تابلوی پروازها درفرودگاه ابوظبی

چند روز پیش در فرودگاه ابوظبی تابلوی پروازها این را نشان می داد:

شباهت اسلام وهابی و مسیحیت پروتستان

ادعای عجیبی است؟ در این مدت هر چه بیشتر در اسلام وهابی دقیق شدم، شباهت های جالبی میان وهابیت و مسیحیت پروتستان به ویژه در شکل پیوریتانیسم آن یافتم. پیش از آن که اعتراض شما را برانگیزم، بگویم که این مقایسه تنها در چند مورد ویژه و اساسی است و قابل گسترش به جنبه های اعتقادی این دو دین نیست. اگر سخت گیرانه به این نوشته بپردازید، روشن است که می توان ایرادهایی به آن گرفت. اما تلاش می کنم این مقایسه را تنهادر چارچوبی که فکر می کنم محدود سازم.

در سالهای میانی سده نوزدهم میلادی محمد بن عبدالوهاب در عربستان می گشت و درک خود را از اسلام راستین تبلیغ می کرد. آنگاه که دیگر آخوندها قصد جانش را کردند، به محمد ابن سعود که در آن سال ها تنها بر الدرعیه (در پنجاه کیلومتری شمال ریاض) حکومت می کرد، پناه آورد. محمد بن سعود با او بیعت کرد چون می توانست با کمک عبدالوهاب به جنگ خود با قبیله های دیگر رنگ اسلامی بخشد. عبدالوهاب نیز در پاسخ او را امام و حاکم سرزمین های تحت سلطه او خواند.

عبدالوهاب معتقد بود که اسلام از راه اصلی خود منحرف گشته و به تجملات پرداخته است. از دید او تمام تزئینات بیرون و درون مسجدها، هر نوع آرایش و چهره نگاری نماد بت پرستی است. پس از سلطه بر عربستان او حتی مناره های مسجدها را تخریب کرد و حکم کرد که دفن مردگان باید با سادگی انجام شود. هرنوع تقدس یا پرستش مردگان ممنوع است. سنگ قبر و نشانه گذاری قبر ممنوع است. نمازهای پنج گانه باید در زمان تعیین شده خوانده شوند. زنان باید از اجتماع به درون خانه ها برگردانده شوند و آموزش آنها ممنوع است و آنها باید در خارج از خانه با پوشش کامل بیرون آیند. هر گونه تصویر برداری از چهره انسان ها و هر نوع تقدس، تبرک و پرستش اشیاء ممنوع است.

می بینیم که این کارها امروز در عربستان سعودی کامل انجام می شوند. عبدالوهاب در کتاب خود «التوحید» آموزش های اسلامی خود را توضیح داده است. این کتاب امروز نیز در همه جا در عربستان سعودی در مدرسه و دانشگاه تدریس می شود. تفکر اصلی عبدالوهاب بازگشت کامل به صدر اسلام و اجرای کامل و بدون تحریف اسلام دوران پیغمبر است، از جمله مجازات بدنی و اجرای حکم اعدام در مکان عمومی. افزون بر اجرای تمام احکام اسلامی در صدر اسلام، مصرف الکل و گوشت خوک، فعالیت تمام ادیان غیر اسلامی نیز نه تنها ممنوع است، بلکه بیان تعلق به یک دین دیگر و داشتن کتاب یا نماد های آن دین نیز ممنوع است. استفاده از رنگ های شاد در لباس (به جز رنگ سیاه برای زنان و سفید، سیاه و خاکستری برای مردان) و پوشیدن لباس باز (چه مرد چه زن) ممنوع است.استفاده از هرگونه زینت آلات هم برای زن و هم برای مرد ممنوع است. هرگونه تماس میان مرد و زن نامحرم در هر کجا که باشد، ممنوع است. هیچ غیر مسلمانی نمی تواند تبعه عربستان سعودی شود و هیچ غیر مسلمانی نباید در خاک عربستان سعودی دفن گردد. ساخت حرم و بارگاه طلایی و تزیین شرک و بت پرستی کامل است. در همین سال گذشته بود که مفتی های وهابی سعودی فتوایی صادر کردند و حکم به نابودی تمام حرم ها و بارگاه های مقدس شیعیان به عنوان نمادهای بت پرستی دادند. عده ای نیز به کربلا، نجف و سامره رفتند و در آنجاها بمب گذاشتند و تخریب کردند و مردم را کشتند.

در اروپا پس از آن که مارتین لوتر در سال 1546 میلادی بیانیه معروف 95 ماده ای خود را در انتقاد به مسیحیت کاتولیک (که خود نیز کشیش آن بود) با میخ بر در کلیسا در شهر ویتنبرگ (Wittenberg) در آلمان کوبید، جنبشی آغاز شد که او خود شاید هنوز بر گستره آن آگاه نبود. جنبش پروتستان (معترض) که از جمله در اعتراض به زورگویی و جمع آوری مالیات برای کلیسای روم به راه افتاده بود، به سرعت تیدیل به یک اندیشه دینی جدید گردید. اگر مارتین لوتر، ژان کالوین و دیگر همراهان انگیزه عقیدتی در مخالفت با کلیسای روم داشتند، انگیزه مردم در پیوستن به این دین، همانند رفتار مردم در دیگر دین ها تنها انگیزه های قابل لمس زندگی روزانه و مادی بود. در آن سالها کلیسای کاتولیک گرم گردآوری پول برای ساخت کلیسای پتر در روم بود. همان کلیسایی که مردمان امروز برای تماشا میروند و برای تمدن ایتالیا به به و چه چه می گویند. فرستاده های کلیسا در آن زمان به سراسر «امپراطوری مقدس روم» می رفتند و به مردم برگ های بخشش گناهان می فروختند. براین اساس می توانستی بسته به نوع و میزان گناهانی که مرتکب شده بودی، برگ لازم را بخری. بهای خرید برگ بسته به نوع گناهی که انجام داده بودی تفاوت داشت. بهای برگ برای بخشش تمام گناهان زندگی برابر با یک مزرعه بود. این برگ را باید هنگام مرگ همراه داشته باشی. مارتین لوتر در نخستین اقدام خود که هنوز کشیش کلیسای کاتولیک بود، همه این برگه ها را باطل و فروشندگان آنها را کلاهبردار اعلام کرد.

انتقاد اصلی پروتستان ها به کلیسای کاتولیک، فساد و دوری از ریشه های مسیحیت و راه اندازی دستگاه عریض و تحویل و سلسله مراتب کلیسایی و زرق و برق و قدرت و زراندوزی «دنیوی» بود. از دیدگاه پروتستان ها کلیسا باید این زرق و برق را به دور افکند و به ریشه های اصلی خود به عنوان دین محرومان و مردمان ساده بازگردد. از این رو بود که این جنبش پایه تفکر خود را بر کتاب مقدس انجیل نهاد. انجیل به عنوان کتاب آسمانی و تنها پیام خدا طرح گردید. نوشته های انجیل کلام خدا بیان شد و این یک ابداع جدید بود. از این رو درک و تفسیر انجیل برای یافتن راه و روش زندگی اهمیت یافت. تا آن زمان انجیل باید تنها به زبان لاتین خوانده می شد و از آنجا که مردم زبان لاتین نمی دانستند، برای درک و تفسیر آن به کلیسای کاتولیک و آخوندهایش نیاز داشتند (قابل توجه ایرانیان و همه کسانی که عربی نمی دانند). کلیسا نیز تمام قدرت خود را بر این اساس پایه نهاده بود که که ما واسطه میان شما مردمان و خدا هستیم و بدون ما شما قادر به درک پیام خدا و ارتباط با او نیستید.

مارتین لوتر در اولین حرکت خود انجیل را به زبان «عامیانه» برگرداند که برای مردم قابل درک باشد. واژه دویچ (Deutsch) که نام زبان آلمانی به این زبان است، به مفهوم «عامیانه» است. از این رو مارتین لوتر «پدر» زبان نوشتاری آلمانی امروزی است. زبان آلمانی آن زمان از گویش های بی شمار محلی تشکیل می شد و نوشته نمی شد. این گویش ها آن چنان با یکدیگر تفاوت داشتند که مردمان اینجا زبان مردمان دو روستا آنور تر را نمی فهمیدند. امروز نیز کماکان در منطقه آلمانی زبان این گوناگونی و دشواری در گفتگو وجود دارد. به بیان دیگر انجیل آلمانی نخستین کتاب زبان آلمانی امروزی است. مارتین لوتر با این کار دکان دین فروشی کلیسای کاتولیک روم و پاپ را به هم ریخت و آنها را «بازنشسته» کرد و به مردم گفت که برای ارتباط با خدا نیازی به آخوند و کلیسای روم ندارید. خود او نیز که کشیش کلیسای روم بود با دیگر هم فکرانش لباس روحانیت را در آوردند و ازدواج کردند. برخی از پیروان تندروی این جنبش «اعتراضی»، به ویژه دانشجویان به کلیساها ریختند و آنها را ویران کردند. پس از این رویدادها کلیسای کاتولیک مارتین لوتر و دیگران را مرتد اعلام و از کلیسا اخراج کرد، اینها نیز کلیساهای خود را به وجود آوردند و به سهم خود خدا را مصادره کردند و کاتولیک ها را اخراج کردند.

