روزهای اول در ریاض

ریاض 20 سال پیش 50.000 نفر جمعیت داشت و الان 4/5 میلیون نفر در این شهر که ساختارش همانند تهران شطرنجی است در خانه های بزرگ با حداکثر دوطبقه زندگی می کنند. خیابان ها پهن و مستقیم هستند و شهر هم چنان در حال کسترش است. کسی معمولا پیاده جایی نمی رود و شاید مسافتی که کسی طی می کند بیش از 100 متر نباشد آن هم تا ماشینش. دلیل دیگری برای پیاده روی وجود ندارد. برای همین هم پیاده رو وجود ندارد. شاید این به خاطر گرمایی باشد که من هنوز تجربه نکرده ام. از این رو پدیده ای به نام پیاده رو بی مفهوم است. اگر در بخشی از خیابان پیاده رویی باشد، معمولا جلوی فروشگاههاست و زود هم به پایان می رسد. البته همان یک کم پیاده روهای اینجا همان جور غیر قابل اطمینان است که پیاده روهای کوچه های تهران، که ناصاف هستند و همه اش بالا پایین دارند. مشکل ترافیک تقریبا وجود ندارد. اگر هم باشد، از غروب به بعد است؛ آن زمانی که آنهایی که دردنیای کار اینجا مشارکتی ندارند و تعدادشان هم بسیار زیاد است، پس از خواب ظهر، بیرون می آیند و با ماشین های لوکس و بزرگ بولوارها راتا پس از نیمه شب بالا و پایین می روند. تنها سعودی هایی کار می کنند که نیاز مالی دارند و یا توانسته اند از قفس طلایی ثروت و زندگی نامفهوم خود بگریزند و در کارهویت اجتماعی نیز ببینند.

رانندگیشان از تهرانی ها بهتر است. این که در 3 مسیر 5 ماشین کنار هم باشند، را نمی بینی ولی مشکلات دیگر دارند. سرعت بسیار بالاست. در خیابان با 6 باند که هر 200-300 متر چراغ دارد، سرعت به 100 کیلومتر در ساعت نیز می رسد. رد شدن از عرض خیابان های اینجا همانقدر ماجراجویانه است که از عرض بزرگراههای تهران. شاید به همین خاطر است که پدیده «موج سبز» در اینجا وجود ندارد. سر هر چهارراه حتما به قرمز می خوری. چون در چهارراه تنها برای یک مسیر چراغ سبز می شود و برای بقیه سه مسیرقرمز است. با این وجود مرتب خبر تصادف همکاران می آید که هنوز به روش اینجا خو نگرفته اند. پلیس هم کم می بینی. معمولا هم آدمهای خشنی هستند. با این وجود آشکار است که کنترل شهر دستشان نیست و به ویژه در رانندگی هر کس هر کاری دلش می خواهد، انجام می دهد.

11209442821.jpg

برج المملکه: 100 طبقه دارد و به یک شاهزاده سعودی به نام ولید تعلق دارد.

زن در خیابان اصلا نمی بینی. چون اجازه ندارند تنها بیرون بیایند، تنها با مرد محرم یا با راننده! زنان سعودی همگی یا کامل چهره شان پوشیده است یا تنها چشمانشان پیداست. با وجودی برابر قانون زنان باید تنها عبایه سیاه بپوشند که آن هم باید بلند و تا روی زمین باشد و هیچ الزامی برای روسری یا پوشاندن چهره و مو وجود ندارد، زنی را نمی بینی که چهره اش آشکار باشد. دراینجا نیز مثل هرکجا سنت نیرومندتر از قانون است. تنها زنان خارجی هستند که تنها عبایه به تن دارند و سرشان باز است. البته آنها نیز اجازه ندارند تنها بیرون آیند. مزاحمت مردان برای زنان بسیار گسترده است. همکار اردنی من که همسرش با روسری می گردد، می گفت که حتی با وجود او نیز مردان جوان مزاحم همسرش می شوند. شاید به این دلیل است که بسیاری از زنان موطلایی ترجیح می دهند با روسری بیرون بیاییند.

هرگونه تماس دو جنس مخالف که نامحرم باشند، در هر کجا که باشد، در کافه، خیابان یا در خانه خصوصی، ممنوع است. پلیس مذهبی «المتوعین» یا به عبادت درست نیروهای «وزارت امر به معروف و نهی المنکر» بلافاصله به خشن ترین شکل ممکن دخالت می کنند. روزنامه های خارجی یا انگلیسی زبان از شاهکارهای این آدم خواران پر است که تقریبا هر هفته در کشور باعث 2-3 کشته می شوند. در حالی که بر اساس قانون قدرت اجرایی ندارند. رییسشان چند روز پیش می گفت که اینها باید تنها با ادب و احترام تذکر دهند. عجب! بعدا مطلب هایی را که از روزنامه ها جمع آوری کرده ام را اینجا می گذارم. دیروز در حال تعقیب یک ماشین که یک زن و مرد به قول آنها در حالت «خلوه»(خلوت) بودند، باعث تصادف و مرگ آنها شدند.

یادمان هست که در ایران نیز تاکنون چند بار طرح چنین وزارت خانه ای از طرف حضرات حکومتی پیش کشیده شده. اکنون از نزدیک می بینم که رهبران فکری آدمخواران وطنی، همین وهابی های سعودی هستند. هرچند که حاشا کنند.

با این وجود به نظر من حتما یک زندگی زیرزمینی وجود دارد که مردم خود را با آن وفق داده اند؛ هرچند که بخش بزرگ جامعه، سنتی می اندیشد و با این کارها موافق است.

در مراکز خرید و پاساژها گاهی دختران جوان 15-16 سال را می بینی که بدون پوشش صورت گروهی می گردند و هیچ کس از شیطنت آنها در امان نیست. و چقدر هم زیبا هستند! همانطور که در تهران نمی توانی تنها جلوی یک گروه دختر جوان راه بروی و چیزی نشنوی، اینجا نیز تقریبا مشابه است و حتی من نیز با این فاصله سنی زیاد، گهگاه سهم خودرا دریافت می کنم. البته این مورد تنها به مراکز خرید سرپوشیده محدود است که ظاهرا زنان در آنجا آزاد می گردند. در خیابان این نیمه از جامعه ناپدید است.

از غروب به بعد پسران جوان به میدان می آیند. در گروههای چند نفری و ماشین های بزرگ لوکس که حتی زیرپایی هایشان هم نمی توانند مال آنها باشند، به خیابان ها می ریزند. این شهر چیزی به نام ترافیک کاری ساعت 8 یا 9 صبح نمی شناسد. اما بعد از ساعت 18! مسیری که من صبح در 8 دقیقه تا محل کار طی می کنم، شب 40 دقیقه طول می کشد. این جوانها با ماشین های خود خیابان های شهر را بدون هدف بالا وپایین می روند. رفتارها هم ناهنجار و براساس فرهنگ اجتماعی پایین و ویژه انسان هایی است که گویا خود نیزمی دانند که سربار و بی خاصیت هستند و بود و نبودشان تفاوتی ندارد. در واقع نبودشان بهتر است

همواره برای من این سوال مطرح بوده که چرا 19 نفر از 22 تروریست 11 سپتامبر از اینجا بودند. شاید در اینجا بتوان پاسخی یافت.

مردمان سعودی (منظور مردان است، چون با زنان نمی توانی برخورد داشته باشی) تا آنجا که در رفتارشان دقت کرده ام، در برخورد متقابل و در کلامشان عموما باادب و خوش اخلاق هستند. هر نگاه به چهره کسی اگر از دو ثانیه بیشتر طول بکشد، تقریبا در تمام موارد به یک لبخند و یا یک سلام می انجامد. این را بارها در طیف های مختلف آزمودم. هیچ یک از بی تربیتی های رایج تهرانی ها را در اینجا ندیدم. لباس مردم کاملا آراسته و بسیار تمیز است. دشداشه ها سفید و همه اطو کرده هستند.

چقدر درانگلیس واژه «عرب کثیف» را شنیدم. سعودی ها 100 برابر از شما تمیزترند و بی ادب ترین عرب سعودی به گرد اوباش شرق لندن و بیرمنگام یا منچستر هم نمی رسد.

این آینه را باید مقابل برخی ایرانیان، به ویژه تهرانی ها هم گرفت.

1120944391.jpg

برج الفیصلیه: این برج را نورمن فوستر معمار انگلیسی ساخته است.

بازگردیم به ریاض! در این کشور تنها سرگرمی خارج از خانه، رفتن به رستوران یا به مراکز خرید است. همین! موسیقی، سینما، تاتر، نمایشگاه، دیسکوتک و هر چیز دیگر که فکر کنی، ممنوع، حرام، منحط و غیراخلاقی است. گاهی وقتها در کنار خیابان به تماشای این جوانها می ایستم که با ماشینهایشان با صدای موزیک بلند در خیابانها جولان می دهند و نمی دانند چه کنند. از «استارباکس کافه» به «مکدونالدز» می روند و با سروصدا و بوق مداوم از مک درایوساعت 2 صبح چیزی می خرند و مزاحم من که هتلم کنار آن است، می شوند. سرکار نباید بروند که! دختری هم درخیابان وجود ندارد که حداقل برایش رژه بروند. بیچاره ها!

دختران در خانه ها محصورند. تا 12-13 سالگی که بالغ نشده اند آزادند و هیچ حجابی ندارند. پس از آن در همان روز اول (این را قانون می گوید) باید دختر از انظار عمومی ناپدید شود. از همین زمان به بعد پدر یا برادر می تواند برایش شوهری انتخاب کند… پایان!

این ها گوشه ای از زندگی در عربستان سعودی است تا آن میزان که تاکنون دیده ام. البته جامعه اینجا یک بخش دیگر نیز دارد. بخشی که می کوشد جامعه را باز کند، نوسازی کند و این ساختارهای ارتجاعی را بهم ریزد. این چهره از خارج زیاد دیده نمی شود. در این مورد بعدها خواهم نوشت.

Advertisements

5 پاسخ

  1. سلام. من در انگلیس زندگی می‌کننم و تعدادی از دوستان نزدیکم انگلیسی هستند. هیچ وقت نشنیدم کسی بگوید «عرب کثیف». اصلاً حرف‌هایی از این جنس به طور کلی تابو است حتی بین طبقات پایین‌تر جامعه. نمی‌گویم تبعیض نیست. لابد هست. و البته که برای مبارزه با هر نوع تبعیضی که حتی ممکن است به ذهن من و شما نرسد قانونی هست و قابل پیگیری. حتی اگر کسی در ته ذهنش هم فکر کند که مثلاً «پاکستانی کثیف» جامعه اجازهٔ به زبان آوردن آن را به او نمی‌دهد.
    اگر می‌گویید چنین چیزی شنیده‌اید حتماً شنیده‌اید. دوست دارم بدانم کی بوده و کجا و چطور و در چه محیطی.

  2. خب. قبول دارم که در زمان امپراطوری بریتانیا چنین عبارتی در مورد عربها به کار می‌رفته، اما این روزها در شدیدترین حالت استریوتیپی که به عربها نسبت می‌دهند تاجر فرش است، و نه کثیف.
    همچنان دوست دارم بدانم کی و چطور چنین حرفی را شنیده‌اید.

  3. در محیط های دانشگاهی این چیزها را نمی شنوید و آنجا همان گونه که می گویید، تابو است. این حرف ها را مردمان با فرهنگ اجتماعی پایین می زنند. در انگلیس در همان جاهایی که میزان بیکاری بالاست و ناهنجاری های اجتماعی زیاد است، این گونه «کلیشه» ها وجود دارد. من این واژه را در لندن، بیرمنگام و ویلز شنیده ام. البته برایم تعجب آور نبود و آن را اینجا بیان کردم چون تمیزی بیش از اندازه سعودی ها تعجب انگیز بود.
    کلیشه سازی و برخورد توهین آمیز به ملت های دیگر در خیلی از کشور ها وجود دارد که ناشی از فرهنگ پایین یک گروه و گاهی نیز سوء استفاده سیاستمداران راست گرای ضد خارجی برای جمع آوری رای است.
    اکنون نیز تروریست بودن مسلمانان را اینجا و آنجا می توان شنید.

  4. سلام دوست عزیز من 3 ماه در ریاض زندگی کرده ام و تمام صخبتهای شما را قبول دارم

  5. من بین سالهای2002 تا 2006 در این شهر ساکن بودم والان در سال 2013 با این سفرنامه روبرو شدم…خاطرات زیادی برایم مرور شد….و البته به دلیل نشانی های درستی که از این شهر دو طبقه بیان کردید…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: