را از کشور اخراج کند. کارگر هنگام ورود باید گذرنامه خود را به «ولی» بدهد و کارت اقامت را دریافت کند. این «ولی» است که تصمیم می گیرد که کارگر کی می تواند به مرخصی رود و وقت آزاد دارد یا نه. برای خروج از کشور کارگر خارجی باید اجازه کتبی از «ولی» ارایه دهد وگرنه نمی تواند کشور را ترک کند. هیچ گونه اتحادیه کارگری یا صنفی برای نمایندگی از حقوق در شغل های گوناگون وجود ندارد. در صورت ایجاد اختلاف کارگر تنها می تواند به دادگاه کار شکایت کند. از این رو سفارت ها و کنسول گری های کشورهای گوناگون و به تازگی کمیسیون های حقوق بشر کشورهای مختلف نقش حمایت از کارگران خود را بر عهده گرفته اند.

این شرایط برای همه خارجی ها یکی است؛ چه برای یک خدمتکار ساده از سری لانکا یا استاد دانشگاه آمریکایی یا متخصص درجه یک اروپایی. این گونه است که کارفرما اختیار فراوان برای هر گونه سوء استفاده دارد. اگر نمی توان به یک متخصص ارشد خارجی زور گفت و کاملا برعکس باید شرایط راحت زندگی او را فراهم کرد تا بماند، کارگران ساده که در خانه ها یا بخش های پست خدمات کار می کنند، از ابتدایی ترین حقوق انسانی محروم هستند و کیفیت زندگی آنها بسته به شخصیت کارفرمایشان دارد و نه وجود قانونی که پایه و چارچوب کار آنها را روشن کند و اگر لازم باشد، از آنها حمایت کند.

روزنامه ها پر است از مورد های سوءاستفاده از کارگران خارجی به هر صورت که قابل تصور باشد. از کتک و شکنجه خدمتکاران خانگی و حتی تعرض جنسی که بسیار گسترده است، گرفته تا نپرداختن حقوق یا مرخصی و یا کار تا میزان 14 ساعت در روز و هفت روز هفته! هفته هاست که 130 کارگر ساختمانی بنگلادشی در خیابان کنار کنسول گری بنگلادش در شهر دمام چادر زده اند. آنها می گویند که شرکت ساختمانی سعودی 16 ماه است که حقوق آنها را نپرداخته است.

همکار هلندی من که در فیلیپین زندگی می کند، می گوید که روزنامه های فیلیپین پر است از گزارش های عجیب و غریب از سوءاستفاده از خدمتکاران فیلیپینی در خانواده های عربستان سعودی. کنسول گری فیلیپین در جده می گوید که به طور متوسط روزی 150 زن فیلیپینی تنها به این کنسول گری پناه می آورند که از خانه ها فرار کرده اند.

در همین «عرب نیوز» که آن را هر روز می خوانم، تقریبا در هر دو روز یک گزارش در این مورد می توان دید. خشونتی که از دیدگاه من در جامعه عربستان نهادینه است و بخشی از فرهنگ مردم را تشکیل می دهد، در چاردیواری خانه ها به دور از دید، گستره های دیگری نیز می یابد. در جامعه نیز ارگان جدی برای جلوگیری از این خشونت ها وجود ندارد. چند مورد:

«عرب نیوز»، 3 مارس 2008: خدمتکار 28 ساله سری لانکایی مدعی است که شکنجه شده است و حقوق خود را دریافت نکرده است. او که از سوی زن صاحبخانه خود مورد شکنجه قرار گرفته بود، بدون پرداخت حقوق به سری لانکا پس فرستاده شده بود. «زن صاحبخانه مرا با اطوی داغ سوزاند، روی من مواد ضدعفونی و بنزین ریخت و تهدید کرد که مرا آتش می زند.» او 21 ماه برای یک خانواده سعودی کار کرده بود و تنها حقوق 9 ماه را دریافت کرده بود. «هرگاه از آنها می خواستم حقوق مرا پرداخت کنند، آنها مرا کتک می زدند و تهدید می کردند که مرا به پلیس تحویل خواهند داد. من هیچ گونه امکان تماس با سفارت خود را نداشتم چون تلفن خانه خارج از دسترس من بود.» اکنون دفتر کارگران سری لانکایی در خارج دفاع از او را با کمک سفارت سری لانکا بر عهده گرفته است.

از سوی دیگر شانس زیادی در این مورد وجود ندارد چون دادگاه کار امکان بازجویی از او را ندارد. هر کارفرمایی هرگاه که اراده کند، می تواند کارگری را به کشور خود باز پس فرستد، بدون این که ارگان های سعودی امکان رسیدگی به مورد اختلاف را داشته باشند. حال ببینید شانس یک کارگر ساده، کم سواد و بی پول سری لانکایی برای گرفتن حق خود آنهم از راه دور از کشور خود چقدر است.

هر روز 9 زن سری لانکایی از خانه ها فرار کرده، به سفارت این کشور در ریاض پناه می آورند. این سفارت شماره تلفن 24 ساعته برای رسیدگی به مشکلات کارگران خود ایجاد کرده و دو «خانه امن» برای پناه دادن به این زنان در جده و ریاض ایجاد کرده است.

«عرب نیوز»، 21 مه 2008: دادگاه عالی در ریاض زن و شوهر سعودی را که در دادگاه دیگری به شکنجه خدمتکار اندونزیایی خود محکوم شده بودند، بی گناه شناخت و آنها را تنها به پرداخت 2500 ریال سعودی (450 یورو) محکوم کرد. دختر جوان خدمتکار سه سال پیش مدت ها در حمام خانه زندانی و مورد شکنجه شدید قرار گرفته بود به طوری که چند انگشت دست و چند دندانش را از دست داده بود. سه سال این دادگاه طول کشید چون زن و شوهر شکنجه گر از آمدن به دادگاه خودداری می کردند و سرانجام با فشار وکیل این خدمتکار حکم حضور اجباری آنها صادر شد. آنها خدمتکار را تهدید به شکایت و ادعای خسارت یک میلیون ریالی می کردند تا او را از شکایت بازدارند. در دسامبر 2007 یک دادگاه خدمتکار را به جرم ادعای دروغ به 79 ضربه شلاق محکوم کرد که با اعتراض وکیل او این حکم باطل شد. در حکم دادگاه عالی به این که چند انگشت دست این خدمتکار قطع شده اند، چند دندانش شکسته اند و یک چشم او بینایی کامل ندارد، توجه نشد. چهار قاضی دادگاه عالی حتی حاضر نشدند که این دختر خدمتکار را به دادگاه بخواهند و از او بازجویی کنند.

از هشت میلیون کارگر خارجی در عربستان سه میلیون نفر خدمتکاران زن خانگی هستند. در میان آنها تعداد زیادی نیز غیر قانونی هستند که پس از حج در عربستان مانده اند. این عده که دیگر از هیچ گونه حقوقی برخوردار نیستند.

یک جستجو در آرشیو «عرب نیوز» با واژه «خدمتکار خانگی» در یک سال 114 مورد را یافت. چند نمونه از تیتر این خبرها:

– دختر خدمتکار 17 ساله از سری لانکا به جرم قتل نوزاد به مرگ محکوم شد.

– زن سری لانکایی پس از آن که 8 سال در خانه ای چون برده نگهداری می شد، به کشور خود بازگشت.

– خدمتکار 53 ساله سری لانکایی که با کمک شاهزاده سلمان، فرماندار ریاض به سری لانکا بازگشته بود، در آنجا اعلام کرد که حقوق 13 سال خود را دریافت نکرده است. او پس از آنکه صاحبخانه اش درگذشت، توانست از خانه فرار کند. شاهزاده سلمان برای جبران این سال ها به او 53000 ریال سعودی پرداخت کرد.

