نوشته شده در فوریه 27, 2009 به وسیلهی navidar
غروب تهران، باران سرد پاییزی، ترافیک گم میدان ونک و تاکسی هایی که نیستند و مسافرانی که در کنار خیابان مانده اند. سوار یک پراید می شوم و در صندلی پشت جای می گیرم؛ کمی جلوتر دو زن جوان که شاید سی ساله باشند، نیز در کنار من. همسایه من کاملا به من چسبیده و گرم [...]
دستهبندیشده در: در شهر ... | برچسبها: تهران، تاکسی | 17 دیدگاه »
نوشته شده در فوریه 26, 2009 به وسیلهی navidar
در کنار خیابان ایستاده ایم و چیزی می خوریم و به ترافیک سنگین و پر هرج و مرج خیابان می نگریم. یک آمبولانس در تلاش است راه خود را در میان ترافیک قفل شده باز کند و با چراغ های گردان و بلندگویی پر سروصدا بر استرس حاکم بر خیابان افزوده است. پس از گذشتن [...]
دستهبندیشده در: در شهر ... | 5 دیدگاه »
نوشته شده در فوریه 24, 2009 به وسیلهی navidar
در داروخانه ایستاده ام و به خانم دکتر نام یک قطره چشم را می برم که برایم بیاورد. دومتر آن طرفتر در کنار من مرد جوانی با یک مسئول دیگر داروخانه در آنسوی پیشخوان به آرامی حرف می زند. آن یکی در پاسخ می گوید: “نه آقا، این که ما داریم ویاگرای اصله آمریکاییه. قیمتش [...]
دستهبندیشده در: در شهر ... | برچسبها: ویاگرا | 12 دیدگاه »
نوشته شده در فوریه 21, 2009 به وسیلهی navidar
امروز لینکی که به اینجا می آمد را دنبال کردم و به وبلاگی به نام “پسر” رسیدم که نوشته ای از مرا در آنجا گذاشته بود. این وبلاگ متعلق به همجنس گرایان است که خود را در آنجا “دگرباش” می نامند. این واژه “دگرباش” به نظرم واژه جالبی آمد. اما آنچه جالبتر بود این بود [...]
دستهبندیشده در: چیزای جالب | برچسبها: غیر دگرباش | 13 دیدگاه »
نوشته شده در فوریه 20, 2009 به وسیلهی navidar
با سلام، نامه شما را دریافت کردم. این پاسخ را به شکل عمومی بدون اشاره به شما یا دیگران در وبلاگ نیز گذارده ام. چون علاقه دارم در این راستا بحث به راه افتد و حساسیت عمومی بالاتر رود. به رسوایی دیگران هیچ علاقه ای ندارم و بیشتر مایل هستم که فرهنگ عمومی بالاتر رود [...]
دستهبندیشده در: فرهنگ و هنر، این ایرانیان | برچسبها: کپی رایت | 10 دیدگاه »
نوشته شده در فوریه 3, 2009 به وسیلهی navidar
غروب ابری زمستان است. در انتهای خیابان جلفا از تاکسی پیاده می شوم و از سمت شمال پل سیدخندان به سوی خیابان شریعتی می روم. بیست متر جلو تر از من زنی شیک پوش با گام هایی آراسته و مصمم می رود. آنگاه که لحظه ای برای ترک پیاده رو، به سوی ترافیک پشت سر [...]
دستهبندیشده در: ادبیات | 26 دیدگاه »