سمفونی مردگان یکی از صد رمان برجسته سال 2007 بریتانیا

د

در جایی خواندم که «سمفونی مردگان» شاهکار دوست عزیزم عباس معروفی که توسط لطفعلی خنجی به انگلیسی ترجمه شد و توسط Aflame Books منتشر شد، در World Book Day به عنوان یکی از صد رمان برجسته سال 2007 در بریتانیا برگزیده شده است و ممکن است در گروه بیست رمان برجسته نیز قرارگیرد.

درسال 1372 بود که این رمان را خواندم، مدت ها مست آن بودم. در همان زمان ها حکومتیان عباس را شایسته 6 ماه زندان و فکر کنم 60 ضربه شلاق دانستند و آواره اش کردند. وقتی در آلمان دیدمش، گفتم می خواهم سمفونی مردگان را به آلمانی برگردانم. گفت اگراز پسش بر می آیی برو پایش. می گفت من «سال بلوا» را بیشتر دوست دارم. اگر می خواهی آن را دست بگیر. اما من مست سمفونی مردگان بودم.

موومان اول را که ترجمه کردم، آنها را برای ادیت برای دوست آلمانیم «میشایلا» که ادبیات آلمانی خوانده بود، فرستادم. فردایش زنگ زد که: این کتاب نوشته کیست که می تواند این طور بنویسد؟ برایش گفتم. گفت زود بقیه اش را هم بفرست. این «زود» چند ماه طول کشید و موومان دوم را هم فرستادم. همان روزها عباس گفت که خانم آنه لیز قهرمانی دارد سمفونی مردگان را ترجمه می کند. ومن دست کشیدم. شیفتگی و توانایی دو چیزمتفاوتند. با آمدن آنه لیز قهرمانی دیگر کار من بی مورد بود. این کار من اعتراض شدید میشایلا را برانگیخت. گفت: تو مرا تا اینجا آورده ای و حالا تشنه رهایم کرده ای. من بقیه اش را می خواهم. می فهمیدمش. دردناک بود.

کتاب را انتشارات «اینزل» چاپ کرد که در سال 2001 هم جایزه بنیاد انتشارات ادبی-فلسفی سورکامپ را دریافت کرد.

«پیکر فرهاد» و «سال بلوا» هم به آلمانی چاپ شده اند و هرکدام شرابی کهنه هستند. «فریدون سه پسر داشت» را نتوانستم هیچ گاه آن طور دوست بدارم که ان سه تا را. شاید به این خاطر بود که عباس ادیت اول آن را به من داد که بخوانم و نظرم را بگویم. خواندم و به او اعتراض کردم. گفتم عباس ما «خارج از کشور نشین» ها اینجور بی هویت و بی ریشه نیستیم. ما هویت خود را داریم. گفتم اسماعیل فصیح نیز هر چه می نویسد خارج از کشوری ها را بی هویت و سرگردان معرفی می کند. این کتاب هم آنطرفی می رود. بعدها عباس گفت که بخش هایی را تغییر داده است. شاید هم «فریدون سه پسر داشت» زیادی به ناخودآگاه ما نزدیک شده بود. سرنوشت یکی از اینجاییان بود دیگر! کتاب سرنوشت کسی را به تصویر می کشد که پس از سالها سرگردانی دیوانه شده و او را در یک آسایشگاه روانی درشهر آخن در غرب آلمان نگاه می دارند. همان شهری که دوست من جلال در اوج سرگردانی در سال 1993 خود را ازطبقه پانزدهم به پایین پرتاب کرد.

* * *

وقتی سه ماه پیش در برلین دیدمت اولین چیزی که چشمم را گرفت، افزایش موهای سفیدت بود. نوشته هایت را دوست می دارم و نقاشی هایش را و آن سه گل زیبا را. نمی دانم چه می توان کرد.

Advertisements

2 پاسخ

  1. ممنون از شما…
    من هم از طرفداران استاد معروفی هستم… همه ی کار هاشون رو خوندم…
    و منتظر کارهای بعدی هستم…
    .
    خیلی سعی کردم که کتاب symphony of dead رو گیر بیارم تا ببینم ترجمه انگلیسیش چطور شده… اما نشد…
    شما اگه راهی سراغ دارید که بتونم ترجمه ی انگلیسی سمفونی مردگان رو پیدا کنم، حتما بهم خبر بدین . ممنون…
    راستی با اجازتون می خوام از متن این پست تو وبلاگم استفاده کنم.

  2. لطفعلی خنجی این کتاب را با نام «Symphony Of The Dead» به انگلیسی برگردانده است. اگر با گوگل بگردید، می توانید آن را پیدا کنید و بسته به محل اقامت آن را بخرید. من آن را در آمازون یافتم که به بهای 7 پوند انگلیس به فروش می رسد.
    از نوشته های من می توانید همیشه با آوردن منبع استفاده کنید.
    شاد باشید

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: