اپیسود شهر-در تاکسی

غروب تهران، باران سرد پاییزی، ترافیک گم میدان ونک و تاکسی هایی که نیستند و مسافرانی که در کنار خیابان مانده اند. سوار یک پراید می شوم و  در صندلی پشت جای می گیرم؛ کمی جلوتر دو زن جوان که شاید سی ساله باشند، نیز در کنار من.  همسایه من کاملا به من چسبیده و گرم [...]

اپیسود شهر – آمبولانس

در کنار خیابان ایستاده ایم و چیزی می خوریم و به ترافیک سنگین و پر هرج و مرج خیابان می نگریم. یک آمبولانس در تلاش است راه خود را در میان ترافیک قفل شده باز کند و با چراغ های گردان و بلندگویی پر سروصدا بر استرس حاکم بر خیابان  افزوده است. پس از گذشتن [...]

اپیسود شهر – ویاگرا

در داروخانه ایستاده ام و به خانم دکتر نام یک قطره چشم را می برم که برایم بیاورد. دومتر آن طرفتر در کنار من مرد جوانی با یک مسئول دیگر داروخانه در آنسوی پیشخوان به آرامی حرف می زند. آن یکی در پاسخ می گوید: “نه آقا، این که ما داریم ویاگرای اصله آمریکاییه. قیمتش [...]

غیر دگرباش

امروز لینکی که به اینجا می آمد را دنبال کردم و به وبلاگی به نام “پسر” رسیدم که نوشته ای از مرا در آنجا گذاشته بود. این وبلاگ متعلق به همجنس گرایان است که خود را در آنجا “دگرباش” می نامند. این واژه “دگرباش” به نظرم واژه جالبی آمد. اما آنچه جالبتر بود این بود [...]

گفتگویی پیرامون حق نشر و حفظ آثار معنوی و دستبرد به وبلاگ ها

با سلام، نامه شما را دریافت کردم. این پاسخ را به شکل عمومی بدون اشاره به شما یا دیگران در وبلاگ نیز گذارده ام. چون علاقه دارم در این راستا بحث به راه افتد و حساسیت عمومی بالاتر رود. به رسوایی دیگران هیچ علاقه ای ندارم و بیشتر مایل هستم که فرهنگ عمومی بالاتر رود [...]

اپیسود شهر – زنی زیبا در غروب

غروب ابری زمستان است. در انتهای خیابان جلفا از تاکسی پیاده می شوم و از سمت شمال پل سیدخندان به سوی خیابان شریعتی می روم. بیست متر جلو تر از من زنی شیک پوش با گام هایی آراسته و مصمم می رود. آنگاه که لحظه ای برای ترک پیاده رو، به سوی ترافیک پشت سر [...]