نوشته شده در آوریل 30, 2009 به وسیلهی navidar
این روزها دو رمان خالد حسینی، “بادبادک باز” و “هزار خورشید تابان” را بلعیدم. البته سال گذشته “بادبادک باز” را به آلمانی دست گرفته بودم و شاید یک سوم آن را خوانده بودم ولی وقتی ترجمه فارسی را دیدم، آن را ترجیح دادم. خواندن به خط فارسی-عربی بسیار راحت تر و سریع تر ار خط [...]
دستهبندی شده در: ادبیات, فرهنگ و هنر | 4 دیدگاه »
نوشته شده در مارس 15, 2009 به وسیلهی navidar
این شعر زیبای فروغ فرخزاد نیز از آنهایی است که جایش در مجموعه های گوناگون مدعی کامل بودن خالی است. از ما بهتر دانندگان صلاح ندیده اند که ما آن را بخوانیم.
جفت
شب می آید
Die Nacht kommt,
و پس از شب ‚ تاریكی
Und nach der Nacht, die Dunkelheit
پس از تاریكی
Und nach der Dunkelheit
چشمها
Augen
دستها
Hände
و نفس ها و [...]
دستهبندی شده در: ادبیات, فرهنگ و هنر | برچسبها: Forough Farrokhzad, فروغ فرخزاد | 4 دیدگاه »
نوشته شده در مارس 15, 2009 به وسیلهی navidar
امشب تلویزیون صدای آمریکا VOA فیلمی را که تلویزیون آلمان در باره حسین منصوری، پسرخوانده فروغ فرخزاد به نام “ماه، خورشید، گل، بازی” تهیه کرده بود را نشان داد. و چه کار زیبایی بود. این نخستین بار بود که پس از 42 سال که از مرگ فروغ می گذرد، فیلمی تهیه شده که یکی از [...]
دستهبندی شده در: ادبیات, فرهنگ و هنر | برچسبها: فروغ فرخزاد, VOA, حسین منصوری, صدای آمریکا | 16 دیدگاه »
نوشته شده در فوریه 3, 2009 به وسیلهی navidar
غروب ابری زمستان است. در انتهای خیابان جلفا از تاکسی پیاده می شوم و از سمت شمال پل سیدخندان به سوی خیابان شریعتی می روم. بیست متر جلو تر از من زنی شیک پوش با گام هایی آراسته و مصمم می رود. آنگاه که لحظه ای برای ترک پیاده رو، به سوی ترافیک پشت سر [...]
دستهبندی شده در: ادبیات | 23 دیدگاه »
نوشته شده در ژانویه 20, 2009 به وسیلهی navidar
دلتنگی برای این کتاب داشتم.
============
من باز از راه رسیدم. گفتم: “من از دست تو چه کنم؟”
گفت: “بگو. باز هم بگو.”
مقطع گفتم: “من، چه کنم؟” خوب یادش مانده بود که من پنجه دست راستم را مثل گلبرگ باز می کردم و می گفتم: “من، چه کنم؟”
گفت: “همین جا بنشین تا من نگاهت کنم.”
گفتم: “اوه، آدم را [...]
دستهبندی شده در: ادبیات | برچسبها: سمفونی مردگان, عباس معروفی | 4 دیدگاه »
نوشته شده در نوامبر 26, 2008 به وسیلهی navidar
این روزها خیلی دلخورم از دست فریدون تنکابنی. چند وقت پیش که راهم به شهر کلن در آلمان افتاد، شنیدم که او کتابی منتشر کرده به نام “فانی و وودی”. محتوای کتاب خاطرات اوست و آنچه که در دوران بیست و اندی ساله مهاجرت و زندگی در شهر کلن در اینجا و آنجا مشاهده کرده [...]
دستهبندی شده در: اجتماعی, ادبیات | برچسبها: فریدون تنکابنی, زندگی در مهاجرت | 10 دیدگاه »
نوشته شده در ژوئن 28, 2008 به وسیلهی navidar
در پراگ کافکا را همه جا می بینی. نویسنده ای که کوتاه زندگی کرد، رنج فراوان برد و همواره بیمار بود. با نوشته هایش قلب ها را در جهان تسخیر کرد و سرانجام نیز با بیماری ریه در خانه ای نمناک از جهان رفت.. گورش در قبرستان جدید یهودیان است. روز [...]
دستهبندی شده در: ادبیات, جمهوری چک | برچسبها: فرانتس کافکا, قبرستان یهودیان, پراگ, بنیاد گرایان, جمهوری چک | 8 دیدگاه »
نوشته شده در می 18, 2008 به وسیلهی navidar
هیچ کتابی در دسترسم نیست و اینجا در عربستان سعودی دور از کتابخانه ام احساس کویری دارم. دو سه روز است که شعر “آیه های زمینی” فروغ فرخزاد از سرم نمی رود. به دلیلش کار نداشته باشید. همه اش را حفظ نبودم و امروز در اینجا آن را یافتم. شما هم بخوانید که این شعر [...]
دستهبندی شده در: ادبیات, فرهنگ و هنر | برچسبها: فروغ فرخزاد, آیه های زمینی | 4 دیدگاه »
نوشته شده در مارس 18, 2008 به وسیلهی navidar
د
در جایی خواندم که “سمفونی مردگان” شاهکار دوست عزیزم عباس معروفی که توسط لطفعلی خنجی به انگلیسی ترجمه شد و توسط Aflame Books منتشر شد، در World Book Day به عنوان یکی از صد رمان برجسته سال 2007 در بریتانیا برگزیده شده است و ممکن است در گروه بیست رمان برجسته نیز قرارگیرد.
درسال 1372 [...]
دستهبندی شده در: ادبیات | 2 دیدگاه »