پلیس خدمتکار اندونزیایی را در حمایت خود گرفت و چند نفر از اعضای خانواده صاحب کار اورا به جرم قتل دو خدمتکار دیگر باز داشت کرد. مردان این خانواده پس از آن که یکی از آنها ادعا کرد که چهار خدمتکار اندونزیایی او را جادو می کنند، به آنها حمله کردند.

… و این رشته سر دراز دارد.

خشونت در جامعه عشیرتی و کماکان قبیله ای عربستان نهادینه است و این را همه جا می بینی. به راستی اگر در جنبه های گوناگون زندگی اجتماعی عربستان ریز شوی، بیش از هر چیز دیگری خشونت را می بینی، آن را لمس و تنفس می کنی. هر حرکت خود را هر چند ریز زیر نظر داری که مبادا نادرست باشد. چیزی که برای من به آن صورت آشکار نبود و اکنون روشن تر شده است که اساس این جامعه چقدر شکننده است و چه ناگهانی مردم اینجا می توانند دست به خشونت بزنند.

تجربه تاکسی درعربستان سعودی

تاکسی سوار شدن در ریاض خودش تجربه ای است. این کار چند شکل می تواند داشته باشد:

راننده عرب سعودی (بسیار کمیاب) است و انگلیسی نمی داند. شهر را بلد است ولی نمی فهمد تو چه می گویی.

– راننده عرب غیر سعودی است، انگلیسی نمی داند و شهر را هم نمی شناسد و نمی فهمد تو چه می گویی.

– راننده غیر عرب است. انگلیسی می داند ولی عربی نمی تواند بخواند و شهر را هم بلد نیست.

– راننده غیر عرب است. انگلیسی نمی داند. عربی هم نمی تواند بخواند و شهر را هم بلد نیست.

– تو خودت از همه اینها بدتری. عربی بلد نیستی، اردو بلد نیستی، بنگالی بلد نیستی، هندی بلد نیستی، شهر را هم بلد نیستی.

این دیگر مشکل خودت است که در این شهر می خواهی سوار تاکسی شوی و کار فوری هم داری. البته در اینجا اتوبوس و مترو نیز وجود خارجی ندارد.

مردم عربستان سعودی و بازار کار

جامعه عربستان از دید بازار کار نیز دارای ویژگی هایی است که در کشورهای دیگر نمی توان دید. پس از گسترش میدان های نفتی و رفاه سریعی که برای جامعه عربستان در پی داشت، اکنون نسل سوم و چهارم رفاه در عربستان زندگی می کنند. اینها کسانی هستند که کار در زندگی اجتماعی آنها نقشی ندارد چون نیازی به آن ندارند و تامین هستند. البته نمی گویم که در عربستان فقیر بومی نیست. در ریاض گدایانی را می بینی که در برابر در خروجی سوپرمارکت ها یا سر چهارراه ها ایستاده اند و بیشتر آنها زن هستند. در شهرهایی که من دیدم، محله های فقیر نشین با مردم با درآمد پایین وجود دارند. دوستان سعودی من می گویند که در روستاهای دورافتاده سطح زندگی بسیار پایین است و رفاه به آنجاها نرسیده است. هر چند که کمک های مختلف دولتی و سوبسید نیز چون ایران وجود دارد، اما نسل جوان شهری عادت به کار ندارد و آن ها را در محیط کار نمی بینی. روند بیکاری در مردم عربستان رو به گسترش است. من موفق به یافتن آمار رسمی بیکاری نشدم ولی نوشته های گوناگون خارجی از 30 تا 35 درصد بیکار بومی سخن می گویند که بسیار بالاست. این ها یا کسانی هستند که نیاز به کار ندارند یا نیاز دارند ولی برایشان کار نیست چون هیچ گونه کاری بلد نیستند. تازه در این ارزیابی ها زنان سعودی به حساب نمی آیند چون آنها در بازار حضور ندارند. تنها جایی که یک زن می تواند کار کند یا در مدرسه است و یا در بخش درمانی. تازه اگر خانواده اش بگذارد. دولت عربستان تلاش در مقابله با این روند دارد و سعی می کند با تشویق مردم به کارآموزی از یک سو و تشویق و اجبار قانونی کارفرماها به استخدام سعودی ها با روند رو به رشد بیکاری مزمن مبارزه کند. کارفرماها انگیزه چندانی به استخدام عرب ها نشان نمی دهند و معتقد هستند که آن ها بازده کاری شان بسیار پایین است. با یک هندی که مدیر مالی یک شرکت است، گفتگو می کردم. او می گفت در یافتن کارمند سعودی دشواری داریم. آن ها یا کار بلد نیستند یا دقت در کار ندارند یا نظم در آمد و رفت ندارند و با کوچکترین انتقادی کار را رها می کنند و دیگر نمی آیند.

سطح آموزشی بسیار پایین است. دانشگاه هایی که وجود دارند، بخش زیادی از رشته ها را به آموزش های قرآنی و اسلامی گذاشته اند و سطح دیگر رشته ها پایین و به گفته یک همکار اروپایی بیشتر به یک شوخی بی مزه شبیه است. باسوادان سعودی که در کارهای مدیریت و کلیدی هستند، معمولا در آمریکا درس خوانده اند.

از این رو اقتصاد عربستان نیاز شدید به نیروی کار ساده و متخصص خارجی دارد و بدون آنها کامل فلج خواهد شد. از 25 میلیون نفر جمعیت عربستان سعودی 8 میلیون آن را خارجیان تشکیل می دهند. این خارجیان در تمام زمینه های اقتصاد عربستان شرکت دارند؛ از کارهای خدماتی پست گرفته تا کارهای تخصصی پیش رفته و مدیریت در زمینه های مختلف. نیروی کار از کشورهای مختلف در زمینه های کاری متفاوت انحصار دارند. خدمتکاران خانگی و پزستاران بیمارستان ها از اندونزی، فیلیپین، سری لانکا یا هند هستند. کارگران ساده ساختمانی و دیگر زمینه های خدماتی از پاکستان، هند، بنگلادش یا سری لانکا می آیند. راننده های تاکسی از پاکستان یا دیگر کشورهای عربی هستند. کارهای تخصصی در دست اروپاییان، آمریکایی ها، هندی ها، پاکستانی ها یا دیگر کشورهای عربی است. وزیر کار مصر چندی پیش به عربستان آمده بود و از همتای سعودی خود خواسته بود که امکان آمدن زنان مصری به عربستان و کار به عنوان خدمتکار خانگی را فراهم کند. اقتصاد رو به رشد عربستان نیروی کار زیادی را به خود می کشد و ازر فراوانی را به کشورهای صادر کننده نیروی کار فراهم می آورد. در این میان به نظر می آید که آنهایی که در دراز مدت کلاه سرشان می رود، نسل جوان بیکار و بیعار عربستان است که نه کار بلد است و نه فکر می کند که باید یاد بگیرد.

در این میان همان حرف هایی که در اروپا زیاد شنیده ایم و در ایران نیز گاهی به گوش می رسد، می شنویم. می گویند خارجی ها آمده اند و کارها را به دست خود گرفته اند و برای سعودی ها کار نیست. همان حساب های ساده لوحانه را هم می بینیم که می گویند مثلا پنج میلیون بیکار داریم. پی پنج میلیون خارجی را بیرون کنید تا خودی ها همه سر کار بروند. البته در اروپا این حرف ها را برخی نامزدها هنگام انتخابات برای گردآوری رای مردم می زنند و پس از انتخابات دیگر چیزی نمی شنوی. اما در اینجا به نظر می آید که گوینده این حرف ها خود نیز زودباور و ساده لوح است.

سیاه نگاری جامعه عربستان سعودی؟

می خواهم به اتهامی که خودم به خود وارد آورده ام، پاسخ دهم. امروزنگاهی به نوشته های خود در مورد عربستان سعودی انداختم، البته از دید نسبی مثلا شما، یک خواننده با کمی فاصله. دیدم بیشتر نوشته ها منفی و سیاه است. گفتم داری سیاه می نویسی در مورد یک کشور بزرگ 25 میلیونی. آیا این دید واقعی است؟ یعنی هیچ چیزی در اینجا نیست که برایت خوشایند باشد؟ این یک سوال است.