«بازگشت به ریشه و تقدس نوشته» روش اساسی تفکر پروتستان ها بود و این نکته تشابه اساسی میان اسلام وهابی و پروتستان هاست. از این رو هر دو تنها و تنها کتاب آسمانی قرآن و انجیل را پایه قرار دادند و تمام کتاب ها و نوشته ها و حدیث های دیگر را بی ارزش خواندند و آن چه را که امروز بنیادگرایی (Fundamentalism) خوانده می شود را پایه نهادند. در این راستا تفسیر «نوشته» کتاب آسمانی برای یافتن روش زندگی در تمام زمینه ها به راه افتاد. در عربستان سعودی این کار تا امروز پی گیری می شود و در برخی از کلیساهای تندرو به ویژه در آمریکا نیز این کار به شیوه خود کماکان ادامه دارد.

ژان کالوین (Jean Calvin, 1509-1564) فرانسوی و هم فکر مارتین لوتر که در ژنو توانسته بود حکومت مذهبی را به دست گیرد و کاتولیک ها را بیرون راند، اولین حکومت بنیادگرای مذهبی را در سویس (1541-1564) ایجاد کرد. نمونه او برای این حکومت نیز حکومت دینی یهودی در اسراییل باستان بود. کالوین معتقد بود که سرنوشت انسان از همان ابتدا توسط خدا رقم خورده است و خدا این که چه کسی به بهشت یا جهنم می رود را از پیش تعیین کرده است و انسان هیچ نقشی در تغییر آن ندارد. این اندیشه که شاید در نگاه نخست غیر اخلافی به نظر آید و کسی بگوید که پس هر کار غیر اخلاقی آزاد است چون خدا تعیین کرده است، در ترکیبی که با ترس از جهنم ایجاد شده بود، در جهت دیگر رفت. هر کس تلاش می کرد که کار «خوب» کند و نمونه و مورد پسند دیگران و کلیسا باشد تا به دیگران نشان دهد که او در گروه برگزیدگان بهشت است.

اندیشه کالوین که در تفسیر انجیل از مارتین لوتر نیز پی گیرتر و تندروتر بود، به سرعت در ابتدا سویس و سپس هلند و از آنجا جزیره انگلیس را فراگرفت و سپس از آنجا به آمریکا رفت و فرهنگ امروزی آمریکای آنگلوساکسن را شکل داد. در انگلیس مردم از کلیسای آنگلیکن (Angelican) که خسته شده بودند که خود از کلیسای کاتولیک هم تقلبی تر بود و تنها برای این کار راه افتاده بود که پادشاه هنری هشتم بتواند همسر خود را طلاق دهد و کلیسای کاتولیک این اجازه را به او نمی داد. حکومت خدایی ژان کالوین در سویس نمونه جنبشی قرار گرفت که پیوریتانیسم (Puritanism) نام گرفت. پیوریتان ها در انگلیس در سالهای 1660 تا 1688 حکومت بنیادگرای خود را در چارچوب کلیسای Presbytarian در انگلیس پدبد آوردند و همان چیزی را پدید آوردند که وهابی ها در عربستان سعودی. آنها معتقد بودند که روش و قانون زندگی در انجیل است و وظیفه ریش سفیدان و روحانیون (Presbyter) تفسیر و تطبیق آنها بر جامعه است. هرگونه تزیین و آرایش و لباس رنگارنگ و جلب توجه ممنوع بود. رابطه «نامشروع» و خارج از ازدواج، نفی خدا یا کلیسا یا جادوگری مجازات مرگ داشت. کار زنان ممنوع بود. تئاتر، نقاشی، شادی، رقص و موسیقی و ورزش ممنوع بود. تنها وظیفه انسان کار و عبادت بود که هردو اجباری بود. ریاضت، کار و زحمت، صرفه جویی و پرهیز از زندگی تجملی ارزش های جامعه و نهادینه شدند. هر چند که از موضوع خود پرت می افتیم، اما از دید من این ویژگی که تبدیل به یک فرهنگ فراگیر در جامعه انگلیس و هلند شد، موتور نیرومند رشد و راز مهم پیشرفت دنیای «غرب» است. کالوین می گفت: انسان باید زمانی را که خدا برای زندگی به او داده است را به کار، زحمت، عبادت و کار برای جامعه بپردازد. این اندیشه کالوین (در تفاوت با مارتین لوتر) پایه اندیشه سرمایه داری گردید و موتور رشد آن.

اکنون نیز در آمریکای شمالی کلیساهای گوناگونی را می یابید که اساس فکریشان همان پیوریتانیسم و کالوینیسم است و تندروی هایشان گاهی به رسانه ها می کشد. از جمله جنبشی که برای آموزش خلقت در مدرسه ها و حذف آموزش تکامل راه انداخته اند. در اندیشه برخی از آنها بیماری خواست خداست و ار پیش رقم خورده است. از این رو هنگام بیماری رفتن پیش پزشک و بیمارستان ممنوع است و یا جراحی و تبادل خون ممنوع است و از این چیزها.

اگر امروز به کلیساهای پروتستان بنگرید، هیچ گونه تزیین و زرق و برق نمی یابید. کشیش هایشان چون دیگر مردمان کار می کنند و لباس روحانیت ندارند و ساده زندگی می کنند و از این رو شباهتی به کلیسای کاتولیک روم و آخوند اعظم و مفت خور آن ندارند که در سال 2007 نیز هنوز معجزه می کند و گناهان را می بخشاید.

کمی پرت برویم:

ایرانیان بر اساس سنت و تاریخ خود مردمانی پر تکلف، پیچیده و دوست دار زرق و برق و تشریفات هستند. آیا تصادفی است که کارهای شیعیان (ایرانیان) شباهت زیادی به دیگر آیین هایی دارد که پر زرق و برق هستند و آنها بسیاری از نمادهای مذهبی خود را از مسیحیت پر زرق و برق کلیسای کاتولیک و ارتدکس بر گرفتند، چون زنجیر زنی و حمل «علم» که هنوز هم شبیه صلیب است از کاتولیک ها و یا لباس آخوند ها که ریشه در کلیسای ارتدکس دارد؟ یا نذر پخش کردن برخی از ارمنی ها در روز عاشورا و اعتقاد آنها به امام زمان؟ آیا تصادفی است تشابه فکری در زرق و برق و تجمل به کار رفته در مسجدها و حرم های ایرانی و کلیساهای پر زرق و برق ارتدکس و ارمنی و کاتولیک و به بیان دیگر تکلف و پیچیدگی در مراسم مذهبی این آیین ها؟

وهابی ها و سلفی ها هرچند که از پیوریتان های پروتستان تقلید مستقیم نکرده اند، ولی چون اساس فکرشان شبیه آنهاست، در بسیاری از زمینه های زندگی راه موازی با آنها را پیش گرفتند. آیا این امری تصادفی است یا این روند منطقی و پی آمد چیزی است که در پایه فکری مشترک است؟

پرسش دیگر اینجاست که چرا پیوریتن ها توانستند کار و زحمت و ریاضت را به عنوان ارزش در زندگی اجتماعی نهادینه کنند و در آنها زمینه ارزش های دیگری چون برابری طلبی و حقوق بشر و خیلی چیزهای دیگر را فراهم کنند، ولی در جامعه ای که وهابی ها و سلفی ها ایجاد کرده اند، مفت خوری، تن پروری، نژادپرستی و خیلی چیزهای دیگر نهادینه شده است؟ این خود زمینه برای یک موضوع ذیگر می تواند باشد.

یک زن یهودی سفیربحرین درآمریکا

در میان بریده های روزنامه خبری از «گلف نیوز»، 25 آوریل 2007 چاپ دوبی یافتم که از دید من اهمیت ویژه ای دارد.

بحرین یک زن یهودی را به عنوان سفیر بحرین در آمریکا معرفی کرد. هدی عذراء ابراهیم نونو که یکی از زنان موفق بحرین در مدیریت اقتصادی است، نخستین زن یهودی نماینده مجلس شورای 40 نفری بحرین نیز هست. در این مجلس 11 زن نماینده حضور دارند، از جمله آلیس سمعان که مسیحی است. فیصل فولاد یکی از نمایندگان مجلس شورا می گوید که «انتخاب هدی برای این سمت خبر خیلی خوبی است برای ارزش های ریشه یافته انعطاف گرایی و گشایش جامعه بحرین.»

هدی نونو ریاست سازمان دیده بان حقوق بشر در بحرین را نیز بر عهده دارد.

این بحرین است. اگر به قطر، عمان، کویت و یمن هم بنگرید، روندهای مشابهی می یابید. وقتی به این رویدادهای همسایگان عرب خود می نگریم و از سوی دیگر می شنویم که حکومت اسلامی در ایران به بهانه های واهی رو به سرکوب اقلیت های مذهبی ایران، چون سنی ها، درویش ها یا بهاییان نهاده، تنها باید افسوس خورد به حال همه ایرانیان که ناتوان بر جای مانده اند؛ نه توان تحول جامعه خود را دارند و نه حاضرند چشمان خود را بر روی واقعیت جهان عرب بگشایند و دست از توهم های خود بردارند که مقصر فلاکت آنها نه عرب است و نه غرب؛ بلکه آنی است که در آینه می بینند. عرب ها پیرامون خلیج فارس هر چه بوده اند یا هستند، اکنون در کار پیش رفت و خروج از عقب ماندگی و جهل هستند. با وجودی که در یک سو عربستان سعودی را تک و تنها ذاریم که مردم آن برای حفظ جهالت خود با حکومت خود که تلاش دارد با سرعت مورچه ای کشور را بگشاید، درگیر هستند و در سوی دیگر شاید همه کشورهای عربی که به سرعت در حال پیش رفت در زمینه های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی هستند، هر چند با اولویت های متفاوت.

حال باز هم خود را فریب داده، بگویید عرب سوسمارخور است، بیابان گرد است و یا هر چه می کشید ار دست عرب ها و دین آنهاست.

فرهنگ درجه بندی انسان ها درعربستان

در یکی از نوشته هایم آورده بودم که در نظام قضایی عربستان سعودی برای بسیاری از جرم ها میزان مجازات تعریف نشده است و مجازات افراد بسته به جایگاه اجتماعی آنها تفاوت دارد و این را قاضی آزادانه تعیین می کند و قانون چارچوبی برای او نگذاشته است. البته توجه داشته باشید که آن چه که در عربستان قانون است، همان شریعت و بر اساس قرآن است. از میشاییل، دوست سعودی خود که دکتر حقوق است، می پرسم و او همین را می گوید. یعنی اگر 3 نفر یک جرم مرتکب شوند، یکی کارگر ساختمانی خارجی باشد، دیگری کارمند دولت و سومی شاهزاده سعودی، مجازات آن ها از دیدگاه قانون متفاوت است. این برخورد قانون به انسان ها با درک جهان متمدن بر پایه برابری انسان ها در برابر قانون، از اساس متفاوت است. این که در برابر قانون اسلامی زن و مرد یا پیروان دیگر ادیان نیز برابر نیستند، نیز بر همه آشکار است و در ایران نیز همین گونه.

جدا از این برخورد قانون و شریعت به انسان ها، برایم جالب بود که رفتار انسان ها در زندگی روزمره با یکدیگر چگونه است. آن چه که در زندگی روزمره توجه مرا جلب کرد، این بود که جامعه عربستان از آن دستاوردهایی که جهان غرب در دویست سال گذشته رسیده، چندان بویی نبرده است. چند مورد زیر را خود دیدم:

– در چند باری که برای ورود به کشور وارد فرودگاه ریاض و دمام شدم، هر بار برای کنترل گذزنامه در صف بودم، شاهد بودم که یک یا دو پلیس مرزی در میان چند صد نفر مسافران که بخش بزرگ آنها را کارگران و خدمتکاران خانگی تشکیل می دهند و بیشتر از پاکستان، هند، اندونزی، فیلیپین، بنگلادش و غیره هستند، می گشتند و آنهایی که در ظاهر متفاوت بودند و چهره و لباسشان به این کشورها نمی خورد، را جدا می کردند و به یک باجه خلوت می فرستادند. بقیه گویا به این جداسازی عادت دارند و من هیچ ندیدم که یکی از این کارگران سرخود به سراغ آن باجه خلوت برود. معمولا رفتار پلیس با اینها نیز بسیار خشن و همراه با تحکم و توهین است.

– به هنگام سوار شدن به هواپیما نیز سعودی ها و برخی از این از ما بهتران بدون رعایت صف دراز مسافران (همان کارگران) به جلوی صف می روند. ماموران شرکت هواپیمایی نیز گهگاه به سراغ مسافران اروپایی و غیره می آیند و از آنها می خواهند که به جلو بیایند.

یکی از مدیران ارشد شرکت زیمنس که مدیر منطقه پیرامون خلیج فارس و از پاکستان است، به عربستان آمده بود و می خواست با مدیران ارشد یکی از شرکت های مخابراتی عربستان دیدار داشته باشد. او موفق به دیدار با کسی نشد و یکی از مدیران آن شرکت مخابراتی به او گفته بود که تو پاکستانی هستی و من با پاکستانی در یک جلسه نمی نشینم.

ورود غیر مسلمان ها به مکه و مدینه ممنوع است و هیچ استثنایی وجود ندارد. برای ساخت هتل هیلتون در مکه معمار آمریکایی هتل اجازه ورود به شهر را نداشت و از روی یکی از تپه های مشرف به مکه با دوربین کار را نظارت می کرد و این گونه هتل را ساخت. همین افتخار دیگری برای اوست و هر چیز دیگر برای مسلمانان که عرضه ساختن یک هتل در شهر مقدسشان را هم نداشته اند.

در سوپر مارکت همواره شاهد رفتار زشت سعودی ها، زن یا مرد تفاوتی نمی کند، با خدمتکارهایشان بوده ام که با دست به این یا آن چیز در قفسه اشاره می کنند و او باید آن را بیاورد.

اگر دقیق شوی هر روز اینجا و آنجا از این چیزها زیاد می بینی. یکی از آخوندهای اعظم العظمی اینجا، شیخ صالح بن فوزان الفوزان نیز برای آزادی قانونی برده داری تلاش می کند و می گوید که برده داری بخشی از اسلام است. درست است که دیدگاه این آخوند که یکی از رهبران مذهبی اینجاست، دیدگاه حاکم بر جامعه در این حد افراطی نیست، ولی نژادپرستی و خودبرتری در فرهنگ و رفتار مردمان اینجا گسترده است و اگر بپذیریم که اسلام فرهنگ حاکم بر عربستان است و خود نیز این را می گویند، بنابراین جناب الفوزان زیاد هم پرت نمی گوید. دیروز نیز نوشتم که برای آدم ربایی در عربستان جرم و مجازات تعریف نشده است. همان گونه که در صدر اسلام نیز این کار جرم نبود.

اگر نگاهی به ایران بیندازیم، می بینیم که در ایران نیز دیدگاه های شبیه زیاد است. چه در حکومت با آن قانون اساسی پر از تبعیض و رفتار بدتر و چه در میان مردمان با آن خودبرتر بینی و عرب ستیزی و دیگر چیزها.

عربستان سعودی حکومت اسلام راستین است همان گونه که افغانستان طالبان بود. اگر این سخن به گوش مسلمانی سنگین می آید، این اوست که اندیشه التقاطی دارد و وجدانش بیدار است. او هنوز اندیشه اش را تا به آخر نرفته تا ببیند به کجا می رسد. اسلام راستین ریشه اش در فرهنگ عربستان است و کسی آن را به عربستان وارد نکرده است. عربستان سعودی با کمک عبدالوهاب و سر قبیله خاندان سعودی زمان طولانی برای پیاده سازی اسلام راستین در اختیار داشته است و بدون مزاحمت دیگران جامعه را ساخته است. در جای دیگری هم گفته بودم که ایراد گرفتن از دید اسلامی به عربستان سعودی کاری دشوار و یا غیر ممکن است. آنها دستگاه های عریض و طویل و پول فراوان برای تفسیر قرآن و شریعت و سازمان دهی جامعه بر اساس آن در اختیار داشته و دارند و به این سادگی نمی شود به آنها ایراد گرفت. برخی از آخوند های ایرانی به جای این که زحمت تفسیر به خود دهند، کپی کرده، در سکوت و گام به گام همان سیاست ها را می خواهند در ایران پیاده سازند (اگر جامعه ایرانی این اجازه را به آنها بدهد). برخی دیگر می گویند که عربستان یا طالبان درک «خشن» از اسلام دارند. نمی گویند درک نادرست! این حرف را هم پچ پچ می کنند و بلند نمی گویند. شاید می دانند که نمی توانند حرف خود را ثابت کنند.

همان گونه که همیشه گفته ام، یک ایرانی و به ویژه یک ایرانی مسلمان باید یه مطالعه جامعه عربستان سعودی بپردازد. راه برون رفت از برخی دشواری های جامعه ایران نیز با شناخت جامعه عربستان ممکن است. چون برخی پاسخ ها را در اختیار آن که جویاست، می گذارد. عربستان سعودی راهی را که برخی در ایران می خواهند بروند را در سالهای دور رفته است.

اسراییل مشتری سالهای دراز نفت ایران

چه بازی هایی در جریان است! پس از آن که ایران و سویس در ماه مارس 2008 یک قرارداد چند میلیارد دلاری برای صدور گاز امضا کردند، اعتراض آمریکا و اسراییل بلند شد. اسراییل سفر وزیر خارجه سویس به ایران را «یک حرکت غیر دوستانه در برابر اسراییل» خواند. گویا هر کس هر کاری می خواهد بکند یا هر جا بخواهد برود باید از اسراییلی ها اجازه بگیرد. آن هم سویس که به هیچ کس در دنیا جواب پس نمی دهد و تازه چند سال است که به سازمان ملل پیوسته است. روزنامه سویسی «زونتاگ» (Sonntag) در 30 مارس 2008 فاش ساخت که اسراییلی هایی که این گونه سروصدا می کنند، سال هاست که خریدار نفت ایران هستند: «اسراییل نفت ایران را به میزان زیاد وارد می کند و برای این کار از روابط خود در داخل ایران استفاده می کند. برای دور زدن تحریم خرید نفت ایران، این نفت ابتدا به اروپا می رود و از آنجا به اسراییل.»…»روزنامه اسراییلی EnergiaNews اطلاعات تجارت نفت با ایران را از مدیریت شرکت Israeli Oil refineries Ltd. دریافت کرده است. ، کیفیت بالای نفت خام ایران دلیل این تجارت است. به گزارش ، موشه شالف، سردبیر این روزنامه نفت ایران از راه بندر های گوناگون اروپایی، بیشتر روتردام، توسط اسراییلی ها خریداری می شود و اسناد لازم و بیمه نامه ها نیز ارایه می گردند. پس از آن نفت را به بندر حیفا در اسراییل می برند. وارد کننده اسراییلی شرکت Eliat-Ashkelon Pipeline Co (EAPC) است که هیچ گاه منبع خرید نفت خود را فاش نمی کند.

EAPC یک شرکت ترابری نفتی است که در سال 1968 توسط ایران و اسراییل برای حمل نفت ایران به اروپا تاسیس شد. پس از سقوط شاه، ایران دیگر نقش فعالی در این شرکت بازی نکرد و دعوای حقوقی بین دو کشور هنوز ادامه دارد.»

روزنامه «زونتاگ» می نویسد که روشن نیست که آیا صادر کننده ایرانی می داند که نفت به کجا می رود. اما دولت اسراییل آگاه است که این نفت با این کیفیت ویژه و با این میزان زیاد از کجا می آید. این که این گزارش توانسته از تیغ سانسور روزنامه ها در اسراییل بگذرد، خود نشان می دهد که این اطلاعات درست است. یک مقام نفتی اسراییلی در مورد گزارش EnergiaNews گفت که اسراییل سالیان زیادی است که نفت ایران را می خرد. اما این کار را در بازار آزاد انجام می دهد و نه مستقیم در ایران. «زونتاگ» به گزارشی از روزنامه اسراییلی «هآرتس» در اکتبر سال گذشته اشاره می کند که در آن شرکت انرژی اسراییلی «پاز» گفته بود که از ابتدای سال 2008 نفت ایران را پس از تصفیه به دولت فلسطین تحویل می دهد.

اکنون روزنامه «زونتاگ» می پرسد که اگر ایران آن گونه که اسراییل ادعا می کند، دشمن موجودیت اسراییل است، پس چرا دولت اسراییل اجازه چنین تجارتی را می دهد؟ آنگاه که اسراییل تحریمی که خود در مورد ایران به راه انداخته، رعایت نمی کند، چرا جهان باید از تحریم حماس و نوار غزه حمایت کند؟

* * *

چه بازی به راه انداخته اند. البته از دید من هر گونه رابطه اقتصادی میان ایران و اسراییل مثبت است. این دو ملت هیچ گونه دشمنی با یکدیگر نداشته اند و اکنون نیز ندارند. هر چند که هر دو دشواری های زیادی دارند و هر دو مردم آزار های خوبی در منطقه هستند، اما اگر از سروصداهای سخیف حکومت ایران و احمدی نژادش بگذریم که بیشتر مصرف داخلی دارد، با یکدیگر کاری ندارند. آن زمان که اسراییل در دوران جنگ ایران و عراق لوازم یدکی آمریکایی مورد نیاز ارتش ایران را تامین می کرد، زیاد هم بد نبود!

از دشواری های جامعه عربستان سعودی با کار زنان

مورد یک:

یکی از همکاران زن ایرانی من از تهران که به دنبال کسب تجربه کار بین المللی بود، تا آنجا پیش رفته بود که حاضر بود برای کار به عربستان سعودی بیاید. این مورد بهانه ای شد برای من که کنجکاو شوم که اگر بخواهیم او را به اینجا بیاوریم، چه کارهایی لازم است.

زنی که برای کار به عربستان می آید باید شوهر داشته باشد. اساس این امر این است که زن باید «ولی» داشته باشد و زن بدون ولی نمی تواند در عربستان وجود داشته باشد. در مورد ویژه این همکار زن من با همین یک مورد جریان آمدن او فورا منتفی شد. چون او مجرد بود. جریان آقای سرکوزی، رییس جمهور فرانسه را به یاد دارید که قرار بود به عربستان بیاید و به او گقتند که دوست دخترت را نمی توانی بیاوری و هر وقت با او ازدواج کردی، او می تواند بیاید.

یک روند درازمدت اداری سه، چهار ماهه باید انجام شود و مسیر آن با مسیری که خود من برای دریافت اقامت و اجازه کار گذراندم، تفاوت دارد.

– باید شرکت محل کار دلیل کافی بیاورد که چرا آن کار را یک مرد نمی تواند انجام دهد و این زن چه برتری تخصصی دارد که یک مرد دیگر ندارد. حال چگونه می شود این را به یک کارمند خوش اخلاق سعودی ثابت کرد، نمی دانم.

 –زن در محل کار نمی تواند با مردان در یک محل، حتی یک سالن بزرگ باشد. باید یک دفتر کار ویژه در اختیار او باشد که درش همیشه بسته باشد. این دفتر نباید پنجره یا در شیشه ای داشته باشد. آین به مفهوم بنایی در دفتر کار ما می بود اگر این همکار ما برای سه ماه پیش ما می آمد.

البته دشواری های دیگر اجتماعی هم وجود دارند. اگز زنی بخواهد در اینجا کار کند، چگونه می خواهد سر کارش بیاید، اگر «ولی» نداشته باشد؟ تنها که نمی تواند بیاید. در خیابان یا «امر به معروف» او را می گیرد، چون تنها به خیابان آمده و یا مورد لطف فراوان مردان سعودی در خیابان قرار می گیرد که برایشان زن تنها در خیابان به مفهوم دعوت رسمی صادره از بهشت نشینان است.

می دانستید در عربستان دزدیدن انسان یا گروگان گیری به عنوان جرم تعریف نشده است؟ بر این اساس دزدیدن زنان یکی از کارهایی است که در اینجا زیاد اتفاق می افتد. از این رو نمی توانید پیش پلیس بروید و بگویید که زن شما یا دختر یا خواهر شما را دزدیده اند. پلیس شاید به شما بگوید که خوب به من چه! یکی از دوستان تعریف می کرد که یک زن ایرانی که شوهر داشته را در مکه در خیابان می دزدند و دیگر خبری از او به دست نمی آید. پس از پانزده سال توانسته بود ار عربستان بگریزد و به ایران برگردد. البته در آنجا از هر کسی که او را دزدیده بوده، سه فرزند داشت.

 

مورد دو:

یارا یک زن تاجر موفق مدیر در عربستان سعودی است. او یکی از پنج زن موفق است که در جامعه عربستان در زمینه مدیریت اقتصادی به مدیریت ارشد دست یافته اند. او پدر و مادر اردنی دارد و در آمریکا بزرگ شده و درس خوانده است. او هست سال است در عربستان زندگی می کند و سه فرزند دارد. او در ماه فوریه 2008 هنگامی که به همراه یکی از همکاران مرد خود در «استارباکس کافه» نشسته بود، مورد تهاجم «امر به معروف» قرار گرفت. او را «فاحشه» خواندند و به شکل توهین آمیزی بازداشت کردند. او چند روز را در زندان به سر برد. «عرب نیوز» در اول ماه مارس نوشته بود که مردم گرد آمده بودند و از او عکس می گرفتند. همسر او حاتم می گوید که همسرش به ریاض آمده بود تا یک دفتر جدید بگشاید. او که گویا مورد انتقاد قرار گرفته که چرا به همراه همسرش در سفرهای کاری او نبوده، می گوید: او هفته ای سه بار مسافرت می کند. من که وقت ندارم که هر جا او می رود به همراهش باشم. حاتم می گوید که همسرش کماکان از نظر روحی از این اتفاق رنج می برد.

زبان فارسی زنانه

در علوم اجتماعی شاخه هایی وجود دارند که زمینه تحقیقشان پیرامون ویژگی های جنسی زن و مرد در (Gender Study) زمینه های گوناگون است؛ از جمله در جامعه شناسی و زبان شناسی و به ویژه در زمینه مشترک این دو یعنی در زبان شناسی اجتماعی (Socio-linguistics). ما پدیده ای هم به نام زبان زنانه و زبان مردانه داریم که هم از زاویه زبان شناسی و هم از زاویه جامعه شناسی به آن پرداخته می شود و فمینیسم هم به آن علاقه ویژه ای دارد که البته پرداخت بیش از این به این چیزها کار من نیست. ولی دوست دارم اهل فن دو نکته جالب را که تنها در زن ایرانی یافت می شود را برای ما بشکافند. یکی کاربرد واژه های «وا» و «اوا» در زن ایرانی است. زن ایرانی هر وقت از چیزی تعجب می کند می گوید: «وا!!» و یا اگر می خواهد با حرفی همین الان و فوری مخالفت کند، با لحن پرسشی-تعجبی می گوید: «اوا؟!»

زبان شناسان فارسی به ما بگویند که این دو واژه از کجا آمده اند و چرا تنها زن ایرانی از آنها استفاده می کند.

دوم این که در همین حالت که زن ایرانی حسابی تعجب کرده است یا غافلگیر شده است، با دست راست به پشت دست چب خود می زند و با همان لحن پرسشی-تعجبی می گوید: «اوا؟!» حالا شاید یکی چپ دست باشد و بگوید نخیر، من با دست چپ به پشت دست راستم می زنم.

الان که فکر می کنم گمان کنم در زنان دیگر کشورهایی که می شناسم، چنین حرکت ویژه زنانه که ویژه فرهنگ خودشان باشد را ندیده باشم. شما چه فکر می کنید؟