بادبادک باز و هزار خورشید تابان

این روزها دو رمان خالد حسینی، “بادبادک باز” و “هزار خورشید تابان” را بلعیدم. البته سال گذشته “بادبادک باز” را به آلمانی دست گرفته بودم و شاید یک سوم آن را خوانده بودم ولی وقتی ترجمه فارسی را دیدم، آن را ترجیح دادم. خواندن به خط فارسی-عربی بسیار راحت تر و سریع تر ار خط [...]

نتیجه رفراندم یکشنبه در برلین: مذهب پایه ارزش های اخلاقی نیست

دو روز پیش اتفاقی در برلین افتاد که بسیاری را در آلمان غافلگیر کرد. در یک رفراندم رسمی که با فشار کلیساها و محافل نزدیک به آنها در برلین برگزار شد، مردم شهر بر علیه ارایه مجدد مذهب به عنوان درس اجباری در مدرسه ها رای دادند. در مدرسه های برلین درس مذهب اختیاری شده است [...]

سونای فرهنگی

یک بحث فلسفی می گوید که سرشت انسان در سرگشتگی اوست. حالا من پس از مدتی که به خانه ام برگشته ام و فهمیده ام که چقدر دلتنگ جیزهایی بوده ام که در اینجا هستند، احساس دلتنگی برای آن چیزهایی می کنم که در اینجا نیستند؛ برای غربت، برای سفر و هر آنچه که ناشناخته [...]

در خانه

این روزها پس ار دو و نیم سال دوری از خانه و زندگی د رجاهای دیگر، دوباره برگشته ام پیش همه آن چیزهایی که به آنها دلبستگی دارم و از آنها دور بوده ام. احساس جالبی است. یکی از چیزهایی که سفر به انسان یاد می دهد این است که انسان برای زندگی به چه [...]

رویای مه آلود

-  انستیتو فرانسه تهران یادت هست؟ سال 1356 و 1357؟ -  هوم – اونجا ما کلاس زبان فرانسه می رفتیم تو تعطیلات تابستون، یادته؟ تو و پدرت و من با هم تو یک کلاس بودیم، کلاسهای فشرده مکالمه فرانسه. – آره، اون سالها یادمه. – من میومدم خونتون، یه بار با بابات چند تا جعبه [...]

“پول نفتمونو از اینا می گیرم!”

کیمیا در زیر نوشته “اینا هر چی دارن از ما دارن” دیدگاهش را این گونه نوشته است: این که این حرفها رو از یک پیرزن شنیدی خیلی بد نیست. مشکل وقتیه که آدم این حرفها رو با تعصب هزار برار از یک جوان امروزی بشنوه. این حرف مرا به یاد جوانی 35 ساله می اندازد [...]

“اینا هر چی دارن از ما دارن”

معمولا تلاشم بر این است که مقایسه های این گونه که آنها را می توان “پلمیک” نامید، انجام ندهم ولی شمار آنچه که تنها در یک روز، روز پنج شنبه 29 اسفند 1387  رخ داد، بیشتر از آنی بود که بتوان در برابرش مقاومت کرد و هیچ نگفت. هواپیما در ساعت 13:30 با یک ساعت [...]

وطن کجاست؟

فرهاد ترانه زیبایی دارد که درآن می خواند: “ای کاش آدمی وطنش را هم چون بنفشه ها می شد با خود ببرد هر کجا که خواست …“ وطن، گران واژه ای پر ابهام؛ جاودانه لحظه ای و احساس صوری که همه کس از آن می گوید و کس آن را نمی شناسد. کجاست وطن من، [...]