یکی هم به من گفته بود که کمی احساسی می نویسی. این سخن مهمی است. اگر این انتقاد می خواهد بگوید که غیر واقعی می نویسم و یا واقعیت و نظر خود را در هم می آمیزم و یک چیز دیگر جلوه می دهم، خوب این جای بررسی دارد.

نوشته های ابتدای ورودم به اینجا خوش بینانه تر و و مثبت تر بودند . البته در آن زمان نیز چیزی از خود اضافه نکردم و اگر درک خود را گفتم، روشن بود که آنچه گزارش شده چیست و نظر من چیست. تجربه اتفاق در بزرگراه و آشنایی با عبدالعزیز و دوستانش، برخورد دوستانه مردم با من (به جز آن یک مورد) و ادب آنها و خیلی چیزهای دیگر. کیفیت بالای غذاهای اینجا، تمیزی و خوش پوشی مردم و چند چیز دیگر توجه مرا جلب کرد که به برخی از ایرانیان که دست از ناسزا به عرب ها بر نمی دارند بگویم که بر خوردتان در این سطح کامل نادرست و برای دلخوشی خودتان است و بس. به جای این حرف های سبک به آینه نگاه کنید تا ریشه مشکلتان را ببینید.

اما از سوی دیگر کشور عربستان سعودی بر اساسی بنا شده است که خود را در تمام جنبه های زندگی اجتماعی و شخصی نشان می دهد و در آن ها دخالت می کند. برای من دشوار است که آنچه را که می خوانم، می بینم و تجربه می کنم، در چارچوب انعطاف لازم برای درک فرهنگ بیگانه جای دهم و بگویم که خوب اینجا مردم دشداشه و عبایه می پوشند و ما چیز دیگر می پوشیم. این کار دشوار و از دید من امکان پذیر نیست. نمی توان به «اعلامیه جهانی حقوق بشر» پای بند بود و در کنار خیابان گردن زدن کسی را تماشا کرد و گفت خوب اینها فرهنگشان تفاوت دارد.

در آنجا که نظام ارزشی حاکم بر اینجا هیچ دگراندیشی را هر چند کوچک بر نمی تابد، چگونه می شود در برابر مورد های اساسی بی تفاوت ماند و یا آن را در چارچوب انعطاف فرهنگی و دگراندیشی که من خود به آن اعتقاد ژرف دارم، گنجاند؟

امروز در ابتدای کار در دفتر برابر عادت همه روزه که لیوان قهوه خود را می آورم و نگاهی به روزنامه می اندازم، در صفحه اول «عرب نیوز» خبر حکم دادگاه پیرامون شکنجه یک خدمتکار زن از اندونزی از سوی خانواده کارفرمایش را خواندم که پس از سه سال سرانجام دیروز حکم به بی گناهی آن زن و شوهر کارفرما صادر کرد. آن دختر جوان خدمتکار سه سال پیش مدت ها در حمام خانه زندانی و مورد شکنجه شدید قرار گرفته بود به طوری که چند انگشت دست و چند دندانش را از دست داده بود. دادگاه حکم داد که به او 2500 ریال (برابر 450 یورو) خسارت پرداخت شود. آیا این یک اتفاق جنایی است از همان هایی که همه جا اتفاق می افتد؟ چون آن جنایتکار «بیجه» در ایران یا آن پدر اطریشی که 24 سال دخترش را زندانی کرده بود یا آن آلمانی که یک نفر را خورده بود؟ چه کسی می آید بادیدن این موردها جامعه ایران، اطریش یا آلمان زیر سوال ببرد؟

اما آن گاه که کنسول گری فیلیپین در جده می گوید که هر روز 150 زن خدمتکار خانگی فیلیپینی از خانه ها فرار می کنند و تنها به این کنسول گری پناه می آورند، دیگر جریان تفاوت می کند.

روزنامه امروز را ورق زدم و در صفحه دوم این تیتر را خواندم: «خانواده از پناه دادن به دختر 18 ساله خود که قربانی تجاوز بوده است، خودداری می کند.» آن قدر بریده روزنامه گرد آورده ام که می شود مدت ها در باره شان نوشت. تازه من عربی نمی دانم و از این رو زاوه دریافت اطلاعاتم بسیار محدود است.

تفاوت اینجا و کشورهایی چون اینجا در این است که آنگاه که در این گونه رویدادها ریزبین می شوی، می بینی که ارزش های حاکم بر جامعه زمینه این رویدادها را به وجود می آورند و یا پشتیبانی می کنند نه تنها یک انسان تکرو خلاف کار یا جانی.

این است که احساس می کنم که این چیزها را باید نوشت و در برابر آنها بی تفاوت نبود. به ویژه که نگاه من این است که جامعه عربستان سعودی دارد نقش راهنما برای حکومت جمهوری اسلامی بازی می کند و انها چشمشان به اینجاست. اینجا الگوی ایران است همانگونه که برای طالبان در افغانستان بود.

از این روست که باز هم می نویسم.

خلیج! خلیج؟ خلیج فارس

این روزها گرم گفتگو با انتشارات آلمانی «دومونت» DuMont هستم که راهنمای گردشگری برای کشورهای مختلف منتشر می کند.

نامه اول: 15 مه 2008

خانم ها و آقایان محترم،

چندی پیش کتاب راهنمای سفر «شبه جزیره عربستان» را از انتشارات شما برای سفر خود به عربستان سعودی خریدم. این که شما در این کتاب از «خلیج» سخن می گویید، مایه تعجب بسیار من شد. این آب ها یک نام روشن دارند، چنان چه شما سندهای باستانی و معتبر بین المللی را مرجع کار خود قرار دهید. بر اساس تمام این اسناد نام تاریخی این خلیج، خلیج فارس است نه یک خلیج گمنام یا خلیج عربی.

شما حتی یک سند نمی یابید که در آن این دریا را خلیج عربی نامیده باشد و عمرش بیش ار پنجاه سال باشد.

این مایه تاسف من است که انتشارات شما که من سالهاست برای خرید راهنمای سفر به کشورهای مختلف مشتری آن هستم، در این مورد سهل انگار می شود و یا شاید حتی فرصت طلبانه عمل می کند. این که حقیقت چیست را تنها شما می توانید بدانید.

من از شما صمیمانه خواهشمندم این خطا را اصلاح کنید.

با سلامهای دوستانه،

…..

==================

پاسخ نامه اول: 20 مه 2008

آقای … محترم،

انتشارات «دومونت» نامه شما را در اختیار من که نویسنده این کتاب هستم، گذاشته است. از آنجایی که برای این نام گذاری آن گونه که شما ما را در نامه خود متهم کرده اید، نه فرصت طلبی نقشی داشته است و نه سهل انگاری، من می خواهم برای شما شرح کوتاهی در مورد دلایل خود بدهم.

این که این خلیج، فارس است یا عربی، دست کم از پنجاه سال پیش میان کشورهای کناره آن مورد اختلاف است.درست این است که پارس (پرشیا)، آن گونه که ایران در گذشته نامیده می شد، از نظر تاریخی قدرت نظامی بزرگ منطقه بود و همچنان نیز هست و از این رو توانسته است این نام را جا بیندازد و کماکان این کار را می کند. اما اگر موقعیت سرزمین هایی که این خلیج را دور گرفته اند، بررسی کنیم، درازای سرزمین های کشورهای عربی بیشتر است. از دید جغرافیایی و از دید این کشورها واژه خلیج عربی منطقی تر است.

پس این مورد از نظر سیاسی حساس است و انسان می تواند برای هر دو تفاهم داشته باشد. از این رو بسیاری از شرکت های انتشاراتی در نقشه های خود از هر دو نام استفاده می کنند.

من به این نکته آشنا هستم که ایران به کتاب هایی که از خلیج عربی نام می برند اجازه انتشار نمی دهد. اما من نشنیده ام که کشورهای عربی کتاب هایی که از نام خلیج فارس استفاده می کنند، را محدود کنند.

با این شرح از شما خواهش می کنم که کماکان کیفیت بالای راهنماهای سفر «دومونت» را در نظر بگیرید و ارزش گذارید، هر چند که ممکن است با نگاه نویسنده این کتاب هم سو نباشید. اما انتشارات ما به آزادی نویسندگانش احترام می گذارد و تسلیم فشارهای سیاسی نخواهد شد.

در کتاب دیگر خود «دومونت-راهنمای سفر به ابوظبی» یک بخش ویژه به این مورد اختلاف اختصاص داده ام با نام «خلیج در واقع چه نام دارد؟»

با سلام های دوستانه،

گرهارد

==================

نامه دوم: 20 مه 2008

آقای … محترم،

از پاسخ شما متشکرم.

از دید یک انسان بین المللی (Cosmopolitan) که خود را جهان وطن می داند و در کشورهای بسیاری زندگی کرده است، چنین موردی نمی تواند مورد توجه اصلی زندگیش باشد. برای من برخورد درست علمی به این گونه موارد اهمیت دارد. اگر خلیج فارس در راستای تاریخ خلیج عربی می بود و شما آن را خلیج فارس می خواندید، من به شما همین تذکر را می دادم. اختلاف همه جا هست و برای دیگرانی که پای اختلاف ها (چون شما، من یا دیگران) نیستند، باید مرجعی وجود داشته باشد که معیار همه قرار گیرد و خود را از این گونه درگیری ها به کنار کشند. برای من این مرجع مورد اعتماد فرهنگ نامه های معتبر (Encyclopaedia) بین المللی هستند. چنین مراجعی مورد اختلاف هیچ کس نیستند و تا کنون هیچ کشور عربی به «بریتانیکا» یا «ناشنال جیوگرافیک» یا دیگران اعتراض نکرده است که چرا این آبها را خلیج فارس می خوانند. چنین کاری هیچ نتیجه ای برای کشورهای عربی نمی تواند داشته باشد چون این ارگان ها بر اساس سندهای تاریخی کار می کنند و نه منافع کوتاه مدت این یا آن. این جریان از دیدگاه من یک بازی سیاسی است. از آنجایی که ایران در این دوره از نظر سیاسی نقشی نامناسب و نامطبوع در منطقه ایفا می کند، چنین اختلاف هایی را تحریک می کند. از این رو این اختلاف بر سر نام، بخشی از یک درگیری سیاسی دیگر است و من فکر می کنم که دیگران بهتر است خود را از آن کنار بکشند.

در تمام دوران حکومت شاه هیچ کشور عربی از نام خلیج عربی پشتیبانی جدی نمی کرد.

این را نیز بگویم که کتاب هایی که از نام خلیج فارس استفاده می کنند دست کم در کویت و عربستان سعودی ضبط می شوند. این اتفاق در سال پیش برای کتاب های درسی افتاد که برای مدرسه های ایرانی در کویت فرستاده شده بودند. البته این از دید من دلیل هیچ چیز نمی تواند باشد و من نماینده منافع دولت ایران نیستم. به عنوان یک کتاب دوست برای من این مهم است که یک شرکت انتشاراتی در کار خود تا چه میزان دقیق، درستکار و با پرنسیپ است. من به عنوان یک جهانگرد از این گونه کتاب ها همواره استفاده می کنم. این روشن است که هر کسی دیدگاه شخصی خود را دارد. اما هنگام اختلاف باید هر دو طرف یک مرجع بین المللی مورد قبول همگان را بپذیرند، اگر دیدگاه اکثریت و دمکراسی را قبول دارند. این که خلیج فارس دست کم از 2500 سال پیش (بر اساس باستانی ترین سند) به این نام خوانده می شود، یک سند تاریخی است، حال می خواهد عادلانه باشد یا نباشد. هیچ انسان جدی به فکرش هم نمی رسد که بیاید روسیه را جور دیگری بخواند تنها به این خاطر که این سرزمین ملت های دیگر و سرزمین های دیگری را نیز در بر گرفته است. از همین رو هیچ کس نیز نمی آید دریای کاسپین را به نام دیگری بخواند چون این دریا بر اساس یک اشتباه به نام قزوین (تلفظ امروزی کاسپین) نامیده شده است؛ شهری که 200 کیلومتر از آن فاصله دارد و اصلا ساحل ندارد. کشورهای همجوار این دریا بیشتر از قزوین از این دریا سهم دارند. از این نمونه ها می توانید دهها در جهان بیابید.

ده سال پیش، در سال 1998 لوفت هانزا مجله درون هواپیمای خود را پس از آن که با آنها وارد گفتگو شدم، اصلاح کرد. در آنجا این دریا اصلا هیچ نامی نداشت و یک لکه خالی بود. آنها سرانجام پذیرفتند که اسناد بین المللی فرهنگ های معتبر را مبنا قرار دهند و اکنون از نام خلیج فارس استفاده می کنند.

سلام مرا از ریاض بپذیرید.

==================

پاسخ نامه دوم: 20 مه 2008

آقای … عزیز،

از پاسخ سریع شما متشکرم.

نمی خواهم این را از شما پنهان کنم که دلیل های شما فکر مرا به خود مشغول داشته اند و زاویه دید جدیدی برای من گشوده اند. عکس العمل مرا به نامه اول شما باید در این راستا ببینید که انتشارات و من چند سال پیش به خاطر همین مورد اختلاف نام در یک راهنمای سفر به دوبی از سوی یک «وطن پرست» ایرانی نامه ای با همین محتوا ولی با زبانی بسیار خشن و تهاجمی دریافت داشتیم که در آن زمان نیز همین پاسخ را دادیم.

این که کویت و عربستان سعودی کتاب هایی این گونه را ضبط می کنند، برای من تازگی دارد و من این را امری غم انگیز می دانم و بررسی خواهم کرد. این مورد تنها این را نشان می دهد که چنین چیز هایی با چه سرعتی مورد سوء استفاده قرار می گیرند.

به هر حال از نامه دوم و بسیار استدلالی شما و از این که در هوای داغ ریاض برای من وقت گذارده اید، تشکر می کنم. در تابستان 2008 همکارم و من چاپ جدید «شبه جزیره عربستان» را اصلاح و به روز خواهیم کرد. آیا باز هم «خطا» های دیگری یافته اید که من آن ها را اصلاح کنم؟ از این که مرا در جریان آنها بگذارید، کوتاهی نکنید. برای چاپ جدید من آخر ماه ژوئن به عربستان سعودی سفر خواهم کرد.

با سلام های صمیمانه از شهر ماینس سرد ،

گرهارد …

==================

و این گفتگو ادامه خواهد یافت.

دو سرباز سعودی به جرم تعرض گردن زده شدند

«عرب نیوز» امروز از گردن زدن دو سرباز سعودی با شمشیر خبر داد که جلوی ماشین یک خارجی و دخترش را گرفته و به دختر بیست ساله او تعرض کرده بودند. دادگاه عمومی ریاض هر دو را به مرگ محکوم کرده بود. دو سرباز را در محل عمومی در ریاض با حضور شمار بسیاری از مردم گردن زدند. فکر می کنم جای این کارها در برابر مسجد «جامع الکبیر»، بزرگترین مسجد ریاض باشد. این مسجد با ساختمان دادگاه عمومی و مرکز هیات امر به معروف و نهی از منکر سه گوشه میدان و سه پایه اصلی رسیدگی به جرم ها را تشکیل می دهند. اتقاقا روز جمعه گذشته در نظر داشتم پس از نماز جمعه برای دیدن این میدان بروم که اکنون از این که نرفتم، خوشحال هستم. در چنین مراسمی مردم رهگذر را گرد آورده وادار به تماشا می کنند. برای من که مخالف حکم اعدام هستم، درگیر شدن در چنین موقعیتی در رویا نیز نمی تواند ممکن باشد، چه رسد به این که کسی بخواهد به زور مرا وادار به تماشا کند. فکر می کنم از یک درگیری دیگر معاف شدم که مقاومت من می توانست پیامد جدی تر از هفته پیش داشته باشد.

چند نکته در این خبر «عرب نیوز» توجه مرا جلب کرد:

v به نظر می آید که مردم اینجا آن گونه که دیگران با چنین صحنه هایی مشکل دارند، برایشان چنین چیزهایی عادی است. نه در محیط کار یا جای دیگر کسی ار چنین چیزهایی حرفی نمی زند. شش سال پیش یکی از همکاران آمریکایی من که در آن زمان سه سال در عربستان سعودی کار کرده بود، برایم تعریف کرد که در یک روز جمعه که در جایی از ریاض پیاده روی می کرده، پلیس او و دیگر رهگذران را به زور در میدانی گرد می آورد. سپس محکومی را می آورند و گردن او را در آنجا با شمشیر می زنند. همکار بیچاره من می گفت که تعادل روحی خود را تا چند هفته از دست داده بود.

v یک کارگر مصری مقیم سعودی به عرب نیوز گفت: » می خواهم از فرصت استفاده کنم و به دادگستری سعودی تبریک بگویم. اعدام این دو سرباز اعتماد مرا به نظام قظایی سعودی محکم کرد.»

v عبدالله الانزانی، یک سعودی، گفت:»گردن زدن متجاوز و همیارش درس عبرت می شود. و آیه ای از قرآن می آورد:در قصاص زندگی برای شماست.»

v روزنامه «عرب نیوز» که این خبر را امروز، 20 ماه مه 2008، چاپ کرده است و من آن را خواندم، در اینترنت آنرا 20 آوریل 2008 تاریخ زده است. آیا این تنها یک خطاست؟

نکته

ایرانی که گواهینامه رانندگی می گیرد و در خیابان ها و جاده های ایران رانندگی می کند مانند کسی است که یک زبان بیگانه یاد گرفته ولی تنها ناسزا بلد است بگوید.

مرگ ناگهانی دختر بلاگر سعودی

«عرب نیوز» امروز از مرگ «حدیل الحضیف» دختر بلاگر 25 ساله سعودی خبر داد. او که در شب 21 آوریل در خواب به کوما رفته بود، دیگر بیدار نشد. او تنها بلاگر زن سعودی بود که با نام اصلی در وبلاگ خود به نام Heaven’s Steps خود می نوشت و تمام تلاش خود را روی کشاندن زنان سعودی به خروج از خانه ها و شرکت ور زندگی اجتماعی گذاشته بود. او جامعه بسته عربستان سعودی را به چالش کشیده بود و برای آزادی بیان و شکستن تابوهای موجود تلاش می کرد. او می گفت: «من می خوهم زنان سعودی را در باره اهمیت بلاگ آگاه سازم و این که آنها می توانند در تغییر افکار عمومی موثر باشند.» زمانی که الفرحان بلاگر دیگر سعودی بازداشت شد، حدیل تنها زنی بود که آشکار به حمایت از او برخاست و برای آزادی االفرحان وب سایت درست کرد. او با وجودی که برای آزادی بیشتر در جامعه عربستان تلاش می کرد، هیچ گاه حجاب خود را برنداشت و همیشه با نقاب ظاهر می شد. این عکس او را در سمیناری در دانشگاه سلطان قابوس در عمان نشان می دهد.

The Time نیز خبر کامل مرگ او را با اطلاعات بیشتر پخش کرده است.

«زبان بدن» مرد ایرانی و دیگر چیزها

پیش از این که به این بپردازم که چه می خواهم بگویم، باید کمی حاشیه بروم تا کار خود را نیز آسان تر سازم. چون می دانم که پرداختن به این مورد کار ساده ای نیست. چون موردی است که زاویه های متفاوت دارد و به هرکدام که نرسی، کارت تک بعدی شده و توازن منطقی اش به هم می خورد. به ویژه که در برهوت خشک عربستان دسترسی به یک کتاب نیز ندارم. تنها چیزی که در اینجا زیاد یافت می شود، وقت است!

به نظر می آید که روشنفکران ایرانی کم کم از حرفهای گذشته از نوع دایی جان ناپلئون در یافتن مقصر خارجی برای فلاکت های داخلی دست بر می دارند و بیشتر با نگاه انتقادی در آینه می نگرند. در این سال ها بررسی ها و تبادل نظر های خوبی پیرامون ویژگی های فرهنگ ایرانی و عقب ماندگی هایش، نقش مهم دروغ گویی و ریاکاری در فرهنگ انسان ایرانی و نکته های پیرامون آن انجام یافته است. در این راستا بزرگان فرهنگ ایرانی در این سال ها بررسی های با ارزشی انجام داده اند که اکنون نمی توانم در اینجا بیاورم چون دسترسی ندارم. با این وجود باید به این مورد نیز توجه کرد که افراط و تفریط خیلی وقت ها دو روی یک سکه هستند. تا دیروز خودمحوری و خود را مرکز جهان و هر تمدن بشری دیدن و هر ناکامی و فلاکت خود را ناشی از توطئه دیگران و دشمنان دانستن و اکنون به آن سو بر افتادن و خودباوری را به زیر انجماد رساندن! این خطر به هر حال وجود دارد تا زمانی که به نقطه تعادل در میان این دو برسیم.

یک جنبه جدی مورد بررسی پیرامون ریاکاری و دو چهرگی فرهنگ ایرانی است. آن چه که در اینجا می خواهم بنویسم، در ادامه این مورد ولی تنها با تمرکز روی رفتار مرد ایرانی است. تنها می خواهم روی یک نکته ویژه دست بگذارم و منتظر انتقاد احتمالی بر یک سونگری و ندیدن این جنبه و آن یکی جنبه و شرایط تاریخی باشم. اما هدف من بیشتر طرح بحث است و تبادل نظر با دیگران. امیدوارم دیگران با صلاحیت بیشتر این مورد را بشکافند و زوایای بیشتری را برایمان باز کنند. این حاشیه روی یکم!

از Body Language یا «زبان بدن» چیزی شنیده اید؟ این واژه ای است که ارتباط و انتقال پیام هایی را می رساند که اعضای بدن، لباس، حالت چهره یا بدن به شکل یک مجموعه واحد در کنار استفاده از زبان یا بدون استفاده از آن به شکل ناخودآگاه انتقال می دهند. این تعریف هر چند که به نظر می رسد که روندی ارادی باشد، اما این گونه نیست. سخن بر سر انتقال پیام به طور غیر ارادی و ناآگاهانه است. به بیان دیگر بدن ما چیزهایی را نشان می دهد و فاش می سازد که شاید ما نخواهیم کسی از آنها آگاه شود. از این روست که برخی از «علوم کاربردی» و شبه علوم (pseudoscience) تلاش در یافتن رمز های «زبان بدن» دارند با هدف هدایت آن و یا خواندن «پیام» های بدن دیگران. در این راستا بازار مکاره ای نیز به راه افتاده و گروهی شارلاتان نیز دکان هایی باز کرده اند و به مردمان ساده اعتماد به نفس را کیلویی در پاکت می فروشند تا یک شبه ره صد ساله روند.

انسان بدون آن که بخواهد، پیام هایی را با بدن خود می فرستد و دریافت می کند. حرکت ابرو و چشم و نگاه، دستها، شکل ایستادن، نشستن، درجه حرارت دست و چیزهای دیگر همه پیام هایی را به محیط اطراف و دیگران انتقال می دهند. گیرندگان این پیام ها اگر آنها را درک کنند، آن چه لازم دارند را می گیرند. برخی اوقات خود نیز آن را درک نمی کنند ولی بدن آن ها ناخودآگاه پاسخ لازم یا غیرلازم را می فرستد. یکی از موقعیت هایی که به این چیزها توجه می شود، مصاحبه های کاری است. سیاستمداران و کسانی که روی صحنه و مورد توجه افکار عمومی هستند، نیز اگر آموزش دیده باشند، به این چیزها توجه دارند و تلاش در هدایت آن دارند. خوب، حاشیه روی دوم هم تمام. چون مورد این نوشته زبان بدن نیست و من نیز متخصص آن نیستم.

اکنون بیاییم با عینک برخی از معیارهای «زبان بدن» به پدیده مرد ایرانی بنگریم و ببینیم که چه می یابیم.

نه، یک حاشیه سوم هم بروم: موجود مورد نظر من که نامش مرد ایرانی است، شما نیستید. خودم هم نیستم. آن یکی است. بنابراین به خودتان نگیرید. شما استثنایی هستید. مرد ایرانی مورد نظر من آنی است که در خیابان راه می رود. سوار مترو و اتوبوس می شود. کارمند بانک و ثبت احوال است و کار شما را راه می اندازد. برایتان روضه می خواند و وقتی با هواپیمای کولردار به مکه مکرمه می رود، پارچه به دیوار خانه خود و همسایه خود آویزان می کند. کنار خیابان بایستید و نگاه کنید. همین که الآن از کنارتان رد شد. خودش است! او مرد ایرانی است. همان خواروبار فروش است که وقتی می پرسید «آقا چقدر شد؟» در پاسخ می گوید: «قابل ندارد.»

او عادت دارد وقتی راه می رود، کمی خود را به جلو خم کند. به نظر می آید که یاد اجداد خودش در چند مرحله قبل از تکامل افتاده است. هنگام راه رفتن معمولا سرش پایین است و آن پایی را که به جلو می گذارد زانویش را هنوز راست نکرده، گام بعدی رابر می دارد. شانه هایش تمایل به جلو دارند و پشتش صاف نیست و کمی قوز می کند. پیام: او اعتماد به نفسش پایین است و خودش خود را حقیر می داند. ولی خودش معتقد است که آدم باید افتاده باشد. کلی صفت برای این رفتار دارد و کلی سخن از بزرگان خود بلد است: «درخت هر چه بارش بیشتر، سرش افتاده تر.» متین است، محجوب است، سنگین است و بسیار صفت خوب دیگر دارد.

وقتی ایستاده اگر دستش به سینه باشد، شانه هایش به جلو تمایل دارند و قفسه سینه اش رو به درون است. اگر در مقابل رییس یا کسی که از او حساب می برد، ایستاده باشد، دستهایش را به هم در جلویش جفت کرده است. پیام: او نوکر صفت است.

در این سال های اخیر مد شده که تسبیح دست می گیرد و وانمود می کند که دارد ورد می خواند. این یکی دیگر شاهکار است. هنوز تاریخچه تسبیح را نمی داند که از شرق آمده و نه از جنوب غربی، در اساس ربطی به اسلام ندارد و آن را در سده های پیش به دستش داده اند تا در حضور دیگران با جای دیگرش بازی نکند. پیام: بدون تفسیر!

طرفدار مد نیز هست. اکنون سی سال است که مد شده که پیراهنش را اطو نکرده و روی شلوارش بیندازد. به لباسش توجه کنید. بیشتر کت و شلوار می پوشد و یقه پیراهنش نیز باز است. شلوارش کمتر خط اطو دارد و کتش یک شماره به تنش بزرگ است. گویا هنوز به خود شانس رشد می دهد و یا با قد خودش مشکل دارد. دکمه های کتش نیز معمولا باز است. آخر شلختگی با این پیام: روی قول او نمی توانید حساب کنید و قابل اعتماد نیست. وقتی او به خودش توجه ندارد، به شما هیچ گاه توجه نخواهد داشت.

ریشش را هم هر سه چهار روز می تراشد. آن هم در آخر هفته. در میان هفته ریش را برای خودشیرینی برای رییس و حراست و آخوند و هر چه آدم قدرت دار است، از جمله برای پیش برد کارش در اداره و شهرداری و ثبت احوال لازم دارد. زنش از دست او چه که نمی کشد!

به خودش می گوید ارباب رجوع. ولی وقتی پایش را به اداره ای می گذارد، حقیر و مفلوک است و زبان التماس دارد که کارش زودتر راه بیفتد. برایش هم در اساس اهمیت ندارد که پیش از او چند نفر دیگر نیز هستند. اگر آن طرف میز نشسته باشد، خدایگان است و به هیچ کس پاسخگو نیست. سرش به کارش است و به «ارباب رجوع» نگاه نمی کند و عادت دارد که حرف او را مرتب قطع کند.

به قول خودش سی سال است در صف می ایستد ولی فرهنگ صف را هنوز نمی داند. همیشه در کنار نفر جلوی خود ایستاده و نه پشت او. اگر طرف چیزی نگوید، کم کم جلوی او می ایستد. وقتی هم که کسی جلویش می ایستد، برایش سخت است به او گوشزد کند و حواله اش می دهد به امام زمان. و یا خودش را جلوی او می اندازد که غیر مستقیم بگوید که نوبت من است نه تو! در بانک نیز در یک وجب جا، هنوز کار جلویی تمام نشده، حواله و پولش را در دریچه می گذارد. یعنی زودباش!

وقتی با کسی یا کسانی به در می رسد، امکان ندارد از در رد شود. باید تعارف کند و در این راستا به زور نیز متوسل شده، دستش را به پشت آن یکی گذاشته او را با خشونتی نسبی به جلو می راند. با هم رقابت دارند که به آن یکی نشان دهند که حقیرتر از اویند.

وقتی کسی می آید که شاید از او چیزی به مرد ایرانی بماسد، جلویش بر می خیزد یا از آن زشت تر نیم خیز می شود و لبخندی مصنوعی در میان ریش سه روزه نقش می بندد. یعنی وظیفه ام را در نوکری انجام دادم. آن یکی نیز به شکل آشکار خم می شود و یک دستش را روی سینه می گذارد. گذاردن دست روی سینه که دیگر ابراز حقارت و نوکری آشکار است و نیازی به تفسیر ندارد.

مرد ایرانی این کارها را انجام می دهد تا از یک سو به هدف خود برسد و از سوی دیگر انتظار دارد که برای خودش نیز این کارها را انجام دهند.

اعتماد به نفس پایین و احساس حقارت یک سوی سکه ای است که سوی دیگر آن تکبر است. اگر به دقت بنگرید تکبر را به ویژه در آدم های ضعیف می بینید. انسان های با شخصیت قوی و متکی به خود، این رفتارها را به کار نمی گیرند و زبان بدن آنها اینگونه پیام ها را منتقل نمی کند. هر کسی با تکبر با شما رفتار کرد، می توانید به این شک کنبد که شخصیت قوی داشته باشد. کافی است کمی دقت کنید. حتما نقطه ضعف ها را خواهید یافت.

دوچرخه های مسابقه ای را دیده اید؟ در بالا دوچرخه سوار شانه هایش به جلو و سرش خم و رو به پایین و در پایین با پا در حال ضربه زدن به پدال است. مرد ایرانی «دوچرخه سوار» است. از بالا (قدرت) حساب می برد و پایین دستی ها را با پا می کوبد. اینجا تکبر و حقارت را با هم می بینید.

هیچگاه حرفش را روشن نمی زند. از او نمی توانید قولی بگیرید که انجام دهد. او برای رسیدن به هدف هر دروغی لازم باشد می گوید چون نظام اخلاقی برای سنجش ندارد. البته به تقیه اعتقاد دارد و نمی داند که تقیه بخشی از فرهنگ ایرانی است و به اسلام ربطی ندارد.

دو هزار و پانصد سال است که مرد ایرانی در برابر قدرت حاکم دولا راست می شود. او برای خود ارزش قایل نیست و هنگامی که در برابر اعلیحضرت به زانو افتاده است، «قربانت گردم» از دهانش نمی افتد. همان گونه که امکان ندارد نامه بنویسد و آن را به «بسمه تعالی» شروع نکند. نه به این اعتقاد دارد و نه به آن. ولی این را می داند که برای رسیدن به هدف باید اینگونه بود.

اگر به جای حکومت اسلامی یک حکومت سکولار بیاید، مصرف خمیر ریش پنج میلیون برابر می شود و خیاط ها باید شب و روز کراوات بدوزند.

کی بود این روزها اعتراض می کرد که چرا از مرد ایرانی خبری نیست وقتی اراذل و اوباش ارشاد به جان زن و دختر خودش می افتند؟ چرا خبری نیست؟ هست. او کنار خیابان ایستاده و از فاصله امن تماشا می کند.

یک روز که از فاصله امن مشغول تماشای گشت ارشاد بودم که یک مرد و زن را به خاطر حجاب نامناسب گرفته بود، زن ساکت ایستاده بود و چیزی نمی گفت. مرد مفلوک می لرزید و التماس می کرد: جناب سروان ببخشید. دیگه نمی ذارم اینجوری بیاد تو خیابون. من خودم ضمانت می کنم. …اگر تکرار کرد طلاقش می دهم …

آن یکی مرد ایرانی در اونیفورم پلیس داشت با شنیدن این حرفها پادشاهی می کرد. عجب قدرتی! زن طرف و آن زن فاطمه چماق ارشادی هر دو ساکت به تماشا ایستاده بودند.

کی بود می گفت مرد ایرانی غیرت ندارد و در زمانی که کشور غرق مشکلات گوناگونی چون درگیری هسته ای، دخالت حکومت در کشورهای همسایه و آن طرفتر، تورم و هرج و مرج اقتصادی و احمدی نژاد است، مرد ایرانی نیز سرش گرم است. او نیمکت پارک روبروی خانه اش را که از پنجره اش پیداست، اره کرده به دور می اندازد تا روی آن دختران و پسران جوان ننشینند و دست هم را نگیرند. آخر او زن و دختر و پسر جوان دارد.

مرد ایرانی که در خیابان و اجتماع حقیر و خاک بر سر است، در درون خانه اش پادشاهی است مقتدر و روی حرفش حرف نیست. به ویژه که صدای آن حرف زنانه نیز باشد.

اکنون که زن ایرانی کمپین جمع آوری امضاء برای برابری راه انداخته است، مرد ایرانی معلوم نیست کجاست. گویا به او مربوط نیست. زن ایرانی دانشگاه ها را پر کرده است و مرد ایرانی را باید هل بدهند به درون دانشگاه و برایش سهمیه در نظر بگیرند تا با رتبه پایین تر برود بنشیند آنجا.

همین یارو که الان از کنارمان رد شد. او مرد ایرانی است. فکر می کنید او می تواند پیشرو باشد و چیزی را تغییر دهد؟ شما شاید، ولی او؟ اینجوری گمان نکنم.

این نوشته را به بالاترین بفرستید Balatarin

احساس کویری و آیه های زمینی

هیچ کتابی در دسترسم نیست و اینجا در عربستان سعودی دور از کتابخانه ام احساس کویری دارم. دو سه روز است که شعر «آیه های زمینی» فروغ فرخزاد از سرم نمی رود. به دلیلش کار نداشته باشید. همه اش را حفظ نبودم و امروز در اینجا آن را یافتم. شما هم بخوانید که این شعر چه تازه و به روز است!

ایه های زمینی

آنگاه
خورشید سرد شد
و برکت از زمین ها رفت
و سبزه ها به صحرا ها خشکیدند
و ماهیان به دریا ها خشکیدند
و خاک مردگانش را
زان پس به خود نپذیرفت
شب در تمام پنجره های پریده رنگ
مانند یک تصور مشکوک
پیوسته در ترکم و طغیان بود
و راهها ادامه خود را
در تیرگی رها کردند
دیگر کسی به عشق نیندیشد
دیگر کسی به فتح نیندیشید
و هیچ کس
دیگر به هیچ چیز نیندیشید
در غارهای تنهایی
بیهودگی به دنیا آمد
خون بوی بنگ و افیون می داد
زنهای باردار
نوزادهای بی سر زاییدند
و گاهواره ها از شرم
به گورها پناه آوردند
چه روزگار تلخ و سیاهی
نان نیروی شگفت رسالت را
مغلوب کرده بود
پبغمبران گرسنه و مفلوک
از وعده گاههای الهی گریختند
و بره های گمشده
دیگر صدای هی هی چوپانی را
در بهت دشتها نشنیدند
در دیدگان اینه ها گویی
حرکات و رنگها و تصاویر
وارونه منعکس می گشت
و بر فراز سر دلقکان پست
و چهره وقیح فواحش
یک هاله مقدس نورانی
مانند چتر مشتعلی می سوخت
مرداب های الکل
با آن بخار های گس مسموم
انبوه بی تحرک روشن فکران را
به ژرفنای خویش کشیدند
و موشهای موذی
اوراق زرنگار کتب را
در گنجه های کهنه جویدند
خورشید مرده بود
خورشید مرده بود و فردا
در ذهن کودکان
مفهوم گنگ گمشده ای داشت
آنها غرابت این لفظ کهنه را
در مشق های خود
با لکه درشت سیاهی
تصویر می نمودند
مردم
گروه ساقط مردم
دلمرده و تکیده و مبهوت
در زیر بار شوم جسد هاشان
از غربتی به غربت دیگر می رفتند
و میل دردنک جنایت
در دستهایشان متورم میشد
گاهی جرقه ای جرقه ناچیزی
این اجتماع سکت بی جان را
یکباره از درون متلاشی می کرد
آنها به هم هجوم می آوردند
مردان گلوی یکدیگر را
با کارد میدریدند
و در میان بستری از خون
با دختران نا بالغ
همخوابه میشدند
آنها غریق وحشت خود بودند
و حس ترسناک گنهکاری
ارواح کور و کودنشان را
مفلوج کرده بود
پیوسته در مراسم اعدام
وقتی طناب دار
چشمان پر تشنج محکومی را
از کاسه با فشار به بیرون می ریخت
آنها به خود فرو می رفتند
و از تصور شهوتناکی
اعصاب پیر و خسته شان تیر میکشید
اما همیشه در حواشی میدانها
این جانیان کوچک را می دیدی
که ایستاده اند
و خیره گشته اند
به ریزش مداوم فواره های آب
شاید هنوز هم در پشت چشمهای له شده در عمق انجماد
یک چیز نیم زنده مغشوش
بر جای مانده بود
که در تلاش بی رمقش می خواست
ایمان بیاورد به پاکی آواز آبها
شاید ولی چه خالی بی پایانی
خورشید مرده بود
و هیچ کس نمی دانست
که نام آن کبوتر غمگین
کز قلب ها گریخته ایمانست
آه ای صدای زندانی
آیا شکوه یأس تو هرگز
از هیچ سوی این شب منفور
نقبی به سوی نور نخواهد زد ؟
آه ای صدای زندانی
ای آخرین صدای صدا ها

تلاش برای آزادی برده داری در عربستان سعودی: «برده داری بخشی از اسلام است.»

شیخ صالح بن فوزان الفوزان یکی از رهبران برجسته اسلامی در عربستان سعودی است که کتاب التوحید او در مدرسه های عربستان و دیگر کشورها تدریس می شود، برای آزادی برده داری در جامعه عربستان تلاش می کند. او می گوید: «برده داری بخشی از اسلام است. برده داری بخشی از جهاد است و جهاد بخشی از اسلام تا زمانی که اسلام وجود دارد.» …» آنهایی که می گویند اسلام مخالف برده داری است، چیزی نفهمیده اند و دانش ندارند.»

الفوزان در کتاب مدرسه ای توحید می گوید که بیشتر مسلمانان بت پرست هستند و گرفتن خون و پول آنها برای مسلمانان واقعی مجاز است. او مخالف ازدواج زنان عرب با مسلمانان غیر عرب است و فتوایی نیز صادر کرده است که بر اساس آن تماشای تلویزیون حرام است.

الفوزان یک آدم معمولی نیست. او عضو شورای اسلامی عربستان، امام جمعه ریاض و استاد دانشگاه اسلامی امام محمد بن سعود است که مرکز اصلی تدریس اسلام وهابی است.

.

هیات امر به معروف و نهی از منکر در عربستان سعودی

“هيئه الأمر بالمعروف و النهي عن المنكر” (نیازی به ترجمه ندارد) زیر پوشش وزارت کشور عربستان سعودی کار می کند و البته تحت فرمان مستقیم پادشاه ملک عبدالله قرار دارد. به عربی به آنها متوعین می گویند. البته با ط و نه ت. اگر نام را درست بنویسم، این وبلاگ فیلتر خواهد شد و تا زمانی که در اینجا هستم، نمی خواهم این کار بشود چون با اینترنت ضعیف هتل حوصله سروکله زدن با فیلتر شکن ها را ندارم. آنها هر نوشته ای که در مورد اینها  باشد فیلتر می کنند حتی اگر نتوانند آن را بخوانند. بردن این اسم یعنی این که نویسنده منفی نوشته.

این هیات 42000 نفر عضو دارد که 3500 آنها عضو رسمی هستند و دیگران داوطلب. دیگر خود بخوان بقیه داستان را! داوطلب! یعنی با اعتقاد کامل و داوطلبانه کار می کند و شغلش نیست. برای رضای خدا است. این را باید بدانید وقتی در مورد وحشی گری هایشان می شنوید.

هیات بر اساس قانون اجازه دستگیری کسی را ندارد و کارش تنها ارشاد و راهنمایی است، همانطور که اسمش می گوید. برای دستگیری افراد خطاکار یک مامور پلیس همراهشان است. البته این مامور بیشتر برگ چغندر است. چون همیشه انتقاد مردم به آنها این است که پلیس آن چه هیات می گوید را انجام می دهد و بارها که کارهای اینها باعث قتل کسی شده است، پلیس به طور تصادفی آنجا نبوده است. اینها به قدری خشن، وحشی و ضد بشری هستند که هر کس آن ها را می بیند راهش را کج می کند. بر خلاف قانون این ها نه تنها مردم را دستگیر می کنند، بلکه کتک هم می زنند، زندان های ویژه خود را دارند، آدم هم می کشند و تاکنون یک نفر از آنها محاکمه نشده است.

در عربستان قانون می گوید که هنگام اذان باید همگان هر کاری را دارند رها کنند و نماز بخوانند. یعنی پنج بار در روز! همکاران من می گویند که هیاتی ها در سال های پیش وارد خانه های مردم می شدند و مردم را با چوب به سوی مسجد می راندند و وای به روز کسی که مخفی می شد. اکنون دیگر این کار را نمی کنند. اما در مرکز خریدها هستند و با چوب به در فروشگاه ها می کوبند که باید ببندید. نیم ساعت باید فروشگاه برای هر نوبت نماز بسته باشد. مراقبت از جدایی جنسی نیز کار مهم آن هاست. هر جا زنی را ببینند که تنهاست، او را دستگیر می کنند و این دستگیری با زشت ترین توهین ها همراه است. رهبرشان احمد قصیم القمدی است که تنها کارش دروغ گویی و پوشاندن جنایت های آدمهایش است و معتقد است که این سروصداها را روزنامه ها به راه می اندازند.

– در سال 2002 یک مدرسه دخترانه در مکه آتش می گیرد. همزمان با آتش نشانی ماموران هیات امر به معروف و نهی از منکر نیز می رسند. آنها بچه هایی که از آتش به بیرون می گریختند و حجابشان کامل نبود، را با کتک به داخل مدرسه باز می گرداندند و جلوی مردانی که در آنجا می خواستند به بچه ها کمک کنند را نیز می گرفتند که وارد مدرسه نشوند. 15 دختربچه که حجاب نداشتند در شعله های آتش سوختند. (BBC).

عرب نیوز، 10 مارس 2008: ماموران هیات چهار نفر را به جرم “خلوه” (خلوت) دستگیر کردند. دو زن سعودی، یک مرد سعودی و یک مرد از اندونزی. این چهار نفر هنگام خروج از یک استراحت گاه توسط ماموران دستگیر شدند که به آنها اطلاع داده شده بود که این چهار نفر با هم محرم نیستند. یک مشاور حقوقی به عرب نیوز گفت: این چهار نفر دو جرم جنایی مرتکب شده اند. یک: خلوت. این جرم به دادستانی عمومی ارجاع داده می شود و مجازات آن یک یا دوماه زندان و 100 ضربه شلاق است. مجازات افزایش خواهد یافت اگر آنها اعتراف به رابطه جنسی کنند. جرم دوم آنها داشتن و مصرف مواد مخدر است. برای این جرم میزان مجازات روشن نیست و قاضی بسته به نوع ماده مصرف شده و موقعیت اجتماعی آنها میزان مجازات را روشن می کند. اگر موقعیت اجتماعی و شغل مجرم بالا باشد به همان نسبت مجازات او بیشتر خواهد بود و زندان و شلاق را در بر خواهد گرفت. اخراج از کار نیز پیآمد دیگر آن است.

نکته جالب و ویژه در نظام حقوقی عربستان این است که مردم در برابر قانون یک سان نیستند و برخورد قانون بسته به جایگاه اجتماعی آنان تفاوت دارد.

– عرب نیوز، 3 آوریل 2008: مامور پلیسی که همراه دو مامور هیات بود، گزارش داد که ماموران هیات امر به معروف و نهی از منکر در یکم آوریل در مدینه به تعقیب یک ماشین که چهار سرنشین (دو مرد و دو زن، یک مادر و دختر) داشت، پرداخته بودند، باعث تصادف و کشته شدن هر چهار نفر آنها شدند. او گفت که ماموران هیات اجازه تعقیب کسی را ندارند. این دو مامور بازداشت شده اند.

البته این دو مامور پس از چند هفته به دلیل نبود مدرک کافی آزاد شدند.

– در یک مورد مشابه در تایف یک ماشین مورد تعقیب ماموران هیات قرار گرفت که در این تعقیب و گریز یک موتورسوار زخمی شد.

عرب نیوز، 20 مارس 2008: پلیس هم چنان در تلاش شناسایی زن جوانی است که در جریان تعقیب و گریز ماموران هیات کشته شده است. او به همراه پسر جوانی در ماشینی بود که مورد تعقیب قرار گرفتند. هیچ یک از خانواده های شهر خبر از ناپدید شدن کسی را نداده اند. احتمالا خانواده دختر جوان از مراجعه به پلیس ابا دارند.

– در ماه مارس یک دختر جوان سعودی که با همکار خود در کافه ای در جده فهوه می خورد، دستگیر شد.

در اول ماه مه یک پرستار فیلیپینی که با همکار اروپایی خود در استارباکس کافه نشسته بود، به روش توهین آمیزی دستگیر شد. سفارت فیلیپین نیز قادر به تماس با او در زندان نبود. همکار مرد او را پس از چند ساعت آزاد کردند. او را نیز با بستن زنجیر به دست و پا به زندان منتقل کرده بودند.

از این چیزها در روزنامه ها پر است.متن کامل اخبار را خود می توانید به انگلیسی بخوانید. تاکنون هیچ کدام از ماموران هیات امر به معروف و نهی از منکر محاکمه نشده اند. مامورانی هم که دستگیر می شوند، چون آن دو مامور در مدینه، آزاد می شوند. این اجرای قانون از نوع سعودی است.

چند سال پیش (فکر می کنم در سال 2002 بود) از اخراج 27 استاد دانشگاه زن که همه اروپایی و آمریکایی بودند،خواندم. جرم آنها از دست دادن به همکاران مرد در دانشگاه شروع می شد تا میهمانی در خانه یگدیگر. در گذرنامه همه آنها مهری زده شد که دیگر نتوانند وارد عربستان سعودی شوند: “فاحشه”!