جولیما – 1

فوریه 1999 است و من در دفتر کار در بوگوتا نشسته ام که “پدرو” می آید. همکار خوش اخلاق و ورزشکار که همیشه لبخند بر چهره اش است و دوست دارد که من هر چه زودتر اسپانیایی یاد بگیرم و هر چه می خواهد بگوید، ابتدا به اسپانیایی می گوید و سپس به انگلیسی. انگلیسی [...]