فیلم «فتنه» و جاروجنجال تندروهای غربی و خاورمیانه ای

به نظر می آید که گفتگوی تمدن ها را روشنفکران شرقی و غربی به چماق کشان در دو سوی واگذارده اند. نگاهی به رویدادهای این چند سال بیاندازیم: یکی می آید در چارچوب آزادی بیان کاریکاتور پیغمبر اسلام را می کشد که به جای عمامه یک بمب به سر دارد. در پاسخ آن یک عده در پاکستان و مصر و چند جای دیگر به جان یگدیگر می اافتند و چند نفر کشته می شوند. در ایران می آیند در چارچوب آزادی بیان کنفرانس بررسی هولوکاست راه می اندازند و چند تا نژادپرست و نئونازی را دعوت می کنند تا حرفهای کهنه یکدیگر را تکرار و تایید کنند و برای هم دست بزنند. روزنامه همشهری مسابقه کاریکاتور در چارچوب آزادی بیان راه می اندازد و کاریکاتور آنه فرانک و آدولف هیتلر را در تختخواب نشان می دهد. در انسو دوباره کاریکاتورهای پیغمبر را در چند کشور چاپ می کنند و اکنون هم خرت ویلدرز که خودش از «هادی غفاری» های هلند است، فیلم «فتنه» را می سازد و اسلام را یک دست به عنوان فتنه تمدن امروز نشان می دهد.

فیلم را دیدم. هیچ چیزی که ارزش 16 دقیقه تماشا را داشته باشد، و یا در اساس جدید باشد، نداشت. به این چیزها در ادبیات سیاسی «پروپاگاند» می گویند. پروپاگاند همیشه هدف تبلیغاتی به سوی یک مسیر ویژه دارد و برای این کار هر روشی را به کار می برد بدون توجه به هیچ گونه چارچوب اخلاقی. گاهی یک داستان سراپا ساختگی را به جای واقعیت می نهد و آنقدر تکرار می کند تا مردم بخشی از آن را باور کنند. «تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها!» استاد همه اینها، چه غربی چه خاورمیانه ای، گوبلر وزیر تبلیغات هیتلر است که می گفت: دروغ باید آنقدر بزرگ باشد که مردم بخشی از آن را باور کنند. آن گاه ما به هدف خود رسیده ایم.

گاهی دروغ و واقعیت را در پروپاگاند درهم می آمیزند که به اعتبار واقعیت دروغ را جا بیاندازند که پیام اصلی است. دستگاه دروغ پراکنی «صداوسیما» پر از این جور چیزهاست. آنها در این کار مهارت ویژه دارند.

گاهی نیز تنها با واقعیت کار می کنند، البته تنها بخشی از واقعیت را می گویند و چنان با ظرافت این کار را انجام می دهند و پیام مورد نظر خودرا می زسانند که مخاطب نه تنها هیچ گاه متوجه نمی شود که سرش کلاه رفته است، بلکه خود را در نقش مدافع آن نیز می بیند و طرفدار آن می شود. این روش کاراترین روش است. تشخیص این گونه پروپاگاند توسط مخاطب آموزش ندیده بسیار دشوار است. در این کار فرهنگ غربی بسیار ماهر است و خاورمیانه ای ها به گرد غربی ها هم نمی رسند.

فیلم فتنه تلاش دارد که از گروه آخر باشد. ولی چون سازنده آن یک سیاستمدار محافظه کار دست راستی و تا اندازه ای هم بنیادگراست و افزون بر آن این کاره (تبلیغات چی) هم نیست، به هیچ رو نمی تواند یک پروپاگاند موفق باشد. این فیلم توجه هیچ انسان با سواد متوسط غربی را بر نمی انگیزد، چه رسد به این که او را با خود همراه کند. روشنفکران غربی نیز هیچ گاه توجهی به اینگونه کارها ندارند مگر این که آن را به نقد بکشند. تنها آن بخش از مردمان خاورمیانه برافروخته می شوند که ساده لوح هستند و رشد اندیشه شان در یازده، دوازده سالگی بازمانده است. همیشه دیده ایم که در چنین زمان هایی یک عده در خاورمیانه به خیابان می ریزند و شکم یکدیگر را سفره می کنند، چون در یک جای دیگر کسی یک حرفی زده است یا یک کاریکاتور کشیده است. آنهایی که تاکنون تفاوت میان دانمارک و پنیر را هم نمی دانستند، ناگاه با پرچم های نو و اطوکشیده دانمارک به خیابان می ریزند و انها را به آتش می کشند. این رفتار عجیب و غریب را بیشتر در خاورمیانه می بینیم تا جای دیگر. البته نمونه آمریکایی، چینی و کره ای این رفتار هم اکنون در ذهن من هست ولی بسیار نادر.

فیلم یک کولاژ است با تصویر هایی از از 11 سپتامبر در نیویورک، بمب گذاری در ایستگاه راه آهن «آتوچا» در مادرید و راسل اسکوور در لندن. سپس سخن رانی های بنیادگرایان تندروهای اسلامی مصری، سعودی، ترک، افغان، ایرانی (سقراط زمان جناب والای احمدی نژاد)، پاکستانی و غیره را نشان می دهد که سخن از نابودی غرب، نابودی یهودیان و تسخیر جهان توسط اسلام می رانند. راهپیمایی های تندروهای اسلامی در اینجا و آنجا نشان داده می شوند با شعارهایی چون «آماده هولوکاست واقعی باش!»، «خدا هیتلر را بیامرزد!»و مانند اینها. تمام این سخنان و بمب گذاری ها با قرائت آیه هایی از قرآن همراه است با زیرنویس هلندی که این سخنان و کارها را توجیه می کنند؛ همان آیه های «قتال» که می گویند کافران را بکشید، یهودیان را بکشید، خدا بی رحم است و جبار و غیره. در ادامه بریدن سر یک نفر (شاید در عراق) و تصویر کشتن آن شش سرباز آمریکایی در سومالی نشان داده می شود که آنها را در خیابان روی زمین می کشند. همان حرکتی که باعث عقب نشینی آمریکایی ها از سومالی شد. ولی ما یادمان هست که جنگ داخلی در سومالی هیچ ربطی به بنیادگرایی اسلامی به شکل امروزی نداشت. فیلم بوی جنگ صلیبی می دهد.

موسیقی فیلم را خرت ویلدرز از ادوارد گریگ و چایکوفسکی گرفته است. چایکوفسکی خوابش را هم نمی دید که قطعه لطیف «رقص عربی» و اپرای زیبای «فندق شکن» او را کسی روی فیلمی با هدف جنگ صلیبی بگذارد. آقای ویلدرز از زنده ها هم اجازه استفاده از اثرشان را هم نگرفته است و هم اکنون کاریکاتوریست دانمارکی می خواهد از او شکایت کند.

اکنون سوال اینجاست که «فتنه» در اساس پیامش چیست؟ چه می خواهد بگوید؟ هیچ کس انکار نمی کند که یکی از جدی ترین چالش های جهان امروز تروریسم و بنیادگرایی اسلامی است. مگر کاری دارد یافتن چهارتا آیه در قرآن که تمام این کارها را توجیح کند؟ اما وانمود ساختن بیش از یک میلیارد مسلمان به عنوان تروریست داستان دیگری است که «فتنه» تلاش در آن دارد و در این کار موفق نیست و کسی در غرب برایش تره هم خرد نمی کند. جنگ صلیبی در غرب طرفدار ندارد و تنها در خاورمیانه است که برافروختگی برخی را بر می انگیزد که اختیار هیچ چیزشان دست خودشان نیست و البته آن هم تا آنجا که پیداست با هدایت محافل خاصی با انگیزه های ویژه (سیاسی) صورت می گیرد. وگرنه چرا اینجا در عربستان سعودی که مهد اسلام ارتجاعی و اندیشه تروریسم اسلامی است، هیچگونه اعتراض و راه پیمایی انجام نمی گیرد؟ تنها اعتراض را در روزنامه ها می توان دید. به نظر می آید که حکومت نمی خواهد این آشوب ادامه پیدا کند، بنابراین هیچ «حرکت مردمی» و راه پیمایی به راه نمی افتد. شاید ابوالمرتجعان سعودی دوست دارتد این حرکت ها را جای دیگر راه بیاندازند. البته اگر دستشان در کار باشد.

حال بپذیریم که تمام این حرفها و آسمان و ریسمان بافی های این فیلم درست! ولی بیان نیمی از حقیقت خود یک دروغ بزرگ است. آنگاه که کسی می آید یک دین را در تمامیت خویش دارای رفتار منسجم و یگانه به عنوان تروریست پرور جا می زند و طرفداران ان را نیز، آنگاه است که نگاه به سوی سایر دین های درگیر بر می گردد و وقتی فیلم از آنها سخن نمی گوید، ناگزیر باید این انتقاد را بپذیرد که گزینشی کار می کند و می خواهد سر تماشاگر را کلاه بگذارد.

درست است که بنیادگرایی اسلامی اکنون جهان را به چالش کشیده است. ولی هنوز تروریستهای اسلامی در جنایت به گرد جوجه های اروپایی هم نمی رسند. هنوز رکورد جنایت، جنگ و انسان کشی تاریخ بشریت با اروپاییان است. همانهایی که جنگ های صلیبی را راه انداختند و میلیونها مسلمان و یهودی را در اروپا و خاورمیانه قتل عام کردند، آنگلوساکسن ها، اسپانیایی ها و پرتغالی هایی که بومیان آمریکا را نابود کردند، سپس جنگ های جهانی اول و دوم را به راه انداختند. آلمانی هایی که تنها امتیاز «کشتار کارخانه ای انسان» را به نام خود در جنگ جهانی دوم به ثبت رساندند، فرانسویانی که 5/1 میلیون نفر را تنها در الجزایر کشتند، آمریکاییانی (اینجا ایالات متحده را با اروپا در یک گروه می نهم) که تا امروز افتخار دو بار به کارگیری سلاح هسته ای را دارند. به جنگ های استعماری در آمریکای لاتین، آفریقا و آسیا و جنگ های درون اروپا اشاره نمی کنم، هر چند که امتیاز پدیده استعمار نیز دست اروپاییان است. در درون اروپا نیز فرانسویان و انگلیسی ها در یک مورد صد سال بدون وقفه با هم جنگیدند.

هنوز 15 سال نشده است که شاهد جنگ بوسنی بودیم و در آنجا نیز اروپاییان یک پدیده جدید در جنایتکاری به ثبت خود رساندند: پاکسازی قومی! از جمله قتل عام مردم سربرنیتسا که از دیدگاه تاریخی می تواند انتقام اروپای مسیحی از حمله مسلمانان عثمانی به اروپا در ششصد سال پیش باشد. انتقام از آنهایی که زیر فشار شمشیر اسلام، به اسلام گرویدند و در واقع دوبار قربانی شدند.

اگر یخواهیم پای مسیحیت را به میان بکشیم مگر کاری دارد؟ مگر نمی دانیم که یهودی ستیزی تنها و تنها ریشه در مسیحیت و در کتاب مقدس دارد؟ مگر مسیحیان اروپایی کم انسان منفکر و دانشمند و زنان را به جرم جادوگری سوزاندند؟ مگر اروپاییان یادشان رفته است که آن زمان که آخوندهای کلیسای رم دانشمندان را وادار می کردند که حساب کنند که روی نوک یک سوزن چندتا بچه جن جا می شود، این جهان اسلام بود که دانشمندان فراری از اروپا را در بغداد و اصفهان و قسطنطنیه پناه داد و علوم پایه را گسترش و رشد داد و سرانجام نیز به اروپا صادر کرد؟

درست است که این حرفها مال گذشته است. ولی ما هم اکنون نیز در کلیسای کاتولیک روم درس شیطان شناسی داریم و در حوزه های علمیه شان روش های جن گیری و طرد شیطان از بدن انسان را آموزش می دهند. همین دو ماه پیش بود که یکی از آخوندهای اعظم کاتولیک در روم اعتراض کرد که چرا به شیطان شناسی کم توجه می شود. چهار ماه پیش نیز در دسامبر سال 2007 چند روز مانده به کریسمس جناب پاپ اعظم که گویا از اسم آلمانی واقعیش خجالت می کشد و نام بندیکت شانزدهم را روی خود نهاده، اعلام کرد که در جایی در فرانسه به نام «لور» یک «امامزاده» وجود دارد و هر کس به زیارت آن برود، تمام گناهانش بخشیده خواهد شد. در همین اروپا و آمریکا اکنون درگیری شدیدی میان کلیسا و جامعه بر سر کتاب های آموزشی وجود دارد. کلیسا می خواهد که آموزش تئوری تکامل از کتاب ها حذف شود و به جایش در مدرسه ها داستان آفرینش را درس دهند. بفرمایید! اینهم از نمونه های امروزی صلیبیون!

اگر بخواهیم سراغ تورات هم برویم مگر کاری دارد یافتن ریشه هر گونه جنایت و انحطاط فکری و اخلاقی؟ آن کتاب که دیگر پر است از نفرت و جنون و جنایت و نیرنگ و دروغ. خودتان کتاب را بردارید و بخوانید. آنقدر روشن و روان است که هیچ نیازی به تفسیر ندارد.

آیا درست است تنها اینها را به میان بگذاریم و اروپاییان یا مسلمانان امروز را یک پارچه تنها با آن بسنجیم؟ مگر اروپا مهد دمکراسی، اندیشه حقوق بشر و آزادی نیست؟ که می تواند انکار کند که اروپای امروز چهارصد سال است که پرچم دار دانش، روشنگری، آزادی و دمکراسی و پیشرفت تمام جهان است؟ فیلم به درستی می گوید که اروپا در 1945 بر نازیسم و فاشیسم پیروز شد، در 1989 بر کمونیسم پیروز شد.ولی اکنون می گوید جلوی اسلامی شدن اروپا را بگیرید و از آزادی دفاع کنید.

مگر دنیای اسلام همه اش یک دست در کار تروریسم است؟ چند فرقه خشونت گرا در اسلام وجود دارد و چند نفر هواخواه دارند و در مقابل چقدر فرقه های صلح طلب؟ آیا علوی ها و درویش ها را می توان در کنار سلفی ها و القائده گذاشت؟ آیا آقاخان و بن بال ابوالارتجاع سعودی با هم شباهت دارند؟ اینجاست که این فیلم می خواهد سرمان را کلاه بگذارد.

درگیری جهان امروز درگیری میان دین اسلام در یک سو و بقیه در سوی دیگر نیست. درگیری میان جهان متمدن بشردوست اندیشمند از یک سو و بنیادگرایان و نژادپرستان غربی و شرقی و اسلامی و مسیحی و یهودی و نئونازی و غیره از سوی دیگر است؛ میان آنهایی که جهان آرام و بدون درگیری و بر اساس حقوق بشر می خواهند و آنهایی که کور هستند، در گذشته دور زندگی می کنند و از رشد تمدن بشری چیزی نیاموخته اند.