پاسخ به یک پیام پیرامون فتنه

دوست عزیز،

اجازه بده به چند مورد دین، نقش آن در غرب و نقش حماقت که بیان کرده ای، بپردازم. مقداری از حرفهایت را به دلخواه خود برداشت کنم و جواب دهم و مقداری هم به تو بچسبانم.

– این که می گویی پشم و کرک ادیان یهودیت و مسیحیت در جوامع غربی ریخته و دیگر کسی به آن ها اهمیت نمی دهد و من هم با این سخن در چارچوب ویژه موافقم، چند دلیل اساسی دارد (بدون ادعای کامل بودن):

در اروپا چهارصد سال است روشنگری جریان دارد. با این درک که علم و اندیشه علمی به طور نسبی کم کم راه خود را در جامعه باز کردند و پیشرفت جامعه با رشد علمی و عقل گرایی همسو شد. این است که پس از چهارصد سال عقل گرایی در رفتار عمومی مردم بیشتر دیده می شود تا در ایران یا خاورمیانه. ایران صفوی در چهارصد سال پیش سرش با این گرم بود که چگونه تشیع را دین حاکم کند و از خارج از ایران عناصر فرهنگی وارد می کرد و در هم می آمیخت تا به تشیع شکل و سامان بخشد. پدیده آخوند و لباسش را از ترکیه عثمانی و کلیسای ارتدکس اروپای شرقی وارد کرد، زنجیر زنی و علم کشی عاشورا را از کاتولیک های جنوب ابتالیا و اسپانیا وارد کردو غیره. سایر چیزها چون تعزیه خوانی و شمایل کشی و «سید اولاد پیغمبر» سازی و غیره هم که موجود بود یا پیش از آن وارد شده بود. این بود که ایران مسیر مخالف اروپا می رفت و فکر می کنم هنوز هم بیشتر آن طرفی می رود تا این طرفی.

در اروپا و بسیاری کشورهای دیگر دین در حکومت دخالت ندارد. البته درجه این مورد در کشورها تفاوت دارد. فرانسه و آمریکا تنها کشورهایی هستند که سکولاریسم را در قانون اساسی خود دارند و البته در دیگر کشورها نیز نقش مذهب در حکومت رو به کاهش است اگر وجود داشته باشد. در جامعه نیز مذهب رو به عقب نشینی دارد.

روی یهودیت و مسیحیت پژوهش علمی آزاد انجام گرفته و کماکان می گیرد و کلیسا و کنیسه نمی توانند جلوی آن را بگیرند. دین شناسانان، باستان شناسان، تاریخ دانان، فیلسوفان و دیگران صدها سال است که روی مسیحیت و یهودیت پژوهش دارند. فیلسوف یهودی-هلندی باروخ اسپینوزا که خودش هم روحانی یهودی بود، بیش از سیصد سال پیش بیان کرد که کتاب های دینی یهودیت و از جمله تورات ریشه زمینی دارند و نه آسمانی. به بیان دیگر، تورات را انسان ها نوشته اند. امروز دیگر کسی در درستی این سخن تردید ندارد که تورات در یک دوره زمانی چندصد سال نوشته و جمع آوری شده است. یکی از مهم ترین کسانی که در این کار دست داشت، عذرا سردار یهودی-ایرانی بود که به فرمان کورش رهبری بازگشت یهودیان از بابل به اسراییل را بر عهده داشت. انجیل هم که هیچ گاه کسی نگفته است که کلام خداست و تکلیفش روشن است.

در جهان اسلام اجازه پژوهش آزاد بر تاریخ اسلام را نمی دهند. هر چند که پژوهش روی تورات به عنوان مادر همه این کتابها بر قرآن نیز تاثیر می گذارد. آنگاه که پژوهشگران ثابت می کنند که به عنوان نمونه طوفان نوح یا داستان یونس در شکم ماهی از داستان های مردم بین النهرین پیش از وجود دین یهود است، روشن است که این سخن بر اسلام نیز بی تاثیر نیست. دنیای اسلام از این گونه پژوهش ها ترس دارد. جریان «قرآن صنعا» یک نمونه این مورد است. آنگاه که کارگران چند سال پیش در خرابه های یک مسجد در صنعا پاره های قرآن یافتند، دولت یمن اسلام شناسان آلمانی را دعوت به کار روی این قرآن کرد. آنها ثابت کردند که این قرآن اصل و از دوران صدر اسلام است. آنها سپس دریافتند که متن این قرآن با قرآنی که امروز می شناسیم، تفاوت دارد. آنگاه که اسلام شناسان آلمانی اولین نوشته های پژوهشی خود را منتشر کردند، دولت یمن همه کارها را متوقف و ممنوع کرد و قرآن صنعا را در گاوصندوق گذاشت. ادامه این پژوهش ها می توانست به قولی یک «سونامی» در جهان اسلام پدید آورد، با پیامد های غیر قابل پیش بینی. نمی گذارند کسی آزاد پژوهش کند. هر چند که با این وجود هم اکنون پژوهش های سنگینی در مورد تاریخ اسلام در جریان است و به ویژه پژوهش گران ایرانی سهم ویژه ای دارند.

