برای ویکتور خارا و آن غروب 11 سپتامبر 1973

اگر می دانید برای چه به این صفحه آمده اید، اگر نمی توانید اینجا را ترک کنید و اگر نمی توا نید بمانید، آنگاه است که ویکتور خارا را دوست دارید.

یاریم دهید این صفحه نیمه تمام را کامل تر و بارورتر سازم.

سپتامبر 1973 است. اینجا سانتیاگو دو شیلی است. دسته های نظامیان، چماقداران و مزدوران آمریکایی، پیروزمندانه خیابان ها را اشغال کرده اند. دستگیری ها شروع شده است. 5000 نفر را در استادیوم ورزشیEstado de Chile گردآورده و زندانی کرده اند؛ روشنفکران، دانشجویان، سوسیالیست ها، کمونیست ها و همه طرفداران دولت مردمی سالوادور آلنده و شاعران و هنرمندان. ویکتور خارا نیز در میان آنهاست. روزها با شکنجه می گذرد.

اینجا آمریکای جنوبی است، حیاط خلوت ایالات متحده آمریکا. سازمان جاسوسی سیا، شرکت های بزرگ بین المللی و بانکهای بزرگ از آنطرف دنیا در اینجا دولت مردمی سالوادور آلنده را سرنگون کرده و حکومت فاشیستی ژنرال پینوشه را سرکار آورده اند. اکنون زمان تصفیه حساب است.

روز 15 سپتامبر 1973 است. ویکتور خارا را شکنجه کرده اند و او روی زمین افتاده است. دنده هایش و دستهایش را با تبر شکسته اند. رییس زندان استادیوم سرمست از پیروزی نزد ویکتور خارا می آید. چه اشتباهی! دیکتاتورها همواره احمق هستند: “دوست داری برای دوستانت گیتار بزنی و بخوانی؟” ویکتور جواب مثبت می دهد. رییس زندان دستور می دهد گیتارش را بیاورند. ویکتور خارا با دستهای شکسته و خونین گیتارش را در آغوش می گیرد و سرود اتحاد را می خواند. دوستانش همراهی می کنند:

مردم متحد، هرگز شکست نخواهند خورد

مردم متحد، هرگز شکست نخواهند خورد

برپا خیز، بخوان

که ما پیروز خواهیم شد…

El pueblo unido, jamás será vencido,

El pueblo unido jamás será vencido..

De pie, cantar

Que vamos a triunfar

… ترانه نیمه تمام ماند و سربازان ویکتور را به رگبار مسلسل بستند. 35 سالش بود.

ترانه اتحاد پس از آن غروب خونین سرود تمام آزادی خواهان جهان شد، پرتغال، یونان، ایران، فیلیپین، نیکاراگوئه …

در روزهای پرآشوب و التهاب 1357، در آن روزهای بیم و امید، در آن روزهایی که هنوز آخوندها نه قدرت داشتند و نه دروغ هایشان را گفته بودند، آزادی خواهان در خیابان های تهران همین ترانه را می خواندند:

برپا خیز، از جاکن، بنای کاخ دشمن…

و این ترانه هنوز تازگی خود را از دست نداده است. دو سال پیش در “انقلاب نارنجی” اوکراین در خیابان های کیف طنین انداخت.

پس از آن جنایت جهان آزادی خواه بر علیه ژنرال آگوستو پینوشه جانی و حامیان بین المللی اش به پاخاست. هرکجا توانستیم راه پیمایی کردیم، امضا گرد آوردیم، بانکهایی چون دویچه بانک و شرکتهایی بزرگ دارویی و غیره را که کودتای شیلی را تامین مالی کرده بودند، رسوا ساختیم و بایکوت کردیم. در سال 1990 شیلی آزاد شد و پینوشه، این انسان نفرت انگیز، تا روز آخر عمر ننگینش هر جای جهان پا گذاشت با نفرت مردم روبرو شد. روز مرگ پینوشه، 10 دسامبر 2006، جشن شادی همه آنهایی بود که ویکتور خارا را دوست داشتند و دارند، سالها با او زیسته اند و امید و رویاهایشان با ترانه های زیبایش کماکان پیوند خورده است.

فوریه سال 1999 است. در بوگوتا، پایتخت کلمبیا در مرکز خرید Centro Andino می چرخم. در یک فروشگاه موسیقی چشمم روی یک سی دی خیره می ماند. عکس کبوتر صلح و ویکتور خارا! آنهایی که آمریکای لاتین را می شناسند خوب می دانند که داشتن این چیزها در آن سالهای سیاه پیش از 90 زندان سنگین به دنبال داشت. هرچند که در سال 1999 تمام کشورهای آمریکای لاتین از شر حکومت های نظامی وابسته به آمریکا آزاد شده بودند، ولی چشم من عادت به دیدن این چیزها در فروشگاه را نداشت. در کنار ویکتور خارا دو سی دی اول شکیرا(Shakira) نیز بود که آن روزها تنها در کلمبیا مشهور بود و هنوز به اسپانیایی می خواند. هر سه سی دی را می خرم و نظم روزهای بعدیم به هم می ریزد.

آن استادیوم لعنتی در سانتیاگو از سال 2003 به نام ویکتور خاراست.

ترانه ها را از اسپانیایی برگردانده ام. بقیه را هم کم کم اینجا می گذارم.

مانیفست Manifesto

برای خواندن نیست که می خوانم

و نه برای صدایی خوب،

می خوانم چون گیتار پر احساسم

قلبی زمینی دارد

و بالهایی چون کبوتری کوچک.

و چون آب مقدس است،

که دردها و شادی ها را تعمید می دهد.

ترانه ی من راه خود را یافته است،

همان گونه که ویولتّا می گفت،

گیتار کارگر

با عطر بهار.

چون گیتار من از آن ثروتمندان نیست،

و به کار آنها نمی آید .

ترانه من برای بالا رفتن است

و رسیدن به ستارگان.

چون این ترانه احساس دارد

آنگاه که در رگهای آنهایی می تپد

که هنگام مرگ سرود حقیقت را می خوانند.

نه نوازشی کوتاه

و نه شهرتی بیگانه

سرنوشت ترانه ام چکاوکی است

تا قلب زمین.

آنجا که همه چیز پایان می یابد

و آنجا که همه چیز آغاز می یابد

ترانه ام شجاعت نشان داده است

و همواره ترانه ای تازه خواهد بود

و همواره ترانه ای تازه خواهد بود

و همواره ترانه ای تازه خواهد بود

Yo no canto por cantar

ni por tener buena voz

canto porque la guitarra

tiene sentido y razón

tiene corazón de tierra

y alas de palomita

es como el agua bendita

santiguas glorias y penas

aquí se encajó mi canto

como dijiera Violeta

guitarra trabajadora

con olor a primavera

Que no es guitarra de ricos

ni cosa que se parezca

mi canto es de los andamios

para alcanzar las estrellas

que el canto tiene sentido

cuando palpita en las venas

del que morirá cantado

las verdades verdaderas

no las lisonjas fugazes

ni las famas extranjeras

sino el canto de una lonja

hasta el fondo de la tierra

Ahí donde llega todo

y donde todo comienza

canto que ha sido valiente

siempre será canción nueva

siempre será canción nueva

siempre será canción nueva

استادیوم شیلی Estadio de Chile

آنگاه که پس از پیروزی کودتا پنج هزار نفر در “استادیوم شیلی” زندانی بودند، ویکتور خارا این شعر ناتمام را روی تکه کاغذی نوشت. کاغذ را یکی از یارانش در کفش خود مخفی کرده بود.

پنج هزار نفر هستیم در اینجا،

در این بخش کوچک شهر پنج هزار نفر هستیم

چند نفر هستیم

درهمه شهرها و تمام کشور؟

ما ده هزار دست هستیم.

که زمین را می کارند و کارخانه ها را میگردانند این همه بشردوستی!

این همه گرسنگی، سرما، هراس و درد، فشار سرخوردگی، وحشت زدگی!

شش تن از ما به ستارگان پیوستند

یکی مرده، یکی کتک خورده فراتر از توان تخیل من که چگونه می شود یک انسان را زد.

چهار تن دیگر در تلاش برای رهایی از این همه ترس،

یکی در نیستی پریده،

دیگری سر به دیوار کوفته،

اما همه نگاه خیره مرگ را در چهره دارند.

چه وحشتی چهره فاشیسم ایجاد می کند!

آنها برنامه خود را با دقت تمام پیش می برند، بدون اعتنا به چیزی.

برای آنها خون نشان افتخار است

و کشتار نشان قهرمانی

خدای من، این است دنیایی که خلق کرده ای؟

این است نتیجه هفت روز کار و معجزه تو؟

در این چهاردیواری هیچ چیز نیست به جز شماره ای که پیش نمی رود

تا گام به گام به آرزوی مرگ برسد.

اما وجدان من مرا ناگهان بیدار می سازد

و من این موج را می بینم بدون تپش

و من این تپش ماشین را می بینم

و سربازان را، که چهره های مادرانه نشان می دهند، پر از احساس.

و مکزیک، کوبا و جهان؟

بگذار بگریند برای این ننگ

ما ده هزار دست کمتر هستیم که دیگر تولید نخواهند کرد.

چند نفر هستبم در تمام وطنمان؟

خون یار رییس جمهورمان هشیارتر می طپد از هرچه بمب و مسلسل هست.

و این گونه مشت ما دوباره خواهد کوبید.

ترانه، چه دشوار است خواندن آنگاه که باید برای شما وحشت را بخوانم.

وحشتی این گونه که در آن می زیم، با آن خواهم مرد، وحشت

که در میان آن خود را می یابم، در این لحظه های بی پایان

که در میان آن سکوت و فریاد پایان این ترانه است.

آن چه ناکنون هرگز ندیده بودم، آن چه حس کردم و اکنون حس می کنم

لحظه رهایی را خواهد آورد …

Somos cinco mil aquí.

En esta pequeña parte de la ciudad.

Somos cinco mil.

¿Cuántos somos en total

en las ciudades y en todo el país?

Somos aquí diez mil manos

que siembran y hacen andar las fábricas. ¡Cuánta humanidad

con hambre, frío, pánico, dolor,

presión moral, terror y locura!

Seis de los nuestros se perdieron

en el espacio de las estrellas.

Un muerto, un golpeado como jamás creí

se podría golpear a un ser humano.

Los otros cuatro quisieron quitarse todos los temores,

uno saltando al vacío,

otro golpeándose la cabeza contra el muro,

pero todos con la mirada fija de la muerte.

¡Qué espanto causa el rostro del fascismo!

Llevan a cabo sus planes con precisión artera sin importarles nada.

La sangre para ellos son medallas.

La matanza es acto de heroísmo.

¿Es éste el mundo que creaste, Dios mío?

¿Para esto tus siete días de asombro y trabajo?

En estas cuatro murallas sólo existe un número que no progresa.

Que lentamente querrá la muerte.

Pero de pronto me golpea la consciencia

y veo esta marea sin latido

y veo el pulso de las máquinas

y los militares mostrando su rostro de matrona lleno de dulzura.

¿Y México, Cuba, y el mundo?

¡Qué griten esta ignominia!

Somos diez mil manos que no producen.

¿Cuántos somos en toda la patria?

La sangre del Compañero Presidente

golpea más fuerte que bombas y metrallas.

Así golpeará nuestro puño nuevamente.

Canto, que mal me sales

cuando tengo que cantar espanto.

Espanto como el que vivo, como el que muero, espanto.

De verme entre tantos y tantos momentos del infinito

en que el silencio y el grito son las metas de este canto.

Lo que nunca vi, lo que he sentido y lo que siento

hará brotar el momento….

ترا به یاد دارم آماندا Te Recuerdo Amanda

آنگاه که سرکار می روم cuando voy al trabajo

سامبا برای چه Zamba del Che

A Desalambrar

لوچین کوچولو LUCHIN

حق زندگی در صلح El derecho de vivir en paz

Vamos por Ancho Camino

Plegaria a un labrador

ترانه 15 Poema 15

Deja la vida volar

El Aparecid

Preguntas por Puerto Montt

33 پاسخ

  1. بسیار عالی بود.

  2. سلام..
    ترانه ها و اشعار ویکتور خارا رو می خوام&با سرچ رد گوگل به اینجا اومدم&کمک می کنی؟
    l

  3. اگر در خارج از ایران هستی، پیشنهاد می کنم سی دی ها را بخری. اگر دسترسی نداری، با گوگل می توانی آنها را راحت بیابی با:
    “Victor Jara” +Lyrics +download

  4. سلام
    به خاطر فارسی بودن url ها نمیتونم لینک صفحه یا پست خاصی از بلاگت رو به کسی بدم. فکر میکنم بتونید در تنظیمات وردپرس اصلاح کنید.
    لطفا اگر اصلاح کردید با ایمیل خبرم کنید
    ممنون

  5. من آدم تا ويكتور خارا رو بشناسم

  6. من اولین خاننده ای که شناختم ویکتور خارا بود، اونم از روی یه نوار کاست قدیمی.
    چیز دیگه ای راجعبش می دونی؟!
    من اولین باره کسی رو پیدا کردم که می شناستش.
    من فقط می دونستم که یه شاعر مبارز بوده، همین.

  7. بله، ویکتور خارا سالهای زیادی مرا همراهی کرده. کاست قدیمی همان است که ترجمه فارسی با صدای احمد شاملو را دارد؟
    در مورد او نوشته زیاد است. چه می خواهی بدانی؟

  8. عالی بود

  9. I have a graet documentary of about Jara. If intrested, email me, I’ll send it to you. Rther big file, though.

  10. مرسی، وبلاگ شما شده از اون حیات خلوت هایی که میشه توش نفس کشید، غلو نمی کنم، باید نفس کشید(مثل یک دلفین سر از آب بیرون آورد و شش ها رو پرد کرد و بعد با سرعت شنا کرد).

  11. وقتي كاست هاي قديمي پدرم رو (همونايي كه شاملو روشون دكلمه كرده) ميبينم ياد اون روزايي ميفتم كه مردم براشون مهم بود رو چه خاكي زندگي ميكنن. كي حكومت ميكنه. كي راست ميگه كي دروغ ميگه…..
    ولي وقتي سرمو بلند ميكنم مردم احمق و ترسويي رو ميبينم كه بيش از هر چيز ياداور شخصيت گوسفند رمان قلعه حيوانات هستن.
    ويكتور از آخرين بازمانده هاي نسل انقلابي بود…روحش شاد

  12. آقا دوباره سلام . تبريك ميگم به شما
    حتمن مي دوني كه پروند مرگ ويكتور خارا دوباره باز شده

  13. سلام،
    خبرشو شنیدم و خیلی خوشحالم. پینوشه که به درک رفت و لی همه مامور معذورها باید پاسخ گو باشند که امیدوارم دادگاه سراغ آنها هم برود.

  14. http://rapidshare.com/files/99100669/Victor_Jara_-_Victor_Jara_1966.rar

  15. [...] اینجا آمریکای جنوبی است، حیاط خلوت ایالات متحده‌ی آمریکا. سازمان جاسوسی سیا، شرکت‌های بزرگ بین‌المللی و بانک‌های بزرگ از آن‌طرف دنیا در اینجا دولت مردمی سالوادور آلنده را سرنگون کرده و حکومت فاشیستی ژنرال پینوشه را سرکار آورده‌اند. اکنون زمان تصفیه حساب است. روز 15 سپتامبر 1973 است. ویکتور خارا را شکنجه کرده‌اند و او روی زمین افتاده است. دنده‌هایش و دستهایش را با تبر شکسته‌اند. رییس زندان استادیوم سرمست از پیروزی نزد ویکتور خارا می‌آید. چه اشتباهی! دیکتاتورها همواره احمق هستند: «دوست داری برای دوستانت گیتار بزنی و بخوانی؟» ویکتور جواب مثبت می دهد. رییس زندان دستور می‌دهد گیتارش را بیاورند. ویکتور خارا با دستهای شکسته و خونین گیتارش را در آغوش می گیرد و سرود اتحاد را می‌خواند. (متن از وبلاگ آقا اجازه) [...]

  16. سلام
    ممنون برای این‌ نوشته‌ی خوب، توی بلاگم به این مطلبتان لینک دادم.

  17. سلام
    عالي هستي .

  18. بسیار از گرد آوری این متن و زحمتی که کشیده اید متشکرم
    برای من یاد آور روزهای خوب و بد و عجیب و. . .است چنانکه هنوز هم بعد از سه دهه توهم آور و غیر قابل هضم است مولود 1357 احساس مادرکه امید فرزندی زیبا و کامل باعث تحمل رنج زایمانش میگردد و بعد از فراغت با دیو بچه ای ……. روبرو می شود و جای انکاری نیست این موجود مولود همین مادر است و صد افسوس هم برای رنج قبل از زایمان و بعد از آن تا انتها برای مادر بخت برگشته
    بگذریم لطفا اسم انگلیسی این آهنگ ( برپا خیز . . . )را برای من بنویسید موفق و پاینده باشید
    ===============================================
    برگردان El pueblo unido jamás será vencido به انگلیسی می شود:
    The People united will wever we defeated
    این ترانه به نام “Unity Song” نیز معروف است.
    شاد باشید
    نویدار

  19. بسیار زیبا و تاثیر گذار…

  20. سلام،
    واقعن خوشم اومد. دمت گرم.

  21. Is there any place (web site)
    to download Victor Jara music for free?

  22. بچه که بودم رو نوار اون آهنگ رو داشتیم. من خیلی دوست داشتم.

  23. ها یه روزایی رو یادم می آره

  24. باقدردانی بخاطر زتده نگه داشتن یاد آنهمه شور در دلهایمان پیشنهادمیکنم از ترجمه خود احمد شاملو استفاده کنید .

    ……..
    چه زیبا میشود
    اگر ان روز فرا برسد
    که بخندیم به آب و هوای خراب ….
    ==============================
    البته دلیل نیاورده اید که چرا از ترجمه احمد شاملو استفاده کنم. او ترانه ها را ترجمه نکرده بلکه آنچه خود می خواسته با قدرت بیان و توانایی خود به آنها افزوده است. به بیان دیگر، ترجمه های شاملو برابر با اصل نیستند. از این رو آن ترانه هایی که مورد نظرم بودند را خود ترجمه کرده ام.
    شاد باشید
    نویدار

  25. دوستان عزیز شماکه برای انقلابیون بزرگی مثل ویکتورخارا اینهمه سینه چاک می دهید ، آیا می دانید قاتل بیرحم او یعنی ایالات متحده آمریکا چطور کودتای شیلی را زمینه سازی کرد تا مؤفق شد ؟ اگر نمی دانید بدانید :
    1- بوسیله اعتصاب رانندگان کامیون برای افزایش حقوق و برابری در برابر دولت مردمی آلنده
    2-بوسیله تحریک زنان بمثابه طبقه کم فهم اجتماع وکشاندن آنها به خیابانها وایجاد ناراحتی وسروصدا باکوبیدن به قابلمه ها
    بدنبال اینها پینوشه برای نظم بخشیدن به کشور وارد عمل شد.
    حالا همان قاتل بیرحم ،ازطریق دامن زدن به شورشهای دانشجویی بانام لیبرال و چپی و اصلاح طلب از طرفی و دامن زدن به زیاده خواهی های زنان مرفه کشور برای بالاترین مدارک دانشگاهی و رانندگی خودروهای بالای پنجاه میلیون تومان و حق بیرون انداختن پروپاچه وهزار مسئله دیگر وارد عمل شده . به عاقبت کار بیاندیشید .

  26. زیاد در مورد ویکتور خارا نمی دونم، اما اون صحنه که گیتار به دست کشتنش خیلی غم انگیز بود، هرچند نمی تونم قضاوتی کنم، چیز زیادی نمی دونم.
    متشکرم

  27. مرسي كه از ويكتور خارا ياد كردي.اولين موزيكي كه من در زندگي ام گوش دادم ترانه Su Nombre Ardio Como Un Pajar بود.اونم در سن 6..7 سالگي..نوار كاستي كه وقتي خراب شد به جاي سطل زباله …در باغچه خونه دفنش كردم.بعد از 21…22 سال تك تك ترانه ها براي من شنيدني و پر از خاطره هستند.

  28. salam. mamnon
    man cd hamon 2 kaseto ke ba deklameye shamlost mikham . az koja mitonam gir biyaram
    mamnon
    =============================
    اگر یافتید، به من هم بگویید. آنهایی که در آن سالها در سن جوانی بودند، باید آنها را داشته باشند.

  29. يك قانوني هست به اسم قانون كارما. كه مي گه هر كاري تو اين دنيا انجام بدي به خودت و يا بعدها به عزيزانت بر مي گرده! آمريكاهيها 11 سپتامبر ويكتور خارا و مردم شيلي را به رگبار بستن سالها بعد درست در 11 سپتامبر برجهاي دوقلوشون به هوا رفت!!! هر چند من با خشونت به هر روشي مخالفم، ولي جلوي اين قانون را نمي شه گرفت!!!
    توي اين روزها كه قانون جنگل پا برجاست خيلي دلم مي خواد برم جلوي اينايي كه افتادن به جون زن و بچه بي دفاع مردم و بهشون بگم اگه يكي با شما و خانوادتون اينكار را بكنه چه مي كنيد؟!! ولي مي دونم كه هنوز حرفي نزده با باتوم جوابمو مي دن!!!

  30. [...] برای ویکتور خارا و آن غروب 11 سپتامبر 1973 [...]

  31. Dear webmaster,
    Thank you very much for translating Victor Jara
    s songs and I was wondering if I could ask your permission to send this post of your blog for a newspaper by the name of KHyaban and share it with more people and of course with your blog’s name as a source of it..

    http://sites.google.com/site/iranianpeoplestruggle/Home/xyaban12.pdf?attredirects=0

    Looking forward to hear from you,
    All the best,
    Setareh
    ==========================================
    Dear Setareh,

    Thanks for your message! Yes, you can use the articles of my blog and share them with other people. You do not need my permission separately if you mention the source of the articles.

    I am happy that you liked this article. Victor Jara’s place is in the heart of all freedom-loving people – these days in particular.

    Best regards, Navidar

  32. Thanks and all the best dear

    http://sites.google.com/site/iranianpeoplestruggle/Home/xyaban19.pdf?attredirects=0

  33. سلام . بسیار مطلب زیبایی بود . من ویکتور خارا را بسیار دوست می دارم .
    او قلب تاریخ است .

    وبلاگ جالبی داری. براوو

    به وبلاگ های من نیز سری بزن
    http://photo-vision.blogspot.com
    http://shadkar.blogfa.com

يك پاسخ برايش بگذاريد