باید روشن سازی که منظورت از دین چیست. اگر دین را پدیده ای تعریف کنیم که به وجود خدایی ماورای دنیای کنونی اعتقاد دارد و پیامبری که همان گونه که از نامش پیداست، واسط بین خدا و انسان است، تنها همین سه دین غربی یا دین های الهی یا ابراهیمی در این تعریف می گنجند. دیگر پدیده ها دین نیستند بلکه روش زندگی هستند. نه به جهان دیگر یا خدا و بهشت و جهنم اعتقاد دارند و نه پیامبر واسط میان انسان و ماورا دارند. آیین های زرتشتی، هندو، بودایی، کنفوسیوسی و بی شمار دیگر در این گروه می گنجند و در اساس دین نیستند. در زبان هندی به عنوان نمونه واژه ای برای دین وجود ندارد.

آین که می گویی همه ادیان ریشه در حماقت دارند، ابهام دارد. حماقت را به که نسبت می دهی؟ به آنها که دین ها را آوردند یا پیروانشان در آن زمان یا اکنون؟

به پیامبران این واژه نمی چسبد. در مورد حضرت موسی ابهام هست که آیا چنین کسی وجود داشته یا نه. هیچ چیز که نشان دهنده وجود او باشد یافت نشده است.این است که در مورد او چیزی نمی توان گفت. حضرت عیسی که زندکیش روشن است و تنها سه سال تبلیغ کرد و او را به صلیب کشیدند. آن کارها و حرفهایی که به او نسبت می دهندو درستی آنها زیاد مورد تردید نیست، نشان دهنده یک شخصیت والا، صلح دوست و انسان دوست است. اگر از موعظه های او عده ای برای خود دکان باز کرده اند و به نام او کلیسای واتیکان و ارتدکس و انگلیکن و غیره راه انداخته اند و به نامش میلیون ها انسان را کشتند و سوزاندند، دلیل بر حماقت او نیست. در مورد حضرت محمد هم که تمام زندگی او آشکار و روشن است و دلیل درایت سیاسی و فدرت رهبری او برای رسیدن به اهدافش است. تنها چیزی که نمی شود به او نسبت داد، حماقت است.

آنهایی که به نام اینها دکان راه انداخته اند نیز نمی توانند کودن باشند بلکه بسیار زیرک هستند. آنهایی که بساط چاه جمکران و موصل و مسیح روح القدس و این چیزها را می گردانند، هدف روشن سیاسی و اقتصادی و این چیزها دارند.

شاید منظورت آنهایی باشد که بدون اندیشه به دنبال این ها می افتند. اگر ادامه دهیم، آنگاه می گویند به میلیون ها مردم توهین کرده ای. نمی دانم شاید بتوان برخی از آنها را کودن نامید! تا آنجا که می شود مشاهده کرد، خیلی ها در این کارها منافع شخصی دارند. چگونه می توان به کسی که دارد به قول خودش برای آخرت در یک حساب بانکی ثواب جمع می کند و هر حرکت و اندیشه اش در این راستاست که آیا به او چیزی در آخرت می رسد یا نه، گفت که او کودن است؟ شاید بشود به او گفت که اندیشه و کردارش از روی فرصت طلبی و به دور از اخلاق است، ولی کودن نیست.

آن کسی که به خودش بمب می بندد و خود را در میان مردم منفجر می کند، نه تنها یک جنایتکار است، بلکه یک احمق واقعی است. این یکی را بدون شرط می پذیرم.

این داستان را به دلخواه می توان ادامه داد.

آنچه نه تنها جامعه غربی بلکه خاورمیانه و اطراف را تهدید می کند، بنیادگرایی اسلامی و مشابه آن در طرف مقابل است. هدف اساسی من از نوشته نشان دادن این پدیده است که روشنفکران شرقی و غربی میدان را به بنیادگرایان و خشک مغزان ضد انسان و ایدئولوژیست ها واگذارده اند.این است که جورج بوش و بن لادن و احمدی نژاد و کیم یونگ ایل بر جهان بیشتر تاثیر می گذارند تا هاول و گاندی و ماندلا و چون اینها. تفاوت جورج بوش و دیک چینی با بن لادن و ملا عمر کمتر از تشابهشان است. خرت ویلدرز هم از همان قماش احمدی نژاد و یزدی و هادی غفاری است. مشکل هم همین جاست.

بر اساس بیانیه حقوق بشر هر کسی حق دارد به هر چیزی یا کسی که دلش می خواهد اعتقاد داشته باشد تا زمانی که حقوق دیگران را پایمال نکند. جنگ میان خرد و خشک مغزی است نه میان شرق و غرب و شمال و جنوب و مسلمان و مسیحی و یهودی.

 

در رشد بنیادگرایی اسلامی نیز خیلی ها دست داشته اند . در این میان گناه کار و بی گناه وجود ندارد. طالبان را به عنوان یک جنبش سازمان یافته که حکومت را هم توانست بگیرد، خیلی ها درست کردند: عربستان سعودی با ایجاد پیوند منحوس میان اسلام عبدالوهاب و حکومت سعودی و پولی که خرج می کند برای صادرات این تفکر، مردم افغانستان و پاکستان با بنیادگرایی ریشه یافته در فرهنگشان، دولت های آمریکایی با حمایت از جنبش طالبان در مقابل شوروی، دولت پاکستان و دیگر نمی دانم کی دست داشت.

جنبش حماس در فلسطین با کمک اسراییل 25 سال پیش راه افتاد. اسراییلی ها آن زمان می خواستند سازمان آزادی بخش فلسطین را ضعیف کنند. اکنون با کمک آنها نیز نمی توانند از شر حماس راحت شوند.

از این ماجراها زیاد است.

نظر من این است که فیلم «فتنه» می خواهدبا نگرش سیاه و سپید اسلام به عنوان یک دین را تنها مشکل اصلی دنیای امروز بنمایاند . این کار نشان دادن بخش کوچکی از مشکل است و روح جنگ صلیبی دارد. نگرش سیاه و سپید در این گونه مسایل پیچیده اجتماعی در اساس خود یکی از نشانه های بنیادگرایی و خشک مغزی است.

 

Advertisements

6 پاسخ

  1. آقا بسیار زیبا می نویسید. جدا آفرین بر شما

  2. با عرض سلام خدمت شما دوست بزرگوار.

    به مطلب شما لینک خواهم داد تا علاوه بر اینکه خود از نظرات شما استفاده کرده و بسیار آموختم ، دوستان دیگر نیز این فرصت را پیدا کنند که مطلب زیبایتان را مطالعه کنند. با بسیاری از مواردی که در اینجا مطرح کردید موافقم. در مورد عصر روشنگری و نقش اسپینوزا و ولتر و سایرین در پژوهشی اساسی از دین کاملاً حق با شما بود و به مطلب درستی با ادبیات زیبایتان اشاره فرمودید. در نوشته هایتان رد پایی از کتاب های » تولدی دیگر» اثر شفا و » تاریخ فلسفه » اثر ویلدورانت و تاثیرات اندیشه مرحوم دکتر شریعتی را یافتم. با بیشتر قسمتهای این نوشته ها موافقم و اثاثاً نوشته شما دوست بزرگوار همان برداشتی بود که بنده می خواستم از نوشته ام شود. خوشحالم که چنین استادانه برداشتتان را به قلم تحریر در آوردید. عین این مطلب را در بدون ذکر نام شما – چون در وبلاگتان اسمی از خود نبردید و بنده احساس می کنم که می خواهید ناشناس باقی بمانید- در وبلاگم خواهم آورد و لینک نیز به شما خواهم داد و نظراتم را در مورد قسمتهایی که با آن مخالفت دارم با اندکی خودسانسوری که متاسفانه لازمه زندگی امروز ماست بیان خواهم نمود. امیدوارم که این دیالوگ ادامه پیدا کند.

  3. […] نام “ آقا اجازه؟ ” مطلبی عنوان کرده اند تحت عنوان پاسخ به یک پیام پیرامون فتنه که اشاره ای دارد به نوشته قبلی ام در مورد این فیلم که […]

  4. سلام.
    نوشته ی جالبی بود. هدف من هم این بود که فیلم فتنه و تحریکات مشابه را بایستی در همین بستر فهمید.

  5. بسیار عالی!

  6. مرسی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: